|
روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشتههاست و به کارهای آنها نگاه میکند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامههایی را که توسط پیکها از زمین میرسند، باز میکنند، و آنها را داخل جعبه میگذارند. مرد از فرشتهای پرسید، شما چکار میکنید؟! فرشته در حالی که داشت نامهای را باز میکرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل میگیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیکهایی به زمین میفرستند. مرد پرسید: شماها چکار میکنید؟! یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمتهای خداوندی را برای بندگان میفرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشتهای بیکار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟! |
![]() |
|
فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب میدهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه میتوانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند | |
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
اینم شماره آقا سعید که کم به وبلاگ سر میزنه
09352418084
دوستان یه زنگی بهش بزنین
یا حق...........التماس دعا
یکشنبه هفدهم آبان 1388
دوباره برگرد
برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد
سعيد جان
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
سخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * <"MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align=center>اگر
یک روز هیچ مشکلی سر
راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی
بدست خواهی آورد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی
فردا میشکند دگری قلب تو را . . .
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.
جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او با/SPAN>
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری
واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت جبران را بده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * E* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست
و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای رو%irection: ltr; unicode-bidi: embed; text-align: center;" align="center"> . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
برنده میگوید مشکل است اما ممکن
بازنده میگوید ممکن است اما مشکل
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برنده میگوید مشکل است اما ممکن
بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . .
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر كه مامانشون مي گن خوش تيپ باشن !
- اونقدر كه بچه شون مي گن پولدار باشن !
و مهمتر از همه اينكه :
- اونقدر كه زنشون شك داره زن داشته باشن
بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن
اولشون هستند و
زن دومشون رو مديون موفقيت شون
- يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه
:
مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره
مرد به زن : عزيزم ممنونم ازت ! تو
اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره
و خداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد
زن به شوهرش ميگه: شوهر همسايه
هر روز صبح كه ميخواد بره سر كار زنش رو ميبوسه! تو چرا
اين كار رو نمي كني؟
شوهر ميگه: آخه من كه زنه رو خوب نمي شناسم !!
يك زن نگران آينده است تا زماني كه
شوهر كند
يك مرد هرگز نگران آينده نيست تا زماني كه زن بگيرد
يك مرد موفق مرديست كه درآمدش بيشتر از مبلغي باشد كه
زنش خرج مي كند
يك زن موفق زنيست كه بتواند چنين مردي را پيدا كند
براي اينكه با يك مرد شاد باشيد بايد
او را كاملا درك كنيد و كمي دوست داشته باشيد
براي اينكه با يك زن شاد باشيد بايد او را كاملا دوست
داشته باشيد و اصلا سعي نكنيد كه او را درك كنيد
مردان متاهل بيشتر از مردان مجرد عمر مي كنند در عوض مردان متاهل بيشتر آرزوي مرگ مي كنند
برنده جايزه نوبل ادبيات در زمان
تقديم جايزه خود به همسرش گفت :
.
.
" اين جايزه را به همسر عزيزم تقديم مي كنم كه با
نبودش باعث شد من بتونم اين كتاب را تمام كنم " !
جوك هاي آقايان راجع به همسران خود در فرهنگ غرب
راز زندگي مشترك طولاني:
هر هفته به يك رستوران زيبا رفته و در زير نور شمع، شام
شاعرانه ايي را صرف نماييد..
البته جدا از هم.
تنها انتقامي كه مي تواني از كسي كه زنتان را از چنگ شما در آورده است بگيري آن است كه وي را وادار كني او را نگاه دارد.
من در ازدواج شانسي نداشته ام، اولي مرا ول كرد و رفت، و دومي اين كار را نكرد.
من و همسرم بيست سال شاد بوديم تا آنكه با هم آشنا شديم.
يك زن خوب زماني كه اشتباه مي كند، همسر خود را مي بخشد.
مردي با افتخار گفت: زن من يك فرشته
است
مرد ديگري جواب داد: خوش به حالت، زن من هنوز زنده
است..
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
ندارد
پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت
و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس
نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت
و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً
درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت :
من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست
ميشه |
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
داستان كوتاه
آویزان کردن رختهای
شسته است و گفت: لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا باید
پودر لباسشویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک
شدن آویزان میکرد،
زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و
به همسرش گفت:
"یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول
نگاه کردن هستیم
بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا
آمادگی آن را داریم که
به جای قضاوت کردن فردی که میبینیم، در پی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟سه شنبه دوازدهم آبان 1388
5 قانون طلایی برای مردان
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
زبان شيرين لري
چوي که ريدم
سيت چوس بيد
نهردي
ترجمه :
.
چايي که ريختم
برات چش بود
نخوردي؟؟؟
سه شنبه دوازدهم آبان 1388
برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد
سعيد جان
دوشنبه یازدهم آبان 1388
یک اتفاق بد
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید پیدا کرد ...
در حالی که داخل آشپزخانه میشد پرسید: چی شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته؟!
زن که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد و گفت: آره یادمه.
شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر میکردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
زن در حالی که روی صندلی کنار شوهرش مینشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
مرد نتوانست جلوی گریهاش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد میشدم!
شنبه نهم آبان 1388
۶۹
پنجشنبه هفتم آبان 1388
بیخیال
به نوبه خودم وبلاگ رو تحریم میکنم
یا حق ......................التماس دعا
یکشنبه سوم آبان 1388
سخن بزرگان
|
" محبت همه چیز را شکست می دهد و خود شکست نمیخورد " . تولستوی
" ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم " . شوپنهاور
" آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند " . جرج برنارد شاو
" لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند " . علی شریعتی
" تمدن، تنها زاییده اقتصاد برتر نیست، در هنر و ادب و اخلاق هم باید متمدن بود و برتری داشت " . لویی پاستور
" باید دنبال شادی ها گشت ولی غمها خودشان ما را پیدا می کنند " . فردریش نیچه
" کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است " . نادر شاه افشار
اگر در اولين قدم، موفقيت نصيب ما مي شد، سعي و عمل ديگر معني نداشت. موريس مترلينگ
بهترین چیزها زمانی رخ می دهد که انتظارش را نداری. گابریل گارسیا مارکز
" لازم نيست گوش كنيد، فقط منتظر شويد . حتي لازم نيست منتظر شويد ، فقط بياموزيد آرام و ساكن و تنها باشيد. جهان آزادانه خود را به شما پيشكش خواهد كرد تا نقاب از چهرهاش برداريد انتخاب ديگري ندارد؛ مسرور به پاي شما در خواهد غلطيد " . فرانتس كافكا
" گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود نمی دانید ، کشف خواهد شد " . جبران خلیل جبران
اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . ارد بزرگ
" كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند " . گوته
" پيروزی آن نيست که هرگز زمين نخوری، آنست که بعد از هر زمين خوردنی برخيزی" . مهاتما گاندی
" کسی به فرجام زندگی آگاه نیست ، خداوند هم نیازی به عبادت بنده ندارد " . فردوسی خردمند
" تکامل و حرکت، مبنا و پیش فرض کل وجود است " . انگلس
" بيشترين تأثير افراد خوب زمانى احساس مى شود كه از ميان ما رفته باشند " . امرسون
" از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش" . آلبرت انيشتن
" براي اداره كردن خويش ، از سرت استفاده كن . براي اداره كردن ديگران ، از قلبت " . دالايي لاما
" انسان بايد از هر حيث چه ظاهر و چه باطن , زيبا و آراسته باشد " . چخوف
" لحظه ای که به کمال رسیدم و منور شدم ، تمام هستی کامل و منور شد " . بودا
" تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید . پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند نمی سوزانند " . گراهام بل |
جمعه سوم مهر 1388
مراقب چشمانم باش
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
جمعه سوم مهر 1388
مردي 80ساله با پسر تحصيل کرده 45سالهاش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجرهشان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحهاي را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم 3سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم 23بار نامش را از من پرسيد و من 23بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل ميکردم و به او جواب ميدادم و به هيچ وجه عصباني نميشدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا ميکردم

جمعه سوم مهر 1388
اقا خره
خانم، مهتاب خانم! اما همه چيزهاي بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا
گرگه،

سه شنبه هفدهم شهریور 1388
شباهتهاي ميان خدمت سربازي و زندگي زناشويي براي آقايان :
?- چه در خدمت سربازي و چه در زندگي زناشويي ، چه بخواهي و چه نخواهي كچل خواهي شد و يا بعبارت بهتر ، كچلت خواهند كرد ! البته اين كچلي در خدمت سربازي توسط ماشين اصلاح و در زندگي مشترك توسط عواملي چون : استرس شديد ، سوء تغذيه ، كندن بصورت لاخ لاخ توسط همسر ، چپ شدن ماهيتابه روغن داغ روي سر و ... صورت مي گيرد ! نا گفته نماند كه اين كچلي در آقايان به نسبت نوع مو ، جنس ريشه مو ، عوامل ارثي و ... متفاوت است ولي به هر حال به قول معروف : دير و زود داره ولي بالاخره هممون كل پا مي شيم !
?- شباهت بعدي در زمينه داشتن فرمانده و بعبارتي ، فرمانبردار شدن است ! به محض ورود به پادگان
?- از ديگر شباهتها مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اكثر سربازي رفته ها و اكثر مردان متاهل متفق
القول هستند كه در اين ايام ، هر روز به اندازه يكسال براي آنها مي گذرد و ثانيه ها حكم ساعت را پيدامي كنند كه به احتمال زياد دليل آن ، مواردي مشابه موارد فوق مي باشد !
?- و در نهايت اينكه چند ماه پس از آنكه كارت پايان خدمت يا قباله ازدواج را دريافت كرديد ، صداي خواندن اين شعر معروف در گوشتان خواهد پيچيد كه : ( گول خوردي آي گول خوردي ! )زيرا آن موقع است كه تازه دوزاريتان جا مي افتد كه با اين كارت و قباله نه كاري به آدم مي دهند و نه وام ازدواج و نه خيلي از چيزهاي ديگر كه شما را به بهانه آنها در اين راه وارد كرده بودند ، پس متوجه خواهيد شد كه تنها مورد استفاده اي كه براي شما خواهند داشت اين است كه مي توانيد از آنها براي امانت دادن به كلوپ جهت كرايه فيلم استفاده نماييد !!!

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388
...از کرگی دم نداشت .
از "كتاب كوچه" ، اثر احمد شاملو
مردي خري ديد به گل در نشسته و صاحب خر از بيرون كشيدن آن درمانده. مساعدت را (براي كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جاي كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده"!
مرد به قصد فرار به كوچهيي دويد، بن بست يافت. خود را به خانهيي درافگند. زني آنجا كنار حوض خانه چيزي ميشست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هياهو و آواز در بترسيد، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نيز با صاحب خر هم آواز شد.
مردِ گريزان بر بام خانه دويد. راهي نيافت، از بام به كوچهيي فروجست كه در آن طبيبي خانه داشت. مگر جواني پدر بيمارش را به انتظار نوبت در سايهء ديوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پير بيمار فرود آمد، چنان كه بيمار در جاي بمُرد. پدر مُرده نيز به خانه خداي و صاحب خر پيوست!
مَرد، همچنان گريزان، در سر پيچ كوچه با يهودي رهگذر سينه به سينه شد و بر زمينش افگند. پاره چوبي در چشم يهودي رفت و كورش كرد. او نيز نالان و خونريزان به جمع متعاقبان پيوست!
مرد گريزان، به ستوه از اين همه، خود را به خانهء قاضي افگند كه "دخيلم!". مگر قاضي در آن ساعت با زن شاكيه خلوت كرده بود. چون رازش فاش ديد، چارهء رسوايي را در جانبداري از او يافت و چون از حال و حكايت او آگاه شد، مدعيان را به درون خواند.
نخست از يهودي پرسيد .گفت: "اين مسلمان يك چشم مرا نابينا كرده است. قصاص طلب ميكنم.
قاضي گفت: "دَيتِ مسلمان بر يهودي نيمه بيش نيست. بايد آن چشم ديگرت را نيز نابينا كند تا بتوان از او يك چشم بركند!" و چون يهودي سود خود را در انصراف از شكايت ديد، به پنجاه دينار جريمه محكومش كرد!
جوانِ پدر مرده را پيش خواند .گفت: "اين مرد از بام بلند بر پدر بيمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمدهام."
قاضي گفت: "پدرت بيمار بوده است، و ارزش حيات بيمار نيمي از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه اين است كه پدر او را زير همان ديوار بنشانيم و تو بر او فرودآيي، چنان كه يك نيمهء جانش را بستاني!" و جوانك را نيز كه صلاح در گذشت ديده بود، به تأديهء سي دينار جريمهء شكايت بيمورد محكوم كرد!
چون نوبت به شوي آن زن رسيد كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: "قصاص شرعاً هنگامي جايز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالي ميتوان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) اين مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!" مردك فغان برآورد و با قاضي جدال ميكرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دويد.
قاضي آواز داد: "هي! بايست كه اكنون نوبت توست!"
صاحب خر همچنان كه ميدوید فرياد كرد: "مرا شكايتي نيست. محكم كاري را، به آوردن مرداني ميروم كه شهادت دهند خر مرا از كره گي دُم نبوده است

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388
يادآوري
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال
آویزان کردن رختهای
شسته است و گفت: لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا باید
پودر لباسشویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک
شدن آویزان میکرد،
زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و
به همسرش گفت:
"یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول
نگاه کردن هستیم
بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا
آمادگی آن را داریم که
به جای قضاوت کردن فردی که میبینیم، در پی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟

یکشنبه هشتم شهریور 1388
به اميد ظهور
دعا كبوتر عشق است بال و پر دارد
بخوان دعاي فرج را و عافيت بطلب
كه روزگار بسي فتنه زير سر دارد
بخوان دعاي فرج را و نااميد مباش
بهشت پاك اجابت هزار در دارد
بخوان دعاي فرج را كه صبح نزديك است
خداي را شب يلداي غم سحر دارد
بخوان دعاي فرج را به شوق روز وصال
مسافر دل ما نيت سفر دارد
بخوان دعاي فرج را ز پشت پرده اشك
كه يار گوشه چشمي به چشم تر دارد
بخوان دعاي فرج را كه يوسف زهرا
ز پشت پرده غيبت به ما نظر دارد
بخوان دعاي فرج را كه دست مهر خدا
حجاب غيبت از آن روي ماه بردارد
یکشنبه هشتم شهریور 1388
عكس جالب

.
شنبه هفتم شهریور 1388
شعر
تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها. ... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
جمعه ششم شهریور 1388
ابوسعيد ابوالخير
پنجشنبه پنجم شهریور 1388
شعر
با تو ای همدرد ای عشق با تو درمان یافت این دل
خانه ات جاوید اباد از تو سامان یافت این دل
ای سر و پا عاطفه جز یاری ات یاری ندارم
ای کلامت شعر و بوسه بی تو غمخواری ندارم
اسمان خانه ات یه کهکشان رنگین کمان
و ان نگاهت روشنی چون نو عروس اسمان است
زندگانیت ترانه گریهایت عاشقانه
واژهایت ساده گویی گفتگوی کودکانه
دیدگانت بامدادان اشکهایت چشمه ساران
چهره ات رنگه سپیده گونهایت لاله زاران
گیسوانت ابشاران زلف جنگل زیر باران
پیکرت امیزه ای از عطر پاک گلعزاران با تو ای همدرد ای عشق
با تو باران در بهاران مثل یه قطره تو دریا گم شدن در جمع یاران
با تو ای همزاد! هم دل ! با توام بی باده مستم سر نپیچم هرگز از ان عهد و پیمانی که بستم
اسمان خانه ات ای سراپا بی نیازی
یه کهکشان رنگین کمان است در کنارت بی نیازم
و ان نگاهت با تو رودم با تو ابرم
روشنی چون نو عروس اسمان است هم نشیبم هم فرازم
زندگانیت ترانه اب و خاک و باد و اتش
گریهایت عاشقانه خانه در تو جمله در تو
واژه هایت ساده گویی مهر و کین و خشم و بخشش
گفتگوی کودکانه جمع در تو سر به سر تو
دیدگانت بامدادان افتاب اسمانی
اشکهایت چشمه ساران بی نهایت بیکرانی
چهره ات رنگه سپیده دشمن سردی و ظلمت
گونهایت لاله زاران روشنی بخش جهانی

یکشنبه یکم شهریور 1388
چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388
|
اسراف محبت وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغها میكند پرهایش سفید میماند، ولی قلبش سیاه میشود.... دوستداشتن كسی كه لایق دوستداشتن نیست، اسراف محبت است. دكتر علی شریعتی
طلا، زن، مرد طلا را به وسیله آتش....زن را به وسیله طلا ....و مرد را به وسیله زن امتحان کنید. فیثاغورث
عقل و قلب برای اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت.
قطار شهر بازی در زندگی افرادی هستند كه مثل قطار شهربازی هستند، از بودن با آنها لذت میبری ولی با آنها به جایی نمیرسی.
خوبی آدمها و دیوار همیشه از خوبیهای آدمها برای خودت دیوار بساز. پس هر وقت در حق تو بدی کردند ، فقط یک آجر از دیوار بردار ! بیانصافیست اگر دیوار خراب کنی! |
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388
شعر
امروز نه آغاز و نه انجام جهان است اي
بس غم و شادي که پس پرده نهان است
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري داني که رسيدن
هنر گام زمان است
تو رهرو ديرينه ي سرمنزل عشقي
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبي که بر آسود زمينش بخورد زود دريا شود آن
رود که پيوسته روان است
باشد که يکي هم به نشاني بنشيند
بس تير که در چله ي اين کهنه کمان است ...
دردا و دريغا که در اين بازي خونين بازيچة ايام دل
آدميان است
دل بر گذر قافلة لاله و گل داشت
اين دشت که پامال سواران خزان است
روزي که بجنبد نفس باد
بهاري بيني که گل و
سبزه کران تا به کران است
اي کوه تو فرياد من امروز شنيدي دردي
ست درين سينه که همزاد جهان است
از داد و داد آن همه گفتند و نکردند يارب چه قدر
فاصلة دست و زبان است
خون مي چکد از ديده در اين کنج صبوري اين صبر که من ميکنم
افشردن جان است
از راه مرو سايه که آن گوهر مقصود
گنجي ست که اندر قدم راهروان است
هوشنگ ابتهاج (سايه)
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388
سخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
اگر
یک روز هیچ مشکلی سر
راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی
بدست خواهی آورد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی
فردا میشکند دگری قلب تو را . . .
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.
جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او با
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری
واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت جبران را بده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست
و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
برنده میگوید مشکل است اما ممکن
بازنده میگوید ممکن است اما مشکل
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برنده میگوید مشکل است اما ممکن
بازنده میگوید ممکن است اما مشکل
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
داستانك
مسافر فرياد زد : هي،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : ميدانم
مسافر گفت:پس چرا بيرون نمي آيي؟
مرد گفت:آخر بيرون باران مي آيد . مادرم هميشه مي گفت اگر زير باران بروي ، سينه پهلو ميكني
زائوچي در مورد اين داستان مي گويد :
خردمند كسي است كه وقتي مجبور شود بتواند موقعيتش را ترك کند
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
پيرمرد و روانشناسي بچه ها
روز بعد که مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين که مي بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همين کار را مي کردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بکنيد. من روزي 1000 تومن به هر کدام از شما مي دهم که بيائيد اينجا و همين کارها را بکنيد.»
بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي تونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالي نداره؟
بچه ها گفتند: «100 تومن؟ اگه فکر مي کني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت کنيم، کورخوندي. ما نيستيم.» و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
داستان
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
داستان كوتاه
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.
كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
تهران - بهمن 1383
دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
زندگی
مردی تخم عقابی یافت و آن را در آشیانه ی یک مرغ کرچ گذاشت. عقاب به همراه جوجه های
دیگر از تخم بیرون آمد و با آنها شروع به رشد نمود. عقاب در طول تمام زندگیش همان کارهای
را می کرد که جوجه ها می کردند، چون تصور می کرد که او نیز جوجه مرغی بیش نیست!!!
او برای پیدا کردن کرم و حشره روی زمین را با ناخن می کند، قدقد می کرد و صدای مرغان
کرچ را در می آورد. بال های خود را بر هم می زد و چند قدمی در هوا می پرید.
سال ها بدینسان گذشت و عقاب بسیار پیر شد.
روزی عقاب بالای سر خود، در گودی آسمان بی
ابر، پرنده ی با شکوهی دید که با وقار هر چه تمام تر در میان جریان پر تلاطم باد، بی آن که
حتی حرکتی به بال های طلائیش دهد، در حال پرواز است. او با بیم و وحشت به آن نگریست و
از مرغ کنار دستی اش پرسید : (( اون کیه؟ )) همسایه اش پاسخ داد : اون یه عقابه، پادشاه
پرندگان. اون به آسمان تعلق داره و ما به زمین؛ ما جوجه هستیم
و بدینسان بود که عقاب جوجه زیست و جوجه مرد؛ چون فکر می کرد که جوجه است
آنتونی دو ملو
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته و المستشهدین بین یدیه
دلم دوباره خبر ميدهد حضور تو را
بدون فاصله حس ميكنم حضور تو را
به من مگو كه نرفته چگونه باز آيم
مسير جاده خبر ميدهد عبور تو را
كدام آينه در اين زمانه ناقص نيست
كه خوب جلوه دهد انعكاس نور تو را
شبي به شيشه ي طوفانيم به صيد بيا
مگر كه لمس كنم رشته هاي تور تو را
من از زيارت ناحيه خوب دانستم
كسي شكسته است شيشه ي غرور تو را
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
درود پاک
با سلامی گرم با درودي پاك مي آغازم اين پيغام
روزگارت با كه بي من بگذرد خوش باد
اي طلايي رنگ
اي ترا چشمان من دل تنگ
راستي من از كدامين راز با تو پرده بر گيرم
منكه چونان كودكي دلباخته بازيچه اش را بي تو غمگينم
تو بداني آسمان ديدگانم را نه ابري جز به روياي تو آكنده چه خواهي كرد:
قلبت آيا مهر با من هيچ خواهد داشت؟
چشمت آيا راست با من هيچ خواهد گفت؟
كاش با من مهربان بودي !
اي طلايي رنگ
اي تو را چشمان من دلتنگ
زندگي را با ترنم هاي رنگين نگاهت بسته مي بينم
با من آن رامشگران را آشتي فرماي
تكدرختي دور و تنها مانده ام اي باد كولي پاي
با من از گلگشت زرين بهاران مژدگاني ده
من تورا بانوي قصر پرشكوه عشق خواهم كرد
اي طلايي رنگ
اي ترا چشمان من دلتنگ
عشق ما چون هيمه اي افسرده اما گرم
با نيفسرده فروغي زير خاكستر
انتظار كنده هاي خشكتر را مي كشد بي تاب
يكنفس اي باد كولي پاي
دامن پرچين مهر افزاي خود بگشاي
تا كه انرا پر زبار شعله هاي عشق گردانيم
من سطبر شانه هايم را بخرمن هاي آتش وام خواهم داد
اي طلايي رنگ
اي ترا چشمان من دلتنگ
من غرور بس گرانم را كه نيلي غبار اسمان ها مي تكاند بال چون شكسته پر عقابي
در حصار چشمهايت بندي لبخنده اي كردم
من نگاه مهربانم را كه از اعماق قلبم ريشه مي گيرد
شادمانه تا به صبح انتظارت مي دوانم گرم
تا كدامين پنجه بگشايد قباي صبح ان ديدار
عشق من
تا نامه اي ديگر خداحافظ
(شيبانی)
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
سلام
با سلامي دوباره خدمت دوستان
بالاخره دوباره فرصتي دست داد تا پل سازي را براي ساعاتي رها كنيم و سري به وبلاگ بزنيم البته چند روز پيش سري زده بودم و ردي از خودم به جا گذاشته بودم البته علت غيبت پاره شدگي فيبر نبود يه لنگر از روي گشتي افتاده بود تو كوچه پاييني براي همين هم سرعت زياد نبود و ......
با اين حال از اين كه ميبينم وبلاگ هنوز هم به فعاليت خودش هدامه ميده خوشحالم و از اين بابت از آقا سعيد بخاطر سبزي عكسهاش و آقا فرهاد هم كه واقعا داره كولاك ميكنه كمال تشكر را دارم ولي نميدونم چرا از بهمن و حسن و حسين و بهروزو آرش كه جز فعالترين اعضاي سايت بودند ديگه خبري نيست
ول كنين مال دنيا رو اينقدر به فكر پل سازي نباشين كمي هم مثل آقا سعيد به فكر پيچ جاده هم باشين
در هر صورت اميدوارم خودم هم بتوانم حضور بيشتر و فعال تري داشته باشم
يا حق ................التماس دعا
دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388
سلام
با سلامي دوباره خدمت دوستان
بالاخره دوباره فرصتي دست داد تا پل سازي را براي ساعاتي رها كنيم و سري به وبلاگ بزنيم البته چند روز پيش سري زده بودم و ردي از خودم به جا گذاشته بودم البته علت غيبت پاره شدگي فيبر نبود يه لنگر از روي گشتي افتاده بود تو كوچه پاييني براي همين هم سرعت زياد نبود و ......
با اين حال از اين كه ميبينم وبلاگ هنوز هم به فعاليت خودش هدامه ميده خوشحالم و از اين بابت از آقا سعيد بخاطر سبزي عكسهاش و آقا فرهاد هم كه واقعا داره كولاك ميكنه كمال تشكر را دارم ولي نميدونم چرا از بهمن و حسن و حسين و بهروزو آرش كه جز فعالترين اعضاي سايت بودند ديگه خبري نيست
ول كنين مال دنيا رو اينقدر به فكر پل سازي نباشين كمي هم مثل آقا سعيد به فكر پيچ جاده هم باشين
در هر صورت اميدوارم خودم هم بتوانم حضور بيشتر و فعال تري داشته باشم
يا حق ................التماس دعا
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
50 تکنیک براي مردم آزاري
1: روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم، رگههايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه
۲: سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلوييها زودتر راه بيفتن
۳: وقتي ميخواين برين دست به آب، با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
۴: وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
۵: كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين
۶: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين
۸: توي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين
۹: وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين
۱۰: از بستني فروشي بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه
۱۱: در يك جمع، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين
۱۲: به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين
۱۳: وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمههاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين
۱۴: وقتي با بچهها بازي فكري ميكنين سعي كنين از اونها ببرين
۱۵: موقع ناهار توي يك جمع، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين
۱۶: ايدههاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين
۱۷: بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
۱۸: شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين
۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين
۲۰: وقتي كسي لباس تازه ميخره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته
۲۱: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين
۲۲: روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين
۲۳: وقتي دوستتون رو بعد از يه مدت طولاني ميبينين بگين چقدر پير شده
۲۴: وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف ميكنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
۲۵: چاقي و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري كنين
۲۶: بادكنك بچه هارو بتركونين
۲۷: مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين
۲۸: وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه ميكنه بهش بگين كه موي بلند بيشتر بهش مياد
۲۹: بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
۳۰: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين روش هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
۳۱: ايميلهاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
۳۲: توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري، بي موقع دست بزنين
۳۳: هر جايي كه مي تونين، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش يا كفش دوستتون بهتره
۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
۳۵: نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
۳۶: دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
۳۷: عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
۳۸: پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
۳۹: با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
۴۰: شيشه هاي سس گوجهفرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
۴۱: موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
۴۲: توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پستهها و فندقهاي دهان بسته بذارين
۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
۴۴: توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
۴۵: توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
۴۶: جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتلها رو عوض كنين
۴۷: يكي از پايههاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
۴۸: توي مهمونيها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
۴۹: چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
۵۰: ورقهاي جزوه ۳۰۰ صفحهاي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطيپاتي بذارين، يه بر هم بزنين، بعد بهش پس بدين
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
لطفا تا آخرش بخونید
|
با سلام دوباره خدمت دوستان
· چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست.. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! · چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! · چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره! · چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! · چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! · چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه ! · چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم! · چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور · چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن! · چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم! · خنده داره اینطور نیست؟ · دارید می خندید ؟ · دارید فکر می کنید؟ · این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست. · آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند. · این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره
|
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
آيا ميدانستيد
بچه ها ما آمديم
شما كجايييد
ظاهرا تو ايام عيد فقط سعيد فعال بوده
آیا میدانستید که فندك قبل از كبریت اختراع شد ؟
آیا میدانستید که
نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است ؟
آیا میدانستید که
به طور متوسط روزانه، 12 نوزاد به خانوادههای اشتباه داده میشوند
؟
آیا میدانستید که
هیچكس نمیداند چرا صدای اردكها اكو نمیشود ؟
آیا میدانستید که
لئوناردو داوینچی میتوانسته با یک دستش بنویسد و با دست دیگرش
نقاشی كند ؟
آیا میدانستید که
بروسلی خیلی سریع بود، به طوریكه باید فیلم را واقعا آهسته میكردند
تا بتوانی حركاتش را ببینی ؟
آیا میدانستید که
صاحب اصلی كارخانه Marlboro از سرطان ریه مرد ؟
آیا میدانستید که
به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر میترسند تا از مرگ ؟
آیا میدانستید که
اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به
خاطر سرعت تولید مثل هیچوقت تمام نخواهد شد ؟
آیا میدانستید که
خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در
سال 1987 توانست مبلغ 40000$ صرفهجویی کند
؟
آیا میدانستید که
ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا میخورند ؟
آیا میدانستید که
بچهها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشککها در سن 2 تا 6 سالگی
ظاهر میشوند ؟
آیا میدانستید که
کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف میکند ؟
آیا میدانستید که
پروانهها توسط پاهایشان میچشند ؟
آیا میدانستید که
فیلها تنها حیواناتی هستند که نمیتوانند بپرند ؟
آیا میدانستید که
تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند ؟
آیا میدانستید که
اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید
میشود ؟
آیا میدانستید که
در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را میکندند حتی
ابروها و مژهها ؟
آیا میدانستید که
هیچوقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی ؟
آیا میدانستید که
هر آمریکایی به طور میانگین 2 کارت اعتباری دارد ؟
آیا میدانستید که
زبان قویترین ماهیچه در بدن است ؟
آیا میدانستید که
برای فرار از جاذبه زمین به سرعت ۱۱ کیلومتر در ثانیه نیاز است ؟
آیا میدانستید که
ظروف پلاستیکی ۵۰ هزار سال در برابر تجزیه و فرسودگی مقاوم اند ؟
آیا میدانستید که
افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی استند که در
اثر مار گزدگی میمیرند ؟
آیا میدانستید که
بدن انسان قادر است در ظرف ۱ ساعت ۲ لیتر عرق تولید کند ؟
آیا میدانستید که
روز تولد شما حداقل با 9 میلیون نفر دیگر یکی است ؟
آیا میدانستید که
مراسم مومیایی کردن در مصر باستان ۷۰ روز به طول میانجامید ؟
آیا میدانستید که
صدایی بلندتر از زمانیکه سفینه ایی به فضا پرتاب میشود در
جهان وجود ندارد ؟
آیا میدانستید که
در قدیم ارزش نمک بیش از طلا بوده ، از نمک برای نگهداری غذا
استفاده میشده است ؟
آیا میدانستید که
شکستگی استخوان ناشی از پوکی استخوان در زنان دو برابر مردان است ؟
آیا میدانستید که
توماس ادیسون از تاریکی وحشت داشت ؟
آیا میدانستید که
چشم شتر مرغ از مغزش بزرگتر است ؟
جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تبریک سال نو




یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال
با عرض تبریک پیشاپیش سال نو
بعلت مشغله زیاد آخر سال از حضور مجدد تا سال جدید معذورم
انشا الله در تعطیلات عید فرصتی پیش بیاید که در خدمت دوستان بزرگوار باشیم
یا حق ......التماس دعا
و....با آرزوی سالی خوش برای همه عزیزان..............................
جمعه بیست و سوم اسفند 1387
تبریک
خجسته میلاد برگزیده ترین رسول آسمانی و نوید بخش آزادی جاودانی،
حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله مبارک باد.
سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
پل
این هم داستانی از پل به خاطر سعید :
سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:« من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟»
برادر بزرگ تر جواب داد: « بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.»
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.»
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:« نه، چیزی لازم ندارم.»
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:« مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟»
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:« دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»
جمعه نهم اسفند 1387
عکس از عکاس جدید وبلاگ

شنبه سوم اسفند 1387
حساسیت
آرش جان مطلبی که در مورد جواهرده نوشته بودی خیلی جالب بود
مطلب تو باعث شد که بالاخره بفهمیم مجتبی به چه چیزهایی حساسیت نشون
میده شاید بتونیم با این حربه اون رو به وبلاگ علاقه مند کنیم
البته مجتبی به یه سری چیزای دیگه هم حساسیت نشون میده که قبلا کشف
شده بود
به امید کشف مطالب جدید
یا حق ....................التماس دعا
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
نیوتون و جاذبه زمین
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
نیوتون و جاذبه زمین

این همون درخت سیبیه که نیوتن زیرش به شهرت رسید

شنبه بیست و ششم بهمن 1387
وقت دارید بخوانید..... داستان خیلی قشنگ.......
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما
در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او بطور فراوان
تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند.. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ
بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او
نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند..
مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.)) مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد:
((من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم.)) وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را
تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم
و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد
خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را
خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.
نتیجه اخلاقی داستان:
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید به تعویق نیاندازید. زیرا هرگز نمی دانید چقدر اجر و پاداش ممکن است ازمواجه با
سختی های در حین تلاش به انجام کار خیر دریافت کنید. پارسائی شما می تواند خانواده و قوم تان را بطور کلی نجات بخشد.
این کار را انجام دهید و پیروزی خدا را ببینید. اگر ارسال این پیام شما را به زحمت می اندازد یا وقتتان را زیاد می گیرد،
پس آن کار را نکنید. اما پاداش آن را که زیاد است نخواهید گرفت. آیا آسان نیست که فقط کلید "ارسال" را فشار دهید و
این پاداش را دریافت کنید؟
ستایش خدایی را است بلند مرتبه!
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
سلام
پیشاپیش فرا رسیدن اربعین حسینی را تسلیت میگویم
السلام و علیک یا ابا عبدالله
سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387
گابریل گارسیا مارکز- چیزی که من آموختم
|
|
یکشنبه بیستم بهمن 1387
گفتم بنویســم به یاد تو... یادم آمد که پیشتر از غافلان بوده ام ...
گفتم بنویســم با عشق به تو... یادم آمد هنوز عاشق نشده ام...
گفتم پس بگذار کمی باخورشــید باشم برای طلــوع ...
یادم آمد که من سالها پیش غروب کرده ام ...
گفتم پس بگذار کمی دعا کنم برای آمدنت ...
و چنین دعا کردم:

یا حق ...........التماس دعا
شنبه نوزدهم بهمن 1387
نامه ای از طرف خدا
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.
تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!
موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!
هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...
احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!
یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
امان ازما ابرانی ها
همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت.
وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.
خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد.
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت
" از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"
و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟
ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم
شنبه پنجم بهمن 1387
تشکر
به امید دیدار مجدد
یا حق .............التماس دعا
پنجشنبه سوم بهمن 1387
آرش
یکشنبه بیست و دوم دی 1387
سلامتی
برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کن
Do not drink coffee TWICE a day
روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید.
Do not take pills with COOL water
قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.
Do not have HUGE meals after 5pm
بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید.
Reduce the amount of TEA you consume
مصرف چای روزانه را کم کنید
Reduce the amount of OILY food you consume
از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید
Drink more WATER in the morning, less at night
در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد.
Keep your distance from hand phone CHARGERS
از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید.
Do not use headphones/earphone for LONG period of time
از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.
Best sleeping time is from 10pm at night to 6am in the morning
بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است
Do not lie down immediately after taking medicine before sleeping
بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.
When battery is down to the LAST grid/bar, do not answer the phone as the radiation is 1000 times
زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است.
شنبه بیست و یکم دی 1387
پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
شنبه بیست و یکم دی 1387
عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.
تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.
دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم.
بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید.
آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است
كه دیگران درباره شما دارند.
همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است
كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش.
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است.
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند،
نه رفتار و عملكرد شما.
سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد.
اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید.
ما زمان را تلف نمی كنیم، زمان است كه ما را تلف می كند.
افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن
ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.
كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم.
كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.
انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند.
آنكه می تواند نسبت به نیكی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد.
هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود.
اگر هر روز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.
كسانی كه نمی توانند فرصت كافی برای تفریح بیابند،
دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می كنند.
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست.
وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند.
كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.
كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند.
بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی.
هرگاه مشكلی را مطرح می كنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد كنید.
كیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه كارها در همان بار اول.
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید.
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید.
خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.
خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،
سعی كنید از خودتان بهتر شوید.
اینجا، كار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.
خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد.
تنها راهی كه به شكست میانجامد، تلاش نكردن است.
درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش.
از لجاجت بپرهیزید كه آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند
دیگران را فریب داده است.
كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند.
هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.
كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.
اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.
اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است
كه برای خود عذری آورده باشیم.
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
<< لذت زندگی >>
يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!
از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !
آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانوادهام كافيه !
آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچههام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !
آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟
آمريكايى: بجاى اينكه ماهىهارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...
مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !
مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !
مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا
که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به
سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش
کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآنکه
توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود
ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت
سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور
شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه سالهای بود که
مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به
تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش
به ویلونزن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک
دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان
به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف
کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار
عاید ویلونزن شد. وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا
حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلونزن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین
موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین فطعات نوشته شده
برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر
بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود،
وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط
واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش
توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک
زیبایی هستیم؟ لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد
ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان
جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است،
گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
قشم
دره اعجاب انگيز چاهكوه، چاهكوه دره اي با احجام و تنديس هاي بي نظير و پوشيده از صدها حفره و كاسه و طاقچه بربدنه عمومي آن با جوي هاي سنگي و چاههاي آب كه از يورش باد، بارش بارانهاي تند و تابش آفتاب داغ پديد آمده است.
اين دره در 100 كيلومتري شهر قشم و در كنار روستاي چاهوي شرقي قرار دارد.
دره ستاره ها، در غرب روستاي بركه خلف دره ستاره ها با تنديس ها و بريدگي هاي شگفت انگيز طبيعي كه براثر عوامل فرسايش به مرور زمان به وجود آمده توجه هر بيننده اي را به خود جلب مي كند. مردم اين منطقه براين باورند كه در گذشته هاي دور ستاره اي از آسمان در اين نقطه فرود آمده و موجب شكل يافتن اين دره شده است.
درخت انجير معابد، از رستني هاي شگفت انگيز مناطق حاره بويژه جزاير خليج فارس درخت هميشه سبز لور معروف به انجير معابد است كه تاجي بسيار بزرگ با ريشه هاي هوايي متعدد دارد و ميوه رسيده نارنجي رنگ آن مطبوع و خوراكي است. 
يکي از جاذبه هاي خليج فارس، جزيره هنگام با ديدنيهاي جذابش است. سواحل مرجاني، دارا بودن خاکي حاوي آهن، لاک پشتهاي بزرگ و زيبا و دلفين هاي بسيار زيبا و شيطون است. اگر با قايق به دور جزيره حرکت کنيد، ميبينيد که دلفين ها به صورت گروهي در اطراف قايق از آب بيرون ميايند و به شيطنت و طنازي مشغول ميشوند. هيچ حادثهاى در دريا مانند ظهور ناگهانى دلفينها سرگرمکننده نيست. واقعاً نمىتوان حتى براى لحظهاى چشم از آنها برداشت.
اطراف جزيره هنگام
غارهاي خربس از غارهاي دريايي است كه براثر گرداب و تخليه ماسه ها از حفره سنگها به وجود آمده است. عمر غار بسيار طولاني است اما در دوره هاي پيش از اسلام با افزودن به وسعت غار و بخشهاي تالار و دهليزهاي انشعابي به احتمال زياد از آن براي پناهگاه كودكان، زنان و سالخوردگان به هنگام يورش دشمن استفاده مي شده است. داخل غار حکاکيهايي وجود دارد که به نظر بسيار قديميست. اما بين خودمون باشه! اين حکاکيها مربوط به همين 10-20 سال اخيره! اما به تورليدرها سفارش ميشه که از گفتن اين مسئله خودداري کنند.

جنگل هاي دريايي حرا يكي از عجيب ترين عناصر طبيعي خلقت است. درختاني كه در ناحيه جذرومدي زيست مي كنند و از آب شور بهره مي گيرند. عجيب تر اينكه گه گاه بخش اعظم آنها به زير آب شور دريا فرو مي رود اما همچنان به حيات خود ادامه مي دهند.

از ديگر جاذبههاي ديگر قشم ميشه به معماري بومي لافت و شهر زيباي بادگيرها ، چاه هاي مقدس آب ( طلا ) ، قلعه نادري و روستاي طبل ، ساحل جزيزه ناز ،خريد از بازارهاي جزيره قشم ، موزه حيات وحش قشم اشاره کرد که به علت حجيم شدن ايميل از آوردن عکس خودداري ميکنم. اما براي ديدن اين جاذبهها 2 راه داريد. اول اينکه مجازي و تو اينترنت جستجو کنيد. دوم اينکه تعطيلات هفته آينده رو با دالاهو همسفر بشيد و جاذبههاي قشم رو از نزديک لمس کنيد.
دالاهو با توجه به تعطيلات هفته آينده ، تور 5 روزهاي رو به جزيره قشم برنامهريزي کرده که از شما دوستان دعوت ميکنيم با ما به سياحت اين جزيره استثنائي ايرانزمين بياييد.
البته اين سفر تفاوت بزرگي با سفرهاي ديگر آژانسها به قشم داره! و اون هم اينه که گشت کامل جزيره رو داره.
سفر دالاهو به صورت زميني و با قطار انجام ميشه. اقامت در هتل 3 ستاره و جاذبههاي زير جزء گشتهاي دالاهو هست:
ساحل جزيزه ناز ،مقبره شاه شهيدان و غار خوربس ،درخت انجير معابد (لوور)، بندر پل ، معماري بومي لافت و شهر زيباي بادگيرها ،چاه هاي مقدس آب ( طلا ) ،قلعه نادري و روستاي طبل ،قايق راني و ديدار از منطقه حفاظت شده جنگل حرا ،تماشاي پرندگان ،تنگه چاه كوه ،قايق سواري به دور جزيره هنگام ،ديدار از لاك پشتها و دلفينهاي خليج فارس ،بازديد از دره تنديسها (ستاره افتاده) ،خريد از بازارهاي جزيره قشم ،موزه حيات وحش قشم
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
معانی نام کشورهای جهان !
| ایران: سرزمین نجیب زادگان (آریاییان) آذربایجان: آتورپاتکان (نگهدار آتش) آرژانتین: سرزمین نقره آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتابی) آلبانی: سرزمین کوهنشینان آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود اتریش: شاهنشاهی شرق اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن (نام نبیره ی نوح (ع)) ازبکستان: سرزمین خودسالارها اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی استرالیا: سرزمین جنوبی اسرائیل: جنگیده با خدا افغانستان: سرزمین قوم افغان السالوادور: رهایی بخش مقدس امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی انگلیس: سرزمین قوم آنگل ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی ایرلند: سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا) ایسلند: سرزمین یخ برزیل: چوب قرمز بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان |
پنجشنبه دوازدهم دی 1387
الفبــــای زنــــدگی !
|
الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها |
یکشنبه هشتم دی 1387
درک عظمت عشق
|
در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم، غرور، عشق و ... گذشت زمان بر آنها که منتظر میمانند بسیار کند، بر آنها که میهراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل میگیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی میگذرانند بسیار کوتاه است. اما بر آنها که عشق میوزند، زمان را هيچگاه آغاز و پایانی نیست چرا كه تنها زمان است كه مي تواند معناي واقعي عشق را متجلي سازد. |
یکشنبه هشتم دی 1387

یکشنبه هشتم دی 1387
خدایا چرا من؟
|
درسی که آرتور اشي به دنیا داد قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون (Arthur Ashe) آرتور اشي به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد. يكي از طرفدارانش نوشته بود : چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟ آرتور در پاسخش نوشت : دردنيا ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند ۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند ۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند ۵۰هزارنفر پابه مسابقات مي گذارند ۵هزارنفر سرشناس مي شوند ۵۰ نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي كنند ۴ نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال وآن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟
|
|
سخن روز : ساعتي در خود نگر تا كيستي از كجائي وز چه جائي چيستيدر جهان بهر چه عمري زيستي جمع هستي را بزن بر نيستي |
یکشنبه هشتم دی 1387
روانشناسی میوه ها
سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردى افراطى هستید كه از روى انگیزه آنى و بدون فكر قبلى كارى را انجام مى دهید. رك گو هستید و از مسافرت لذت مى برید. مى توانید خیلى خوب رهبرى یك گروه را به عهده بگیرید و كارها را پیش ببرید. اشتیاق زیادى براى زندگى كردن دارید كه این انگیزه شما از نظر اطرافیانتان بى همتاست.
پرتقال
فردى صبور و پر طاقت هستید كه اراده تان بسیار قوى است. دوست دارید كارها را به آهستگى ولى بطور جدى انجام دهید. خجالتى هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید. شریك زندگى خود را با دقت و با تمام احساس قلبى تان انتخاب مى نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگارى اجتناب مى كنید.
هلو
رفتار دوستانه اى دارید. رك گو و پر حرف هستید كه به جذابیت شما مى افزاید. رفتار ناشایست دیگران را خیلى سریع مى بخشید و فراموش مى كنید. براى رفاقت ارزش زیادى قائلید و رگه هایى از استقلال طلبى و بلند پروازى در شخصیت شما دیده مى شود كه باعث شده شخصى زرنگ و فعال جلوه كنید. كمال طلب، احساساتى، صادق و با وفا هستید. به هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.
گلابى
اگر تمام توجه تان را به كارى معطوف كنید مى توانید آن را با موفقیت انجام دهید. گاهى در انجام كارهایتان بى ثبات و متغیر هستید و مایلید كه از نتایج سعى و تلاش خود خیلى سریع مطلع شوید. از شركت در بحث هاى خوب و مفید لذت مى برید. بى طاقت هستید و زود هیجان زده مى شوید. با توجه به اینكه به سرعت دوستى هاى خود را بر هم مى زنید نگهدارى رفقا براى شما چندان ساده به نظر نمى رسد.
گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگى همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب هایی مواجه مى شوید. به جاى داشتن درآمد جزیى به شیوه اى براى دریافت مقدار زیادى پول فكر مى كنید. ذهن خلاقى دارید و به دنبال فعالیت هاى خلاقانه هستید. یك شریك زندگى صادق و باوفا محسوب مى شوید ولى ابراز احساسات برایتان كار ساده اى نیست. خانه شما در حكم پناهگاهتان است و از هیچ چیز به اندازه اینكه در كنار فامیل هاى نزدیك و افراد موردعلاقه تان باشید، لذت نمى برید.
انگور سیاه
بطور كلى فرد مؤدبى هستید. به سرعت عصبانى مى شوید ولى خیلى سریع به حالت اولیه باز مى گردید. از زیبایى در هر نوع آن لذت مى برید. فرد محبوبى هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمندى دارید. میل زیادى براى زندگى در شما موج مى زند و از انجام هر كارى كه مى كنیم لذت مى برید. شریك زندگیتان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرد.
موز
فردى با محبت، ملایم، خونگرم و دلسوز هستید. اغلب اوقات از كمبود اعتماد به نفس رنج مى برید و كمى احساس ترس در شما دیده مى شود. برخى مواقع مردم از اخلاق خوب شما سوءاستفاده مى كنند. شریك زندگى خود را تحت هر شرایطى كه از نظر روحى و جسمى داشته باشید، مى پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلى قرار دارد.
نارگیل
جدى، متفكر و اندیشمند هستید. اگرچه از روابط اجتماعى تان لذت مى برید ولى در انتخاب شریك زندگى بسیار سخت گیر هستید. در كارهایتان سرسختى و سماجت دارید ولى لزوماً بى پروا نیستید. زیركى، تیزهوشى و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتى شماست. باید مطمئن شوید كه در هر زمینه اى و بویژه از لحاظ شغلى در رأس امور قرار دارید. شریك زندگى شما باید فرد باهوشى باشد. احساسات در زندگى براى شما مهم است ولى بطور حتم برایتان همه چیز نیست!
آناناس
به سرعت تصمیم مى گیرید و در انجام كارهایتان سریع و چابك هستید. تغییرات شغلى شما را نمى ترساند كه این موضوع یكى از برترى هاى شخصیت شماست. توانایى استثنایى در سازماندهى كارهایتان دارید و از حجم زیاد وظایف اطرافتان نمى هراسید. سعى دارید در روابط خود با دیگران متكى به نفس، صادق و درستكار باشید. دوستان خود را خیلى سریع انتخاب نمى كنید ولى اگر شخصى را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود. به ندرت احساساتى مى شوید و شریك زندگیتان اغلب تحت تأثیر یكرنگى شما قرار مى گیرد ولى اجازه نمی دهید كه به دلیل عدم توانایى شما در ابراز محبت ناامید شود.
یکشنبه هشتم دی 1387
ماجرای زوج جوان و مرد زن ذلیل !

زن : ببینم حقوق این ماهت رو چیكارش كردی؟ هان؟
مرد : راستش، راستش ... الان میگم!

زن : بذار اصلا خودم جیباتو بگردم ببینم ... دیگه نمیشه به حرفات اعتماد كرد!
مرد : باباجون نكن همچین، یه دقیقه وایسا ...

زن (در حالی که جیب پشت شلوار شوهرش رو چک می کنه) :
پس کجا قایمش کردی ذلیل مرده؟!
مرد با گریه : به خدا تو جیبام نیست! چرا آخه همش من باید بازرسی بدنی بشم؟

مرد : حالا راضی شدی؟ دیدی از جاسازی خبری نیست؟
زن (در حالی که یه مرتبه نگاهش به كیف خودش می افته) : ای وای اونجا رو کیفم گذاشتیش؟!

مرد : امون نمیدی بهت بگم که ...
زن : مووووچ
یکشنبه هشتم دی 1387
مسابقه پرتاب کفش در دانشگاه شاهد
یکشنبه هشتم دی 1387
مسابقه پرتاب کفش در دانشگاه شاهد
سه شنبه سوم دی 1387
تست راونشناسی
|
۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:
الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲
ب) توکیو : رجوع به سوال ۳
پ) پاریس : رجوع به سوال ۴
۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم انگیزی به گریه افتاده اید؟!
الف) بله : رجوع به سوال ۴
ب) خیر : رجوع به سوال ۳
۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می کنید؟!
الف) نیم ساعت دیگر صبر می کنید : رجوع به سوال ۴
ب) فوری از محل قرار می روید : رجوع به سوال ۵
پ) آنقدر صبر می کنید تا بیاید : رجوع به سوال ۶
۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟
الف) بله : رجوع به سوال ۵
ب) خیر : رجوع به سوال ۶
۵) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می دهید؟
الف) از این کار امتناع می کنم : رجوع به سوال ۶
ب) برای مدت کوتاهی دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۷
پ) پیشنهادش را قبول می کنم و دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۸
۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟
الف) بله : رجوع به سوال ۷
ب) خیر : رجوع به سوال ۸
۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟
الف) بله : رجوع به سوال ۹
ب) خیر : رجوع به سوال ۱۰
۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟
الف) مرد : رجوع به سوال ۹
ب) زن : رجوع به سوال ۱۰
پ) اهمیتی ندارد : شخصیت نوع ۴
۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟
الف) بله : شخصیت نوع ۲
ب) خیر : شخصیت نوع ۱
۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟
الف) بله : شخصیت نوع ۲
ب) خیر : شخصیت نوع ۳
پاسخ تست:
شخصیت نوع یک؛
به شما تبریک می گوییم:شما برای همسرتان فرد بسیار جذابی هستید.حتی از منظر او شما زیبایی چشم گیری دارید. نه تنها ترکیب ظاهری زیبایی دارید.بلکه شخصیت شوخ طبع و لطیفی دارید.شما فرد فرهیخته ای هستید و می دانید که با همسرتان چگونه کنار بیایید و وقت تان را در اختیارش بگذارید.به این ترتیب است که شما فرد دلخواه او به شمار می روید.
شخصیت نوع دو؛
کاملا" خوب:شما به راحتی همسرتان را جذب می کنید اما خودتان را به این راحتی در دام عشق گرفتار نمی کنید.شوخ طبعی تان او را وادار میکند تا با شما کنار بیاید. او از بودن در کنار شما احساس شادمانی بسیاری دارد.
شخصیت نوع سه؛
بد نیست: شما نمی توانید به خوبی نامزدتان را به خود جذب کنید. اما خصوصیات جالب توجهی دارید که او بتواند با تکیه بر انها با شما کنار بیاید.سعی منید برای مشاهده امور مختلف دیدگاه یگانه ای داشته باشید.شما در چشم دوستانتان فردی کاملا صمیمی هستید.
شخصیت نوع چهار؛
مواظب باشید:شما نمی توانید نامزدتان را به خود جذب کنید چرا که دانش و ارزشهای غریزی انسانی والایی برخوردار نیستید.گاهی مواقع از خودتان بی تفاوتی هایی نشان می دهید به همین دلیل است که مورد پسند همسرتان نیستید |
سه شنبه سوم دی 1387
دارچین،رمز جوانى
دارچین آرام بخشی طبیعی است و مصرف روزانه آن انسان را سالم نگه مىدارد. . کلیهها را گرم مىکند، ضعف پاها را از بین مىبرد و کم خونى را درمان مىکند.به گزارش ایسکانیوز دارچین بهترین دارو براى دردهاى عضلانى است. دارچین اثر آرام کننده و شاد کننده دارد و از بسیارى از داروهاى آرام بخش بهتر است. در حقیقت مىتوان گفت دارچین، والیوم گیاهى است، زیرا در دارچین ماده اى به نام Cinnamodehyde وجود دارد که روى حیوانات و انسان اثر آرامبخش دارد.
درختى است کوچک، همیشه سبز، به ارتفاع تا متر که از تمام قسمتهاى آن بویى مطبوع استشمام مىشود. گلهاى آن در فاصله ماههاى بهمن تا اوایل فروردین ظاهر مىشود. برگ این درخت سبز سیر و داراى گلهایى به رنگ سفید است. دارچین اولین بار در سرىلانکا یافت شد و بعد از آن، تمام دنیا این چاشنى را شناختند و براى طعم بهتر غذاها استفاده کردند.
یک قاشق چایخورى دارچین، حاوى 28 گرم کلسیم، 1گرم آهن و بیشتر از 1 گرم فیبر و مقدار زیادى ویتامینهاى C ، K و منگنز است. همچنین مقدار 2/1 گرم کربوهیدرات دارد. دارچین بومىسرىلانکا و جنوب هند است و پوست درختچه آن کاربرد فراوانى به عنوان ادویه دارد.
اثر مهم دیگر دارچین پایین آوردن تب مىباشد و حتى امروزه دارچین را به صورت قرص و کپسول درآورده اند که به عنوان تببر به کار مىرود. دارچین رگها را باز مىکند و باعث بهبود گردش خون مىشود. یکى از خواص دارچین این است که باعث افزایش کارایى هورمون انسولین در بدن مىشود و در نتیجه بدن نیاز کمترى به این هورمون براى کنترل قند خون پیدا مىکند. بسیارى از افراد مبتلا به دیابت گزارش داده اند که مصرف یک قاشق چایخورى دارچین در روز تاثیر بسیار مثبتى بر قند خونشان داشته است.
همچنین برخى تحقیقات نشاندهنده تاثیر مثبت دارچین در کاهش فشار خون بوده است. دارچین خاصیت عجیب دیگرى دارد و آن تقویت سیستم ایمنى بدن در مقابل بیمارىهاست و حتى مىتوان گفت که اثرى مشابه پنى سیلین و آنتى بیوتیک دارد. اگر حس کردید که ضعیف شدهاید و ممکن است مریض شوید، چاى دارچینى را فراموش نکنید و حتى اگر سرما خورده اید یا ضعف شدید دارید، چاى دارچین بهترین داروست.
دارچین به علت داشتن اسانس و تانن، محرک و قابض است و به عنوان تقویت کننده عمل هضم غذا و جریان گردش خون به کار مىرود و از آن براى رفع سوءهاضمه، بویژه در مواردى که با نفخ همراه باشد، به عنوان بادشکن استفاده مىشود. همچنین به علت داشتن تانن در رفع اسهال، ضعف عمومىبدن و انعقاد خون مصرف مىشود و به صورت دارو، مانند گرد و تنتور به کار مىرود. یکى از دانشمندان انگلیسى در کتابى که قرن نهم تالیف نمود ادعا کرد که دارچین معده را تمیز ، آرام و قوى مىکند. بنابراین اگر ناراحتى معده دارید حتما از دارچین استفاده کنید
دوشنبه دوم دی 1387
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
دوشنبه دوم دی 1387
حقايقي جالب از زندگي
دوشنبه دوم دی 1387
ابلیس
ابليس گفت: هيچكس تواند كه اين خوشه انگور تازه را، خوشه مرواريد خوشاب ساختن؟
فرعون گفت: نه.
ابليس به لطايف سحر، آن خوشه انگور را خوشه مرواريد خوشاب ساخت.
فرعون بسيار تعجب كرد و گفت: اينت استاد مردي كه تويي!!!
ابليس سيلي بر گردن او زد و گفت: مرا با اين استادي به بندگي حتي قبول نكردند. تو با اين حماقت، دعوي خدايي چگونه مي كني؟؟!!
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387
همونطور که میدونید شب یلدا نزدیکه
دوشنبه چهارم آذر 1387
به وسط عکس نگاه کنید و سرتون رو جلو و عقب ببرین
چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387
یه مطلب د.......................
خاطرات مردي که زنش به مسافرت رفته بود!!!
شنبه: زنم براي يک هفته به ديدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتي عالي را خواهيم گذراند. يک هفته تنها . عاليه. اول از همه بايد يک برنامه هفتگي درست و حسابي تنظيم کنم. اينطوري ميدونم که چه ساعتي بايد از خواب بيدار بشم و چه مدتي را در رختخواب و چقدر وقت براي پختن غذا توي آشپزخانه صرف ميکنم. همه چيز را به خوبي محاسبه کرده ام. وقت براي شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خريد کردن و همه روي کاغذ نوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برايم ميماند. چرا زنها آنقدر از دست اين کارهاي جزيي و ساده شکايت دارند. درحالي که به اين راحتي همه را ميشود انجام داد . فقط به يک برنامه ريزي صحيح احتياج است. براي شام هم من و پسرم استيک داريم. پس روميزي قشنگي پهن کردم و بشقابهاي قشنگي چيدم و شمع و يک دسته گل رز روي ميز نهادم تا محيطي صميمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتي نکرده بودم.
يکشنبه: بايد تغييرات مختصري در برنامه ام بدهم. به پسرم متذکر شدم که هرروز جشن نميگيرم و لازم هم نيست که آنقدر ظرف کثيف کنيم چون کسي که بايد ظرفها را بشويد منم نه او! صبح منوجه شدم که آب پرتقال طبيعي چقدر زحمت دارد چون هربار بايد آبميوه گيري را شست بهتر اين است که هر دو روز يکبار آب پرتقال بگيريم که ظرف کمنري بشويم.
دوشنبه: انگار کارهاي خانه بيشتر از آنچه که پيش بيني کرده بودم وقت ميگيرد. راه ديگري بايد پيدا کنم. ازاين پس فقط غذاهاي آماده مصرف ميکنم. اينطوري وقت زيادي در آشپزخانه صرف نميکنم. نبايد که وقت آماده کردن و طبخ غذا بيش از زماني باشد که صرف خوردن آن ميکنيم. اما هنوز يک مشکل باقيست: اتاق خواب. مرتب کردن رختخواب خيلي پيچيده است. نميدانم اصلا چرا بايد هرروز تختخواب را مرتب کرد؟ درحالي که شب باز هم توي آن ميخوابيم!!
سه شنبه: ديگر آب پرتقال نميگيرم. ميوه به اين کوچکي و قشنگي چقدر همه جا را کثيف و نامرتب ميکند! زنده باد آب پرتقالهاي آماده و حاضري!! اصلا زنده باد همه غذاهاي حاضري!
کشف اول: امروز بالاخره فهميدم چه جوري از توي تخت بيرون بيايم بدون اينکه لحاف را به هم يزنم. اينطوري فقط صاف و مرتبش ميکنم. البته با کمي تمرين خيلي زود ياد گرفتم. ديگر در تخت غلت هم نميزنم.. پشتم کمي درد گرفته که با يک دوش آب گرم بهتر خواهد شد. ازاين پس هر روز صورتم را نمي تراشم و وقت گرانبهايم را هدر نميدهم.
کشف دوم: ظرف شستن دارد ديوانه ام ميکند.عجب کار بيخودي است! هربار بشقابهاي تميز را کثيف کنيم و بعد آن را بشوييم.
کشف سوم: فقط هفته اي يکبار جارو ميزنم. براي صبحانه و شام هم سوسيس و کالباس مي خوريم.
چهارشنبه: ديگر آب ميوه نمي خوريم. بسته هاي آب ميوه خيلي سنگينند و حملشان خيلي مشکل است.
کشف ديگر: خوردن سوسيس براي صبحانه عاليست. براي ظهر بد نيست اما براي شام ديگر از حلقم بيرون ميزند. اگر مردي بيش از دو روز سوسيس بخورد احتمالا دچار تهوع خواهد شد!!
پنجشنبه: اصلا چرا بايد موقع خوابيدن لباسم را بکنم در حالي که فردا صبح باز بايد آن را بپوشم؟!!! ترجيح ميدهم به جاي زماني که صرف اين کار ميکنم کمي استراحت کنم. از پتو هم ديگر استفاده نميکنم تا تختم مرتب بماند.
پسرم همه جا را کثيف کرده . کلي دعوايش کردم. آخر مگر من مستخدم هستم که هي بايد جمع کنم و جارو بزنم؟ عجيب است ! اين همان حرفهايي است که زنم گاهي ميزند!
امروز ديگر بايد ريشم را بتراشم .. اما اصلا دلم نميخواهد . ديگر دارم عصباني ميشوم. براي صبحانه بايد ميز چيد، چايي درست کرد، نان را خرد کرد. انجام همه اين کارها ديوانه ام ميکند.
براي راحتي کار ديگر شير را با شيشه ، کره و پنير را هم توي لفافش ميخوريم و همه اين کارها را هم کنار ظرفشويي انجام ميدهيم. اينطوري ديگر جمع و جور کردن و ميز چيدن هم نميخواهد!
امروز لثه هايم کمي درد گرفته شايد براي اينکه ميوه هم نميخورم. چون ماشين ندارم و برايم خيلي مشکل است که ميوه بخرم و به خانه بياورم. اميدوارم که عفونت نکرده باشند. عصري زنم زنگ زد که آيا رختها رو شيشه ها را شسته ام؟ خنده عصبي سر دادم انگار که من وقت اين کارها را داشتم!
توي حمام هم افتضاحي شده، لوله گرفته اما مهم نيست من که ديکر دوش نميگيرم!
يک کشف جديد ديگر: من و پسرم با هم غذا ميخوريم. آن هم سر يخچال! البته بايد تند تند بخوريم چون در يخچال را که نميشود مدت زيادي باز گذاشت.
جمعه: من و پسرم در تختمان مانده ايم تا تلويزيون نگاه کنيم. ديدن اينهمه تبليغات مواد غذايي دهانمان را آب انداخته. با خستگي کمي غر و غر ميکنيم. وقتش است که خودم را بشويم و ريشم را بتراشم و موهايم را شانه کنم و غذاي بچه را آماده کنم و ظرفها را بشويم و جابه جا کنم، خريد کنم و بقيه کارها.... ولي واقعا قدرتش را ندارم. سرم گيج ميرود و تار ميبينم. حتي پسرم هم نايي ندارد. به تبعيت از غريزه مان به رستوران رفتيم و يک ساعتي را غذاهايي عالي و خوشمزه در ظروفي متعدد خورديم. قبل از اينکه به هتل برويم و شب را در يک اتاق تميز و مرتب بخوابيم، از خودم مي پرسم آيا هرگز زنم به اين راه حل فکر کرده بود؟
یکشنبه نوزدهم آبان 1387
آرزوها
یکشنبه نوزدهم آبان 1387
حضوری دوباره
این غیبت بعلت مشغله زیاد در این مدت بود انشا الله اگه سعادت داشته باشم دوباره
در خدمت شما خواهم بود
یاحق..................التماس دعا
جمعه پنجم مهر 1387
شباهتهای تهران وامریکا
|
1- عمر کشور امریکا 300 سال است ، تهران هم تقریبا همین جور 2- امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا ، تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران 3- امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور 4- امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود ، تهرانی ها هم همین جور 5- امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور 6- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند ... 7- نه امریکایی ها نه تهرانی ها دوست ندارند برای لباس پول خرج کنند ولی بیشتر آنها این کار را می کنند ... 8- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها لهجه خودشان رو زیبا تر از دیگران می دانند ... 9- هم امریکایی ها هم تهرانی ها اصولا آدم های آرام و ساکتی هستند ولی گاهی به خاطر حرف این و اون در رو در وایستی می افتند و ممکن است یکی دو تا آدم بکشند ... 10- نه امریکایی ها نه تهرانی ها هیچ کدام به سلامتی شان اهمیت نمی دهند ... 11- هم امریکایی ها و هم تهرانی ها روزی 18 ساعت کار می کنند ولی در همین حال بیشتر از دیگران تفریح می کنند و همین موجب شگفتی (و حسودی) دیگران می شه ...
13- امریکایی ها اگر در کاری موفق نشوند ، اهمیت آن کار را پایین می آورند تا زیاد 3 نشود ، تهرانی ها هم همین جور (نمونه برای روشن شدن : قبولی در کنکور ، ترافیک ، آلودگی هوا ، اول شدن در لیگ برتر ووو ) 14- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آهنگ گوش نمی کنند مگر با آحرین صدای ممکن ... 15- امریکایی ها آدم های مودب رو مسخره می کنند و بزن بهادر ها را حسابی دوست دارند ولی در همین حال بیشتر دانشمند های دنیا در امریکا زندگی می کنند ، تهرانی هم کم و بیش همین جور ... 16- تهران بین شهرهای ایران و امریکا بین کشورهای دنیا هر دو بالاترین میزان تولید آلودگی هوا را دارند ولی به روی خودشان نمی آورند ... 17- امریکایی ها و تهرانی ها هیچگاه چیزی نمی گویند مگر اینکه پول و پله ای در کار باشد ... 18- هم امریکایی ها هم تهرانی ها آرزو دارند دست کم برای یک بار در پمپ بنزین سیگار بکشند . 19- هم امریکایی ها هم تهرانی ها تنها به دو دلیل ممکن است کتاب بخوانند ، اجبار یا سنت شکنی ... 20- تهران و امریکا هر دو زیبا هستند ولی این زیبایی به چشم مردمشان نمی آید. |
جمعه پنجم مهر 1387
زنه از شوهرش مي پرسه از چيه من بيشتر خوشت مي آد؟ از صورت زيبا و يا هيکل متنا سبم؟مرده يه نگاهي به سر تا پاي زنش مي ندازه و ميگه از اعتماد به نفست
کره الاغی با حسرت از باباش میپرسه:بابایی الاغا هم زن میگیرن؟باباش میگه آره پسرم اتفاقا تو دنیا فقط الاغا زن میگیرن
از چارلي چاپلين هنر پيشه معروف سينما پرسيدند : آيا شما از زنهاي پرچانه و وراج خوشتان مي آيد ؟ چاپلين خنديد و جواب داد : مگر شما نمونه ديگري هم ميشناسيد ؟
لره زنشو بدجوری می زده، ازش می پرسن چی کار کرده که می زنیش؟ می گه اگه می دونستم که می کشتمش!
جمعه پنجم مهر 1387
نکته2
مرد: آره، ديگه نميتونم بيش از اين منتظر بمونم.
زن: ميخواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فكرش را هم نكن.
زن: منو دوست داري؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت كردي؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى ميكني؟
زن: منو مسافرت ميبري؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو ميزني؟
مرد: به هيچ وجه! من از اين آدما نيستم!
زن: ميتونم بهت اعتماد كنم؟
بعد از ازدواج
همين متن را اين دفعه از پائين به بالا
جمعه پنجم مهر 1387
جوک تکرارییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
-از ترکه ميپرسن: شما كجاي تهران ميشينيد؟ ميگه: هرجا كه خسته شيم!...
به ترکه مي گن با سويس جمله بساز ميگه : من ديگه با هيچي جمله نمي سازم شما داريد از ترک بودن من سويستفاده ميکنيد
زنه 200 سال عمر کرده بود ، بهش می گن مادر تو این سن چه آرزوئی داری؟ می گه : ننه 6 سال دیگه عمر کنم بشم 206 بیفتم زیر پا جوونا
لره ديش ماهوارشو ميذاره روي پشت بوم، روش مينويسه: کولر
يك ضرب المثل رشتي هست که ميگه رسيدي خونه بزن تو گوش زنت تو نميدوني براي چي زدي ولي اون ميدونه براي چي خورده
از رشتيه ميپرسن: از زنت ميترسي؟ ميگه: من؟! ...مـــن؟! ...مـــــن؟! ...عين سگ!!!
به رشتيه ميگن تو به زندگي پس از مرگ اعتقاد داري ؟ ميگه 100% آخه من خودم 2 سال بعد از مرگ پدرم به دنيا اومدم
رشتيه كتك ميخوره ميگه :بزار پسر بزرگم بياد، حسابتونو ميرسه شما حريف كردا نمي شين !!!
قزوينيه ميره نماز جمعه ، سر سجده اشتباها از همه زودتر بلند ميشه. ميگه: خدايا من براي 2 ركعت نماز لايق اين همه پاداش نيستم
توي قزوين قيمت يك ساعت بازي بيليارد 150 تومان است ولي قيمت يك ساعت تماشاي بازي بيليارد 3500 تومان!
طرف عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر ، ميگه: اقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ طرف ميگه: يك هفته است!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين زنه ، مايكرووِيو كه نيست
پنجشنبه چهارم مهر 1387
گنجشک و خدا
|
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه ميگفت: ميآيد، من تنها گوشي هستم كه غصههايش را ميشنود و يگانه قلبيام كه دردهايش را در خود نگه ميدارد و سر انجام گنجشك روي شاخهاي از درخت دنيا نشست.
فرشتگان چشم به لبهايش دوختند، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:
"با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست". گنجشك گفت: لانه كوچكي داشتم، آرامگاه خستگيهايم بود و سرپناه بي كسيام. |
![]() |
|
تو همان را هم از من گرفتي. اين توفان بي موقع چه بود؟ چه ميخواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد. فرشتگان همه سر به زير انداختند.
خدا گفت: ماري در راه لانه ات بود. خواب بودي. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي. گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنيام بر خاستي.
اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريههايش ملكوت خدا را پر كرد. | |


















