تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

چهارشنبه بیستم آبان 1388

منشور کوروش

 

منشور کوروش

در اخبار شنیده ایم که منشور کورش در ۲۶ دی ماه امسال مقارن با ۱۶ ژانویه بعد از یکصد و سی سال به مدت چهار ماه برای بازدیداز موزه ی بریتانیا به ایران منتقل می شود .نمادی از فرهنگ والا و با قدمت ایران زمین .اما ما در قبال این قدمت و فرهنگ چه کرده ایم تا کنون.کمی بیاندیشیم ...!!

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:37 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم آبان 1388

عکس دسته جمعی

درودی نو بر تمام یاران عزیز

از مدتها پیش به فکر این بودم که همه ی دوستان رو یک جا تو  یک عکس جمع کنم گرچه هدف قلبیم جمع شدن همه در یک همایش حضوریست .

اگر عکس دوستانی نیست و یا کیفیت  تصویر کمه و یا فکر می کنن چرا بالا هست یا پایین یا چپ یا راست ....باید بگم  خداییش هیچ قصد و غرضی نبوده و همه به یک اندازه ارزشمندند .

اون عکس پرواز قوها  رو هم گذاشتم  به جای تمامی دوستان و همکلاسیهایی که تصویرشون رو نداشتم و همه ی دوستداران و میهمانان و عزیزانی که به این مجموعه ی دلبار و خاطره انگیز سری می زنند و محسوس ویا نامحسوس اظهار نظر و لطف می کنند .

خودم هم کنار مجتبی عزیز نشستم تا کسی گمان باطل نبره که خللی در مهرمان رخنه کرده .

پیشنهاد می کنم از این عکس یکی به یادگار برای خود چاپ کنید و داشته باشید البته اگه سلیقه تون گرفت ولایق دونستید .

به امید موفقیت و شادکامی همه

برای آنکه تصویر را بزرگتر ببینید روی لینک زیر کلیک کنید یا آنرا روی سیستم خود ذخیره کنید:

http://i641.photobucket.com/albums/uu133/mordab_959/kkkkk22.jpg

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 10:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم آبان 1388

شماره فرشاد

 

اینهم شماره ی تلفن همراه فرشاد برای دوستانی که می خوان بعد از سالها با این هم کلاسی

خوبمون حال و احوالی کنن :

 

 

   ۰۹۱۱۹۳۱۹۵۰۵

 

بوتیک ماهور

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم آبان 1388

همایش چهارم دوستان 69

درود بر همه ی عزیزان

ضمن تشکر از فرهاد عزیز و امیر شیطون جیگر!! بابت دعوت و زحمات اطلاع رسانی با توجه به اینکه نظر اکثر دوستان بر انجام همایش در رامسر می باشد بنده همانطور که قبلا هم وعده داده بودم همچنان در خدمت دوستان عزیزم هستم و برای اطلاع و آرامش خاطرهمه و مهمان عزیزمون "یک رامسری مقیم تهران " که مدتیست به این کلبه ی خاطرات سر می زنند و خوشحالمان میکنند باید عرض کنم که به قول اقا مهدی "آش با جاش"  هست سر جاش و جای نگرانی نیست اگر عمری باقی بود و سعادت داشته باشم در خدمت عزیزان هستم .در ضمن ازهمین جا  شما رهگذر عزیز- رامسری عزیز مقیم تهران - موج عزیز -اقا جواد  و همه ی دوستانی که  در کنار دوستان ۶۹به این وبلاگ سر می زنند را هم  بدون تعارف دعوت میکنم اگر  تعطیلات را در شمال و رامسر  میگذرانید مارا در این جمع صمیمی همراهی فرمایید که بسیار خاطره انگیز و شادی بخش خواهد شد. جهت اطلاعات بیشتر ایندسته از مهمانان وبلاگ و همایش پیشنهاد می کنم برای هماهنگی با ادرس ایمیل بنده در ارتباط باشند .البته دوستان ۶۹ ای که همگی با تلفن و وبلاگ هماهنگ هستیم . محمد اقای عزیز هم که در همایش اول حضور نداشتند و در دیدار های بعدی هم خیلی ها رو ندیده خواهش میکنم برنامه هاشو طوری تنظیم کنه که حتما حضور داشته باشه و به قول امیر عزیز با توجه به اعلام قبلی هیچ عذری منطقی به نظر نمی رسه  و شعارهای" دوباره برگرد دوباره برگرد "رو نذاره براش به کار ببریم .نیوتن عزیز هم فکر نکنم بهانه ای داشته باشه چون ما قبل از شاداماد نوبت گرفته بودیم برای دعوت ...البته با توجه به تجربه ی قبلی مبنی بر کوتاهی روز در پاییز و کم بودن زمان دیدار و برای اینکه اسحق عزیز رو هم تو جمعمون داشته باشیم پیشنهاد حقیر اینه که شروع همایش از ۹ صبح جمعه ششم آذر باشه تا عصر و نهار رو یک روز بد بگذرونن و با آش سرو تهشو   هم بیاریم  چون هدف نهاره نه دیدار .

مکان هم به نظرم ییلاق جواهرده باشه بهتره و برای خنثی کردن  توطئه ی!! اقا مهدی منزل ییلاقی ایشون  پیشنهاد میشه   .

البته  سرولات هم جای خوبی بود اوندفعه که  با بهمن عزیز رفته بودیم ولی با توجه به همراه بودن خانواده و سردی هوا و در نظر گرفتن احتمال بارش   نزدیک بودن به محلی گرم و سر پوشیده را باید منطقی دانست که باز هم نوک شمشیر به سمت اقا مهدی است البته اگه قرار باشه کوه نریم بنده با کلبه ی درویشی در خدمت همه ی عزیزان هستم . البته از پیشنهادات و انتقادات سازنده ی دوستان در راستای برگزاری بهتر همایش استقبال میشه .همفکری باعث بهینه شدن میشه . ممنون از همه ببخشید بعد از چند روز اومدم روده درازی کردم و فضولی .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم آبان 1388

سوغات شمال

 سبد ها و سفره های حصیر بافت -کدو - بادام ترد و خوش عطر وطعم و  جاروهای دستی گوشه ای از سوغات شمال و به خصوص شهر زیبای آستانه می باشد که در مسیر سفر هفته ی قبل عکس گرفتم ازش. تقدیم به شمالیها و شمال دوستان عزیز.

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم آبان 1388

دیدار دوست

 سلامی دوباره

یکشنبه ی گذشته که برای انجام کاری راهی استان زیبای گیلان شده بودم سر راه زنگ زدم به دوست و همکلاسی عزیزمون اقا فرشاد (حمید رضا) یوسف نژاد که مدتهاست دنبال شماره تماس و آدرسش بودیم .البته من ایشون رو بعد از سال ۶۹ دوسه باری دیدم که آخرین بار فکر می کنم شش سال قبل بوده که تازه ازدواج کرده بود. فرشاد عزیزمثل همیشه ماشاا..خوش تیپ شیک پوش و با نشاط و بشاش  در ابتدای جاده زیبای سرولات چابکسر یه بوتیک خوشگل داره با لباسها و اجناس با کیفیت (چه کنیم رفیقه دیگه دوتا تبلیغم بکنیم راه دوری نمی ره ).دیدارش در اون صبح آفتابی و خنک بسیار روحیه بخش و دلپذیر بود .البته ایشون برای همه ی دوستان سلام زیادی رسوند و گفت فعلا کامپیوتر خونه اش مشکل داره وولی به خاطر دوستان هم شده سعی میکنه هرچه زودتر راش بندازه . وقت کم بود و من کمی عجله داشتم چند تا عکس باهم و از هم گرفتیم که دیشب خواستم چند تاشو بزنم تو وبلاگ که دیدم آرش جان که عکسهارو  براش چند روز قبل ای میل کرده بودم پیش  دستی کرده و زحمتشو کشیده . و اینهم دو عکس دیگه از اون دیدار خاطره بار (راستی فرشاد عزیز یه دخترناز هم داره که حدودا ۵ سالشه که یادم رفت از فرشاد عکسشو بگیرم امیدوارم بعدا بتونم جبران کنم ):

واینهم شماره ی تلفن همراه فرشاد برای دوستانی که می خوان بعد از سالها با این هم کلاسی خوبمون حال و احوالی کنن :

   ۰۹۱۱۹۳۱۹۵۰۵

بوتیک ماهور

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:33 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم آبان 1388

شیشاق و جواهرده

چند روزپیش دوست عزیرمون اقا کوروش رو دیدم با همسر مهربونش .صحبت از عکس و ییلاق شد چند تا عکس جالب از ییلاق داشت که خودش و همسرش با  دوربین موبایل گرفته بود بهش گفتم چرا نمی زنی تو وبلاگ گفت پارسال یادم دادی فراموش کردم .گفتم :پس باید یه شام دیگه دعوت کنی تا درسهارو مرور کنیم ...

عکس زیر رو که همسر اقا کوش گرفته  به نمایندگی از طرف همه ی خانمهای گرامی که لطف میکنن و به وبلاگ همسرشون و خودشون سر می زنن اینجا چسبوندم تا هم تشکری بشه از همه ی این سروران و هم یادی بشه از ییلاق جواهرده و بته ی شیشاق که موارد خوراکی زیادی داره در غذاهای محلی . (البته همسر گرامی حسن اقای عزیز هم مثل آقاش  استاد فنه توی عکاسی که امیدوارم لایق بدونن و چند تا از عکسهاشونو برای ثبت در وبلاگ در اختیار بگذارند )

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هجدهم آبان 1388

سلام به همه ی عزیزان

خیام می فرماید:

روزی که گذشت هیچ از او یاد مکن

فردا   که  نیامده است     فریاد  مکن

بر    نامده    و گذشته    بنیاد     مکن

حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

یاد یه جمله ی جالبی از توی یه فیلمی با زیر نویس زبان اصلی می افتم که می گفت :

Yesterday is history. Tomorrow is a mystery. But today is a gift

ممنون از اظهار لطف بی دریغ همه ی عزیزان من جایی نرفته بودم فقط خواستم مثل بعضی دوستان یه بار هم که شده کمی دیر به دیر مطلب نوشتن رو امتحان کنم دیدم به گروه خون من نمی خوره  .

عکسی از طلوع زیبای خورشید در افق که با ابرهای زیباتری دیدنی شده مربوط به صبح سه جهار روز قبل که می رفتم سر کار تقدیم به شما دوستان عزیزم .

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم آبان 1388

دوستان سلام

گرچه امروز جمعه روز خوشی هست و میلاد امام رضا (ع) و یه روز با اعداد روند 8/8/88هشتم ابان هشتادو هشت ولی یه خبر بد دارم .متاسفانه  پدر بزرگوار دوست عزیز مشترکمون اقای مهندس علی محمد فضل هاشمی به رحمت ایزدی رفت و امروز مجلس ختمی توی مسجد محل برگزار بود که به نیابت از همه شرکت کردم و تسلیت گفتم و از اینجا هم دوباره به ایشون و خانواده ی محترمشون تسلیت میگم و امیدوارم که خداوند به بازماندگان صبر و سلامتی اعطا کنه .

دوستان 69 ی دیگه ای هم حضور داشتند احمد اقا پسر عموی علی محمد و همچنین کورش سروری عزیز همسایه شون که سلام رسوندند برای همه .

با آرزوی توفیق برای همه

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هشتم آبان 1388

گفتگو با خدا

I dreamed I had an interview with God

در رویا دیدم که دارم با خدا حرف میزنم

God asked
خدا از من پرسید

?So you would like to interview me
مایلی از من چیزی بپرسی؟

I said, If you have the time
من گفتم، اگر وقت داشته باشید

God smiled
با لبخندی گفت

My time is eternity
وقت من ابدی است

?What questions do you have in mind for me
چه پرسشی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟

I asked
پرسیدم

?What surprises you most about human kind
چه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده می کند؟

God answered
خدا پاسخ داد

That they get bored with childhood
آدم ها از بودن در دوران کودکی خسته می شوند

They rush to grow up, and then
عجله دارند زودتر بزرگ شوند، و سپس

long to be children again
حسرت دوران کودکی را می خورند

That they lose their health to make money
اینکه سلامتی خود را صرف کسب ثروت می کنند

And then
و سپس

Lose their money to restore their health
ثروتشان را دوباره خرج بازگشت سلامتیشان می کنند

That by thinking anxiously about the future
چنان با هیجان و نگرانی به آینده فکر می کنند

They forget the present
که از زمان حال غافل می شوند

Such that they live in neither the present
آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند

And not the future
و نه در آینده

That they live as if they will never die
اینکه چنان زندگی می کنند که گویی هیچوقت نخواهند مرد

And die as if they had never lived
و آنچنان می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند

God's hand took mine
خداوند دستهای مرا در دست گرفت

And we were silent for a while
و ما برای لحظاتی سکوت کردیم

Then I asked
سپس من پرسیدم

As the creator of people
به عنوان خالق انسانها

?What are some of life's lessons you want them to learn
می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟

God replied with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد

To learn they can not make any one love them
یاد بگیرند که نمیتوانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

But they can do is let themselves be loved
اما می توانند طوری رفتار کنند که محبوب دیگران شوند

To learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکنند

To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد

But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد

To learn to forgive by practicing forgiveness
یاد بگیرند دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی

To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love
یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد کنید

But it can take many years to heal them
ولی سال ها طول می کشد تا آن جراحت را التیام بخشید

To learn that there are people who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آن ها را از صمیم قلب دوست دارند

But simply have not yet learned how to express or show their feelings
ولی نمیدانند چگونه احساسشان را ابراز کنند

To learn that two people can look at the same thing
یاد بگیرند و بدانند دو نفر می توانند به یک موضوع واحد نگاه کنند

But see it differently
ولی برداشت آن ها متفاوت باشد

To learn that it is not always enough that they be forgiven by others
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست همدیگر را ببخشند

But they must also forgive themselves
بلکه انسان ها باید قادر به بخشش و عفو خود نیز باشند

Thank you for your time, I said
سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

?Is there anything else you would like your children to know
آیا چیز دیگری هم وجود دارد که دوست داشته باشید تا آنها بدانند؟

God smiled and said
خداوند لبخندی زد و پاسخ داد

Just know that I am here
فقط اینکه بدانند من اینجا "با آنها" هستم

ALWAYS
همیشه

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم آبان 1388

گلایه های دوستانه

از دشمنان    برند   شکایت  به    دوستان

چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم 

 سلام به همه ی عزیزان .

شاید طرح دعوای دوستان در این مکان عمومی زیاد خوشایند نباشه اما ظاهرا مشکلی که برای مجتبی عزیز پیش اومده و فرهاد خان هم ندانسته به اون دامن زده باعث سوء تفاهم شدیدی شده که مجبور شد اون رو در متن وبلاگ مطرح کنه .جهت اطلاع مجتبی عزیز باید عرض کنم که بنده فقط  مطلبی را که چند ماه پیش در جریان تبلیغات ا ن ت خ ا ب ا ت ی نوشته بودی رو حذف کردم که خودت اطلاع داری و توضیحات مبسوط ارائه کردم طی چت یا گفتمان اینترنتی که با هم داشتیم و جنابعالی قانع شده بودید که درج الفاظ رکیکه خطاب به یکی از بازدید کنندگان همشهری وبلاگمون با آن تندی و خشونت در شان شخصیت شما و  این مجموعه نیست . اما صادقانه عرض می کنم که  بنده از حذف مطالب و نظرات دیگر شما کاملا بی اطلاع هستم و ترسی هم از شما و کس دیگری ندارم اگه حذف می کردم شما رو در جریان قرار میدادم . از مدیرعزیز وبلاگمون اقا بهروز می خوام که اگه چاره ای به نظرش میرسه بیان کنه که چه کنیم برای رضایت مجتبی خان .گرچه گمان من بر این است که مانند بعضی نظرات دیگران دستخوش اختلالات سایت شده و اصلا ثبت نگردیده باشد . وانگهی  بنده طی ۸-۱۰ روز اخیر چند بار به شماره موبایلت زنگ زدم که حال و احوالی بپرسم اما نمی دانم به چه دلیل همگی بی جواب ماندند اگه شماره ات عوض شده یه تک زنگ می تونستی به بچه ها بزنی و اطلاع بدی . (به عنوان مثال بین ساعت ۱۵-۳۰/۱۵شنبه قبل و سه شنبه زنگ زدم  وبدون پاسخ بود  و دیروز عصر چهارشنبه هم که موبایلت خاموش بود حتی اقا بهروز رو در جریان قرار دادم که ایا شماره ای از مجتبی نداری که جواب منفی بود ).

روی ار  به روی ما نکنی حکم ازآن توست           باز آ   که روی در قدمانت   بگستریم

در ضمن اگه منظورت از  گفتمان با من همون برخوردیه که با اون مهمانمون کردی باید بگم ما گردنمون از مونازکتره و برای شنیدن فحشها و کتکهای شما در خدمتیم .

اقا فرهاد هم که با مظلوم نمایی قصد تحریک افکار جمع  را به نفع خود داشته بهتره کمی معقولانه و با تدبیر برخورد کنه و مجازات پیش از محاکمه نکنه .ما نه بخیلیم نه حسود چه اشکال داره دوست عزیز ما سلطان بشه ..درضمن دعوای زرگری با نیش و کنایه های معنی دار فرق میکنه داداش.مثل بعضی ها هم نیستیم که با دو تا شوخی و تذکر دوستانه کینه به دل بگیرند و  مطالب را بخوانند و به طور مغرضانه مطالب خاص را نظر دهند  تا نشون بدهند که :"بعله  ما فقط شما را داخل آدم به حساب نمی آوریم !!"

در هرصورت اگه تند رفتم از حضور جمع معذرت می خوام و باید بگم  ما مخلص همه ی دوستان هستیم و امیدوارم مثل گذشته دوباره صمیمیت و آرامش به این جمع باز گرده .

گربدی گفت حسودی و رفیقی رنجید          گو تو خوش باش ..... 

و اما  فرهاد جان از شما بعیده این عکس العملها .... به جای کل کل کردن با ما به فکر مهمونات باش که هنوز نه از مکان دقیق همایش با خبرند  و نه از زمان دقیقش  .نکنه می خواهی مارو به هر چهار مکان پیشنهادی ببری  اونهم  در هر دو تاریخ تعطیلی .....!!!

سرافراز باشید و پیروز ....................به امید دیدار

خاک پای دوستان و عزیزان

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم آبان 1388

بوسک جواب موشک

فرهاد جان من دوستت دارم داداش...من به خاطر جمع جوش میزنم و راحتیشون . حد اقل مهلت میدادی چند روز میگذشت میدیدیم کدوم پیشنهاد رای میاره بعد مجازات می فرمودی داداش .در ضمن روحیه ی انتقام جویانه ی مثبتت رو قبلا شناختم که با اصرار زیاد سعی داری که لطف دیگران رو یه جوری جبران کنی که هم خوبه هم بد .به هرحال بنده علاوه بر اینکه بر پیشنهاد خود برقرار هستم ولی حاضرم برای حسن نیت هرموقع امر فرمودید به نفع شما برم کنار داداش .اما اجازه بده تا نظریه اکثریت رو ببینیم و ملاک عمل قرار بدیم .از دوستان تقا ضا داریم که نظرات مساعد خودشونو حتما ثبت کنن تا مثل همایش قبلی مجبور نباشیم دو نفره بر گذار کنیم .

فرهاد جان  بهتره تاریخ و محل دقیق رو مشخص کنی چرا که چند گزینه ای بودن کمی تصمیم گیری رو مشکل میکنه .

اون عینک بد بینی رو هم  از رو بینی بردار .

سر    که  نه در راه عزیزان   بود

کیسه برنج است کشیدن به دوش .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 10:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم آبان 1388

همایش در رامسر

سلام به همه ی عزیزان

ضمن احترام و تشکر از فرهاد عزیز عرض کنم که بنده با اجرای همایش در مکانهای پیشنهادی فرهاد موافقم اگه تابستان یا بهار بود  ولی به دلایلی پیشنهاد می کنم که در رامسر انجام بشه از جمله: اول  اینکه عزیزانی که از راه دور تشریف میارن معمولا هدفشان استفاده ی بهینه از مرخصیست تا بیشتر در کنار خانواده و فامیل باشند حال آنکه برای رفت و برگشت به مکانهای مورد نظر فرهاد خان نیاز به وقت بیشتریست که با توجه به  کوتاه بودن طول روز و محدودیت زمانی رامسر ارجح است

دوم اینکه رامسر مکانهای خاطره انگیز زیادی داره که برای همه ی ما یادآور گذشته های زیباست

سوم در صورت نامساعد شدن هوا تو شهر خودمون دستیابی به امکانات راحتتره

چهارم بنده با آش کشک مانند  پارسال پذیرای شما عزیزان هستم

پنجم زمان پیشنهادی بنده جمعه سیزدهم آذر ماهه تا دو روز بعدش فرصتی باشه برای رفع خستگی و بازگشت به وطن ثانویه.

موافقین دستها بالا .

 راستی الان که این مطلب رو نوشتم از دوساعت پیش تا حالا باران شدید داره می باره عصر هم رعد و برق و صاعقه های شدید یک ساعتی همه رو ترسوند

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم آبان 1388

سوم ابان87یادش به خیر

این رباعی رو یادتونه چندروز قبل از سوم ابان ۸۷ سروده بودم که بعدا در حضور استاد نوری عزیز قرائت شده بود. به پاس اون روز به یاد موندنی توی جنگل دالخانی دوباره اون رباعی رو در زمینه ای از جنگل زیبای دالخانی تقدیم میکنم

http://i641.photobucket.com/albums/uu133/mordab_959/aban.jpg

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم آبان 1388

سوم ابان87

سلام یادش به خیر سوم ابان ۸۷ اولین دیدار دسته جمعی مون چقدر روحیه بخش و زیبا بود

دوم ابان ۸۶ شروع وبلاگ سوم ابان ۸۷ اولین دیدار بعد از هجده سال دوری و بی خبری

کاش همت کنیم دوباره زنده کنیم این باهم بودن را

روی پیشنهاد امیر و فرهادعزیز فکر کنیم

نتایج رو منعکس کنیم

تاریخشو یکی دو روز دیگه تعیین میکنیم

برای یاد آوری خاطرات پارسال یه سری به این دو لینک بزنید بد نیست : 

کلیک کنید

http://ramsar69.blogfa.com/87081.aspx

http://ramsar69.blogfa.com/post-721.aspx

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 10:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آبان 1388

رامسر از ابتدای دالخانی

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آبان 1388

وبلاگ جان تولدت مبارک

ای کلاس دوباره باهم بودنها

ای تجلی گاه  خاطره های دوست داشتن

ای مظهر مهر عشق ورزان

میلادت خجسته بادا

جاودانه باشی

شادمانه مانی

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آبان 1388

توصیه های حجره دار مستبد به شاگرد نازک نارنجی!!

تقدیم به فرهاد عزیز :

گر   چه از ما    چشم  یاری داشتی

بد نبود   از خود   گلی   می کاشتی

خوشه چینی یک دوبارش عیب نیست

پیله   کردی    را  به  را   بگذاشتی

حجره داری   کار هر نو باوه    نیست

گرچه   دکان را   به خود    نگذاشتی

قهر   کردن  مانعی   بر کسب  ماست

نیست   راهی  بر تو غیر   از آشتی

فرهاد جان می دونی که همه ی اینها شوخی بوده در عین حال توصیه هاییه که شاید خودم هم زیاد پابندش نیستم .. در هر صورت اغلب تکرار بعضی چیزها باعث یکنواختی میشه میگن ساکنان دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند ....اما حدیث مهر و دوستی چیزیه که هرچه بیشتر تکرار بشه دلنشین تره و اثر گذار تر .

حرفهای دلت رو دوسه کوچه پایینتر شنیدیم هرچند زیاد جدی نگرفتیم ولی به نظر می اومد جدی باشن ..خوشحال شدیم که حرف دل خیلی ها رو زدی و دست نوشته ای از خودت به جا گذاشتی که ارزشش به تنهایی خیلی بیشتر از مطالبیست که از این در و اون در گردآوری میشه .

اما حیف کمی تهش تلخ بود مثل خیار.

به هرحال من از طرف خودم وهمه برای حضور دوباره ات مشتاقیم و پاس می داریم حضور تمام عزیزان را

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آبان 1388

دریای رامسر

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

شعر جدید وب نامه

سلام به همه ی عزیزان

ابیاتی که فرهاد عزیز امروز تو متن زد منو سر ذوق آورد و همین الان اینهارو برای تشکر از ایشون و همه ی عزیزانی که محسوس و نامحسوس در پایداری و تداوم این کلاس پر مهر نقش دارن سرودم و تقدیم می کنم .اگر کسی را از قلم انداختم ویا شوخی تندی با عزیزانی کردم به دیده ی اغماض بنگرید و مطمئن باشید قصد و  عمدی در کار نبوده .

همیشه شاد و خرم باشید

                     ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤

"وب نامه"

منهم غم تو دارم ای نازنین فرهاد

با آنکه بر نیامد از ما صدای فریاد

چندی کلید حجره دادم تورا دریغا

با کپی پیست دادی این حجره را تو بر باد

از گل نگفتمت من نازکتر و رمیدی

چون آهوی رمنده از دام مرد صیاد

دستی مکش   دوباره اندر کنار ما باش

این درس از محمد داری مگر تو در  یاد

از جنگ ما دو تلمیذ مگذار دشمنان را

شادی کنند همچون بهمن که گشت دلشاد

گر  شعر سرقتی را با نام خود چپاندی

شادم که ذوق ما را کرد ی چنین آزاد

اینجا کلاس مهر و عشق است و شادمانی

از مطلب من و تو گردیده است آباد

یک سو محمد آید با التماس و یا حق

یک سو دگر سعید است با صد هزار غمباد

یکسوی آن فریدون   نزدیکی تورنتو

 سویی دگر حسن  خان  در عکسها یش استاد

بهروز ابهری هم درگیر کوره هایش

چونکه  زمان دیدار گاوش دوباره میزاد

هم آرش عزیزم آید زشهر  اونا

هم مجتبی که دائم هی مار فاش میداد

از چابهار داریم اوستا جواد شاعر

آرتنگ جیگرم را عزیز  نبردم از یاد

یکسو دگر همیشه همشهری عزیزم

کورش که هست عاری از هرچه عیب و ایراد

هم رهگذر که جاوید شیدای این کلاس است

هم نیوتن که با سیب جاذبه کرده ایجاد

حلاجیان عزیز است گهگاه می نویسد

حرف و حدیث رویش هم قصه های میلاد

حسین گهی ز ازنا بی رد پا بیاید

او قصه ها بداند از دوره های اجداد

همشهری عزیزی آید  ز شهر فرمونت

شاید همین حالا می خواند این اسناد

بسیار اهل دلها هم میهمان مایند

هرچند که از ایشان اینجا نبرده ام یاد

چون قافیه کم آمد بر ذهن من غم آمد

نه یکی یادم آمد  اسم  قشنگ فرشاد

شعر مرا خواندند اما نظر ندادند

من هم غم تو دارم ای نازنین فرهاد

خاک پای همه ی عزیزان

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

در فکر بهار

و یک رباعی دیگر از این حقیر :

در فکر بهار

از دوری تو   برگ  خزان دیده  شدم

گویی  که زشاخ  زندگی   چیده  شدم

بعد از تو   دلم  به غیر  پاییز    ندید

در  فکر  تو  ای  بهار پوسیده شدم

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:22 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

مطلب نویسی

سلام به همه ی عزیزان

مدتیه که وبلاگمون با وجود تلاش فراوان فرهاد عزیز که به تازگی فعال شده رنگ یکنواختی داره می گیره . بقیه هم مثل من مترصد فرصتند تا یکی دیگه مطلب بذاره .خواهشم اینه که اگر مطلب نمی گذارید حداقل یه کمی به سلولهای خاکستری مختون فشار بیارید و ایده های نو ابراز کنید تا دوسه نفر که تخت گاز میریم کوتور پیاده نکنیم .

خواستم عکس بذارم دیدم تکراریه ...گفتم شعر کپی پیست کنم یا مطلب و داستانک اونهم که فرهاد خان شرمنده کرده روی هرچی کپی پیستو( ناراحت نشی مثل محمد اقا دستی ر و بکشی ) رفتم سراغ دفتر شعرم فکرکردم حالاکه چیزی ندارم حداقل بذار تکراری نباشه زیاد یه شعری پیدا کردم از سروده های چند سال پیش خودم که به درخواست عزیزی جهت تقدیم به همسرش در سالروز ازدواجشون براش سرودم البته چون کمی حالت عمومی داره و شاید به درد دوستان بخوره براتون می نویسم .هدیه ای ارزان و اقتصادی برای صاحبدلان :

٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

                                        "فال حافظ"

یاد آن روزی که دل را با تو کردم آشنا

                       خواستم در سالروز عشقمان

                   جمله ای

                               حرفی

                                          کلامی

                                                         ژرف

                                            ...اما بی ریا

   پیشکش سازم تو را

                         ای مهربان ...

مانده بودم تا چه گویم

                          -در خور آن لحظه ها-

                              فال حافظ

بهترین حرف و کلام :

              " روز وصل دوستداران یاد باد "

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:5 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388

اسکله

یکی از نقاط تفریحی شهرستان بندر ترکمن که زادگاه مادر خدابیامرزم می باشد اسکله این شهر است که البته در زمان سابق فعال بوده و دریا از طریق این بندر و اسکله به راه آهن مرتبط بود .اما  چندین سال راکد و متروک باقی ماند و از آن تنها به عنوان محل قایق سواری و امد و شد به شبه جزیره ی آشوراده یا آشورده استفاده می شد که با بالا آمدن سطح آب دریا و خالی شدن این شبه جزیره از سکنه این محل کم فعالیت تر شد اما اخیرا با باز سازی بندر و ایجاد بازار چه و ایجاد الاچیق برای استفاده مردم بومی و توریست ها کمی رونق یافته .

 گرچه آن روز مج پایم بر روی یکی از پله ها پیچید و هنوز هم متورمه ولی خاطره ی خوش نهار اون روز که جاتون خالی پلو استامبولی یا در گویش محلی انجا "چک درمه "بود در کنار ساحل نقره فام با تلالو ء زیبا ی خورشید بر سطح آب آرام خلیج دلچسب و به یاد ماندنی بود

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم مهر 1388

سلام

سلام بر همه ی عزیزان

با اجازه من دیشب از سفر برگشتم جاتون خالی خیلی خوش گذشت دیدار فامیل و آشنایان .

از همه ی دوستانی که طی این مدت حضور زیبایی داشتند عذر خواهی میکنم که نتونستم مثل قبل حاضر باشم .از فرهاد عزیز به خاطر حضور پررنگش دوباره تشکر میکنم و از بابت اینکه پنجشنبه زحمت کشید اومد دنبالم و من نبودم معذرت می خوام شر منده شدم . محمد اقای عزیز هم همینطور زنگ زد که بریم بیرون ولی من گرگان بودم . از رهگذر عزیز هم دوباره بابت پذیرایی گرمشون در اون شب پر خاطره سپاسگذاری میکنم .منتظر حضور پر شور دوباره ی هم باشیم . قابل توجه آرش عزیز یاهو مسنجر اینجا یه خط در میانه احتمالا از تو محیط یاهو میام برای چت .اگه نه آف میذاریم .کتابتی عزیز غیبتت طولانی شد واقعا چرا ؟ بهمن خان رو که دیگه نمی شه چیزی بهش گفت ناراحت میشه باز . یک رامسری عزیز  اقا فریدون   و جواد خان ومجتبی عزیز و امیر خان و نیوتن ارجمند و بهروز کرمانشاهی و ... همه و همه ی میهمانان و رهگذران و صاحبدلان ممنون از همه ی شما ...

خاک پای همه

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

عکس از اینترنت

تقدیم به دوستان .ضرب الاجلی اومدم ............تا بعد خدا نگهدار

دوستتان دارم ...............بید .....بید

اینهم معرفی یه وبلاگ شمالی .عکسهای قشنگی داره ببینید بد نیست

http://shivanama.blogfa.com

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:41 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم مهر 1388

سلام من هستم

با تشکر از همه ی عزیزان که به خونه  ی خاطره هاشون سر میزنند و اون عزیزایی  که کوره ی وبلاگ رو گرم نگه میدارند خصوصا فرهاد عزیز و باتشکر از بازگشت عاشقانه ی مجتبی عزیز و از همه جالبتر حضور بهمن عزیز که تازه بعد ازیک سال علت عدم حضورش رو شناسایی کردم و فهمیدم که علتش حضور بنده است .چون این یک هفته ای که من نیستم یا کمتر بودم بهمن عزیز به اندازه ی چهار ماه بچه هارو از نظراتش مستفید کرده اگه می دونستم زودتر یه فکری میکردم .

من دورادور دستی بر آتش دارم و به یاد همه ی عزیزان هستم .

در ضمن امار بالای یکصد بادید کننده خیلی جالب توجه و خوشحال کننده بود برام .خدا بیشتر ش کنه .

یاحق ..........التماس دعا

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:29 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم مهر 1388

دوستان عزیز سلام

از این که دو سه روزه کمتر ظاهر میشم معذرت می خوام .من حدودا یک هفته یعنی تا پایان جمعه آینده در مسافرت هستم برای دیدار فامیلها و آشنایان در گرگان به سر می برم الان هم از منزل یکی از فامیلها دقایقی فرصت شد تا از شما عزیزان عذر خواهی کرده و اطلاع رسانی کنم به رهگذر عزیز هم سر خواهم زد و سلام همه رو ابلاغ میکنم .مطالب زیبای فرهاد عزیز رو خواندم خیلی جالب بود و از اون جالبتر حضور یک رامسری عزیز بعد از مدتها  حضور نامحسوس بوده خصوصا اینکه با نظر صائبشون ما رو بیشتر خوشحال کردند . همشهری  عزیز نظر شما کاملا به حق و درست است در اصل همان حرف همیشگی من یعنی حضور درخشان دوستان به پاسداشت دوستی است ولی حالا که همه در گیریهای متفرقه ی فراوانی دارند همین نقل قولهای اینترنتی و جمع آوری و تدوین مطالب هم بهتر از عدم حضور ه به قول معروف کاچی به از هیچی . کپی پیست خوبه ولی اگه چند تا در میان باشه و ازتنوع موضوع برخوردار باشه جالب تر میشه  . از فرهاد عزیز که اخیرا مارو یاری میدن در گرم نگهداشتن این آتش فروزان و دوستان عزیز دیگر که خواهش دوستانه ی منو گوش کرده و نظر میدن ممنون و سپاسگذارم . از حضور بهمن عزیز که بعد از مدتها غیبت یا حضور نامحسوس حتی در حد چند کلمه افتخار ثبت نظر دادند هم سپاسگذارم . امیدوارم بعد از مراجعت از سفر این کم کاری را جبران کنم . گرچه هر روز با گوشی موبایلم به وبلاگمون سر میزنم و مطالب رو دنبال می کنم ولی با گوشی امکان ثبت نظر وجود نداره .

ممنون از همگی و قربان همه ی شما عزیزان .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم مهر 1388

به افتخار رهگذر کوچه های 69

فرق است بين دوست داشتن و داشتن دوست:

دوست داشتن امري لحظه ايست ولي داشتن دوست استمرار لحظه هاي

 دوست داشتن است....

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم مهر 1388

سلام

 

سلام به همه ی عزیزان

دیروز که تومسیر سوار بر اتومبیل کرایه بودم چند اس ام اس دادم به بعضی از دوستانی که ازشون انتظار حضور داریم ولی مدتیه غایبند یا حضور نامحسوس دارند . خود من هم البته با حضور گرم و پر رنگ فرهاد عزیز و دیگر دوستان کمی به خودم مرخصی دادم که  دم همه گرم .از طرفی چند روزی بود که سوژه ی جدیدی هم گیر نیاوردم .صحبت اس ام اس بود به محمد حسن و نیوتن و ابراهیم و بهمن پیامک دادم که مدتیه خبری ازشون نیست و البته تماسهای تلفنی بنده به ایشان در هفته ی گذشته ناکام ماند ه بود .از بین این دوستان ابراهیم عزیز جواب داد که: اگر پاهاتو بلند کنی منو میبینی من هم در جواب نوشتم :"پاهامو بلند کردم ولی فقط کف اتومبیل سمند به چشمم خورد ...ولی نه انگار دیدمت آره خودتی داری تو افق شرق با رنگ صورتی زیبایی طلوع می کنی "( آخه غروب بود و داشت ماه کامل طلوع زیبایی رو به نمایش میگذاشت ).یه تماس هم داشتم از اقا جواد عزیز که خیلی از شنیدن صداش خوشحال شدم و به همه سلام رسوند .امروز هم ابراهیم عزیز زحمت کشید و باهام تماس گرفت که من اول صداشو با اقا مهدی اشتباه گرفتم . حال و احوالی کرد و گفت اخیرا کمتر به اینترنت دسترسی داره و به همه سلام رسوند .

این روزها هوای رامسر خیلی لطیف و دلچسب بوده ولی الان آسمون پر از ابر شده و گویا طبق نظر هواشناسی چند روزی رو باران و کاهش دما خواهیم داشت .

نمی خواستم گله کنم این بار ولی انگار یه یاد آوری کوچیک بدک نیست .دوستان لطف میکنند و سر میزنند ولی تو رو به جان این  عدد ۶۹ یه کوچولو تو نظرات رد پا بذارین به اندازه ی کل مطلبی که یک نفر می نویسه ارزشمنده چون هدف حضوره و ابراز و پاسداشت دوستی ها و گرنه انگار که دو غریبه در اتوبوسی نشسته اند و بدون کلامی که بینشون رد و بدل بشه از شیشه پنجره ی اتوبوس به مناظر بیرون نگاه می کنند ویه مسیری رو طی می کنند .به هر حال مسیر طی میشه ولی اگه به چهار تا شوخی و سخن از این در و اون در همراه بشه طی کردن مسیر با لذت بیشتر ی صورت می گیره .

گرچه:

 گوش اگر گوش شما ناله اگر ناله ی ماست

آنچه  البته  به جایی  نرسد     فریاد    است                          (البته  به استثناء مستثنی ها)

شادکام و پیروز باشید

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم مهر 1388

سعید کتابتی یا محمد حسن میرطالبی !!!

پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:

«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ  یک ندانست.

 تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند..
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، 
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.

شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»

پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

 پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که
پیراهن نداشت!!!.

(۱۸۷۲)
لئو تولستوی

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:56 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم مهر 1388

یک لحظه

                             تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم

                                      تعجب نکن که چرا گريه نميکنم

                  بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم 

                                                اما  

                   براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم مهر 1388

نکته

عاشق کسی شو که دلش اونقدر  

                                                              بزرگ باشه که برای رفتن توی دلش

                                 خودتو کوچیک نکنی

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 10:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم مهر 1388

از شاملو

 اشک رازیست
                    لبخند رازیست
        عشق
                 رازیست


اشک آن شب

 لبخند عشقم بود
                                 قصه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
                                یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی


من درد مشترکم ، مرا فریاد کن
 

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 3:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم مهر 1388

تمشک جنگلی =تمش هال

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 3:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم مهر 1388

تله کابین رامسر

نمایی دیگر ...

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 3:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم مهر 1388

جنگل و مه

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 2:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم مهر 1388

از طرف کتابتی به دوستان 69

در بازگشت از كليسا، جك از دوستش ماكس مي پرسد: «فكر مي كني آيا مي شود هنگام دعا كردن سيگار كشيد؟»

ماكس جواب مي دهد: «چرا از كشيش نمي پرسي؟»

جك نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «جناب كشيش، مي توانم وقتي در حال دعا كردن هستم، سيگار بكشم.»

كشيش پاسخ مي دهد: «نه، پسرم، نمي شود. اين بي ادبي به مذهب است.»

جك نتيجه را براي دوستش ماكس بازگو مي كند.

ماكس مي گويد: «تعجبي نداره. تو سئوال را درست مطرح نكردي. بگذار من بپرسم.»

ماكس نزد كشيش مي رود و مي پرسد: «آيا وقتي در حال سيگار كشيدنم مي توانم دعا كنم ؟»

كشيش مشتاقانه پاسخ مي دهد: «مطمئناًً، پسرم. مطمئناً.»

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم مهر 1388

کوچه باغ و مهر مادر عکس از سایت نایت اسکین

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:47 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم مهر 1388

کتابتی در مه

حضور کتابتی عزیز مدتیه مثل این عکس خودش کمرنگ و محو شده امیدوارم هرچه زود تر برعکس این عکس خودش حضوری شفاف و واضح در متن وبلاگ بیابد در غیر اینصورت مجبورم اون عکسی که داره گزنه میچینه رو برای همه به نمایش بگذارم (تهدید دوستانه اما جدی )

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم مهر 1388

بغض مذاب

 یک رباعی دیگر از این حقیر که آن را بر روی تصویری که خودم از تک درختی واقع در دالخانی گرفته ام مونتاژ کردم تقدیم می گردد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم مهر 1388

پاییز آمد 2

سلام

پاییز هزار رنگ از راه رسید و در جنگلهای رامسر به تدریج چادر رنگارنگ خویش را خواهد گسترد .گرچه اکنون همه جا سبز رنگ است و هنوز پاییز جلوه نکرده است اما به افتخار ورود این فصل زیبا و خاطره انگیز یکی دو عکس از مناظر پاییز سال گذشته را تقدیم می کنم :

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم مهر 1388

کتابتی غایب

سلام به یاد دوست عزیز مون حسن اقا کتابتی که مدتیه پیداش نیست نه تو نظرات نه تو متن این ای میل رو که امروز ازش دریافت کردم با کمی سانسور اینجا می چسبونم .امیدوارم دلیلی نشه برای ادامه ی غیبتش بلکه باعث شه  یه کمی وجدان درد ش بگیره :

انواع خر :

خر كنجكاو

خر کنجکاو

خر بدبخت

خر گرفتار

خر شاكی

خر شاکی

خر كیف

خر کیف

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم مهر 1388

مهرگان


از طرف آقا بهروز تقدیم به همه ی دوستان (ای میل دریافتی از بهروز )
واژه مهر پیمان و دوستی معنی می‌دهد . در ایران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهمیت ویژه‌ای بود . دلیل آن این است كه هر دو آغاز فصل‌های سال را نوید می‌دادند .
نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه می‌آوردند زیرا در آن زمان سال به دو فصل تقسیم شده بود . فصل اول ، تابستان بود كه از جشن نوروز شروع می‌شد و هفت ماه ادامه داشت . جشن مهرگان كه از روز مهر شروع می‌شد تا شش روز پس از آن ادامه می‌یافت و جشن شادی بر پا می‌شد . انگیزه‌ای كه به پیدایش جشن مهرگان در تاریخ ایران نسبت می‌دهند پیروزی ایرانیان بر ضحاك ستمگر ، به رهبری كاوه آهنگر است كه او را در بند آوردند و فریدون را به عنوان رهبر خود برگزیدند . این جشن در روز 10 مهر ، روزی كه نام روز و ماه یكی بود جشن گرفته می‌شد و مانند نوروز سه جنبه نجومی ( طبیعی ) ، تاریخی و دینی داشت .

از نظر نجومی ، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاییزی جشن گرفته می‌شد . ( اعتدال پاییزی اول مهر صورت می‌گیرد ) . و جشن برداشت محصولات كشاورزی است .

از نظر تاریخی ، در این روز نیروی داد و راستی به سركردگی كاوه آهنگر بر ارتش دروغ و ستمگری آژی دهاك ( ضحاك) پیروز شد و فریدون به شاهی رسید . مبارزه راستی و دروغ ، داد و ستم در ایران ریشه دینی دارد و همه جشن‌های ملی هم به گونه‌ای این مبارزه و پیروزی نهایی حق بر نا حق را نشان می‌دهد . ولی ، در تاریخ مهرگان این جنبه درخشندگی ویژه را دارد .
از نظر دینی ، در فرهنگ ایرانی مهر یا میترا به معنای فروغ خورشید و مهر و دوستی است . همچنین مهر نگهبان پیمان و هشدار دهنده به پیمان شكنان است .
هم اكنون زرتشتیان در روز مهر از ماه مهر به آتشكده و نیایشگاه می‌روند . با تهیه خوراك‌های سنتی از یكدیگر پذیرایی می‌كنند و با نیایش و برنامه‌های فرهنگی مانند سخنرانی‌های ملی و آیینی سرود ، شعر و دكلمه جشن مهرگان را با شادی بر پا می‌دارند
 
 
 
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:59 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم مهر 1388

شماره تلفن لیلی و مجنون

سلام به همه ی عزیزان

سه شب قبل بهروزعزیز بهم زنگ زد شماره تلفن دوستمون فرهاد رو می خواست من گشتم تو شماره هام با کمال تعجب دیدم پاک شده شماره فرهاد خان .گفتم پیدا می کنم .زنگ زدم به آقا مهدی گفت فردا نتیجه رو میگم .زنگ زدم به بهمن ومحمدحسن هرد تلفنهاشون بی پاسخ موند.ساعت ۲۳ اس ام اس دادم به محمد آقا که ایا شماره ی فرهاد رو داری ؟ جواب داد نه متاسفم ولی شماره ی مجنون رو دارم .بعدش بلا فاصله یه پیامک دیگه داد که ببخشید شماره ی شیرین رو دارم .منهم در جواب براش نوشتم : شیرین که با خسرو می پره مدتیه .....مجنون هم که خودمم پس شماره ی لیلی رو بده که بدونیم دنیا دست کیه ؟

دقایقی بعد یه شماره موبایل برام فرستاد .منهم فکر کردم که حتما شماره ی فرهاده که پیدا کرده .فرداییش شماره رو رسوندم به آقا بهروز :او هم جواب داد که اشتباهه .

من سر فرصت نگاه کردم دیدم: بله شماره ای که محمد اقا به نام لیلی و یا فرهاد برام فرستاده همون شماره موبایل خودشه .خلاصه یه خاطره شد و یه یاد آواری از خاطرات  خوش مدرسه و شیطنتهای پاک و بی غرض و اون دوران

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:32 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم مهر 1388

چشم اندازی از رمک و باغات جلوی هتل قدیم رامسر

این عکسو در غروب  ابری یک روز زمستانی در دو سال پیش گرفتم تقدیم به دوستان و دوستاران   :                                                         

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:24 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم مهر 1388

دو مطلب :آپلود و فونت نگارش

سلامی دو باره

دو مطلب رو فکر کردم با شما در میون بگذارم بد نباشه :

ابتدا اینکه ظاهرا اون سایت آلمانی که تو قسمت پیوندها معرفی شده و برای آپلود کردن عکس و تصویر به کار میرفته چند وقته ایراد دار شده و یا براش محدودیتی گذاشتند .لذا دو سایت جدید برای علاقمندان معرفی میشه که اولی نیاز به عضویت در سایت داره ولی دومی آزاده برای همه :

http://photobucket.com

 

http://imgon.com/

در سایت دومی یادتون نره گزینه ی کنار کلمه آپلود را تیک بزنید یعنی این گزینه را :

  I agree to the Terms Of Service

مطلب دوم : از آنجاکه فونت (خط) عمومی برای نوشتن مطلب توسط کاربران در متن اصلی وبلاگ  :

Tahoma می باشد و اکثر وبلاگها با این فونت نوشته می شود پیشنهاد می شود که برای تنوع و زیبایی صفحات وبلاگمون از فونت :Georgia استفاده شود که در قسمت نوار ابزار بالای همان صفحه که مطلب جدید تایپ می کنید قرارد ارد. و نمونه فونتش همین سطرهاییست که من اکنون درج کردم .

البته توی چند روز اخیر دوستان مطالبی که نوشتند بنده طبق همان دیکتاتوری ! که بهمن خان به آن اشاره ای داشت خط نوشته ها را تغییر داده ام ..البته صلاح دیدم که از دوستان نظر بخوام آیا این فونت بهتره یا همان قبلی .گرچه کمی دیر جنبیدم . 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم مهر 1388

ابرها

سلام به همه ی عزیزان

بعد از دو سه روز باران حسابی در پایان شهریور و ابتدای پاییز دل انگیز دیروز و امروز هوای رامسر بسیار شفاف و پاک و روشن شده است .کمتر اتفاق می افته که آسمان بالا سرمون رو تو رامسر آبی عمیق با ابرهای زنده و برجسته و به قول نقاشها با کنتراست بالا ببینیم  .دیروز از اون روزهای زیبا و عکس خور بود ولی امان از تنبلی و ....فقط رفتم تو حیاط و چند تا عکس از ابرهایی که رویائی و روح افزا بودند گرفتم البته هیچوقت نمی شه اون  لطافت و زیبایی بزرگ و نامحدود  رو با یک عکس کوچیک و محدو د به چهار گوشه به نمایش گذاشت  ولی :

 به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

وگر  مرا د  نیابم  به قدر وسع بکوشم

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم مهر 1388

ساحل رامسر

ساحل خیابون بیست متری در یک شب بارانی (شب دیدار با فرهاد عزیز):

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:33 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سوم مهر 1388

تمرین حرکات موزون قاسم ابادی

به سراغ من اگر می آیید

نرم آهسته بیایید

مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم مهر 1388

یک رباعی از این حقیر

با درودی نو

سروده ی جواد عزیز و به خصوص عبارت چشمهای بارانی منو یاد یکی از سروده های چند سال پیش خودم انداخت که حالا که کسی به کسی نیست و دارم تک چرخ میزنم و تخت گاز میرم بذارید این رو بچسبونم :

باران زده ی عشق تو چشمان من است

رویای   تو آمیخته    با  جان  من است

در  خلوت بارانی   و      رویایی   دل

چشم  سیهت همیشه مهمان من است

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم مهر 1388

شعری از جواد عزیز

سلام به همه ی عزیزان

میگم این قضیه اختلال در بازشدن وبلاگ منو یاد پارگی فیبر نوری مجتبی انداخته بعضی ها هم که تنبل بودن تو ثبت نظر و نزده می رقصیدند حالا بهونه شون ریدیف شده و فقط میان سرک میکشن و میرن ..راستش به همین هم راضی هستیم .من که خداییش بدجوری دلم پیش این دلنوشته ها واین کلاس دوست داشتنی گیره شما رو نمی دونم .یه موقعی از خوندن ودیدن مطالب هم ذوق میکردیم ...بعد از مدتی از نظری که از همدیگه میدیدیم و الان چشم میدوزیم به آمار بازدیدکنندگان روزانه که در پایین حاشیه ی راست صفحه به چشم می خوره که البته جای خوشحالی داره که تقریبا دو سه برابر سال گذشته تو همچین مواقعی بازدید کننده داریم حالا از میزان نظرات  کم شده بماند که البته جای گله داره و اغماض .

این چند روز که از دوستان به طور محسوس خبری نیست منهم میدون وا کردم و چپ و راست شعر و قطعات ادبی چسبوندم که البته از مزایای آن سر ذوق آمدن بعضی عزیزان بوده از جمله رهگذر که با ثبت قطعات زیبا هوای وبلاگ رو تحت الشعاع قرار داده و از سوی دیگه آقا جواد (جمشید نژاد ) به وعده اش عمل کرد و یکی از سروده های قشنگش رو برام فرستاد و البته چیزی در مورد درج اون تو وبلاگ بهم نگفت ولی من برای تشکر از حضورش و پیگیر بودن این دلکده و هم برای جبران کسری سوژه این سروده ی زیبا رو اینجا ثبت میکنم .از دوستان دیگه هم که دستی بر آتش دارند دعوت میشه رو کنند به خدا این حرف و حدیثا خیلی با ارزشند و مطمئنا مثل فرش ایرانی هرچه قدیمی تر بشن با ارزشتر هم می شند اگه باور نمی کنید یه نگاه به آرشیو مطالب در اوایل شروع به کار وبلاگ بندازید ببینید چه حالی بهتون دست میده .

گرچه همینجوریشم از دل جان قبولتون دارم.

و اینک سروده ی اقا جواد عزیز که دوستیشو از تصدق سر وبلاگمون داریم :  

شبی تو بیا از کوچه تنهایی من بگذر


کوچه خاکی تنهایی من حرف چشمهای تو را میخواند


دو کنار کوچه


پر از سبزه های نتراشیده ده سانتی ست


صبح هنگام فلق از لای ترک خورده ی دیوار پیداست


صبح هنگام


در کوچه مه آلود تر آینده من


چشم من از شور امید سرشار است


صبح مه آلودرا دوست دارم


دیدن شبنم روی سبزه های کوچه من


یاد چشمهای بارانی تو


حرفهای نا گفته نگاه تو


پشت پنجره بودن هایت


زیر باران بودن و دلهره های رفتن من


وه


چه کوتاه چه پاک پاک


کوچه خاکی تنهایی من


انتهایی روشن


انتهایی پیدا


چیدن خوشه هایی از خورشید


وه


چه روشن


خواهم رسید به آنچه میخواهم....

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم مهر 1388

همشاگردی سلام

همشاگردی سلام

... ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور

که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند

من خودم هستم

هیچ اتفاق خاصی رخ ندادست

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم

می دانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه باز نیامدنست

همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست

حال من خوب است

اما تو باور مکن ...



نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یکم مهر 1388

پاییز آمد

پاییز مهربان  

آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان !
با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خویش
نقش هزار پرده ای از یادها بکش .....
لختی درنگ کن!
از سطر سطر دفتر یادم عبورکن!
با من کتاب خاطره ها را مرور کن!
تو یادگار عمر به تاراج رفته ای
در روزهای خاطره انگیزت
پیچیده عطر کودکی و نو جوانی ام
من دکمه های لباسم را
با دستهای مهر تو می بندم
در کوچه های خاطره انگیزت
دنبال عمر گمشده می گردم
گلدان شمعدانی و یاسم را
با قطره های مهر تو
آب می دهم
با من بمان!
با من بخوان!
همراه من کتاب زمان را ورق بزن :
زنگ دبستان را زدند...
احمد دوباره کنج حیاط ایستاده است
خورشید کم کمک به نوک کوههای غرب
نزدیک می شود ....
اما هنوز از حسنک نیست یک خبر
معلوم نیست باز چرا دیر کرده است!
فریاد اعتراض حیوانها می رسد به گوش :
بع بع .... مع مع
کبری هنوز پشیمان است
امسال هم دوباره کتابش را
زیر درخت خانه اشان جا گذاشته
چوپان هنوز هم
دست از دروغ گویی خود برنداشته
با اینکه بره های قشنگش را
همین پارسال گرگ
از هم درید و خورد .....
پاییز مهربان!
با من بساز!
با من برای کوچ پرستو غزل بساز!
من هم کتاب عمرو جوانی را
زیر درخت سبز زمان جا گذاشتم
آموختم دروغ نگویم اما
این گرگ نا بکار
یوسف من را
از هم درید .....
............
دارد قطار حادثه از راه می رسد
پیراهنم کجاست‌ ؟؟
فانوس هم که نفت ندارد
کو ماه ؟؟ کو سوار ؟؟
باران حادثه است که می بارد
آن مرد در باران می رود
سد هم شکسته است
پطرس کجاست ؟؟
تاب و توان من هم از دست رفته است
بازی تمام شد!
این دست آخر است ....
تقدیر برد و من
ناباورانه باختم !
اما چقدر خوب
من گرگهای گله خود را شناختم .......


نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

شعر ریاضی

 سلام

داشتم تو  نت  دنبال یه مطلب راجع به اول مهر میگشتم که رسیدم به یه وبلاگ جالب که یه معلم جبر نویسنده اش بود و از قضا دستی هم تو شعر داره برای آخرین مطلبش که راجع به شمارش معکوس اول مهر بود یه نظر گذاشتم تا شاید خوشحالش کنه به نیت تمام معلمهای خودمون .

یه شعر زیبایی هم سروده بود که اسم همه ی بچه های کلاسشو آورده بودتو آرشیو خرداد  و ازشون تعریف کرده بود .برای شعرش خیلی از دانش آموزا و همکاراش نظر داده بودند من شعرشو اینجا نمیارم چون کمی خصوصی بود و مختص کلاسشون ولی تو نظرات یه غزل جبری داشت که چون زیبا بود و عام بود اینجا چسبوندمش .برای این معلم عزیز که گویا خانم بهزادی اسمشونه و برای همه ی معلمهای خوب و مهربون و دانش آموزا شون آرزوی سلامتی و شادکامی دارمراستی اینم آدرس وبلاگشونه خواستید سر بزنید حال و هوای مدرسه داره :

 http://pbehzadi.blogfa.com   

عشق تو را ،‌دامنه اي پيدا نيست

يك به يك هست، ولي بهر دلم پوشا نيست

مي هراسم كه چو معكوس نمايم آن را

آشكارا شود آن رابطه كه ، پيدا نيست

راستي ،گر به تو بسيار شوم من نزديك

عشق پاكم ، به كجا ميل نمايد ،‌جانيست

گرتوخواهي كه درآغوش تو من جاگيرم

تابع فردخودت ، زوج نما، پروا نيست

منحني دلت ، از رأس شكسته است ، چه باك

كه مماس دل من هست ، ولي آنجا نيست

رفع ابهام نمودم ، زخم لبهايت

پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نيست

هرچه من ،‌ روي نمودار رخت گرديدم

باز، يك نقطه بحراني آن ، پيدا نيست

من بيچاره ، اسير خم گيسوي توام

اين چنين تابع بي چون وچرا ، هرجا نيست

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

هدیه ای از یک دوست

*******************************************************

آخرین حرفهای یک :....

... الکتریسین: خوب حالا روشنش کن.
... انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
... بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره.
... بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
... پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه.
... پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره.
... پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
... جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد.
... جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست.
... چترباز: پس چترم کو؟
... خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد.
... خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
... داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
... دربان: مگه از روی نعش من رد بشی.
... دیوانه: من یه پرنده‌ام!
... غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره.
... فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم.
... قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم.
... قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند.
... کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
... کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها.
... گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری.
... متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره.
... متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه.
... معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
... ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
... ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم.
... نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

********************************************************************

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

حاضر جوابی

*******************************************

نورالدین عبدالرحمن جامی (جامی=شاعر بزرگ ) غزلی تازه سروده بود و در جمعی آنرا می خواند .وقتی بیت اول (مطلع ) آن را اینگونه خواند:

بسکه در جان فگار و چشم بیدارم تویی

هر که پیدا می شود از دور پندارم  تویی

 جاهلی از میان شنوندگان  برخاست و به تمسخر و با صدای بلند گفت :

شاید از دور الاغی پیدا شود ؟!!!

جامی بلا فاصله پاسخ داد :

باز پندارم  تویی

**************************************

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

مشاعره دو شاعر بزرگ معاصر :

********************************************************************

 حمید مصدق :

*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه ی همسايه 

                                             سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
                               سالهاست

                                              كه در گوش من آرام آرام
              خش خش گام تو تكرار كنان

                                  مي دهد آزارم
و من انديشه كنان

 غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


************* " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق" ***************

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی  همسايه

 سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي

باغبان باغچه  ی همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود

 پاسخ عشق تو را

                       خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك    

 لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد

 گريه ی تلخ تو را ...
و من رفتم

 و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان

 غرق در اين پندارم
كه چه مي شد 

 اگر باغچه ی  خانه ی ما سيب نداشت

  *********************************************

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:44 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی و یکم شهریور 1388

پرویز مشکاتیان درگذشت

پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور ساعاتی پیش به علت نارسایی قلبی

 در منزلش درگذشت.

به گزارش خبرنگار مهر، لحظاتی قبل خبر رسید که پرویزمشکاتیان امروز بعد از ظهر

 در سن 54 سالگی دچار ایست قلبی شد ودرگذشت.

مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که

استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن

 موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه

 تهران شد.

وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی 

 موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید

 هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در

 مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و

 کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی

انجام داد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز

 کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه

 چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با

همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت.

 از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ

 این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰

 این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی

چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی

 (سرپرست گروه شیدا) دارد.

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:15 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام شهریور 1388

فروغ فرخزاد - پرواز را به خاطر بسپار

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام شهریور 1388

غزلی زیبا از استاد شهریار


چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم    نبخشيدی به  درد خويش خو کردم


چرا رو در تو آرم من   که خود را گم کنم در تو؟
به خود باز آمدم نقش تو در خود جتسجو کردم


خيالت   ساده دل تر بود و با ما از  تو  يکرو تر
من اينها  هر   دو   با آيينه ی  دل روبه رو کردم


فشردم با همه  مستی به  دل سنگ صبوری را
زحال گريه   پنهان     حکايت  با   سبو  کردم


فرود آی ای عزيز دل که من از نقش غير تو
سرای  ديده   با   اشک ندامت شستشو کردم


صفايی بود ديشب با خيالت خلوت ما را
ولی  من  باز پنهانی تو را هم آرزو کردم


ملول  از ناله بلبل مباش  ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی در  غنچه بو کردم


تو با اغيارپيش چشم من می در سبو کردی
من از بيم شماتت گريه پنهان در گلو کردم


حراج عشق   تاراج جوانی      وحشت پيری
در اين هنگامه من کاری که کردم ياد او کردم


از اين پس شهريارا ما و از مردم رميدنها
که من  پيوند خاطر با غزالی مشکمو کردم
.



نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی ام شهریور 1388

از زنده یاد حمید مصدق

 

آن روز با تو بودم

 

امروز بی تو ام

 

آن روز که با تو بودم

 

بی تو بودم

 

امروز که بی تو ام

 

با تو ام

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388

یک رباعی از سروده های چند سال پیش خودم

رباعی و مونتاژ از بنده تصویر گل از اینترنت

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388

چادر شب یا لاوند

از صنایع دستی شمال ایران که امروزه کمتر به آن پرداخته می شود

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 3:59 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388

سرولات چابکسر

سلام به همه ی عزیزان

جمعه یعنی پریروز عصر بود که بهمن عزیز باهام تماس گرفت و گفت شمالم میای مجردی بریم بیرون .من هم از خدا خواسته ...یه زنگی به کوروش زدیم تا ببینیمش ولی طبق معمول ییلاق بود .پیشنهاد دادم بریم فرشاد رو ببینیم تو چابکسر .رفتیم و بهش زنگ زدیم گفت متاسفانه من توی راه رشت هستم و کلی عذر خواهی .ماهم که تا اونجا رفته بودیم گفتیم بریم یه سری به منطقه ی زیبا و توریستی  سرولات بزنیم که جای همه خالی دقایق خاطره انگیزی شد .چند تا عکس هم تقدیم عزیزان .

درضمن طبق اخبار حسن خان هم شمال بود که افتخار حضور نداد حتما درگیر بازدیدها بوده .یه تماس هم با سید جلال گرفتیم تا شاید اتفاقی تو محل باشه (میانده - چابکسر )که متاسفانه کرج بود و خیلی هم هوایی شد که ما نزدیک محلشون هستیم .

دو سه روزه که وبلاگ مشکل اینترنتی داشت و خوب باز نمی شد ولی ظاهرا بر طرف شده .

اوه ه ه ه ه ه یادم رفت : عید سعید فطر مبارک باد نماز روزه هاتون مقبول حق

 

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 2:5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388

کنوانسیون رامسر

سلام

با فریدون عزیز در دیدار خاطره انگیز آن روز  صحبت کوتاهی راجع به موضوع پروژه اش شد که چون فکر میکنم وقت نکنه در باره اش توضیح بده یه مطلب پیدا کردم که مرتبط با موضوعه میتونیم با باز کردن لینک زیر در این باره بخوانیم :

کنوانسیون رامسر در مورد ثبت تالابهای جهان که بعد از چندین سال دوستمون در تلاشه تا برای دومین بار این همایش بزرگ در رامسر بر گذار بشه .

با آرزوی توفیق برای ایشون و همه

http://www.khabaronline.ir/news-3136.aspx

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388

دبیرستان ما

سلام

تصویری تازه از دبیرستانمون .البته چون گوشی موبایلم تعمییری شده دیگه با کیفیت قبل عکس نمی گیره .غرض یاد آوری از خاطرات گذشته است . به تازگی دیوار جلویی تخریب و با عقب نشینی حدود یکی دو متر به نفع جاده و پیاده رو دیواری جدید احداث شده :

خاطرات مدرسه یادش به خیر

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر....

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد. با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم....

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است..

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است... پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم..

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..

2.. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد..

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2.. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ....

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند ....

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما بازدید کنندگان وبلاگ رامسر ۶۹در زمره مشهورترين نيستيد...،

شما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388

هدیه ای از رهگذری

واسه اونایی که یه کسایی یه وقتی یه جایی براشون ارزش داشتن ولی حالا فراموش شدن :

گهی خیال بوده ام

گهی توهم

گهی تجردی تنها

میان آدمها

سایه ای از خودم که دنبالت می گشته ...

مرا یادت هست ...؟

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم شهریور 1388

از گابریل گارسیا مارکز

* کسی که ارزش گریه کردن تو را دارد هرگز تو را به گریه نمی اندازد .

* اگرآنطوری که میخواهی دوستت ندارد بدان معنی نیست که تو را با تمام وجود دوست ندارد .

* دوست واقعی دستت را میگیرد و قلبت را لمس میکند .

* بدترین شکل دلتنگی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید .

* تو در تمام دنیا یک نفری اما برای بعضی ها تمام دنیایی.

* شاید خدا خواسته که بسیاری از افراد نا مناسب را بشناسی و وقتی او را یافتی باید شکر گذار باشی.

* خودت را زیاده از حد تحت فشار قرار نده بهترین چیزها وقتی اتفاق می افتند که انتظارش را نداری
.

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم شهریور 1388

ربنا با صدای دلنشین و جاودانه ی استاد شجریان

برای بسیاری از ایرانیان، افطار بدون ربنا رنگ و بویی ندارد. سالهاست صدای چابک و زیبای شجریان در این ساعات مردم را مجذوب خود می کند.

شجریان در مورد اجرای این اثر که در تیر 1358 ضبط شده می گوید، انگیزه اصلی من در خواندن این دعا تدریس آن به دو هنرجو بوده و در یکی از استودیوهای رادیو ضبط شده که پس از مدتی بدون اجازه از رادیو پخش می شد! و اکنون جزو برنامه های اصلی رادیو و تلویزیون در ماه رمضان است. امروز می خواهیم نگاهی موسیقایی تر به "ربنا" بیندازیم.

ربنای شجریان با پشتوانه آموزشهای دوران جوانی شجریان در زمانی که در محضر پدرش آموزشهای قرآن می دیده شکل گرفته و این قطعه یکی از دعاهایی است که شجریان در آن سالها اجرا کرده لازم به ذکر است که محمد رضا شجریان بارها در جشنواره های داخلی و جهانی قرآن موفق به کسب جوایز برتر این مسابقات شده است.

ربنا طبق سنت اجرایی این دعاها روی دستگاههای قرآنی خوانده شده و این قطعه از دستگاه "رست" یا "راست" شروع شده و در خاتمه به دستگاه "عجم" (شبیه به ماهور) مدلاسیون می شود. (نام عجم بر این دستگاه که یکی از دستگاههای هفتگانه قرآنی است، می تواند نشان دهنده عدم وجود چنین دستگاهی در الحان قدیم عربی باشد!)

در این اثر به خوبی می توان تاثیرات شیخ نصرالدین طوبی و شیخ طه الفشی را مشاهده کرد که البته ربنای شجریان بسیار شکیل تر و زیباتر اجرا شده نیز، این اجرا تقریبا" فاقد تحریر است و بجز چند نت، تماما" بوسیله قلط و ویبراسیون اجرا شده که اجرای ماهرانه آن بسیار چشمگیر است.

ربنای شجریان از ابتدا، روی نتهای "سی بمل" و سپس " دو" اوج می گیرد (روی خط حامل کلید سل) و در حوالی این نتها گردش دارد که اجرای آن برای خوانندگان چپ کوک هم آسان نیست! و تا نت "می بمل" به بالاترین نت خود می رسد.(البته ربنایی که از صداوسیما پخش می شود نسخه چندان با کیفیتی نیست و ممکن است دور ضبط بالا یا پایین برده شده و نتها تا حد کمی بالا یا پایین رفته باشد، ولی با این وجود صدای شجریان نشان می دهد که اشکالات دور ضبط زیاد نبوده، پس نتهایی که به آنها اشاره شد حدودی هستند)

"ربنا" در نواری که محمدرضا شجریان با نام "به یاد پدر" ضبط کرده منتشر شده است.

برای شنیدن اینجا کلیک کنید :Audio File ربنا با صدای استاد شجریان

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم شهریور 1388

هتل رامسر در سخت سر

مطلبی راجع به هتل رامسر از روزنامه سرمایه در سایت : magiran.com:

 با عبور از پله هاي هتل وارد طبقه همكف مي شوم، در دو طرف پله هاي عريض دو نماد از شير سنگي به ميهمانان خوشامد مي گويند. در طبقه همكف اين هتل بي نظير از اشياي قديمي اش خبري نيست. كارشناسان مي گويند نمي توان روي هتل قديم رامسر نرخ گذاري كرد. مديريت فعلي هتل درصدد است كه آن را تبديل به موزه كند و مي گويد اين يكي از معدود هتل هايي است كه در فهرست ثبت آثار ملي قرار گرفته است.
    
     اولين پايه هاي ساخت و ساز هتل قديم رامسر در سال 1311 همزمان با تونل و جاده كندوان و دانشگاه تهران آغاز شد. ساخت اين هتل سه سال به طول انجاميد و روايتي است كه يك ايراني ارمني زبان مقيم آلمان به نام مهندس غريبيان اين هتل ماندگار را ساخته است. در خصوص برآورد هزينه انجام شده براي ساخت اين هتل اطلاعات دقيقي در دسترس نيست.
    
    هتل قديم رامسر كه بيش تر به يك ويلاي بزرگ اشرافي شبيه است تا يك هتل، داراي يك زيرزمين است كه تبديل به سفره خانه سنتي شده و در مجموع داراي 25 اتاق و پنج سوئيت است. اروپايي ها در ساخت هتل نقش بسزايي داشتند و مجموعه اي از سليقه هاي آلماني ها كه در ساخت آن حرف اول را زدند، انگليسي ها كه طراحي داخلي را عهده داشتند و ايتاليايي ها كه محوطه سازي كردند را در خود گرد آورده است.
    
    در ورودي از بتن و ساج ساخته شده و بسيار خيره كننده است. در سال هاي اول انقلاب برخي از نهادها سعي داشتند كه آن جا را تبديل را به پايگاه خود كنند اما يكي از كاركنان هتل مي گويد: «كاركنان هتل قديم رامسر به خاطر علاقه اي كه به شغل شان و اين بناي منحصر به فرد داشتند در مقابل تغيير كاربري هتل بسيار مقاومت كردند.»
    
    هتل قديم رامسر با همه جذابيت هايش در دوران جنگ چون ساير بخش هاي گردشگري معلق و بلاتكليف ماند و به قول مديريت فعلي اش، درآن دوران مشق شب براي نوشتن نداشت، اما اين امر دليل بر فراموشي آن نشد و همه ما در سريال هزار دستان خيره بر صفحه تلويزيون ديديم كه هزار دستان خودش را از بالكن طبقه دوم يكي از سوئيت هاي اين هتل به زمين پرت كرد.
    
    البته دو قسمت از سريال كارآگاه علوي هم در اين هتل ساخته شد. بنابراين مي بينيم كه هتل ها علاوه بر اين كه اقامتگاه مسافران هستند بلكه مي توانند لوكيشن فيلم هاي تاريخي و غيرتاريخي هم باشند.
    
    قرينه سازي اين هتل با طبيعت يكي از شگفت انگيزترين شاهكارهاي معماري در هتل هاي دنياست. مركز هتل قديم رامسر با وسط بلوار و نخلي كه در ضلع شمالي آن قرار دارد در يك راستاست. وقتي در ايوان آن مي ايستي فار دريايي را كه قرينه آن است مي بيني.
    
    سفرنامه نويس هايي چون «مرگونوف» روسي و «رابينوي» اتريشي در اين خصوص بسيار نوشتند.
    
    «سوتر» كه يك هتلدار معروف انگليسي بود اين هتل را از بنياد پهلوي 99 ساله اجاره كرد و در سال 54 با زيان دهي 500 هزار توماني دست و پنجه نرم كرد شايد به دليل پيش بيني هايي كه اين هتلدار در مورد وقوع انقلاب در سال 57 داشت در همان سال ها بخشي از اشياي قديمي و عتيقه را كه قابل حمل بود (از جمله ظروف نقره و تابلوها) با خود برد. البته در حال حاضر هر كسي نمي تواند شبي را در كنار سالن كنفرانسي كه متفقين جلسه خود را در آن جا تشكيل دادند به صبح برساند. چرا كه نرخ اتاق هاي آن از شبي 70 تا 180هزار تومان است. شربت دار مدير هتل قديم رامسر مي گويد: «از آن جايي كه اين يك بناي قديمي است و بيش تر اهميت ميراثي آن برايمان در اولويت است تا كاربري هتلداري اش، امكان اقامت در آن براي هر كسي وجود ندارد و در پذيرش دقت مي كنيم تا كساني كه ممكن است آسيبي به هتل برسانند در جاي ديگري اقامت كنند.»
    
    جالب آن كه ضريب اشغال اين هتل در طول سال 38 درصد است!
    
    در همان سال هاي اول ساخت هتل، دست اندركاران در پي وجود چشمه آبگرم در نزديكي آن بودند كه با آزمايش اين آبگرم متوجه شدند در بين 110 چشمه آبگرم شناسايي شده در آن زمان در جهان داراي رتبه هفتم است و به اين ترتيب در كنار هتل، مجموعه آبگرم براي آب درماني هم راه اندازي شد.
    
    هتل قديم رامسر علاوه بر آن كه لوكيشن خوبي براي فيلمسازي و مركز سياسي براي برگزاري جلسات محرمانه متفقين بود، در سال 1327 ميزبان اولين كنفرانس، كنوانسيون حفظ تالاب هاي رامسر كه مقر آن در لندن است هم بوده است.
    
    در حياط پشتي اين هتل نمادي نصب شده كه _40 نماينده از 40 كشور صلح و دوستي در هنگام سفر خود به ايران در گذر از رامسر و اقامت در هتل قديم رامسر آن را نصب كردند.
    
    اگرچه امروزه در هتل سازي در كشورمان بيش تر به ستاره، درجه و گروه آن توجه مي شود تا به نو آوري در معماري و ماندگاري آن براي آيندگان، مي بينيم كه هتل قديم رامسر مجموعه اي از اتفاقات و برتري ها را در خود يك جا جمع كرده است.
    
    رامسر در 100 سال قبل به نام«سخت سر» معروف بود كه به روايتي اين لقب را به دليل سخت كوشي مردمانش به آن دادند و به روايتي ديگر «سخت سر» ريشه در بناي سنگي اين شهر دارد كه به مرور زمان به رامسر تبديل شد.

    

البته  چند سطر آخر جوابیست  مختصر برای یکی از مهمانان عزیزمون که در نظرات چند کوچه پایینتر پرسیده بود چرا به رامسر قبلا می گفتن سخت سر ؟

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و یکم شهریور 1388

این ابیات رو به افتخار حضورنا محسوس  یکی ازعزیزان اهل دل که  مشتاق و مهمان  وبلاگمون میشوند اینجا می چسبونم.با سپاس از همه ی اونهایی که افتخار حضور میدن و منت میذارن :

عقل می گفت که دل منزل و ماوای من است

عشق خندید که یا جای تو یا جای من است

************

هر  که   دلارام دید   از دلش   آرام رفت

چشم ندارد  خلاص هرکه در این دام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برارم دمی

حاصل عمر آن دم است باقی ایام    رفت

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:5 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

نغمه های رامسر

سلام

یک اس ام اس (پیامک )داشتم از دوست عزیزمون کبلایی عباس پهلوان بخش که یک آدرس داد تا بعضی از نغمه های رامسری و محلی را به گوش همه ی ما برسونه .ممنون از کبلایی که غیر مستقیم حضورشو تو وبلاگ اعلام کرد .واینهم ادرسی که داده برای شنیدن آهنگهارا دانلود کنید:

http://javaherdeh.blogfa.com/

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 2:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

نقاشی

مهرداد جمشیدی در سال 1349 در تهران متولد شد. او از دوران کودکی به نقاشی علاقه فراوان داشت. او فارغ التحصیل رشته گرافیک است. از سال 1369 بصورت حرفه ای تحت تعلیم بزرگترین نقاش رئالیست ایران - استاد مرتضی کاتوزیان- به نقاشی پرداخت.

در سال 1377 آتلیه نقاشی خود را تاسیس کرد که در آن به تدریس نقاشی با معیارهای سنتی و کلاسیک مشغول است. او در نمایشگاههای مختلفی شرکت کرده، از آن جمله اند: نمایشگاه گروهی نقاشان آتلیه کارا در نگارخانه سبز در سال 1371 و 1377 و در کاخ سعد آباد در سال 1382.

 او همچنین در پنجمین بنیان بین المللی کاریکاتور تهران بعنوان یکی از 10 هنرمند برتر، مفتخر به دریافت جایزه شد.

و چند اثر از او:
   www.pix2pix.org-نقاشی

   www.pix2pix.org-نقاشی

www.pix2pix.org-نقاشی

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

روباه و زاغ

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 10:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

دیدار با جواد عزیز

سلام بر همه ی عزیزان

عصر امروز دوست جدید وبلاگیمون آقا جواد جمشید نژاد  که مدتیه از بییندگان وبلاگمون شده ودر حال حاضر در تعطیلات تابستانی خود در رامسر به سر می بره باهام تماس گرفت و گفت می خواد بیاد که همدیگه رو ببنیم دقایقی بعد ایشون با اتومبیل خودش اومد نزدیک خونمون و من هم رفتم  به استقبالش  از روی عکسهایی که از من دیده بود توی  وبلاگ منو شناخت و سلام واحوالپرسی و خوش آمدگویی .

بعد هم باهم رفتیم به سوی .....نه دیگه ایندفعه اشتباه حدس زدید دالخانی نه بلکه به دلیل کمی وقت رفتیم اربه کله و یه توقف چند دقیقه ای و بعد بازگشت به خانه و خداحافظی و قرار برای دیدارهای بعدی .

آقا جواد یه دختر ناز تقریبا دو ونیم ساله به نام بهار خانم داره که البته من فقط عکسشو قبلا دیدم . با وجود اینکه اولین برخورد و آشناییمون بود ولی اقا جواد نشون داد که فرد خونگرم و خوش برخورد و خودمونییه و از شوخ طبعی دلپذیری برخور داره . می گفت همیشه به وبلاگ سر میزنه و از مطالبش اسفاده می بره ولی چون اختلاف سن داره روش نمی شه نظر بده و یا چیزی بنویسه که البته منهم زیاد اسرار نکردم در عین حال بر این عقیده بود اینکه هرکسی اگر یه کلمه ی کوتاه هم بنویسه باعث تداوم وبلاگ و پایداری اون میشه و نظرش این بود که کار زیبا و ماندگار و قشنگی رو دنبال می کنیم .

برای اقا جواد و همه ی دوستان آرزوی توفیق و شادکامی دارم و دوتا از عکسهای امروز رو تقدیم می کنم که البته یکیشو دخترم ازما گرفت .

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم شهریور 1388

اربه کله

نمایی از دو ساختمان جدید بر فراز اربه کله .این سالها دیگر از چهره ی قدیمی و روستایی اربه کله اثری نمانده و به قول بعضیها اونجا شده ارباب کله :

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم شهریور 1388

همایش چهارم

اینهم عکسی از همایش چهارم بچه های ۶۹ که به صورت باشکوهی با حضور دو خانواده!!!! در زیر باران خاطره انگیز ۲۲مرداد ۸۸در ساحل خزر برگزار شد .جای همه خالی بود .البته از اقا فرهاد به خاطر این تاخیر طولانی عذر می خوام . راستی فرهاد عکسهای زیباتری از این همایش داره امیدوارم که بچسبونه یا ایمیل کنه تا من بچسبونمشون .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:49 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم شهریور 1388

انجیر

انجیر یکی از میوه های خوشمزه ای که این موقع از سال بیشتر پیدا میشه .یه درختش توحیاطمون هست بفرمایید در خدمت باشیم

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 3:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم شهریور 1388

دوچرخه های کودکی

دیروز غروب بچه های کوچه داشتند دوچرخه بازی می کردند یاد بچگی افتادم ودوربین رو برداشتم گفتم ردیف وایستین عکس بگیرم ازتون ........فقط حیف شد که نور کم بود عکس خوبی در نیومد اما به خاطره انگیزیش می ارزه:

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 3:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم شهریور 1388

عاشقانه ای از مشیری

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب وبیدار است

هوا آرام ، شب خاموش ، راه آسمان باز

خیالم چون کبوتری وحشی می کند پرواز

رود آنجا که می بافند کولی های جادو ، گیسوی شب را

همان جاها، که شب در رواق کهکشان ها عود می سوزند

همان جاها، که اخترها ، به بام قصرها ، مشعل می افروزند

همان جاها، که راهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند

همان جاها، که پشت پرده شب ، دختر خورشید فردا را می آرایند

همین فردای افسون ریز رویائی

همین فردا که راه خواب من بسته است

همین فردا که روی پرده پندار من بیدار است

همین فردا که ما را روز دیدار است

همین فردا که مارا روز آغوش و نوازش هاست

همین فردا ، همین فردا.......

.....من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان ، دربستر شب ، خواب و بیدار است

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه ، لرزان ، از نسیم سرد پاییز است

دل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز است

به هر سو ، چشم من رو می کند : فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند

.....من آنجا، چشم در راه توام . ناگاه :

ترا ، از دور می بینم که می آیی

ترا از دور می بینم که می خندی

ترا از دور می بینم که می خندی و می آیی

.....نگاهم باز حیران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

ترا در بازوان خویش خواهم دید

سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم شست

برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

تبسم های شیرین ترا ، با بوسه خواهم چید

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:45 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

گون و نسیم

شعری که  اسحق عزیز از استاد شفیعی کدکنی دوسه کوچه پایینتر آورده بود کاملش اینه که با مضمون  گفتگوی زیبایی بین گون (به فتح گاف و واو)که بته ی خار بیابانی است و نسیمی که از برش میگذشت با احساس فراوان و پیامهایی مفید سروده شده :

                                            " به کجا چنين شتابان؟..."
گون از نسيم پرسيد:
-:"دل من گرفته زين‌جا
                     هوس سفر نداري
                                       ز غبار اين بيابان؟"
-:"همه آرزويم، اما
                            چه کنم که بسته پايم
                                        به کجا چنين شتابان؟"
-:" به هر آن کجا که باشد
                             بجز اين سرا سرايم"
-:"سفرت بخير اما
             تو و دوستي، خدا را
                             چو از اين کوير وحشت
                                                        به سلامتي گذشتي
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را ... "

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 10:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

سلام دوستان

دوشنبه یعنی پریروز من مرخصی بودم ساعت حدود سه وقتی از چرت بعد از ظهر بیدار شدم دیدم  یه تلفن با شماره ای نا شناس داشتم که وقتی تماس گرفتم و معرفی کردم دوست و مهمان جدیدمون اقا جواد جمشید نژاد بود که طبق قولی که داده بود قبلا به تعطیلات اومده بود و صبح رفته بود به محل کارم که همدیگه رو  ببینیم ولی متاسفانه من نبودم .عذر خواهی کردم و قرار شد یکی از همین روزها همدیگه رو ببینیم .  دیروز (سه شنبه )یه تماس تلفنی داشتم با بهمن که مدتهاست ازش خبری نداشتیم البته به جز خبری که اقا مهدی تازه نوشت .می گفت اسباب کشی کرده و به اینترنت دسترسی نداره تو ی خونه ی جدید ش و کلی از گرفتاریهاش و وقت نداشتن هاش ....

به هر حال شماره ی فرشاد و فریدون رو بهش دادم تا شاید وقت و حوصله کرد یه زنگی بزنه بهشون .

امروز هم که چهارشنبه بازار بود توی محل دوست عزیزمون سهیل بهرامی رو دیدم با فرزندان گلش .البته میشه گفت که اون منو دید اول .سلام و احوال پرسی و گفت که الان مدتیه از دور دستی بر آتش داره و به وبلاگ سر می زنه  و امروز صبح برای اولین بار یه نظر درج کرده و نمی دونه که اصلا کجا بود که درج کرد .بهش گفتم نگران نباش میگردم درش میارم و آنچه در پست زیر اومده همون نظریه که دوستمون در مورد مطلبی که چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 تحت عنوان دختر شمال نوشته بودم درج کرده با باز کردن لینک زیر می تونید مطلب و نظرات داده شده رو دوباره ببینید :(یا رجوع کنید به آرشیو مطالب -هفته ی چهارم خرداد۸۷):

http://ramsar69.blogfa.com/post-330.aspx

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:22 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

بدون شرح


چهارشنبه 11 شهریور138۸ساعت: 11:59 توسط:سهیل بهرامی
بچه ها سلام -بالاخره وقتی پیداشدتاسری به شمابزنم -دوباره میام -همه شمارامی بوسم
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم شهریور 1388

هندوانه

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم شهریور 1388

دوشان

این ظرف سفالی بزرگ که دارای چهار دسته می باشد گویا دوشان نامیده می شود که در زمان قدیم برای گرفتن خامه و کره از شیر استفاده میشده و امروزه به خاطره ها پیوسته و در بالای بام یک انباری متروک به زیر غبار فراموشی خزیده است .این عکس را از یکی از خانه های نزدیک سد میجران گرفتم .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:5 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم شهریور 1388

دیدار با فریدون عزیز

دیروز سه شنبه صبح سر کار بودم که فریدون عزیز باهام تماس گرفت که من عصر امروز وقتم آزاده .منهم گفتم عالیه ساعت سه میدان رمک .ظهر که شد تند تند کارهارو راست وریست کردم و ساعت دو پنجاه دقیقه رسیدم میدون رمک که اقا فریدون زنگ زد کمی تاخیر خواهد داشت برای انجام کاری و ۳وربع میرسه. منهم از فرصت استفاده کردم و رفتم خونه لباسی عوض کردم  و دوربین رو برداشتم و راهی شدم وقتی به میدون رسیدم ساعت ۳و ۱۲دقیقه بود و نگاهم به دور میدون بود . دیدم که یه پژو ۲۰۶در انسوی میدان پارکه وقتی نگاهم با نگاه راننده اش از فاصله ۲۹ متری تلاقی کرد همدیگرو شناختیم ..لحظه ی شیرینی بود چون من ایشون رو اصلا قبلا ندید ه و نشناخته بودم تنها یکبار در عکس ...بعد از خوش و بش پرسیدم کجا بریم گفت بریم همونجایی که معمولا با دوستان میرین............ دالخانی .

منهم که منتظر شنیدن همین جمله بودم موافقت کرده ورفتیم در حالیکه هوای پایین نیمه ابری و ملایم بود.در راه صحبت از همه جا شد مختصر و پراکنده .

به دالخانی رسیدیم با آن مه زیبا و رویایی و رفتیم رفتیم در حالیکه این دیدار به یادماندنی با مناظر بی بدیل جاودانه تر میشد .جای همه خالی ...و چه زود پایان یافت چون فریدون عزیز می بایست ساعت ۵و نیم برای دیدارهای بعدی حاضر میشد .منو رسوند وبا امید به دیداری دیگه در چند روز باقی مانده از هم جداشدیم  به همه سلام زیادی رسوند .جا داره در اینجا دوباره  از ایشون  که با وجود مشغله ی زیاد و دیدارهای ناتمام از بستگان دور و نزدیک زمانی را هم به من اختصاص دادند و به پاس آشنایی و به حرمت دوستی در این وبلا گ بخشی از وقت  خودرا وقف این دیدار کردند صمیمانه تشکر کنم .

روز وصل دوستداران یاد باد

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 10:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم شهریور 1388

تماس با فریدون

دوستان سلام

الان نزدیک دو هفته است که اقا فریدن اومده ایران و من هنوز نتونستم ببینمش چون دو سه بار زنگ زدم گفت فعلا درگیر مهمونیهای فامیلی و کارهای پاسپورته و سر وقت خودش تماس میگیره تا با هم باشیم ..امروز هم که زنگ زدم از تهران داشت برمی گشت شمال می گفت آرش دو بار تا حالا تماس گرفته و ممنون بود ازش که خوشحالش کرده .

از دوستانی که این مطلب رو می خونند تقا ضا دارم که اگه وقت کردند یه زنگی به این دوست وبلاگی مشترکمون بزنن تا نشون بدیم که هنوز ته مونده هایی از مرام و همشهری بودن در ما وجود داره .

راستش من هم هیچ سابقه ی دوستی با ایشون نداشتم و تا حالا ندیدمشون ولی این وبلاگ که شعارش دوستی و دوست داشتنه باید بیشتر از اینها پابند باشه به این مسائل .

من شماره شو اینجا میذارم و می خوام که این مطلب بین خودمون بمونه که من ازتون خواستم تا بهش زنگ بزنید ..و بعد از چند روز این مطلب رو هم از وبلاگ حذف میکنم .ببینیم کی اهل دله و پا پیش میذاره .

اون سه چهار تا دوستانی هم که شماره شو داشتن که حسابی دوستی رو روسفید کردند دمشون گرم

 

شماره ی تماس آقا  فریدون : ۰۹۳۵۵۹۶۲۰۷۹

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم مرداد 1388

باغ چای رامسر

باغ چای در کوهپایه ی بلندیهای رامسر۰۰۰حیف که این چند سال صنعت چایکاری دستخوش ناملایمات زیادی شده و هرروز از این کشاورزی قدیمی بیشتر فاصله می گیریم

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم مرداد 1388

سد میجران رامسر

در باز گشت از دالخانی به طرف سد میجران رفتیم که بر روی رودی که از ازاره جاری می شود ایجاد شده و حد واسط بین اربه کله و دالخانی است .اینک سه نما از فراز این سد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم مرداد 1388

باران دالخانی

باران طراوت انگیز در پایان مرداد ماه جنگل زیبای دالخانی را شسته و تمیزتر کرده است گرچه بساط ما را جمع کرد ولی به لطافت هوایش می ارزید

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم مرداد 1388

کباب دالخانی

کباب و تش  = پای ثابت پیک نیک دالخانی و کوه و جنگل 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم مرداد 1388

دو پروانه ی زیبا در دالخانی

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم مرداد 1388

دری به بهشت

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی و یکم مرداد 1388

دالخانی دیروز جمعه

دیروز نهار با یکی از دوستان غیر ۶۹ زدیم بیرون .جای همه شما خالی هوای ابری و دم کرده پایین و مه وخنکای هوای بالا قابل مقایسه نبود .خیلی هم شلوغ بود جمع کردن هیزم و برپایی آتش و کباب و چای در کنار سراگاه و پهن دشتی پر از گزنه و پونه و ...وصدای قور قور وزغانی که در تالاب کنار دست .وجودشان در آن ارتفاع بالای هزار متر عجیب می نمو د. کاش می شد همیشه در چنان جایی فارغ از هرچه دود و تمدن و دغدغه بود ...اما...حیف و صد افسوس

خوردن نهار در مه غلیظ و درازکش همان و بارش باران همان. آمدیم پایین دوباره گرما و هوای ابری و شرجی .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388

مهمان رامسری

سلام به همه

یکی از بازدیدکنندگان تقریبا همیشگی ما که در جدول آمار بازدید کنندگان مقام چهارم را داره فردیست که چند بار به نام " یک رامسری " لطف کرده و نظر داده و الان حدود دو ماهه که نظر نمی ده ولی طبق رد یابی در سایت وبگذر پیداست که گهگاه به ما سر می زنه ولی بنا به دلایل خصوصی نمی خواد بیشتر ازش بدونیم .اشکالی نداره ولی برای تشکر از ایشون می خوام حدسیات خودمو از موقعیت ایشون به عنوان تشکری از حضور همیشگیش با درج عکسهای زیر به اطلاعش برسونم(شهر فرمونت ) .اگه درسته لطفا توی نظرات خصوصی یا عمومی اعلام کنند ممنون میشیم .درضمن بهتره که قضیه ی مجتبی رو هم فراموش کنه و باز هم بیاد و نظر بده :

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

خانه ی ییلاقی

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:56 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

گاوزور

ببخشید قصد جسارت نداشتم ولی با وجود اینکه به ظاهر این سوژه تهوع آور و دل ناچسب است ولی وقتی سالها و فرسنگها از آن دور باشی تنها یک شمه از استشمام بویش تو را پرواز میدهد به خاطرات خوش ییلاق و طبیعت بکر ومه وکوه و جنگل ....

آیا همینها برای درج این تصویر بسنده نیست ؟

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

گربه ها

گربه ها در چرت عصرگاهی لمیده در آفتاب و سایه ی حیات خانه ی ما

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر