تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

شنبه بیست و سوم آبان 1388

منم روز پنج شنبه گذشته به فرشاد زنگ زدم و به عنوان مشتری, مخشو کار گرفتم ولی بعد از کلی صحبت گفت تو باید از 69 ای ها باشی گفتم حدس بزن, گفت قبل از شما بهروز به اندازه کافی سر کارم گذاشته , منم دلم نیومد بپیچونمش خودمو معرفی کردم و خوشو بش و حال واحوال وبعدش خداحافظی.... کل این صحبتها شاید به 2 دقیقه نکشید ولی تونستم دلی رو شاد کنم شاد کردن دل یک همنوع ( اونهم اگه از دوستان باشه دیگه بهتر) با هزینه بسیار ناچیز خالی از لطف نخواهد بود  .  






۰۹۱۱۹۳۱۹۵۰۵


بوتیک ماهور

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 8:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم آبان 1388

با سلامی دوباره  خدمت دوستان

دوستان هیچ از خودتون  پرسیدید که چرا  از سعید خبری نیست  ... اینقدر بی معرفت نباشید  زنگ بزنید و احوالی ازش بگیرید ظاهرا حالش خوب نیست .لطفا کنید ازش دعوت کنید تا دوباره به  وبلاگ برگرده  . ما که هرچی نازشو کشیدیم راضی نشد  .....فکر کنم با من مشکل داره 

سعید جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان دوست داریم   مخلصــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتیم
برگرد  داداش.  اینقدر ناز نکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

برای رسیدن به تو همیشه دستهایمان را بلند می كردیم اما شاید فراموش كرده بودیم كه تو نیز با دستهای ما بلند می شوی و همیشه و هرجا در كنارمای . دوستت داریم چون برای با تو بودن نیاز به هیچ تزویر و ریایی نیست

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .


 
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 12:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم آبان 1388

با سلامی مجدد خدمت دوستان
مطلبی که من در 2 کوچه پایینتر راجب دروغ و حقیقت درج کردم بدون هیچ قصد و غرض بوده و هیچ ربطی به موضوع سعید و مجتبی ندارد  وامیدوارم این دو عزیز از این جملات به زعم خود تعبیر نکنند (سوء استفاده نکنند) که با ز خدا نکرده  کنتاکتی پیش بیاد  ... چون  تعبیر قشنگی از ماهیت  راست و  دروغ بود. گفتم که دوستان استفاده کنند ... یا حق    
 
ضمنا  خدمت مهدی عزیزعارض شوم که در خصوص مکانهای پیشنهادی همایش؛ 17 کوچه پایینتر تحت عنوان سالگرد وبلاگ  مطرح کردم  . سری بزنید لطفا..
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 8:54 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم آبان 1388

دروغ و حقیقت

روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم شنا کنیم ؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول او را خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند . حقیقت لباسش را در آورد . دروغ حیله گر فوراً لباسهای او را پوشید . از آن روز به بعد همیشه حقیقت عریان و زشت است و دروغ در لباس حقیقت زیبا و فریبنده
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 1:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم آبان 1388

گنجشکی به خدا گفت

گنجشکی به خدا گفت :
لانه ی کوچکی داشتم ، آرامگاه خسته گی هام ، سرپناه بی کسی هام ، طوفان تو آن را از من گرفت! کجای دنیای تو را گرفته بود؟
خداوند گفت:
ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند . آنگاه تو از کمین مار پرگشودی ! ! !
چه بلاها از تو به واسته ی محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 10:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم آبان 1388

موشک جواب موشک

سعید خان باز ضد حال زدی داداش .. اولا مسلم شدکه با من مشکل داری باز نگو نه .... در ثانی اگه هوا هم بارونی باشه که نیست ؛جای غریب که گیر نکردید . هم در محل کار فضا به اندازه کافی هست وهم منزل در خدمت همه عزیزان هستیم .. ثالثا ایجاد تنوع در مکان فرح بخشتر خواهد بود امتحانش که ضرری نداره .. رابعا از کجا معلوم که بچه ها اون همت 3 آبان رو داشته باشند ...من وتو داریم جوش بیخود می زنیم .اگه بچه ها تمایلی به گرد همایی داشته باشند تا الان سبد نظرات پر شده بود .

بببخشید ظاهرا من یکمی زود قضاوت کردم ..چون دوستان باید 2 سیکل رو طی کنند وبعدش بیان نظر بدن .. سیکل 1 - اول باید بیان سری به وبلاگ بزنند تا از اطلاعیه با خبر بشن تازه بعداز اینکه رویت کردند غصه شون میگیره که چه جوری وبا چه چه ترفندی ؛ لایحه رو با رییساشون مطرح کنند . [تشویش]
. سیکل 2- بعد از اینکه لایحه در جلسه خصوصی مطرح شد باید چند روزی صبر کنند تا رییس ونمایندگان بلا عزل ایشون (بچه ها) موافقتشون اعلام و از طریق سخنگو منزل به سمع و نظر دوستان عزیز برسونند . پس بااین تفاصیل هنوز وقت برای اظهار نظر داریم . پس نباید عجله کرد [چشمک] یا حق .....
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم آبان 1388

سالگرد وبلاگ

با سلامی دوباره خدمت همه دوستان عزیزم  
ضمن تبریکات فراوان به مناسبت تولد دوباره وبلاگمون و با  کسب اجازه از همه سروران گرامی
پیشنهاد میکنم , یکبار دیگر بپاس دوستی خا لصانه مان  .یک گردهمایی جدید داشته باشیم. از دوستان هم انتظار داریم وقت بذارن و علی رغم مشکلاتی که هست و همیشه هم خواهد بود . همت کنند دور هم جمع بشیم.. باور کنید زندگی در همین یک جمله خلاصه میشه با هم بودن و با هم ماندن . بقیه اش که شامل انواع مشکلات و دوندگی هاست در واقع رسیدن به همین یک لحظه با هم بودنه ......پس بیایید برای لحظه ای هم که شده باهم و برای هم باشیم .......یا حق

 ضمنا خوشحال خواهم شد که افتخار میزبانی شما رو داشته باشم  اگه افتخار بدید  . پیشنهاد من 4 مکانه 1- مجتمع محل کارم 2- جنگل سیسنگان چالوس 3- پارگ جنگلی چمستان و منطقه ییلاقی لاویج که 15 دقیقه با همین پارک فاصله داره  4- پارک جنگلی نور  
فاصله این چهار مکان از رامسر  برحسب زمان بترتیب  مکان : از 2.5 تا 3 ساعت  واز تهران از 3.5 تا 4 ساعت


مخلص همیشگی شما فرهاد
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 8:36 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم آبان 1388

" تله پاتی "



حتما تا به حال برای شما اتفاق افتاده که از طریق ذهن خود با کسی ارتباط برقرار کنید. این ارتباط، تله پاتی نام دارد. تاکنون تعاریف مختلفی برای این واژه شده شده که یکی از آنها ارتباط مستقیم ذهنی میان دو نفر است. تله پاتی در حقیقت به مفهوم داشتن توانایی برای فرستادن و دریافت اطلاعات و احساسات به کسی بدون هیچ ارتباط فیزیکی است. این توانایی به صورت ذاتی در همه ما وجود دارد، اما ما به دلایلی از آن استفاده نمی کنیم. شاید یکی از دلایلی که موجب شده است بیشتر مردم این حس را در نظر نگیرند تصور نادرست جامعه از این واژه باشد. دانشمندان در ارتباط با این موضوع مطالعات زیادی انجام داده اند اما هنوز به طور قطع نتوانسته اند آن را برای مردم به اثبات برسانند. بعضی از مردم به حضور آن اطمینان دارند، اما برخی دیگر وجود آن را نهی می کنند.

انواع تله پاتی

تله پاتی انواع مختلفی دارد:
یک نوع از آن، تله پاتی جهانی نام دارد که در این نوع از تله پاتی، فرستنده و یا گیرنده انرژی در دید هم قرار نگرفته اند. یعنی ممکن است دو نفر که هر کدام در گوشه ای از دنیا قرار گرفته اند از این طریق با هم در ارتباط باشند.
یکی دیگر از انواع تله پاتی هم دیداری است یعنی هر دو طرف یکدیگر را می بینند اما از طریق ذهنشان با هم در ارتباط هستند. چشم طرفین نقش بسیار زیادی در برقراری این ارتباط بازی می کند.

تله پاتی از دید علمی

اگر از دید علمی بخواهیم به تله پاتی نگاه کنیم، ثابت شده است که تمام چیزهایی که در عالم وجود دارند از انرژی ساخته شده اند، این اجسام و ترکیبات در کنار هم قرار گرفته اند و یک شیء را به وجود آورده اند. مثل یک میز که به نظر ما فقط یک جسم جامد است در حقیقت از حرکت تند ذرات انرژی درست شده و جامد نیست، اما ما آن را جامد می بینیم. حس ما انسان ها در آن چیزهایی که قادر هستیم با چشم ببینیم محدود شده. این موضوع از لحاظ علمی به اثبات رسیده است.

تله پاتی دوقلوها

دانشمندان تحقیقات بسیار زیادی را در مورد تله پاتی دوقلوها انجام داده اند. این تحقیقات نشان داد که دوقلوها می توانند بدون استفاده از کلام با یکدیگر در ارتباط باشند حتی اگر فرسنگ ها از هم فاصله داشته باشند.
آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده است که درست قبل از اینکه یکی از دوستانتان با شما تماس بگیرد در حال فکر کردن به او بوده اید؟ آیا این موضوع اتفاقی است و یا تله پاتی؟
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:21 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آبان 1388

حکایت ما

امروز میخام  حکایتی  شیرین و در عین حال تلخ رو برای دوستان 69ای خودم تعریف کنم .....بله؛؛ یکی بود .یکی   نبو د زیر گنبد کبود  توی یه شهر قشنگ حجره داری نشسته بود . ..این حجره دار خیلی  مردم دار دلسوز ودر عین حال  جدی بود  .  کارش این بود  هر روز میرفت به باغ خاطره هاش سر میزد و میوه هاشو میچید و میاورد توی حجره ش میفروخت. مردم هم از خودش وهم از میوه هاش خوششون می اومد؛ .... یک روز ایشون تصمیم میگیره این همه سال که عمرشو صرف این حجره کرده بیادو دلی به دریا بزنه وچند روزی حجره رو به شاگردش بسپره و بره به شهرهای دور سری بزنه و بقول شاعر لختی بیاساید . بنده خدا حق داشت بعد این همه جون کندن وخدمت به مردم شهرش باید یه کمی هم به خودش میرسد ..بله جونم واستون بگه که کلیدحجره رو داد دست شاگردشو و شهر رو ترک کرد ...شاگرد هم که مسئولیت سنگینی رو دوشش افتاده بود تصمیم میگیره توی این چند روزی که استادش نیست . بازار حجره رو گرم نگه داره و مردم دار باشه واز طرفی هم به اوساش ثابت کنه که در حجره داری کمتر از اوساش  نیست هر روز به شهرهای اطراف و روستاها ش میرفت تا بهترین و جالب ترین جنسو  تهیه کنه وبیاره به مردم شهرش بفروشه .. ابتدا مردم از کار این شاگرد خوششون می اومد و تشویقش میکردند ولی مدتی نگذشت که مردم از کارهای این شاگرد  خسته شده و بهش اعتراض میکردند که  اجناسی که تو میاری  خوب نیستند باز صد رحمت به اوسات؛ که جنسهاش از باغش بود و خوشمزه ...  بیچاره شاگرده که فکر میکرد با این زحماتی که متحمل میشد هم  اوساش خوشحال میشه و هم رضایت مردمو جلب میکنه ....افسوس که این مردم قدر نشناختند ... حالا اگه حجره تعطیل میشد بهتر بود, یا این که مثل سابق باز می بود و رونق می داشت......... قضاوت رو به عهده شما دوستان که در واقع  مردم این
شهر بودید میسپارم   ودر پایان هم  یه سوال  ؟؟؟؟؟اگه گفتین حجره دار و شاگردش کیا هستن  به  کسانی که پاسخ درست دهند به قید قرعه جایزه نفیسی تعلق میگیره ... تعیین جایزه شم  با شما   ........یا حق التماس دعا  تقدیم به حجره دار بزرگ....   حاج س ع ی د

نتیجه اخلاقی این داستان : اگه کسی قصد داره با  مطالب  اقتباسی یا ساده بگیم دزدی و باز ساده تر ؛ کپی و پست کردن  محفل دوستان رو گرم کنه . باید بهش ضد حال بزنیم .. نه والا ..این انصافه ... مخلص همه دوستان.  ما کوچیک همه هستیم.  این حکایت فقط در پاسخ به دوستانی بود که کپی پست کردن رو به رخ ما میکشدن ... ب... بخدا باور کنید  مطالب بالا از خودمه  کپی پست نیست بخدا.....   
  
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

رمزهای آرامش "

"


۱-هر چند وقت یکبار به میان طبیعت بروید و در محیط سر سبز با آرامش قدم بزنید ( سعی کنید صدای پرندگان را بشنوید)


۲- هفته ای یک شبانه روز تلویزیون را خاموش کنید تا مغزتان آرامشش را بدست آورد

۳- هر چند وقت یکبار بیرون غذا بخورید

۴-همیشه لبخند بزنید البته لبخند با هرهر فرق داره

۵- به زیر آب بروید ( ترجیحا آب سرد ) و بی حرکت بمانید تا آب تمام عضلات شما را ماساژ دهد.

۶-هنگامی که احساس تتنش می کنید به موسیقی مورد علاقه تان گوش دهید.

۷-برای خودتان هدیه بخرید.

۸-به گورستان هم بروید و نام های مزارها را بخوانید.

۹-*صدای پدر مادر و هر آن که را دوست دارید ضبط کنید .

۱۰- *** گریه کنید هر چند وقت یکبار با تمام وجود گریه کنید یا فریاد بکشید.

 

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 11:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

تفالی در شعر های اقا سعید

گفتم غم تو دارم
گفتا چشت درآيد!
گفتم که ماه من شو
گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي کزباد صبح خيزد
گفتا هواي گرميست! اَه اَه! عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد
گفتا برو به سويي، تا گلّ ني درآيد!
گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد
گفتا که واي بد شد! داد سعید درآمد
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 10:11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

درخواست از خدا "

"


از خدا خواستم مصائب مرا حل کند و خدا گفت: نه!
او فرمود: حل مشکلات تو کار من نيست، من به تو عقل دادم و تو با توکل به من به مراد مقصود مي رسي
از خدا خواستم غرور مرا بگيرد و او گفت: نه!
او فرمود: باز گرفتن غرور کار من نيست بلکه تويي که بايد آنرا ترک کني
از خدا خواستم به من شکيبايي عطا کند و او گفت: نه!
خدا فرمود: شکيبايي دست آورد رنج است و به کسي عطا نمي شود بايد آنرا به دست آورد
از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت: نه!
خدا فرمود: خود بايد متعالي شوي اما به تو ياري ميرسانم تا به ثمر بنشيني
از خدا خواستم مرا کمک کند تا ديگران را به همان اندازه که او مرا دوست دارد دوست بدارم
خدا فرمود: آفرين بالاخره مقصود اصلي را دريافتي
از او نيرو خواستم او مشکلات را جلوي پايم گذاشت تا قويتر شوم
از او حکمت خواستم او مسائل بسياري به من داد تا حل کنم
از او شهامت خواستم او خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم
از او عشق خواستم انسانهاي دردمند را سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم
از او کمک خواستم به من فرصت داد
هيچ يک از خواسته هايي که داشتم دريافت نکردم اما به آنچه نياز داشتم رسيدم


 

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

" بخوان تا به ایرانی بودنت افتخار کنی "



مس و آتش وزغال سنگ کشف ایرانیان است.

کشاورزی از نوآوری های ماست.

برای نخستین بار ایرانیان ذوب فلزات را در تپه سیلک کاشان
آغاز کردند.

برای نخستین بار ایرانیان حیوانات خانگی را تربیت کردند.(دامپروری)

عینک از اختراعات ماست(آینک)

نخستین بار ایرانیان به گرد بودن زمین پی بردند.

نخستین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند.

نخستین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند ایرانیان بودند.

نخستین مردمانی که آتش را کشف کردند ایرانیان بودند.

نخستین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند(در شهر سیلک) ایرانیان بودند.

نخستین مردمانی که نخ را کشف کردند و آن را ریسیدند ایرانیان بودند.

نخستین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را برای انتقال آب شهری به بیرون از شهر اختراع کردند ایرانیان بودند.

نخستین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند.

نخستین مردمانی که عطر را برای خوشبو کردن بدن ساختند ایرانیان بودند.

برای نخستین بار ایرانیان حروف الفبا را 7000 سال پیش در جنوب کشور اختراع کردند.

نخستین مردمانی که شیشه را کشف کرده و درون پنجره هایشان گذاشتند ایرانیان بودند.

نخستین مردمانی که مقیاس جرم.طول.حجم.زمان و.......را درست کردند ایرانیان بودند.

نخستین مردمانی که کشتی و قایق را ساختند ایرانیان بودند.(به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی)

داشتن پادشاه زن خودش قابل توجه و افتخار است.


اکنون اینها را بخوانید


نخستین ارتش سواره در دنیا به وسیله سام ایرانی ایجاد شد با 115 سرباز.

نخستین کسانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایرانیان بوده اند وکریستف کلمب و واسکودوگاما با خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند.

دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال544پیش از میلاد احداث کرد ساخته شد.

نخستین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری وکشوری به مدت 40 سال خدمت وسپس بازنشستگی وگرفتن مستمری دایم را کوروش پایه ریزی کرد.

داریوش برای نخستین بار وزارت راه_وزارت آب_سازمان املاک_اداره پست وتلگراف(چاپارخانه)را بنیان نهاد.

نخستین راه شوسه وزیرسازی شده توسط داریوش ساخته شد.

فیثاغورس که به دلایل مذهبی از کشورش گریخته و پناهنده ایران شده بود توسط داریوش دارای زندگی خوب و مستمری بود.

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:43 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388

نکته

در سرتاسر طول زندگي باز همان عشق است که يگانه حامي و ناجي شماست .
(( دي آنجليس B. De Angelis ))
****************
دوستي بيش از اندازه همانند دشمني ترسناک است .
(( ارد Orod ))

***********************
آن گاه که ، زايش راهي نو را از درون خويش احساس کردي پاي در راهي خواهي گذارد که پيشتر براي رسيدن بدان بسيار تلاش نموده ايي .
(( ارد Orod ))
******************
عشق يگانه منبع نيرو و قدرت شماست .
(( دي آنجليس B. De Angelis ))
*************************
گزينش امروز ما ، برآيند انديشه ها و راه بسيار درازيست که تا کنون از آن گذشته ايم . اين گزينش مي تواند سيماي نوي را از ما به نمايش بگذارد .
(( ارد Orod ))
*****************
در تاريخ جهان ، هر لحظه عظيم و تعيين کننده ، پيروزي نوعي عشق است.
امرسون
*************************
موفقيت ، يک درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ريختن .
توماس اديسون
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم مهر 1388

چه کشکی، چه پشمی



چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد....
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به

شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:
ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی...
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 8:45 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم مهر 1388

فرشته بیکار



روزی مردی خواب دید به عالم فرشتگان رفته است. در هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که مشغول باز کردن چیزهایی هستند که با پیک از زمین می آیند. او جلو رفت و پرسید: شما دارید چه کار می کنید؟ یکی از فرشته ها گفت: این جا بخش دریافت است. این جا ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را دریافت می کنیم. مرد کمی جلوتر رفت و دوباره دسته بزرگی از فرشتگان را دید که چیز هایی را بسته بندی و به پیک ها تحویل می دهند. او پرسید:شما دارید چه کار می کنید؟ یکی از فرشتگان گفت: این جا بخش ارسال است. ما چیزهایی که مردم تقاضا کرده اند برای آن ها می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و فرشته تنهایی را دید که بیکار نشسته. او پرسید: چرا شما بیکارید؟ فرشته گفت: کار من این است که تشکرهای مردم را پس بگیرم. وقتی چیزهایی که مردم نیاز داشتند به آن ها رسیده، باید خدا را شکر کنند. ولی افراد معدودی این کار را می کنند. مرد پرسید: مردم چگونه باید خدا را شکر کنند؟ فرشته جواب داد: خیلی ساده، فقط کافیست بگویند خدایا شکر!

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 8:41 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم مهر 1388

دروغگویی میمیرد و به جهان اخرت می رود



در آنجا مقابل دروازه هاي بهشت مي ايستد سپس ديوار بزرگي مي بيند كه ساعت هاي مختلفي روي آن قرار گرفته بود.

از يكي از فرشتگان مي پرسد “اين ساعت ها براي چه اينجا قرار گرفته اند؟”
فرشته پاسخ مي دهد :”اين ساعت ها ساعت هاي دروغ سنج هستند و هر كس روي زمين يك ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد يك دروغ بگو يد عقربه ي ساعت يك درجه جلوتر ميرود”.

مرد گفت :”چه جالب آن ساعت كيه؟!”

فرشته پاسخ داد :”مادر ترزا او حتي يك دروغ هم نگفته بنابراين ساعتش اصلاً حركت نكرده است.

- واي باور كردني نيست . خوب آن ساعت كيه؟
فرشته پاسخ داد : ساعت آبراهام لينكلن(رئيس جمهور سابق آمريكا) عقربه اش دوبار تكان خورد!

- خيلي جالبه راستي ساعت من كجاست ؟

فرشته پاسخ داد : آن در اتاق كار سرپرست فرشتگان است و از آن به عنوان پنكه سقفي استفاده مي كنند.
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 8:39 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

" الاغ مُرد و فقیر دارا شد "




چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»
چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم.»
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»
چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»
چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و 998 دلار سود کردم.»
مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»
چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 5:5 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388

"پیامک سری 2"


(ارزشی):


۱.هیچ می دانی ؛

فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،

آرزوی دیگران است؟!


۲.مشكلات انسانها در دنيا به

فرمايش حضرت علي(ع):

1-پيش ميخواهند

2-بيش ميخواهند

3-از آن خويش ميخواهند


۳.اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان،

ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم.


۴.می دونی زیبا ترین خط منحنی دنیا چیه؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یه عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه دوست دارم...


۵.مثل كبريت كشيدن در باد ديدنت دشوار است!من كه به معجزه عشق ايمان دارم، مي كشم آخرين دانه كبريتم را در باد، هر چه بادا باد!


۶.من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم, چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.
(دکتر علی شریعتی)


۷.داشتن پشتکار، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.


۸.آنچه را که آینده به شما تحویل خواهد داد بسته به آن است که شما خودتان امروز چه سرنوشتی برای فردای خودتان ذخیره می کنید.

(کاندز)


۹.اگر می خواهید چیزی را در بیرون از خود تغییر بدهید ابتدا باید اندیشه درون خود را تغییر بدهید.


۱۰.عشق توئی، عاشق منم
دریا توئی، قایق منم
اگر دزدیدند قایقت را
غم مخور٬ سارق منم

(طنز):

۱. شرمنده که SMS خالی بود، ولی عوضش پریدن شما روی گوشی عالی بود!


۲. ای همه دار و ندارم / ای تو ماه شب تارم / جز تو من کسی ندارم / که سر کارش بذارم


۳.فرستنده: من
دلیلش: محبت
هدفم: خوشنودیت
نتیجه اش: 16 تومان ضرر!


۴.سازمان هواشناسی اعلام کرد: اوه اوه اوه! چقد هوا سرد شده!


۵.از غضنفر مي پرسن كه براي بستن يه لامپ به چند نفر احتياجه مي گه 3 نفر مي گن چرا 3 نفر ؟ ميگه: يه نفر ميره بالا نردبون ، لامپ رو ميگيره .. دو نفر هم از پايين، نردبون رو ميچرخوونن!!


۶.غضنفر ماهي خورد مي كرد يه دفعه ماهي تكون مي خوره ماهي را ميكنه تو سطل آب بهش ميگه: خفه شو بمير.


۷.مي دونيد سريعترين راه به چنگ آوردن قلب يك مرد چيه ؟
پاره كردن سينه اش با يك كارد آشپزخانه!


۸


۹.ترکه: I LOVE YOU
زنش: I LOVE YOU Too
ترکه: I LOVE YOU THREE
زنش: what ?
ترکه: کيلو وات، مگا وات، توف تو قبر پاپات!


10.مي گن هر کي دروغ بگه مي ترکه: رشتيه: ما آدم هاي با غيرتي هستيم "بوم" اصفهانيه: ما آدمهاي لارجي هستيم "بوم" ترکه : ما آدماي "بوم"!!!



















نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 5:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

پیامک

رزشی


*آدما آدما از جنس برگند . گاهي سبزند ، گاهي پائيزن و زردند . زمستون ديده نميشن . تابستون سايبون سبزند. آدما خيلي قشنگن . حيف كه هر لحظه يه رنگند

1. درشیرینی بوسه غرق بودیم ...

که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم وفهمیدم که این بوسه جدایی است.

2. عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ !

3. "تقريبا همه ميتوانند در برابر فلاکت و بدبختي مقاومت کنند. اگر ميخواهي فردي را امتحان کني, به او قدرت بده." آبراهام لينکولن

4. اگر مشکلی داری، به دلیل طرز فکر توست و تنها راهی که می توانی مشکلات را برای همیشه حل کنی، این است که طرز فکرت را تغییر دهی. وین دایر

5. اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــ ــــــــــمــون !

6. ياد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم که عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي که هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچکس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري!

7. مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي !

8. در اين دنياي نامردان که مردانش عصا از کور مي دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو کردم !

9. مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر بهم نخوره.پس اگه کسي رو دوست داري براي داشتنش سالها صبر کن !

10. هرگز هيچ حسرتي در دنيا اين چنين يک جا جمع نمي شود که در اين سه واژه کوتاه : او ـ دوستم ـ ندارد


طنز

1. آيا مي دانيد ميزان پاسخ مثبت دختران به بوق زانتیا 60 درصد بيشتر از انواع پژو مي باشد؟

روابط عمومي شركت سایپا!


3. من گلم تو منگلي... با هم ميشم گلمنگلي

4. سوراخ جورابتيم، كوك بزن فنا شيم!

5. نفرينه جديده جديد: الهي عقل بچه‌ات به ميرزاپور بره. قدش به کعبي. دماغش به عنايتي. موهاش به چلنگر. بي خواصيت‌يش به علي داييييييييييييي

6. مشترك گرامي، لطفا نسبت به پرداخت فيش تلفن خود اقدام نماييد. (پاچه خور مخابرات)

7. دقت كرديد كه همه چيزهاي خوب خانم هستند: خورشيد خانم، پروانه خانم، مهتاب خانم! اما همه چيزهاي بد آقا هستند: آقا دزده، آقا گاوه، آقا گرگه !

8. رو تموم گلبرگها نوشتم دوستت دارم ولي تو مثل بز خورديشون !

9. خرج كن ولي اصراف نكن. عاشق شو ولي ديوانگي نكن. اسوده باش ولي بيخيالي نكن . حرف بزن ولي وراجي نكن. دوستت دارم........... ولي پورو نشو !

10. خياروهلو و سيب جلوي شماست. بين اين 3 ميوه کدام را انتخاب مي کنيد؟ (تمرکز کنيد و جواب را در ذهن خود نگه داريد. حال ويژگيهاي شخصيّت خود را مطابق جوابتان در بايين صفحه بيابيد.) . .

جواب: اگر هلو را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که هلو دوست دارد! اگر سيب را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که سيب دوست دارد! اگر خيار را انتخاب کرديد مشخص مي شود شما فردي هستيد که خيار دوست دارد !


نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 5:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

معجزه قرآن, دانشمند آمریکایی را مسلمان کرد"

م


معجزه خداوند در قرآن كریم باعث شد كه یك دانشمند مشهور آمریكایی به دین اسلام روی آورد.به گزارش آریا، تیمی از دانشمندان آمریكایی دریافتند كه برخی از گیاهان استوایی فركانس هایی مافوق صوت از خود صادر می كنند كه به وسیله دستگاه های پیشرفته علمی ثبت شده است.دانشمندانی كه حدود سه سال به تحقیق ومطالعه این وضعیت حیرت آور پرداختند، دریافتند كه این پالس های مافوق صوت به الكتریسته نوری تبدیل شده و بیش از صدمرتبه در ثانیه تكرار می شوند. یك تیم آمریكایی این آزمایش را در برابر یك گروه علمی در انگلیس انجام دادند كه در بین این گروه، یك دانشمند مسلمان هندی الاصل نیز قرار داشت. بعد از 5 روز آزمایش، گروه انگلیسی از این مساله بسیار شگفت زده شدند ولی دانشمند مسلمان انگلیسی گفت: مامسلمانان این مساله را در 1400 سال پیش تفسیر كرده ایم. دانشمندان از این سخن وی بسیار حیرت زده شدند و اصرار كردند كه آن را برایشان شرح دهد. دانشمند مسلمان این آیه قرآن را قرائت كرد: و هیچ موجودی نیست جز آن كه او را به پاكی می ستاید ولی شما ذكر تسبیحشان را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.زمانی كه اسم جلاله الله بلند شد، پالس های مافوق صوت به الكتریسته نوری تبدیل و بر روی مانیتورها ظاهر گشت. پروفسور ولیام براون مسئول این تیم تحقیقاتی با این دانشمند مسلمان برای شناخت دین اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان برای وی دین اسلام را تشریح كرده و یك جلد قرآن مجید به همراه تفسیر آن به زبان انگلیسی را به وی اعطا كرد. براون شهادتین را گفت و مسلمان شد.

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 5:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

چه عشق قشنگی !!!!

خانه های ژاپنی با دیوارهایی ساخته شده است که دارای فضای خالی هستند و آن را با چوب می پوشانند در یکی از شهرهای ژاپن ، دیوارهای خانه اش را برای نو سازی خراب می کرد که مارمولکی دید.

میخ از قسمت بیرونی دیوار به پایین کوبیده شده و به اصطلاح مارمولک را میخکوب کرده بود. مردم چشم بادامی،دلش سوخت و کنجکاو شد.

وقتی موقعیت میخ را با دقت بررسی کرد حیرتزده شد و فهمید این میخ 10 سال پیش هنگام ساخت خانه به دیوار کوبیده شده،اما در این مدت طولانی چه اتفاقی افتاده است؟چگونه مارمولک در این 10 سال و در چنین موقعیتی زنده مانده، آن هم در یک فضای تاریک و بدون حرکت؟ چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است!

شهروند ژاپنی متحیر این صحنه ، دست از کار کشید و به تماشای مارمولک نشست این جانور در 10 سال گذشته چه کار می کرده ؟ چگونه و چی می خورده؟

محو نگاه به جانور اسرارآمیز شده بود که سر و کله مارمولک دیگری پیدا شد این مارمولک ،تکه غذایی به دهان گرفته وبرای جفتش برده بود!

مرد ژاپنی ، ناخواسته انگشت به لب گذاشت و به خود گفت :10 سال مراقبت بی منت ؛ چه عشق قشنگو بی کلکی چطور موجودی به این کوچکی می تواند عشقی به این بزرگی داشته باشد ، اما خیلی وقتها ما انسانها از هم گریزانیم

 
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 4:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم مهر 1388

نکته

هر روز برایت رویایی باشد در دست نه دوردست عشقی باشد در دل نه در سر ودلیلی باشد برای زندگی نه روزمرگی
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 4:39 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم مهر 1388

سرانجام چت

شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 4:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم مهر 1388

نصیحت های زرتشت به فرزندش


آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فکر کن

هیچکس را تمسخر مکن

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب کن

به شرر و دشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی

از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیک دروغگو منشین

چالاک باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 6:39 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم مهر 1388

" غروبی سرد سرد "



یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم جنس عالی می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید، بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت آقا سفره خالی می خرید؟


نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 6:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نوزدهم مهر 1388

بهترين جوك جهان

هترين جوك جهان انتخاب شد.اين جوك در بزرگترين طرح علمي پيرامون طنز انتخاب شده است قضيه از اين قرار است كه انجمن پيشبرد علم از كاربران اينترنت در سراسر جهان درخواست كرده بود كه بامزه ترين جوكي كه شنيده اند را برايش ارسال كنند. به گزارش رويتر 2 ميليون تن نظر دادند، اين نظرات مشتمل بر چهل هزار جوك شد و جوك ها از هفتاد كشور جهان براي اين انجمن ارسال شد. نتيجه انتخابات اين جوك بود:

دو شكارچي در جنگل بر روي درختها كمين كرده بودند. يكي از آنها از درخت سقوط كرد. شكارچي دوم احساس كرد دوستش كه از درخت سقوط كرده ، نفس نمي كشد و چشمانش باز و خيره مانده است.
او با موبايل با يك مركز اورژانس تماس مي گيرد و به فردي كه گوشي را برمي دارد مي گويد:
فكر مي كنم دوست من مرده است ، چكار بايد بكنم؟
طرف مقابل به آرامي مي گويد:
دلواپس نباش.
من مي توانم به تو كمك كنم.
ابتدا بايد مطمئن شويم كه مرده است
بعد از سكوتي كه حكمفرما مي شود صداي يك گلوله به گوش مي رسد. شكارچي دوم دوباره گوشي را برمي دارد و مي گويد: بسيار خب ، حالا چه كار بايد بكنم؟!
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 6:19 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم مهر 1388

هر مانعى، فرصتى "

"

در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشه‌اى قایم شد تا ببیند چه کسى آن را از جلوى مسیر بر می‌دارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه‌هاى خود به کنار سنگ رسیدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسیارى از آن‌ها نیز به شاه بد و بیراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هیچیک از آنان کارى به سنگ نداشتند.

سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانه‌اش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدن‌ها و عرق ریختن‌هاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آن‌ها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسه‌اى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکه‌هاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکه‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را می‌دانست که بسیارى از ما نمی‌دانیم!
هر مانعى=یک فرصتى

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:29 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

: خاربار فروش و خدا :::

::

زنی با لباس های کهنه و مندرس و نگاهی مغموم وارد خواربار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواربار به او بدهد. به نرمی گفت که شوهرش بیمار است و نمیتواند کار کند و شش بچه اش بی غذا مانده اند.مغازه دار با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند زن نیازمند در حالی که اصرار میکرد گفت : آقا شما را به خدا به محض این که بتوانم پولتان را می آورم مغازه دار گفت : نسیه نمی دهد. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفتگوی آن دو را میشنید به مغازه دار گفت : ببین خانم چه می خواهد خرید این خانم با من. خواربار فروش با اکراه گفت : لازم نیست خودم میدهم. فهرست خریدت کو؟ زن گفت : اینجاست.مغازه دار از روی تمسخر گفت : فهرست را بگذا ر روی ترازو به اندازه وزنش هر چه خواستی ببر. زن لحظه ای مکث کرد و با خجالت از کیفش تکه کاغذی در آورد وچیزی رویش نوشت و آن راروی کفه ی ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پایین رفت.خواربار فروش باورش نشد.مشتری از سر رضایت خندید و مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ترازو کرد کفه ترازو برابر نشد آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند. در این وقت خواربار فروش با تعجب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت تا ببیند که روی آن چه نوشته شده است. روی کاغذ ، فهرست خرید نبود دعای زن بود که نوشته بود : ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری خودت آن را برآورده کن. مغازه دار با بهت جنس ها را به زن داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد. زن خداحافظی کرد و رفت و با خود می اندیشید که فقط اوست که می داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است.
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 3:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

" سیب زمینی "



معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند ،فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند .
در کیسهء بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند .
روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند .
پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.
آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد :
این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 3:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم مهر 1388

ناصرالدین شاه در دیار فرنگ "

"

نقل است که ناصرالدین شاه وقتی به اولین سفر اروپایی خود رفت در کاخ ورسای و توسط پادشاه فرانسه- یکی از همین لویی هایی که امروز تبدیل به میز و صندلی شده اند- از او پذیرایی شد، بعد از مراسم شام، اعلیحضرت سلطان صاحب قران به قضای حاجتش نیاز اوفتاد و با راهنمایی یکی از نوکرها به سمت یکی از توالت های کاخ ورسای هدایت شد. سلطان صاحبقران بعد از ورود به دستشویی هرچه جستجو کرد چیزی شبیه به “موال” های سنتی خودمان پیدا نکرد و در عوض کاسه ای دید بزرگ که معلوم نبود به چه کار می آید، غرورش اجازه نمی داد که از نوکر فرانسوی بپرسد که چه بکند پس از هوش خود استفاده کرد و دستمال مبارکش را بر زمین پهن کرد و همان جا….!
حاجت که برآورده شد سلطان مانده بود و دستمالی متعفن؛ این بار با فراغ خاطر نگاهی به اطراف انداخت و پنجره ای دید گشوده بر بالای دیوار و نزدیک به سقف که در دسترس نبود پس چهار گوشه ی دستمال را با محتویات ملوکانه اش گره زد و سر گره را در دست گرفت و بعد از این که چند بار آن را دور سر گرداند، تا سرعت و شتاب لازم را پیدا کند، به سوی پنجره ی گشوده پرتاب کرد تا مدرک جرم را از صحنه ی جنایت دور کرده باشد. گویا نشانه گیری ملوکانه خوب نبوده چون دستمال بعد از اصابت به دیوار باز می شود و محتویات آن به در و دیوار و سقف می پاشد. وضع از اول هم دشوارتر می شود. سلطان، بالاجبار، غرور را زیر پا می گذارد، از دستشویی بیرون می رود و به نوکری که آن پشت در انتظار بود کیسه ای پول طلا نشان می دهد و می گوید این را به تو می دهم اگر این کثافت کاری که کرده ام رفع و رجوع کنی. می گویند نوکر فرانسوی در جواب ایشان تعظیم می کند و می گوید من دو برابر این سکه ها به اعیلحضرت پادشاه تقدیم خواهم کرد اگر بگویند با چه ترفندی توانسته اند روی سقف برینند!
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 3:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم مهر 1388

قابل توجه همه دوستان

به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) به نقل از سايت I.S.I، «هارولد ‌بور» از دانشگاه ييل برای اولين‌بار با انجام يك آزمايش ساده، به وجود ميدان مغناطيسی در اطراف موجود زنده پی‌ برد.
او با توجه به يك مولد الكتريكی كه در آهن‌ربا در داخل سيم‌پيچ دوران می‌دهد و جريان توليد می‌كند، او سمندری را در يك ظرف آب‌نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند.
الكترودهايی كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده‌ بودند، يك جريان متناوب را نشان می‌دادند. زمانی كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد، گالوانومتر هيچ جريانی را نشان نداد.
اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميدانی وجود دارد كه خاصيت مغناطيسی هم دارد. بور اين وسيله را بر روی دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده كرد كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد و كاملا تابع رويدادهای اساسی زيست‌شناختی بدن است. او اين ميدان را حياتی ناميد چون هرگاه حيات از بين برود، ميدان حياتی هم از بين می‌رود. به گونه‌ای كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلی به وجود نمی‌آورد.
تشكيل ميدان مغناطيسی بدن
همانگونه كه می‌دانيد، در بدن ما ميليون‌ها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما به وسيله تحريك الكتريكی اين عصب‌ها صورت می‌گيرد.
در اثر بارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل می‌شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليون‌ها عصب به وجود می‌آيد.

امواج مغزی
امواج مغزی: دستگاه موج‌نگار مغز چهار نوع منحنی از امواج مغزی را ارائه می‌دهند كه عبارتند از: آْلفا، بتا، دلتا و تتا. ريتم‌های دلتا كندترين امواج مغزی را با تناوب از يك تا سه دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر می‌شوند.
به نظر می‌رسد كه ريتم‌های تتا كه دارای تناوب چهار تا هفت دور در ثانيه است به خلق و خوی بستگی داشته باشد. ريتم‌های آلفا از هشت تا 12 دور در ثانيه، در اوقات تفكر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع می‌شوند و بالاخره ريتم‌های بتا با تناوب 13 الی 22 دور در ثانيه، ظاهرا منحصر به نواحی جلوئی مغز، يعنی جايی كه فعاليت‌های پيچيده مغزی رخ می‌دهد هستند.
امواج آلفا امواج بسيار مهمی هستند كه به وسيله هانس‌برگر آلمانی كشف شدند و به گفته وی با نوعی هوشياری و خودآگاهی معطوف به درون ظاهر می‌شوند و تغييرات فيزيولوژی مهمی در بدن ايجاد می‌كنند مثل تمركز و يادگيری.
ميدان مغناطيسی بدن و امواج مغزی در معرض خطر
حتما تا به حال ‌درباره خطرات گوشی‌های موبايل يا زندگی در نزديكی نيروگاه‌های برق چيزهايی شنيده‌ايد. بنابر تحقيقات پروفسور لای امواج مغناطيسی كه از نيروگاهای برق يا وسايل برقی مثل سشوار و ريش‌تراش برقی و...ساتع می‌شود به دی ان ای سلول‌های مغزی آسيب می‌رساند و قابليت ترميم را در آنها از بين می‌برد.
ميدان‌های مغناطيسی خارجی علاوه بر آسيب به دی ان ای مغز اثر منفی ديگری به بدن دارند. اين ميدان‌ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسی طبيعی بدن می‌شوند. همان‌طور كه می‌دانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكول‌های آب به صورت دو قطبی هستند و زمانی‌كه ما در معرض يك ميدان مغناطيسی خارجی قرار می‌گيريم، اين مولكول‌ها در جهت آن ميدان قرار می‌گيرند و اين پديده باعث می‌شود نظم ميدان مغناطيسی ما به هم بريزد.
علاوه بر عوامل خارجی يك‌سری عوامل داخلی نيز وجود دارند كه باعث می‌شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود. مهم‌ترين آنها بارهای الكتريكی هستند كه هنگام بارش بار در عصب در اطراف آن به وجود می‌آيند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافت‌های بدن ذخيره می‌شوند و ميدانی كه در اطراف اين بارها به وجود می‌آيند در ميدان بدن ايجاد خلل می‌كنند.
اين‌ بارها به خصوص در نقاطی كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره می‌شوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادی دارند و هم در نزديكی عصب‌های بيشتر و مهم‌تری قرار دارند برای بدن به شدت مضر هستند. از جمله اين نقاط ناحيه سر و دست‌ها و قسمت مچ پا به پايين است و در بين اين سه قسمت، سر اهميت ويژه‌ای دارد چون بارهای ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل در ميدان مغناطيسی مغز باعث اغتشاش در امواج مغزی نيز می‌شوند.
به ظاهر ما روزانه تنها دقايقی را در معرض ميدان مغناطيسی هستيم. مثل موبايل يا سشوار و غيره. اما در طول دوران زندگی خود در معرض ميدانی بسيار قوی هستيم و آن ميدان مغناطيسی زمين است.
عوامل داخلی اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليت‌های حياتی و اجتناب‌ناپذيری هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه می‌توان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماری‌هايی مثل سرطان می‌شوند را خنثی كرد؟
در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه‌حل تمام اين سئوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن برای همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نمی‌برد و هيچ ضرری هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.
نماز و ميدان مغناطيسی
آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسی زمين پيداست، به طور شگفت‌انگيزی اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسی بدنش بر ميدان مغناطيسی زمين منطبق می‌گردد و در مدتی كه در نماز است ميدان بدنش منظم می‌شود.
يكی از نكات بسيار جالبی كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهی يك‌بار تغيير ولتاژ شديد ايجاد می‌شود و ميدان بدن به منظم‌ترين حالت خود می‌رسد و شايد به همين دليل است كه زنان نيازی ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
اخيرا هم كشف شده است كه قلب زنان منظم‌تر و قوی‌تر از مردان می‌زند و دليل آن همين تغيير ولتاژ است.
نماز و بارهای الكتريكی
همانطور كه قبلا اشاره شد بارهای زائدی كه در اثر تحريكات الكتريكی اعصاب به وجود می‌آيند هم برای ميدان بدن و هم بر امواج مغزی اثر سوء دارند و اين اثرات در نواحی‌ كه اعصاب در آن تحرك بيشتری دارند، خطرات جدی‌تری ايجاد می‌كنند و بايد هرچه سريع‌تر از آن نواحی دور شوند.
به طرز حيرت‌آوری می‌بينيم كه اين نواحی دقيقا نواحی هستند كه در وضو شسته می‌شوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته بهترين راه دفع اين بارهای زائد استفاده از يك ماده رساناست كه سريع‌ترين و ارزان‌ترين و بی‌ضررترين ماده برای اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالص‌تر باشد سريع‌تر بارهای ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل می‌دهد و هيچ مايعی مثل آب خالصی كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.
نماز و امواج مغزی
با دفع بارهای زائد بدن در وضو امواج مغزی در ايده‌آل‌ترين حالت قرار می‌گيرند. علاوه بر آن حالت تمركزی كه در هنگام نماز در انسان به وجود می‌آيد، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی بالا می‌برد و توانايی مغز را در توليد اين امواج زياد می‌كند.



نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 1:20 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم مهر 1388

" قدرت هوش زنان "



خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد.

خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند دشد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
اما .......


.

.

.

.

.

.

.

.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد.  یا به عبارتی حمله قلبی که به خانم وارد شد 10 برابر بیشتر بود

نتیجه اصلی : قدرت هوش خانومها اونقدرها هم بالا نیست بلکه......  


.

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 11:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم مهر 1388

" شانس "



مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر زیباروی کشاورزی بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگیره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسرجان برو در آن قطعه زمین بیاست. من سه گاو نر رو یک به یک آزاد میکنم اگه تونستی دم یکی از این سه گاو بگیری میتونی با دختر من ازدواج کنی!! مرد جوان در مرتع به انتظار اولین گاو ایستاد. در طویله باز شد و بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که تو عمرش دیده بود به بیرون دوید . فکر کرد یکی از گاو های بعدی گزینه بهتری خواهد بود. پس رفت کنار تا گاو ازش رد بشه و بره بیرون. دوباره در طویله باز شد . باور نکردنی بود!! گاو دوم چند برابر قبلی بزرگتر و قویتر بود. باز رفت کنار تا گاو سوم بیاد وقتی در طویله برای بار سوم باز شد گاوه ظعیفی بیرون اومد که اگه دماغشو میگرفتی جون میداد, جوان خوشحال شد , وقتی گاو اومد جلو تا خواست دم گاو بگیره ...در کمال تعجب دید گاو دم نداره و اون دختری رو که عاشقش بود به همین راحتی از دست داد..


نتیجه : هیچ شانسی رو از دست ندید چون تضمینی نیست که در آینده شانس بهتری نصیبتون بشه.


نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 11:39 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم مهر 1388

" بهشت و جهنم "



فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟
خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.


نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 1:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم مهر 1388

" سرگذشت "



شاه به این سبب که در خواب دیده بود نوه ای قدرتمند خواهد داشت دختر خود را به یک شاه پارسی که از نظر خودش از مردمان قوم خود پستتر است داد و نوه اش متولد شد ولی شاه دوباره خوابی دید که همین نوه هم او را تهدید میکند.سپس دستور قتل نوه اش را به نخست وزیرش داد او هم به خاطر وجدانش به یکی از کارگران دربار داد که فرزندش مرده بود و شاه هم مطلع نشد.پس از چند سال وقتی که با کودکان دربار بازی میکرد او را به عنوان شاه در بازی معرفی کردند و او یکی از کودکان رابه شدت تنبیه کرد وقتی که او را نزد شاه واقعی بردند پسرک در جواب شاه گفت که من در بازی شاه بودم و به خاطر نافرمانی او از من در بازی او را تنبیه کردم.!
شاه وقتی شجاعت و شباهت این کودک را به خودش دید از قضیه مطلع شد و دستور داد که سر پسر نخستوزیرش را که از فرمان او سرپیچی کرده ببرند و از گوشتش غذایی تهیه کنند .بعد از غذا که با حظور نخستوزیر برگزار شد نخست وزیر از غذا تعریف کرد ولی شاه سبدی را به او داد که حاوی سر دستها وپاهای پسر نخست وزیر بود او به ظاهر آرام بود ولی کینه ای عمیق از شاه در دلش پدید آمد.
نخست وزیر برای در امان ماندن نوه ی شاه از غضب شاه او را به سرزمین پدریش پارس فرستاد پس از چند سال که حالا آن پسرک به جوانی قدرتمند و شاه سرزمین خود تبدیل شده بود از نخست وزیر پدربزرگش نامه دریافت کرد که بیا به سرزمین من حمله کن و آن تسخیرکن(به خاطر کینه ای که از شاه داشت.)و همان پسرک که حالا به شاهی نیرومند تبدیل شده به آن سرزمین حمله کرد و با همکاری نخست وزیر پدر بزرگش سرزمین او را فتح کرد.
آری این بود قسمتی از سرگذشت کوروش بزرگ


نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 1:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم مهر 1388

فرعون و ابلیس

مي گويند ابليس، زماني نزد فرعون آمد در حاليكه فرعون خوشه اي انگور در دست داشت و مي خورد. ابليس به او گفت: آیا هيچكس مي تواند اين خوشه انگور را به مرواريد خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابليس با جادوگري و سحر، آن خوشه انگور را به دانه هاي مرواريد تبديل كرد. فرعون تعجب كرد و گفت: آفرين بر تو كه استاد و ماهري. ابليس سيلي اي بر گردن او زد و گفت: مرا با اين استادي به بندگي قبول نكردند، تو با اين حماقت چگونه دعوي خدايي مي كني؟

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 12:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم مهر 1388

شنیدنی


در address bar کپی  و بعد  enter
http://saeid.zebardast.googlepages.com/dar_mahkameh_elahi.wma

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 12:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم مهر 1388

روایت 129 "


یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش… راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه… راهبه میگه: پدر روحانی ، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه… چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس میده… راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار!… کشیش زیر لب یه فحش میده و بیخیال میشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می گرده سریع میدوه و از توی کتاب روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می کنه و می بینه که نوشته:

“به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی!”

نتیجه اخلاقی: اینکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 11:32 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم مهر 1388

farhad

آدم وقتی فقیر میشه , خوبی هایش هم حقیر میشه. اما کسی که زور داره , یا زر داره , "هنر" میبینند "عیب "هاشو !
"حرف حسابی " میشنوند "چرند" هاشو!
"آروغ های بیجا و نفرت بارشو" فلسفه و دانش دین می فهمند!
حتی "شوخی های خنک و بی ربطش" , حضار رو روده بر میکنه!
ملت ها هم مینجورند
روزی که ما مسلمانان پول داشتیم , زور داشتیم , غربی ها از ما تقلید می کردند. استادهای دانشگاه های اسپانیا.ایتالیا. فیلسوف ها و دانشمندان اروپا, وقتی می خواستند درس بدهند , قبا لباده ی ملاهای مارو تن می کردند که یعنی ما هم بوعلی و رازی و غزالی هستیم!
حالا استاد دانشگاه های ما لباس های استاد های غربی رو میپوشند که مثلا ما هم کنت و دکارتیم!
حالا ماها فقیر شدیم. خوبی هامون هم دیگه حقیر شده , آنها که پولدار شدند , عیب هاشون هم هنر شده!
آنها میخواهند همه مان و همه چیزمان را میمون بار بیارند و میمون وار : و استادهامان را , شاعر هایمان را, بزرگ هامان را, هنرمندهامان را , فیلسوف هامان را, زن هامان را , مردهامان را, شهر هامان را, خانواده هامان را و همه چیزمان را ...حتی بچه هایمان را!
آنها (غربی ها )فقط از یک چیز می ترسند که ما دیگر از آنها تقلید نکنیم.
بیایید میمون نباشیم و تقلید نکنیم بیایید خودمان باشیم .ایرانی و مسلمان باشیم.

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 11:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم مهر 1388

" دليلي براي زندگي "


روزي تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم . شغلم ‏را دوستانم را ، زندگي ام را !

به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا ‏صحبت كنم . به خدا گفتم : آيا مي ‏تواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري ؟
و جواب ‏او مرا شگفت زده كرد.
او گفت : آيا درخت سرخس و بامبو را مي ‏بيني؟
پاسخ دادم : بلي .
فرمود : ‏هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم . به آنها نور ‏و غذاي كافي دادم .
دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبري نبود . من از او قطع اميد نكردم . در دومين سال سرخسها بيشتر ‏رشد كردند و زيبايي خيره كننده ‏اي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود .‏من بامبوها را رها نكردم.


در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند . اما من ‏باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در ‏مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت ‏رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه ‏هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي ‏كه بامبو را قوي مي‏ ساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم مي ‏كرد.

‏خداوند در ادامه فرمود : آيا مي ‏داني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با ‏سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم مي ‏ساختي . من در تمامي اين مدت ‏تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم . ‏


هرگز خودت را با ديگران ‏مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك مي ‏كنن. ‏زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد مي ‏كني و قد مي ‏كشي !


جواب دادم : هر ‏چقدر كه بتواند . ‏از او پرسيدم : من ‏چقدر قد مي‏ كشم . ‏در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد مي ‏كند؟

گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه ‏بتواني.


نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:32 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم مهر 1388

" لاستيك پنچر "



چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوش‌گذرانی پرداختند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده‌اند و به جای سه‌شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند. آن‌ها به استاد گفتند: «ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آن‌جایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»استاد فکری کرد و پذیرفت که آن‌ها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آن‌ها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آن‌ها خواست که شروع کنند.آن‌ها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند... سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سوال این بود: «کدام لاستیک پنچر شده بود؟


نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم مهر 1388

يونس و نهنگ "


دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد، زيرا با وجود این که پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است، امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چه طور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 2:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388

شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟


شاگرد از استادش پرسید: عشق چیست؟


استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور.

اما هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای

بچینی.

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

استاد پرسید: چه اوردی؟

و شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ!

هر چه جلوتر میرفتم خوشه های پر پشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن

پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق یعنی همین!

شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست؟

استاد گفت: به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور.

اما به خاطر داشته باش که باز هم نمی تونی به عقب برگردی!!

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت.

استاد از او ماجرا را پرسید و شاگرد در جواب گفت:

به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم.

به سبب انکه ترسیدم اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم.

استاد گفت: ازدواج یعنی همین!




نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 10:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388

طناب را پاره کن

کوهنوردی تنها در یک روز برفی به قله زد تا آن را فتح کند ...شب شد....

ناگهان در تاریکی سر خورد و در حالی که به سمت پایین سقوط می کرد طنابی به دور کمرش پیچید و بین آسمان و زمین معلق ماند .در تاریکی فریاد زد



" خدایا کمکم کن !"

صدایی گفت :"باور داری که می توانم نجاتت دهم ؟"

گفت : البته که باور دارم ایمان و اعتقاد دارم .

صدا گفت : "طناب را پاره کن من مراقبت هستم !"

تاریک بود و هیچ چیز دیده نمی شد .

کوهنورد زیر لب با خود گفت : اگر طناب را پاره کنم در دره سقوط میکنم . بهتر است طناب را محکم و دو دستی بگیرم تا صبح شود !شاید رهگذری کمکی برساند .

روز بعد اهالی منطقه آن کوهنورد را یافتند که از سرما مرده بود در حالی که آویزان بود و طنابی دور کمرش پیچیده شده بود و تنها یک متر تا زمین فاصله داشت .....یک متر!!!


تو در تاریکی هستی و از هیچ چیز خبر نداری ....

پس اعتماد کن و طناب را پاره کن !...

 

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 10:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم شهریور 1388

مه ی آدما یه تیکی دارن که البته این تیکا هر کدوم هم یه مفهومی داره که تو دایره معلومات بنده نیست و روانشناسیه که ایشالا اطلاعاتم که در این مورد کامل بشه حتما ارئه میدم .


خوب غیر از یکسری تیک هایی که به ندرت تو افراد وجود داره مثل تیک های عصبی و از این قبیل ها .....

اینجا بحث در مورد تیک هایی هست که هر کسی ممکنه داشته باشه و مسلما داره و فقط نوعش فرق داره


شما ممکنه تیکتون این باشه که :

وقتی یه مگس میاد دورو برتون حتما بگیرید تو مشتتون

وقتی تو پیاده رو راه میرید دقت می کنید پاتون رو تقاطع موزاییک ها نره

وقتی از پله بالا یا پایین میرید تمام پله ها رو میشمارید

یا هنگام بالا پایین رفتن از پله دستتون رو به نرده های کنار پله ها میزنید و اون هارو میشمرید و اگه احساس کنید دستتون به یکیش نخورده بر میگردید.

شماره پلاک ماشین ها رو جمع میزنید و اگه موقع رانندگی یک شماره پلاک خودرو نا خوانا باشه میرید دنبالش تا بالاخره جمع بزنید.

موقع راه رفتن تو پياده رو وقتي يه سنگ يا در بطري نوشابه يا... مي بينيد شوتش مي كنيد تا جايي كه ديگه از دست رستون خارج بشه

و خیلی چیز های دیگه ...........



شما چطور ؟ شما چه تیکی دارید ؟



نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:54 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پانزدهم شهریور 1388

" یک شبی مجنون نمازش را شکست "

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
گفتم عاقل می شوی اما نــشد
سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
روز و شب او را صـــدا کردی ولی
دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی
حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

                                                                               به امید وصال ، براي تمام عاشقان



نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم شهریور 1388

فواید بوسیدن

یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس."


در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید. یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می باشد.


پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است.


بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.


اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.


رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.


از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است.


اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.

در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذب بیشتری می برند.


پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.


همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند. دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.


بنابراین اگر شما می خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.

سایر مزایا


محافظت از دندان ها و جلوگیری از پوسیدگی
دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: "پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد." من خودم این سوال ر از دندانپزشکم پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.

از بین بردن استرس

یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: "زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.

کاهش وزن

چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید 3000 کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همان 500 ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود.

تاخیر در فرایند پیری


این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند.

ایجاد و افزایش تناسب اندام

خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است.

تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند

در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که "بو" تاثیر به یاد ماندنی در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید تشخیص دهید که فریون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر اینچنین نبود در همان آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید.

افزایش اعتماد به نفس

البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود


نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 12:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم شهریور 1388

" مادر یک چشم "

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود.اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟ به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم. روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد..روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري ؟اون هيچ جوابي نداد....حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي... از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من، اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو،وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبرسرش داد زدم ": چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟!" گم شو از اينجا! همين حالا، اون به آرامي جواب داد : " اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد .يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .همسايه ها گفتن كه اون مرده ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم.اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن ."اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ، خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا ، ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم.وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي و به عنوان يك مادر نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم .بنابراين چشم خودم رو دادم به تو،براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه
"
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 11:43 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم شهریور 1388

فرشته بیکار

مردی خواب عجیبی دید. او در عالم رویا دید که نزد فرشتگان رفته است و به کارهای آنها نگاه میکند . هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تندتند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین میرسند باز میکنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند. مرد از فرشته پرسید : شما چکار میکنید؟

فرشته در حالی که نامه ها را باز میکرد جواب داد : اینجا بخش دریافت است . ما دعاها و تقاضاهای مردم زمین که توسط فرشتگان به ملکوت میرسد به خدا تحویل میدهیم.

مرد کمی جلوتر رفت. باز دسته بزرگی از فرشتگان دید که کاغذهایی را داخل پاکت میگذارند و آنها را توسط پیک ها به زمین میفرستند. مرد پرسید شماها چکار میکنید؟

یکی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است. ما الطاف و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به زمین میفرستیم.

مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته دید که بیکار نشسته است با تعجب پرسید: شما اینجا چکار میکنی و چرا بیکاری؟

فرشته جواب داد: انجا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب تصدیق دعاها را بفرستند ولی عده بسیار کمی این کار را انجام میدهند. مرد از فرشته پرسید: چگونه مردم باید وجاب دعاها را تصدیق کنند؟

فرشته پاسخ داد : فقط کافی است بگویند : خدایا متشکرم!


نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 2:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم شهریور 1388

درک انسان بیشتر است یا سگ ؟ "

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یه ران گوشت بدین".۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه راگرفت و رفت .
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید. با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد دوباره شماره انرا چک کرد. اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است. این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.
مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

 داستان بالا یک داستان فلسفی بود که شاید برای بعضی ها مفهومی نداشته باشه. ولی هر نتیجه ای گرفتید لطفا در قسمت نظرات اعلام کنید.

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 2:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388

اعلام آمادگی

قابل توجه دوستان ارجمند پیرو اگهی اقا سعید در خصوص برپایی گرد همایی روز 23 این حقیر افتخار میزبانی شما را خواهم داشت در ییلاق دره بن دوستانی که مایلند افتخار بدن خوشحال میشم البته چنانچه حداکثر تا روز 20 اعلام نموده وحد نصاب به 6 خانواده برسند گردهمایی انجام خواهد شد (طبق دستور اقا سعید)

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 1:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388

فرهاد

پیشنهاد میکنم به دوستان ارجمندم اگه براشون مقدور است تلفنی با دوست عزیزمان نادر عباسی همدردی کنند فکر میکنم بهتر باشه و خوشحال هم خواهد شد ..شماره تلفنش رو هم اقا سعید زحمتشو کشیدند


09122632770

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 12:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم تیر 1388

روز را خورشيد مي‌سازد ولي روزگار را خود ما*

*روز را خورشيد مي‌سازد ولي روزگار را خود ما*

زندگي همچون نشستن بر روي دوچرخه مي‌ماند كه بايد براي حفظ تعادل ركاب زد.

./براي خوب زيستن با هم زيستن را ياد بگيريم/.

هر گاه به انتهاي خط رسيدي خورشيد را به ياد آور

كه هر غروبش نويدي

بر طلوع ديگر است.

عاشق بهترين‌ها نباش ٬ بهترين باش تا بهترين‌ها عاشق تو باشند.

باران باش و ببار ٬ نپرس پياله‌هاي خالي از آن كيست.
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 1:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم تیر 1388

" برای شروع یک روز خوب "

" برای شروع یک روز خوب "

امروز میخوام . . .

دل یکی و شاد کنم

میخوام ببخشم تا بخشیده بشم ...

امروز میخوام به همه لبخند بزنم تا بهشون بگم زندگی چقدر قشنگه حتی واسه یه لحظه !


امروز میخوام یه لحظه سکوت کنم تا معنای واقعی سکوت رو بفهمم ...

میخوام به همه زیبا نگاه کنم . . . میخوام برای یک روز هم که شده حرکات و افکار منفی

رو از خودم دور کنم ، میخوام برای یک روز هم که شده زود قضاوت نکنم . . .

میخوام از ته دل احساساتم رو به تمام کسانی دوسشون دارم ابراز کنم . . .

میخوام به زندگی مثبت نگاه کنم تا شاهد اتفاقات مثبتی باشم . . .

میخوام بهترین دوست باشم . . .

امروز میخوام با برنامه ریزی درست به هدفم جامه ی عمل بپوشونم ...

امروز میخوام تا جایی که توان داشتم به نیازمندی کمک کنم ...

امروز میخوام از ته دل خدارو شاکر باشم ...

خدایا امروز میخوام بهترین باشم . . . برای تو و برای بندگانت ...

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 12:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم خرداد 1388

قابل توجه دوستانی که در تهران زندگی میکنند

قابل توجه دوستانی که در تهران زندگی میکنند


نرم افزار راهنمای مترو تهران اطلاعات کاملی از این شبکه حمل و نقل را ارائه می دهد. این نرم افزار کلیه نیازها و اطلاعات مورد نیاز کاربران خطوط مترو را در اختیار آنها قرار می دهد و به علت جاوا بودن بر روی اکثریت گوشی های موبایل قابل اجراست.

ویژگی های این نرم افزار :

- تقویم کامل شمسی به همراه مناسبت ها و ساعت
- اعلام ساعت حرکت بعدی قطار در تمام ایستگاه ها
- لیست کامل برنامه ی حرکت قطارها در تمامی ایستگاه ها
- امکان برنامه ریزی حرکت و راهنمای استفاده از خطوط مترو
- لیست تمامی اتوبوس های موجود در ایستگاه های مترو
- معرفی انواع بلیت های مترو و انتخاب بلیت مناسب براساس نیاز کاربر
- امکان بروزرسانی اطلاعات با استفاده از


GPRShttp://kamyabonline.com/download/picture/Tehran%20Metro.jpg13

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:55 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم خرداد 1388

جبران سرعت اینترنت

با سلامی  مجدد  خدمن دوستان

از انجا که بعضی از عزیزان  مثل ما مشکل سرعت  اینترنت دارند  پیشنهاد میکنم از نرم افزار زیر جهت افزایش سرعت استفاده  کنند  البته این نرم افزار در صورتی  کمک خواهد کرد که  پهنای باند  مناسبی  داشته باشید حداقل  250mb/s
 

نرم افزار SpeedConnect Internet Accelerator که بر طبق PC Magazine به عنوان بهترین افزایش دهنده سرعت اینترنت شناخته شده است، ابزاری بسیار مناسب و حرفه ایست. این نرم افزار با بهینه سازی تنظیمات ویندوز، سرعت اینترنت شما را ( DialUp، DSL، Cable، WireLess، LAN، …) افزایش می دهد.
این برنامه، از نرم افزارهای پر قدرت تحت ویندوز می باشد که کاملا برای افزایش سرعت فعالیت های اینترنتی شما مانند مرور صفحات وب، چک کردن ایمیل، دانلود، بازی آنلاین و … طراحی شده است.
سرعت اینترنت شما تنها به قدرت سخت افزارهای شما بستگی ندارد. ویندوز، سیستم عاملی است که بخاطره طبیعتش نمی تواند تنظیمات بهینه را برای هر سخت افزار بکار گیرد، بنابراین طبیعی است که در اکثر مواقع، از حداکثر توان سخت افزار ها استفاده نشود. با تغییر رجیستری ویندوز و بهینه سازی پارامترهای TCP/IP سرعت اینترنت پایدارتر و سریعتر خواهد شد. توسط این نرم افزار از حداکثر سرعت سیستم خود لذت ببرید.


www.kamyabonline.com




نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 9:45 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388

تارخچه مجموعه نفت

سلام به همه دوستان عزیز

لازم میدونم در خصوص عکسهای زیر توضیح مختصری بدم .مجموعه ای که در حال حاضر میبینیدر واقع طرحی از یک عقاب با بالهای باز شده واماده برای پرواز است که متاسفانه چون پروژه اش بعد از انقلاب اجرا شد سر و ته عقاب (کله و دمش) رو حذف کردند چون سرش تمثالی از کوروش و دمش بصورت بار (محل عیش ونوش)بطول 100 متر در اب دریا بود که با دیدن عکسها تا حدودی می تونید تصور کنید ....   طراحی  سازه اش توسط جمعی از مهندسان امریکایی و اینگلیسی انجام شد که انقلاب فرصت اجرا را از انها گرفت ... واکنون مجموعه حاضر تنها ا/5  کل پروژه است و بقیه اجرا نشد . 

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 1:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388

 

 

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 1:39 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 11:46 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

سلام به همه دوستان 69 جسارتا چند تا عکس از محل کارم تقدیم شما میکنم بلکه محرکی باشد برای دیداری تازه ؛خوشحال میشم در خدمت باشیم به صرف شادمانی و سرور و ...


باعرض پوزش از دوستان اگر عکسی چسبانده نشد بنده را عفود فرمایید چون سرعت اینترنت ما متاسفانه پایینه ؛ عکسها روی وبلاگ paste نمی شه ان شاء اله در فرصتی دیگه این کار رو خواهم کرد ..

فعلا از روی ادرسها ببینید ....
.
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 3:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388


http://img2.abload.de/img/dsc03971duub.jpg
http://img2.abload.de/img/img_0142rvt6.jpg
http://img2.abload.de/img/img_0008hrvw.jpg
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 2:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

فعلا از روی  ادرسها ببینید  .....
http://img2.abload.de/img/img_0008hrvw.jpg

http://img2.abload.de/img/dsc03919bvxf.jpg
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 2:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

با عرض پوزش از  دوستان  اگر عکسی چسبانده  نشد  بنده را عفود فرمایید  چون  سرعت  اینترنت ما  متاسفانه پایینه  ؛ عکسها روی  وبلاگ  paste   نمی شه ان شاء اله در فرصتی دیگه این کار رو خواهم کرد ..


 
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 2:37 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

سلام به همه دوستان  69  جسارتا  چند تا عکس از محل کارم  تقدیم شما میکنم  بلکه محرکی باشد  برای دیداری  تازه  ؛خوشحال میشم  در خدمت باشیم  به صرف شادمانی و سرور   و ...

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 2:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

http://img3.abload.de/img/uploadyga6.jpg

 

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 1:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388

http://i43.tinypic.com/ddcllc.jpg
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 12:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم آذر 1387

با تشكر از همه دوستان با وفايي كه به بنده ابراز لطف داشتند و آرزوي موفقيت براي شما عزيزان وافتخار ديداري تازه . ممنون....مخلص همتون
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 8:7 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم آذر 1387

مجتمع ورزشي وآموزشي نفت محمود اباد 


http://irapic.com/view/mc0008.jpg
نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 2:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم آبان 1387

پوزش

با عرض سلامی دوباره به همه دوستان و پوزش بابت عدم افتخار حضور در روز ۳ آبان

تشکر ویژه دارم از سعید عزیز که بانی این امر خیر بودن وآرزوی سلامتی برای همه دوستان

نوشته شده توسط فرهادمحتشم حسینی در 11:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •