تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

سه شنبه دوازدهم آبان 1388

بعد از مدتها !

ديروز سهيل بهرامي زنگ زد به من بعد از مدتهاي زيادي كه ازش بي خبر بودم مي گفت رفته خونه جديد

و چند بار هم بهم زنگ زده بود كه انگار من جواب نداده بودم و يا نفهميده بودم از بچه ها احوال گرفت و گفت كه سايت رو هميشه مي بينه و مرتب سر مي زنه ولي از خودش ردپايي نمي ذاره

من هم به ابي زنگ زدم سر كار بود و مي گفت بچه اش دو ساله شده چقدر زود دير مي شه!

البته با س ع ي د و فرشاد هم احوالپرسي مختصري كرديم و با سعيد قرار گذاشتيم تا مرحله جديد حمله وبلاگي جديد به دوستان رو شروع كنيم(شوخي نگيرد ها !!) 

حسن رو هم جمعه زيارت كرديم با خانمش زحمت كشيدند و نهار اومدند خونه ي ما

اين بود اخبار مختصري از بنده بعد از مدتها!

ضمنا يه توصيه به تهراني ها اگه وقت دارن برن يه سر به سيرك ايتاليايي ها در پارك ارم بد نيست

حالا هر كي مي خواد لطف كنه كامنت بذاره تا ببينيم چي ميشه

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:56 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم مرداد 1388

سلام مجدد

با سلام مجدد خدمت دوستان

امروز سعید زنگ زد و من تو راه بودم و نتونستم صحبت کنم البته طعنه ها و تیکه ها رو تو سایت می بینم و نوش جان می کنم ! اوضاع من این مدت همیشه خراب بود و حال نوشتن نداشتم اما همیشه به سایت سر می زدم در هر صورت به نظر نمی یاد تغییری در شرایطم بوجود بیاد ! آخر هفته دوباره می رم رامسر مراسم هفتم یکی از بستگان منه

نمی دونم مبصر و رییس که باید در حقیقت نماینده واقعی ما باشه و نه یک دیکتاتور!!برای کی برنامه رو هماهنگ می کنه در هر صورت من آخر این هفته رامسرم و متاسفانه تا آخر ماه دیگه نمی تونم برم شمال چون باید خونه رو عوض کنیم و از این حرفها

قول داده بودم عکسهای مالزی رو بزارم رو سایت که نشد انشاءا... این کار را انجام می دم

شاید بتونم متن صحبت خود در نشست کانون دوستی رامسر تو تهران رو هم بچسبونم !

تا بعد خداحافظ

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 11:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

عکس آرش

سلام دوستان

عکس آرش ما رو یاد فیلمهای قبل انقلاب بیک ماوردی و فردین انداخت فکر کنم می تونه آکتور بشه تیپ که درسته  ، خوشکل هم که هست! انشاءالله همیشه جوان بمونه

این هفته رو درگیر برگزاری یک سمینار از طرف نشریه بودم برای بررسی یک طرح تخصصی در مجلس ،حسابی سرم شلوغ بود البته به غیر از خستگی زیاد برای یک کار معمولی ، حرف و حدیث های جماعت ایرانی همیشه آزار دهنده است که کجبوریم باهاش کنار بیاییم

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه یازدهم بهمن 1387

پیست اسکی آبعلی

بچه هام گیر داده بودند که ما امسال برف بازی نکردیم و ما رو جایی ببر ، من هم امروز آنها رو بردم جاده هراز ، پیست اسکی آبعلی ، کنارش هم می شد با تیوپ اسکی کرد جای دوستان خالی

دیروز هم حالم خراب بود رفتم دکتر ،دو تایی امپول زدم مونده یه دونه که امروز باید برم

یک اس ام اس هم سعید فرستاده بود اندر خوبی های محبت و جمعه که دستش درد نکنه 

عکس ها رو هم بعدا تو سایت می ذارم

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 4:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم بهمن 1387

پدر بهمراه دختر و پسر در جشن تولد پدر!!

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:50 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم بهمن 1387

پارسا ،آرش و کیارش برزگر همراه با ماشین فوق مدرن

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوم بهمن 1387

تمرین چسباندن عکس

فکر کنم این عکس رو حسن گرفته باشه

 

گل-731

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم دی 1387

سعيد قهر نكن ، نازت خريدار داره !

دو سه روزه كه هر موقع سر مي زنم سايت، خبري از سعيد نيست قسمت شمارش سايت رو هم نمي بينم تا معلوم بشه دوستان كجان ! به سعيد زنگ هم نزدم تا ببينم حالش چقدر خرابه ؟ اما سعيد جان بالا بري پايين بياي بايد بنويسي حالا چي ، خودت مي دوني

برخي بچه ها هم قرار بود از بقيه دعوت كنن كه از اونا هم خبري نشد !حسن كتابتي هم كه روزها خوابه و شبها بيدار(البته سر كار مي ره )از اون هم كه اميدي نمي ره ، مي مونه آرش كه نمي دونم چرا اين روزها فقط بوس حواله ميكنه   ، اسحق اولش خوب اومد ولي ميانه راه نفسش بريد البته مقصرهم نيست از ما چاق تر شده !بهروز هم نمي دونم چي شده ، برفي هم كه نيومده تا بگه تو برف گير كردم و اينترنت نمي رسه ! باقي افراد كه همه مثل من به خودشون پنالتي مي زنن ، يه محمد مونده و اين همه خاطر خواه مطلب ، حالا سعيد جان تو بگو ما چه كنيم ؟

هر كس ديگه هم كه جوابي داره خريداريم !

و آخر هواي تهران بسيار جالب انگيزناك شده ، ابري و باراني و سرد و جون مي ده براي قدم زدن به سياق دوره هاي جواني ، فقط يك كمي شلوغتر شده از قبل ،مسير نيم ساعته رو يك و نيم ساعته رد مي كنيم

من هم درگير يك كار جديد شدم در برنامه پنجم ، كارم كم بود براي شيفت ششم هم شغل انتخاب كردم

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

مرديم از بس سعيد بچه خوبيه !

من داشتم از نوشته سعيد گريه ام مي گرفت گفتم حداقل به يه حرفش عمل كنم و دو تا فحش بهش بدم تا حالش بهتر شه !!

س ع ي د ..... شده !!!!! قبول كن كه تنبلي مشكل همه ماهاست حال كه يكي  زرنگه تقصير ماها چيه !

 تو به دلت نگير !

اما از خودم ، مدتيه كامپيوتر خونه مشكل داره و ازاون نمي تونم استفاده كنم ، اونقدر هم تنبلم كه نتونسم درستش كنم سر كار هم كه واقعا سر كارم !!

هفته پيش اومدم شمال نصف بيشتر وقتش رو خوابيدم حتي نرفتم دريا ، فقط رفتم جنگل دالخاني نمي دونم چرا انرژي  نداشتم تقلاي بيشتري بكنم و چند تا از دوستا رو از نزديك ببينم ، همينه ديگه چكار      مي شه كرد!

سعيد اگه بگه من خودم رو از طبقه دهم سازمان برنامه پرت كنم پايين شايد كمي (فقط كمي) دلش خنك شه (البته سازمان ۹ طبقه داره) سعيد چي مي گي تو؟

و اما بعد هوا خيلي سرده آفتاب هم در نيومده سيستم گرمايش اداره هم خوب كار نمي كنه و من دارم مي لرزم خوش به حال اونهايي كه در جاي گرم و نرم دارن مطلب منو مي خونن

و بعدتر  اينكه دارم زور مي زنم مطلب جور مي كنم فقط براي دل نازك سعيد كه خيلي دوسش دارم و داريم ، جبران مي كنيم سعيد فقط به خاطر تو ! فقط !   

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:59 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و چهارم آبان 1387

سید جلال الدین میرجعفری پیدا شد و نادر عباسی نیز در حال کشف شدن !

امروز با سید جلال میر جعفری تلفنی صحبت کردم در حال رانندگی بود ، در کرج مشغول  تدریسه ریاضی تدریس می کنه و ازدواج کرده ، صدای گریه بچه اش از تو ماشین می اومد،می گفت نادر عباسی هم تو کرج ساکنه و با ۱۸ سال پیش فرق زیادی نکرده و خوشبختانه همچنان خندانه ، قرار شد تلفنش رو برام بفرسته

نادر تدریس می کنه و یه مغازه در زمینه کامپیوتر هم داره انشاء الله به زودی یه برنامه بذاریم تا حد اقل دوباره همه بچه های تهران دور هم جمع شیم سایر اطلاعات رو باید دوباره کسب کنم و تو وبلاگ بذارم

البته تلفن جلال رو بهروز برام فرستاد و دستش هم درد نکنه

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 7:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم آبان 1387

عكس بهترين سوغات رامسر

بعد از ۳ ابان كه رامسر بودم رفتم تا چند تا پوستر رامسر بخرم براي دفتر نشريه تهران پيش اقاي امين خواه كه تو رامسر كانون تبليغاتي داره و بصورت حرفه اي از مناظر عكس مي گيره و بصورت كارت پستال و عكس بزرگ لمينيت و ... مي فروشه  رفتم عكسهاي خيلي قشنگي داشت و تقريبا از تمامي جاهاي رامسر و مناظر زيباش ، خوشبختانه تو سايت ما هم كه عكس بازي خوب جا افتاده و سردم دار اين كار هم اقا سعيد و حسن كتابتيه

بعد از اون روز يه ذهنيتي در من ايجاد شد كه ايا ما مي تونيم فرهنگ سوغاتي رامسر رو به عكس از مناظر زيباي شهرمان تغيير بديم سوغات اصفهان گزه سوغات يزد شيرينيه سوغات لاهيجان كلو چه اس  سوغات تهران دودشه و ... واقعا سوغات رامسر چيه ؟ صنايع دستي ساخت چين ؟ كلوچه فومن؟

بد نيست به اين ايده من هم فكري بكنيد اگه واقعا به نتيجه اي كه من رسيدم من رسيدين از اين به بعد بين خوديها و غريبه ها اين فرهنگ رو ترويج كنيد البته يه خاطره ديگه  هم بگم كه حدود ۲ ماه پيش پسرم رو بردم دكتر ، تو مطب دكتر كلي عكس زيبا ديدم كه اتفاقا چند تاش از همان كلبه جنگلي روجايي تو دالخاني بوده و از مناظر اطرافش (جايي كه با بچه ها رفتيم) از روي كنجكاوي از دكتر راجع به عكسها پرسيدم گفت من عاشق طبيعت اونورها هستم و عكس ها هم كار خودمه و دادم بزرگش كردن و تو قاب گذاشتن براي چسباندن به ديوار ، البته بعدا فهميدم اين دكتر فوق تخصص اطفال داره شهسواريه و حسن هم مي شناختش

به هر صورت اگه حسن دوربينش رو كه قرار بود به قيمت ۵۰ هزار تومن به من بفروشه به من نفروخت و عهدش وفا نكرد مجبورم يه دوربين ۵۰۰ تومني بخرم تا به جرگه اين اقايان بپيوندم!

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:56 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم آبان 1387

باران پاییزی و مه و جنگل دالخانی

به من هم مثل دوستان دیگر خوش گذشت و اتفاقا دخترم هم می گفت که بهش خوش گذشته . البته خیلی از زحمات کار رو دوش سعید بود

یه نکته دیگر هم داشت این دور هم جمع شدن ها که دوستان رامسری ما حال ندادند سهیل ُکوروش(البته تو مسافرت بود)بصیر برارجانپور و بچه های دیگر که انشا ا.. در مواقع دیگر به جمع ما اضافه بشن

متاسفانه کامبیز هم دیر رسید و نتونست بیاد جنگل

و آخر اینکه من ترغیب شدم به دور هم جمع شدن در تهران هم فکری بکنم اگه دوستان تهرانی همت کنند!

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام مهر 1387

حاضر غایب

از آنجا که مبصر ما (مجید حسن زاده) کمتر آفتابی می شه به نظر می رسه ادمهای نزدیک ۴۰ سال به یه مبصر مقتدر نیاز داشته باشن تا حاضر غایب کنه و همه از هیمنه او حساب ببرند

پیشنهاد شما کیه ؟ سعید از نظر ابعاد شکم و قد و ... و کلا هیمنه اگر چه به عبدالله فیلی و برارجان پور نمی رسه اما اولا دست کمی از اونا نداره و تونسته طی این چند سال عقب ماندگی ها رو خوب جبران کنه ! و هم در دسترس تره بنابراین من پیشنهاد می کنم ایشان پس از افتخار مسئولیت سرکنسولی در رامسر  مسئولیت مبصری رو هم بپذیره و اولش یه سرشماری (همان حاضر غایبی ) رو انجام بده ببینیم چند نفر طی این یک سال کشف شدند؟

یه جوری هم دوباره شماره تلفنها رو به روز کنیم و حلقه مرتبطین به سایت رو هم گسترده تر

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:26 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام مهر 1387

حسن سیاح و درگیری کارجدید

دیروز تونستم با حسن سیاح حرف بزنم بعد از سالها از تو گوشی تلفن صداش فرقی نکرده بود می گفت یه پسر داره و اخیرا کار جدیدی رو تو حوزه شیشه های دو جداره و از این چیزها شروع کرده و حسابی سرش شلوغه دوست داشت می تونست شمال بیاد اما گفت که گرفتاره و بعد به جمع ملحق می شه و قرار گذاشتیم که دفعه بعد اگه تو تهران دور هم جمع شدیم بیاد

البته یادم رفت ادرس وبلاگ رو بهش بگم

فکر کنم با پیدا شدن!! اسحاق و سیاح در تهران باید در اینده ای نزدیک دوباره دور هم جمع شیم تا دیدار ها تازه بشه

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:12 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387

اسحق بريش سيدي هم كشف شد

اسحق بريش سيدي قبلي و بهروان فعلي (نيوتن خودمان) هم كشف شد

ديروز سعيد به من زنگ زد كه اسحق توشيلات مركز كار مي كنه من هم پرسان پرسان از ۱۱۸ تا وزارت كشاورزي و تا ... اونو پيدا كردم هم خوشحال شدم كه پيداش كرديم و هم اون خوشحال شد كه پيدا شد!!!

گفت اگه مهمان نداشته باشه رامسر مي ياد )اميد واريم مهمانهاي عزيزش حرف ما رو بشنون و موقع ديگري لحاف ! بشن (چي شد)

فرصت نشد در باره چيزهاي ديگه ازش بپرسم البته آدرس سايت رو دادم تا خودش رو به روز كنه

اين نكته رو هم بگم كه اولين حرف من اين بود كه با زبان گيلكي پرسيدم كشتفنگ سنگ دري و ديدم پالس مثبت داده و خودشه

البته عكس من رو تو سايت نشناخت به من كه گفت چاق شدم حالا ببينيم به ديگران چي مي گه (خصوصا سعيد) و به امير چي ! شايد هم ما بهش چيزهايي براي گفتن داشته باشيم تا ببينيم

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 12:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم مهر 1387

دفتر نمايندگي رامسر يا تهران!

قرار بود تعطيلات عيد فطر رو رامسر برم كه نشد  حالا (خوشبختانه !) مانده براي ۳ ابان اگر عمري بود

ضمنا قابل توجه اقا سعيد كه اگر چه اول دفتر مركزي تهران راه افتاد اما از آنجا كه همواره رامسر مركز ايرانه حد اقل براي ما ، دفتر اصلي رامسره با سركنسولي شما و اگه شد يه دفتر هم تو تهران راه اندازي بشه !

از عكسهات هم ممنون

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 11:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه ششم مهر 1387

سریالهای ماه رمضان امسال !

من پس از سالها نیامدن موقع افطار بخاطر مشغله کاری امسال تقریبا همه روزها رو اومدم خونه ُاولین دلیلش این بود که الان کمتر به مجله سر می زنم و کارها روتین شده بعدش هم اینکه احمدی نژاد به هر که بد کرده باشه (مراجعین و مردم و ...) برای کارمندها بد نشده چون ۹ صبح می رن ساعت دو هم از سر کار برمی گردن ! اما یک چیزی امسال ازار دهنده بود و اون سریالهای آشغال تلویزیونه !!

چون هیچ علاقه ای به دیدن اونا ندارم تقریبا تمامی وقت بعد از افطار  رو توی اتاق خودم بودم و با کامپیوتر روشن و اینترنت و یا درازکشیده ! در رو هم می بندم که صدایی رو نشنوم ! البته یک حسن داشت که کارهام رو انجام می دادم  وقت بیشتری داشتم تا به سایت ها سر بزنم  البته امید وارم کسی به درد من گرفتار نشه !

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 11:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387

بانک رامسر

امروز در خبرها خواندم که بانکی به نام بانک رامسر در حال شکل گیری است که نکته جالب آن این بود که مرکز این بانک هم در شهرستان رامسر خواهد بود

اقای دکتر طالبی که مدیر عامل بانک پارسیان بوده این بانک را تاسیس می کند و به خاطر علاقه اش به رامسر مرکز بانک را هم در شهرمان دایر خواهد کرد . به نظرم این خبر خوبی است برای شهر رامسر و همچنین کمک فراوانی است برای توسعه ان زیرا نهادهای مالی یکی از مولفه های اصلی توسعه هر کشور و یا منطقه است

ضمنا در باره نام نویسنده پست ها عرض کنم که آقا بهروز عزیز به نظر می رسه تمامی پستها به نام شما تغییر کرده اون مزاح هم برای این مورد کوچک بوده!

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 12:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم شهریور 1387

تشكر از ارسال مطالب خوب دوستان

از حسن و محمد (و ديگر دوستان!) به خاطر ارسال مطالب مخ بر انگيز شان تشكر مي كنم

شروع ماه رمضان و امكان درك يك ماه ديگر براي تمرين خويشتن داري را به همه تبريك مي گويم

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 1:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم شهریور 1387

يك روز به ياد ماندني

دفعه پيش كه با سعيد بودم قرار شد يك روز بريم جاده دالخاني )چون سعيد پس از ۳۶ سال رامسر بودن هنوز به جاده دالخاني نرفته بود! من به جاي ايشان شرمنده ام و عذرخواهي مي كنم!) البته اگه بشه با خانواده ، با حسن و كوروش هم صحبتهايي شده بود.كه حسن رفته بود لپاسر(پشت كوه)- كوروش هم كه به تلفن جواب نمي داد . (ييلاق لحف بن دابا!)

من پنجشنبه حدودهاي نيمه شب رسيدم رامسر صبح هم تا لنگه ظهر خوابيدم . نهار عروسي دعوت داشتم ،قرار شد كه عصر ساعت ۴ بريم بيرون ، دخترو پسرم چون در عروسي بساط بزن و بكوب و رقص بود نيامدند اما من ،خانمم و سعيد و دختر و همسرش يك دو سه ساعتي رو رفتيم جنگل ، جاي همه دوستان خالي

احتمالا سعيد عكس ها رو رو سايت مي ذاره روز به ياد ماندني بود فكر كنم براي همه

اگه يك نفر مثل سعيد برنامه هماهنگي دور هم جمع شدن را با تعداد زيادتري از بچه ها به همره خانواده هاشون رو بر عهده بگيره شايد تو يه روز بتونيم ۴ ،۵ تا خونواده با هم به طبيعت گردي بپردازند  

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 12:50 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم تیر 1387

تعریف توسعه

عنوان سمینار توسعه رامسر  ديروز امروز فردا بود با این سرفصل ها  

          توسعه چيست؟

نگاهي اجمالي به رامسر

  1. 1.          جمعيت
    2.          امکانات
    3.جايگاه رامسر در سند توسعه استاني
    4.بودجه عمراني رامسر درسال 86و87
    5.رامسر و مصوبات سفر هيات دولت
    6.ضرورتهاي توسعه رامسر با اجراي پروژ هاي موردي و بدون برنامه يابابرنامه اي منسجم و هماهنگ 
    6.تدوين سند توسعه رامسربه عنوان ميثاق عمومي
    7.مهمترين پيش نيازهاي توسعه ورويکردهاي اساسي
    8.بخشها و حوزه هاي نيازمند توسعه
    9.شهر نمونه گردشگري الکترونيکي
    سند راهبري شهر نمونه گردشگري الکترونيکي رامسر
    پروژه تهيه  RFP شهر گردشگري الکترونيکي رامسر
    جمع بندي و پيشنهاد
 
تعريف توسعه:
 
توسعه اقتصادي
عبارتست از رشد اقتصادي همراه با تغييرات بنيادين در اقتصاد و افزايش ظرفيت‌هاي توليدي اعم از ظرفيت‌هاي فيزيکي، انساني و اجتماعي. در توسعه اقتصادي، رشد کمي توليد حاصل خواهد شد اما در کنار آن، نهادهاي اجتماعي نيز متحول خواهند شد.
پيامدهاي توسعه اقتصادي
توسعه اقتصادي با تغييرات بنيادين در اقتصاد کشور همراه است. تعدادي از اين تغييرات عبارت‌اند از:
افزايش سهم صنعت و کاهش سهم کشاورزي در توليد ملي.
افزايش شمار شهرنشينان و کاهش جمعيت روستايي
افزايش ثروت و رفاه مردم جامعه
افزايش اشتغال
 
به نظر مي رسد علاوه بر موارد فوق تعريف هاي بسيط تر و جديد تري نيز از توسعه ارايه شده است كه عبارت است از :

رشد اقتصادی، دلالت بر افزایش توليد يا درآمد سرانه ملی دارد. اگر تولید کالاها یا خدمات به هر وسیله ممکن در یک کشور افزایش پیدا کند، می‌توان گفت که در آن کشور، رشد اقتصادی اتفاق افتاده‌است. [1]

 

رشد اقتصادی به تعبیر ساده عبارت است از افزایش تولید یک کشور در یک سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه. در سطح کلان، افزایش تولید ناخالص ملی (GNP) یا تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال مورد بحث به نسبت مقدار آن در یک سال پایه, رشد اقتصادی محسوب می‌شود.[2] علت این که برای محاسبه

رشد اقتصادی، از قیمت‌های سال پایه استفاده می‌شود آن است که افزایش محاسبه شده در تولید ناخالص ملی، ناشی از افزایش میزان تولیدات باشد و تأثیر افزایش قیمت‌ها (تورم) حذف گردد

منابع رشد اقتصادی عبارت‌اند از:

*                   افزایش نهاده‌های تولید (افزایش سرمایه یا نیروی کار)

*                   افزایش بهره‌وری عوامل تولید

*                   به‌کارگیری ظرفیت‌های احتمالی خالی در اقتصاد

 

 

*                      شاخصهای توسعه

از جمله شاخص‌های توسعه اقتصادی یا سطح توسعه‌یافتگی می‌توان این موارد را برشمرد:

*                      شاخص درآمد سرانه

از تقسیم درآمد ملی یک کشور (تولید ناخالص داخلی) به جمعیت آن، درآمد سرانه به‌دست می‌آید. این شاخص ساده و قابل‌ارزیابی در کشورهای مختلف, معمولاً با سطح درآمد سرانه کشورهای پیشرفته مقایسه می‌شود.

*                      شاخص برابری قدرت خرید (PPP)

شاخص درآمد سرانه از قیمت‌های محلی کشورها محاسبه می‌گردد و سطح قیمت محصولات و خدمات در کشورهای مختلف جهان یکسان نیست. یکی از روش‌ها متداول برای مقایسه ساختار اقتصادی کشورهای مختلف، استفاده از شاخص برابری قدرت خرید است. در این روش، مجموعه‌ای از قیمت‌های حاکم در یک کشور در نظر گرفته می‌شود و از آن برای ارزیابی قیمت تمام کالاهای تولید شده در سایر کشورها استفاده می‌شود. [3]

*                      شاخص درآمد پایدار (GNA, SSI)

در این روش، هزینه‌های زیست‌محیطی که در جریان تولید و رشد اقتصادی ایجاد می‌گردد نیز در حساب‌های ملی منظور گردیده (چه به عنوان خسارت و چه به عنوان بهبود منابع و محیط زیست) و سپس میزان رشد و توسعه بدست می‌آید.

*                      شاخص توسعه انسانی (HDI)

نوشتار اصلی را ببینید: شاخص توسعه انسانی

این شاخص در سال ۱۹۹۱ توسط سازمان ملل متحد معرفی گردید که براساس این شاخص‌ها محاسبه می‌گردد: درآمد سرانه واقعی (براساس روش شاخص برابری خرید)، امید به زندگی (دربدو تولد) و دسترسی به آموزش (که تابعی از نرخ باسوادی بزرگسالان و میانگین سال‌های به مدرسه‌رفتن افراد است). [4]

*                   حضور فعال زنان در عرصه اجتماعی

هر چه حضور فعال زنان در عرصه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بیشتر باشد، جامعه توسعه یافته‌تر است. درجوامع توسعه نیافته، نیمی از جمعیت را زنان تشکیل می‌دهند که اکثرا بیکارند و به این ترتیب نیروی انسانی در این کشورها به نصف کاهش یافته است.

*                   استقلال ملی

به این مفهوم که سایر دولت ها به میزان زیادی نتوانند بر تصمیمات دولت ملی نفوذ و تأثیر به سزا داشته باشند.

 

 

 

*                      شاخصهای  ديگر توسعه

 

میردال شاخص های دیکری را برای ارزیابی توسعه که آنهارا آرمانهای نو شدن مینامد به شرح زیر بر می‌شمارد[نیازمند منبع]:

*                   خردگرایی

*                   توسعه دانش و اجرای موثر برنامه ریزی توسعه

*                   افزایش بهره وری

*                   ارتقا سطح زندگی

*                   برابری اقتصادی و اجتماعی

*                   بهبود نهادها و رفتارها و عادات و رسوم

*                   استحکام و قوام ملی

*                   استقلال ملی

*                   دموکراسی به طور ریشه ای و گسترده در جامعه

*                   انضباط اجتماعی

 در انتها معيار سنجش هر كشور منطقه و يا شهر بايستي بر مبناي شاخصهاي قابل اندازه گيري و تحليلي باشد
در مورد رامسر سعي شده است اين كار به اجمال صورت گيرد اگر چه اين امر نيازمند كار پژوهشي مستقلي است  
نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:21 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم تیر 1387

کشتید ما را!

سلام دوستان

مثل اینکه من متهم شدم به عدم همکاری و تنبلی و ....! قبول ما تسلیمیم ! از این به بعد سعی می کنم منظم تر باشم اگر چه به نظر نمی رسد خیلی بتوانم در این کار موفق باشم !

در هر صورت ابتدا اسلایدهای سخنرانی درباره توسعه رامسر رو روی سایت می ذارم بعدش هم کلی اطلاعات از رامسر برای یک پروژه پژوهشی گراوری کرده بودیم از امکانات و ... که کم کم در سایت بارگزاری می کنم

فقط اگر اقا بهروز لطف کنند و امکان گذاشتن عکسهای زیبای طبیعت رو در یک آرشیو مجزا فراهم کنه شاید خیلی مورد استقبال قرار بگیره

ممنون همه

بهمن

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:16 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم خرداد 1387

سمینار توسعه رامسر

سلام بچه ها

پنجشنبه ۱۰/۳/۸۷ (همین هفته) سمیناری تحت عنوان  رامسر ُدیروزُامروزُفردا توسط کانون توسعه رامسر برگزار می شه که من هم تو این سمینار یک سخنرانی با عنوان "توسعه رامسر "دارم صحبت من ساعت ۵ بعد از ظهره و فکر کنم در مجموع حدود یک ساعت باشه اگه دوستان افتخار بدن بیان خوشحال می شم مکانش هم بلوار فرودگاه سالن شهید سلیمان نژاده (فکر کنم سالن امتحانات نهاییه سال چهارمه)

تو این سمینار من مختصری از امکانات موجود رامسر می گم و قسمت عمده مطالبی که جمع آوری کردم درباره جایگاه رامسر در سند توسعه استان .بودجه عمرانی رامسر. سند گردشگری الکترونیکی رامسر و ... است که الان دارم کاملش می کنم

شاید وقت داشته باشم و توسایت هم ممکن باشه کلش رو تو وبلاگ بذارم  

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 4:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

خاطرات آرش

سلام آرش جان

متاسفانه این بار نتونستم تو رو ببینم اما با خبرها و نوشته های سایت برنامه ات رو دنبال می کردم

نوشتن خاطرات تو هم مثل خاطرات جهانگردان سده های پیش است  انگار که ۸ سال خیلی تاثیر روت گذاشته و مواجه شدن با زندگی در اینجا یک کمی مدل عادی تو رو بهم زده اما واقعیت اینه که در اینجا همینجوری عمر را می گذرانیم و تلف می کنیم البته به نظر می رسه ناراضی هم نیستیم چون علاقه ای به ترک اون نداریم

انشاءالله تو هم بتونی زود به زود بیای تا دو رگه بشی !

من پس از عید نتونستم رامسر برم فکر می کنم تعطیلات خرداد فرصت خوبیه تا دوباره بچه ها رو ببینم

بهمن

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

توسعه رامسر

سلام دوستان

کانون توسعه رامسر یک نهاد مردمی است که چند ساله با تلاش چند نفر از بچه های خوشفکر و علاقمند رامسری ایجاد شده و در کنار برنامه های عادیش ُهر فصل یک نشست برگزار می کنه در نشست خرداد ماه از من هم خواستن که درباره برنامه ریزی و توسعه رامسر و همچنین بحث شهر گردشكري الكترونيكي رامسر مطالبی را ارایه کنم اگر دوستان نظر و یا ایده خاصی در این باره دارند به من اعلام کنند ممنون می شم و می تونم نظراتم را کامل کنم

آدر اینترنتی من هم parsataha@yahoo.com  است

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 3:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم اردیبهشت 1387

 

 

این هم عکسی از خودم  دختر و پسرم

jpg

این هم عکس خودم،دخترم و پسرم در برف سال  ۸۶ تهران و در  ۳۵ سالگی

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم اردیبهشت 1387

برای نوشتن مطلب کم می یاریم!

سلام دوستان

همه گله مندند که چرا دیگران نمی نویسند و ما هم که می نویسیم نگرانیم که اقبالی نباشد! اگر شما ننویسید پس ما هر روز به چه امیدی این سایت را ببینیم؟

حقیقت این است که نبود سوژه مهمترین علت برای ننوشتن است امید وارم انهایی که می توانند کمک کنند !

  

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 11:44 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم فروردین 1387

شبنم

دیروز جمعه یه س ام اس برام اومد " سلام بر آقا بهمن شبنم زاده ضرغامي پور "

كمتر از ايكي ثانيه فهميدم كار شاعر ارجمند اهل تقرب ! آقاي سعيد اقاست با يك اس ام اس حدسم تاييد شد از شنيدن صداش و ديدن مطالبش خوشحال شدم

ببينيم چند تا از بچه را رو مي تونيم دوباره پيدا كنيم

حسين حسن نژاد هم مثل آرتنگ كشف شد من اين خبر رو به همه تبريك مي گم به خصوص به مصطفي مبلغي

   

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:42 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم فروردین 1387

البته با کمی تاخیر سلام و سال نو مبارک

با سلام خدمت دوستان عزیز

ضمن تبریک سال نو آرزومند روزهای خوشی برای شما هستم

متاسفانه نتونستم عید در رامسر زیاد بمونم و بچه ها رو ببینم از دیدن مطالب بصیر هم خوشحال شدم

تا بعد

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 4:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386

سايت تلنا

سلام دوستان

مدتي درگير راه اندازي سايت تحليل دنياي مخابرات با آدرس www.telna.ir هستم اگر تونستيد به اين سايت هم گهگاهي سري بزنيد و آخرين تحليلها در حوزه مخابرات ايران را اونجا بخونيد البته اگه        علاقه منديد

مطالب آرش در خصوص رانندگي هم جالب بود من معتقدم اين مصداق ها رو همه مي بينيم و اظهار نظر هم كمي راحتتره اما بايد به لايه هاي انديشه اي و تمدن ساز هم نگاه كرد.آنها زمينه ساز اين تغييرات روبنايي اند كه قابل مشاهده است و نشان دهنده عمق توانايي اجتماعي و تمدني يك ملته  به نظر مي رسه حد اقل در ايران سالهاست كه اين مباحث به فراموشي سپرده شده و توليد جدي انجام نمي شه چون خريداري نداره ! همه دوست دارن نتيجه كارشون رو همون لحظه ببينند واقعيت ابنه كه حوزه اجتماعي رو نمي شه اينجوري ارتقا داد و بالنده كرد

بهمن

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 3:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386

رانندگی یک مصداق است(2)

برای رسیدن به این درجه از توان اجتماعی باید کوشش اگاهانه پیگیر کرد در ابعاد گسترده و البته پیچیده و خستگی ناپذیر . در خصوص رانندگی مثال بزنم یادم می یاد سالهای پیش گرفتن گواهینامه خیلی راحتتر از الان بود الزامی به آموزش نبود اما الان بایستی یک فرد حتما حدود ۱۰ ساعت( کمتر یا بیشتر نمیدونم) آموزش عملی ببینه و چند ساعتی رو هم آموزش تئوری . مدت اعتبار گواهینامه از ۱۰ سال به ۵ سال کاهش یافته و میزان جریمه های  رانندگی هم زیاد شده تا یک عامل بازدارنده باشه که اتفاقا موثر هم بوده و در کنار اینها حضور پلیس هم پررنگتره این مجموعه عوامل طی حدود ۱۰ سال زمان برده تا الان نسبت به قبل اوضاع کمی بهتر باشه . تقریبا نزدیک به ۱۰۰ درصد مردم کمربند ایمنی می بندند و الان من که تو جاده شمال رانندگی می کنم می بینم که تخلف ها ی خطرناک قبلی  کمتر شده مردم بیشتر مراعات می کنند حال از ترس پلیس یا فرهنگشون بالاتر رفته و ...

ما تا رسیدن به جوامع پیشرو در حوزه های عادی زندگی فاصله زیادی داریم و باید خیلی بدویم اما علت العلل همه این موارد که در قبل هم نوشتم دیدگاه همه از حاکم و محکوم نسبت به نفس و وجود انسان وکرامت انسانی است و بس تا  رسیدن به این قله نیز فاصله زیاد است و باید تلاش کرد ! 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:46 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386

رانندگی یک مصداق است !(1)

آرش طی دو نوشته مطالب خوبی از یک موضوع عادی اما بسیار مهم در جامه آلمان نوشته

من با طرح یک سوال موضوع را پیگیری می کنم . اگر شما سر چهار راه بزرگی باشید که یک دفعه برق چراغ راهنما قطع می شه و خاموش چه کار می کنید ؟ آیا می ایستید ؟یا شما هم مثل دیگران می رین به سمت جلو و در وسط این چهار راه ؟ در هر دو صورت شما می دونید که آخر این ماجرا قفل شدن جاده است و نیاز به آمدن پلیسه و یا کسی که باید کار پلیس رو انجام بده 

علم اقتصاد می گه که با علم به اینکه وسط جاده و چهار راه همه قفل می کنند اما موندن سر جا ی خود کار احمقانه ای ایست و باید رفت جلو حتی اگر کار درست نشه ! تعجب نکنید درست نوشتم خیلی وحشتناکه اما همینه مثل این مورد بی نهایت می شه مثال زد شلوغ بودن و ملزم به قاعده صف نبودن هم جزء این مثالهاست اگه صف نباشه نون به شما نمی رسه مگر اینگه تو هم مثل دیگران از سر و کول همه بالا بری . یک مثال زیباتر و طبیعی تر قانون جنگله اگه ضعیف باشی آنگاه غذایی گیرت نمی یاد و عقب می مونی و طعمه شکارچیان

این یک واقعیت طبیعیه حال فرق مابادیگران چیه که این اتفاق در آلمان می افته امادر ایران نمی افته؟حرفهای ما مطلق نیست کاملا نسبیه و جوامع رو می شه با شاخصهایی رتبه بندی کرد این یعنی همان توسعه یافتگی یعنی اینکه آدمها با تعقل قاعده ها و قوانینی رو برای بهره مندی از منابع کمیاب وضع کنند و به آن وفادار باشد یعنی همان پذیرش قانون مداری

ما (منظور کلیت جامعه برآیند جامعه )به آن درجه از مدنیت نرسیدیم که صف درست کنیم یا قاعده وضع کنیم و به آن وفادار باشیم و عواقب آن را بپذیریم      

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:25 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم بهمن 1386

تنها راه حل یا راه حلهای متفاوت

سلام بچه ها

هر موقع حرف خاصی ندارم یا سرگرم کار هستم نمی نویسم فقط به وبلاگ سر می زنم و می خونم .خوشبختانه بچه ها کمی فعال تر شدن و این به ما قوت قلب می ده

در باره وضعیت ایران و کار و توسعه و این حرفها نوشته بودین من فکر می کنم راه های مختلفی برای تغییر وجود داره ُ اما مهمترین راهُ  حرکت هر فرده هر چه که می تونه و می دونه ما نیازمند یک عزم همگانی برای تغییر نوع تفکر و نگاهمان هستیم و این نیاز به اندیشیدن و فکر داره به تعبیری عقلانیت مهمترین گزینه برای تغییر و توسعه است و این کالایی است که باید همه گیر باشه و مختص یک گروه و یا کولونی خاص نیست در این مسیر البته باید منتظر پرداخت هزینه ها هم بود

البته این حرفها رو که می زنم حاصل خیلی از سر به سنگ خوردن های فردی و اجتماعیه ناشی از تجربه شخصی و مطالعه نظر دیگران 

پس از این همه زمان کشی و وقت تلف کردن به این نتیجه رسیدم که هر کس از هر جایی که هست باید شروع کنه

و در انتها من شخصا یک مسیری رو تا حالا طی کردم و فکر می کنم باید در این مسیر تغییری ایجاد کنم و ماه هاست که دارم با خودم کلنجار می رم و هنوز هم جوابی پیدا نکردم اما مسیر رو تغییر خواهم داد !یه جورا هایی دلتا(دیفرانسیل) صفر شده و باید حرکتی کرد

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 2:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم بهمن 1386

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

سلام بچه ها

هوا اونقدر سرد هست که هر کدوم از ما یه جایی کز کنیم و صدامون در نیاد اما سر زدن به وبلاگ و دیدن پیام دوستان دلگرم کننده است هر چند برای مدت کمی بچه کمتربتونن بنویسن

از اینکه آرش نتونست به رامسر بره متاسفم امیدوارم به زودی بتونه با بچه هاش بیاد ایران و هوا هم اینقدر سرد نباشه که نتونه رامسر بره

 با توجه به اینکه محرم بود این چند روزهم مردم  به استراحت پرداختند و سری به تکایا و مساجد زدند من نتونستم برم رامسر و چند تا مقاله در مورد بودجه سال ۸۷ و خصوصی سازی در مخابرات نوشتم تا برای چاپ آماده شه البته به طور مرتب با حسن و نقی و ابراهیم در تماسم (به جز سایت که از بچه های بیشتری خبر می گیریم )

اخیرا یک خانمی به من زنگ زده و گفته که داره یک کار پژوهشی درباره امور فرهنگی و اقتصادی برای یونسکو رامسر انجام می ده یه شیر پاک خورده ای تلفن من رو به او داده بود احتمالا برخی داده های اجتماعی رامسر رو که ما برای یک پروژه دیگه جمع کرده بودیم در اختیار اون قرار بدم ببینیم اونا چکار دارن می کنند . اگه بچه ها هم مقاله یا اطلاعات قابل توجهی درباره رامسر دارن برام بفرستند.

مخلص شما

بهمن   

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

به کجا چنین شتابان

من معمولا روزی یک بار به وبلاگ سر می زنم اما امروز یک خبر تکان دهنده ای تو روزنامه جام جم خوندم گفتم تو وبلاگ بنویسم بد نیست اگر چه شرم آور است

چند روز قبل تو جاده فیروزکوه دو ماشین تصادف می کنند که یکی ماشین حمل پول بانک بود و یک پراید که اولین اتوبوسی که می رسه وای می ایسته تا چند نفر از مسافرا به صدمه دیده ها کمک کنند با کمال تاسف آقایان که پول بانک رو می بینند بی خیال مجروحین می شن و پولها را با حرص ور می دارن و ده برو( ۱۴۸ میلیون تراول و پول ) و بعد هم که معلومه خرج لوازم منزل و ... راننده پراید هم می میره البته قبل از مرگ در تماس با برادرش از طریق موبایل  می گه که مردم مسلمان و مهمان نواز و بشر دوست و محب ... و تشریف آوردند و رفتند سراغ پولها و ما را رها کردند !!!

شمااز خواندن این واقعیت تلخ  چه احساسی دارید؟! ما داریم به کجا می ریم؟!چقدر این خلقیات و اخلاق در زندگی اجتماعی ما دارن نقش بازی می کنن؟ با این فرهنگ به کجا می شه رسید؟

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 12:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم دی 1386

بحران

چند روزی است که از بچه ها در سایت خبری نیست و در بحران برف گیر کرده اند یک برف ۳۰ سانتی در تهران و حدود یک متری در خیلی از نقاط ایران کشور را در تعطیلی کامل قرارداد البته ما چون پایتخت نشین هستیم خیلی درد دیگران را لمس نکردیم فقط شنیدیم حال فرض کنید که یک زلزله در این تهران خراب شده اتفاق بیفتد و یا یک کمی این برف بیشتر بود آن وقت چه اتفاقی می افتاد نکته قابل توجه دیگر حرص مردم برای خرید بیشتر ارزاق و مواد خوراکی مانند نان بود در شهر های شمالی هم که انگار کمتر پیدا می شد تا مردم بخرند . ما با داشتن ده ها نهاد حوادث غیر مترقبه باز هم غیر مترقبه غافلگیر می شویم ما نه برای برف زمستان آماده ایم نه برای گرمای تابستان نه برای زلزله نه برای باران نه برای فوتبال ملی و مهیج (که همیشه با حوادث زیادی همراه است) و نه برای ناراحتی و نه برای خوشی در حقیقت بحران برای ما عادی شده است ما عادت داریم در لبه نویز و تنش و استرس باشیم اگر غیر از آن بود شایر مضطرب تر خواهیم بود؟!

 الان شاخصی در سنجش توسعه فناوری اطلاعات است به نام آمادگی الکترونیکی که آمادگی کشور ها و جوامع را برای توسعه کاربری از فضای مجازی می سنجند و تمامی زیرساختهای مورد نیاز آن را مورد اندازه گیری و سنجش قرار می دهند به نظر می رسه ما هم باید شاخص های جدیدی برای ارزیابی خود جامعه و ... انتخاب کنیم و با آن خودمان را تحلیل کنیم  

حال آیا برای مرگ که هیچی از آن  نمی دانیم و تجربه اش هم نکردیم و دیگران هم تجربه ای ندارند آماده ایم ؟! اوضاع دنیای ما که همه چیزش شفاف است اینچنین است خدا به داد ما برسد در اون دنیا .

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:21 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم دی 1386

سرمای زمستان

نمی دونم به سر آرش چی اومد تلفن برادرش رو ثبت نکردم و شماره دیگری هم ازش ندارم امیدوارم تو این برف و سرما مشکلی براش پیش نیامده باشه  تو این دو سه روزه ما هم مثل دیگران فقط مشغول تماشای طبیعت بودیم و آن هم از پنجره خانه   جمعه رو رفتیم بیرون تا بچه ها رو برف سر سره بازی کنند  تو شمال هم مثل اینکه بارندگی ادامه داره زنگ که زدم برادرام رفته بودند "گبر" زنی و "سرت" شکار  تو این سرما انگار زور اونا فقط به این پرندگان مظلوم و بی دفاع رسیده!کشور هم که الحمدلله تعطیله و ما از جیب می خوریم (پول نفت رو که کمی به ما به عنوان کارمند می رسه)

فعلا حرف دیگه ای به ذهنم نمی رسه فقط امیدوارم تو این سرما دوستان و خانوادشون گرم گرم باشند هم دلشون و هم خانه شون

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم دی 1386

یک شب به یاد ماندنی

ساعت حدود ۵/۶ روز سه شنبه بود که یه تلیفون زنگ زد گفتم کی سه گفته کرده که من آرشم گفتم آرش کمانگیر ! گفت نه بابا آرش رحیمیان ُپرواز اصفهان کنسل شده بود و تو هتل هما بود و می خواست  فردا(امروز)بره اصفهان یک شب دیگر هم تو تهران ماندنی شده بود  . یک شب قبل رسیده بود تهران و اول رفته بود سراغ برادر و خواهر هایش . بله دوستان آرش رحیمیان رو بعد از ۱۷ سال (از سال ۶۹) دیدیم بعد از زنگ زدن آرش به بچه ها پیغام دادم که بعضی هاشون مثل حسن و عباس و ابراهیم و مهدی و بهروز و علی محمد عذرشان موجه بود و من و امیر و سید محمد و مصطفی رفتیم لابی هتل هما ُ جالب بود من به جز سید محمد بقیه رو سالها ندیده بودم قیافه ها خیلی تغییر کرده بود و خویها هم کمی

امیر آرتنگ کچل شده مثل من ُ اما بعد از کمی می شد فهمید که همون آدم ۲۰ سال پیشه  ُ مصطفی مبلغی هم کمی چاقتر شده بود و بسیار هم بذله گو!دمش گرم از فرود گاه امام یکراست اومد اونجا انتظارش رو نداشتیم  آرش هم تغییر چندانی نکرده بود فقط کمی شیطان تر از گذشته سید محمد به نسبت بقیه کمترین تغییر را داشت در مورد من هم که می گفتن شکم گنده کردم به سیاق حاج آقا ها ُکمی از خودمان گفتیم و از وضع حالمون و از کارهامون و بیشتر از دبیرستان و کارهایی که می کردیم و معلم ها مثل نوری و نعمت الهی و پناهی و قدسی و الهیان و سجادی و ... و از بچه ها مثل نادر عباسی و حسن سیاح و حسین حسن نژاد و سعید میرطالبی و برارجانپور و بریشی و ...تلفنی هم با محمد کریمی و ابراهیم و علی محمد و بهروز و کاکوان صحبت کردیم به کامبیز هم زنگ زدم که گوشی رو جواب نداد و نزدیک ساعت ۵/۱۱ بود که زحمت رساندن همه ما رو امیر بر عهده گرفت و آرش هم رفت بخوابه با کی نمی دونم خودش باید بگه آیا حرفش رو عملی کرد یا نه ؟ مصطفی مبلغی می گفت که مقدمات رو اماده کرده بیاد تهران و دنبال جایی است برای تدریس که مشغول شه   سید محمد هم از کار زیاد می نالید و و کمی از شبنم و ش و شو  و .. گفتند در کل شب خوب و به یاد ماندنی بود و جای بچه ها هم خالی

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم دی 1386

اظهار نظر

آرش و بهروز در خصوص نوع زندگی و رفاه در ایران و آلمان نوشتن و مظاهر یک زندگی و خروجی های ملموس اونو به طریقی مقایسه کردن

مطمئنا در این باره مطالب زیادی نوشتن و حرف زدن اما یک نکته به نظرم کلیدی ترین هست که تو یک کتاب اقتصاد سیاسی از دکتر طبیبیان خوندم نام کتاب آزادی خواهی نافرجام است چند دلیل بنیادی  می یاره اولیش توجه به کرامت انسانها درجوامع است که اگر این برقرار باشه آنگاه مالکیت معنوی و مادی محترم شمرده می شه و بعدش هم مردم همه چیز رو از خودشون می دونند و اونقدر حرص دزدیدن و بردن و خوردن از هر طریق و فرصتی رو سر لوحه زندگی خود نمی کنند

وقتی اینها شد انگاه نقش مردم در بهبود زندگی خود و نقش دولت هویدا می شه و معلوم می کنه کی واقعا حاکمه و کی محکوم

وقتی نفت همواره می تونه کاستیها رو بپوشونه و با کار نکرده هم یک سری ها که کم هم نیستند خوب زندگی کنند از نظر مادی پس می توان کار رو و زندگی رو جدی نگرفت درست مثل بچه آدمهای پولدار و در شمال باغدار که ملک باباشون رو می فروشند و به خیال خود زندگی می کنند آیا از اون نظم و کار و تولید و ارزش و خلاقیت و ... در می یاد ساختار اقتصادی اجتماعی ما با کاردرست  نکردن سرشته شده و با سوداگری گره خورده و تا این نگاه شناخته نشه و براش فکری نشه فرآیند اصلاح یا شروع نمی شه و یا بسیار طولانی می شه   ما هنوز نتونستیم نگاه مشروطه سال ۱۲۸۵ رو به درستی دنبال کنیم و هر ۲۵ سال یک بار دچار اعوجاج شدیم و هنوز هم در پذیرش رای مردم حال هر چه که باشه می لنگیم

بهمن

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:27 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم دی 1386

سلام مجدد

چند روزی سرما خوردگی شدیدی به سراغم اومد و با پنی سیلین تا حدی سر پا بودم . اوضاع خط و سایت ارسال مطلب هم مناسب نبود

الان هم تهران هوا برفیه و خیلی زیبا شده و منم تازه اومدم سر کار هنوز هم حرفهای شما رو نخوندم (بعد از جک ارش )مطلب رو فرستادم او نو می خونم

آخر هفته قبل رفتم رامسر و شنبه برگشتم شمال هوا آفتابی بود و سرد یک سری هم به سهیل بهرانی زدم رفتم خونه شان بچه دومش که به دنیا اومده بود نرفته بودیم یک دختر داشت صاحب پسری هم شد سهیل بر خلاف قبل بچه پر شروشوری نیست و خیلی آروم شده و سر به راه

یک تماسی هم با کورش داشتم اما نتونستم ببینمش

قلیان رو از قهوه خونه ها حذف کردند و کنار دریا رفتن لطفی نداره مجبور شدم بیشتر به جنگل برم

بچه ها فکر می کنم سهیل اسدیان و حسن مصفا یادتون باشه  سهیل اسدیان تو رامسر پارچه فروشی داره بغل مغازه برادر من دورادور از همدیگر با اطلاعیم

حسن مصفا هم که یادتون هست با اون تیر مشقی خوردن به پاش و کلی ادا و اصول در اوردن ؟!

بهمن

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:21 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم دی 1386

گرفتار كار

سلام بچه ها

يك هفته اي خيلي گرفتار بودم و به شدت هم خسته شدم به نحوي كه برنامه دور هم جمع شدن به تاخير افتاد و كسي از بچه ها هم كه حرفي نزد ! فكر كنم به خاطر اينه كه حدود سه ماهي يه كه هواي شمال رو تنفس نكردم؟!

بچه ها از دبير ادبيات گفتند من ومحمد و بهروز و ... اول A بوديم معلم ما اسمش خليلي بود قد بلند كم حوصله و عصباني و شيك پوش با يك پالتوي بلند مي گفتند بچه هاش فرانسه هستند و خودش هم مي ره و مي ياد عادت جالبي داشت براي پرسيدن اگه بچه ها يك سري از درسها را حفظ مي كردند 20 مي شدند من هنوز "منت خداي را عز و جل كه طاعتش موجب غربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت" سعدي يادم مونده الان كه نگاه مي كنم شيوه عالي براي تدريس فارسي بود.

تو كلاس ما چند تا از بچه ها بودند كه سن شون از ما بيشتر بود و مثل علي هاليبرتون(احمد نژاد،بلبلي،بهراميان،اكبري و ...)يك نفر بود به اسم بيجارچي كه بچه جالبي بود و كمي هم شر 

قدسي رو هم من يك بار تو اين سالها ديدم و هموني كه محمد گفته جلاي وطن كرده مثل ما

يك بار هم حدود 10 سال پيش مطيع جهان رو تو رودكي ديدم اونم مثل اينكه اومده تهران

مخلص شما

بهمن

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 12:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386

بمباران تهران

بچه ها اگه یادشون باشه موقع بمباران تهران سال ۶۶ بعضی از بچه های تهران چند ماهی اومدند رامسر یکیو می گفتیم شینتو (آخر فامیلیش تهرانی اصل بود)  یکی دیگه هم بود که بچه خیلی با حالی بود که ویلاشون نزدیک کتالم (دریا سرا ) بود اون موقع تو سریال دلیران تنگستان غلام حسین سر زبانها بود همه به هم می گفتن غلام حسین به اون هم می گفتیم یکی دیگه هم بود که باباش جراح مغز بود فامیلیش مرتضوی بود

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386

دبیر زبان

سلام بچه ها

فکر کنم احمد معظم دبیر زبان سال اول یادتون باشه آدم مغرور و منظم و سخت گیری بود

سال اول من و فاضل حلاج ثانی و عباس حدیدی سر یک میز می نشستیم (مخصوص بچه های اول A )

یک روز بچه ها از بیمارستان تیغ جراحی کش رفته بودن و آورده بودن مدرسه داشتن میز رو به سه قسمت مرزبندی می کردند و دعواشون شد من وسط بودم یک دفعه سر دعوای آنها یک مشت خورد به صورت من و احمد معظم هم دید و هر سه نفر رو از کلاس اخراج کرد

کلاس های ما اون موقع گوشه حیاط بود بغل دستشویی و زمین والیبال

سرگرمی اصلی ما هم سر کلاس دید زدن والیبال سال چهارمی ها بود که انصافا بازی قشنگی می کردند مثل ماکان و فرشاد سعیدی و ...

یک بار بار هم با یک تیم از دبیرستان شهسوار مسابقه داده بودند و فکر کنم برنده شده بودند

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386

شرمنده !

سلام محمد جان اصلا یادم نمی یاد که چنین کاری کرده باشم

فاضل حلاج ثانی به فرته لایز معروف بود  این اسم رو هم که من یا یکی از بچه ها روش گذاشت به این دلیل بود که یک بار سانچو از دستش عصبانی شد و با عصبانیت می خواست اونو از کلاس بیرون بندازه که یه دفعه تمامی محتویات دماغش بیرون زد؟

یک معلم علوم اجتماعی  هم سال اول داشتیم که قدش کوتاه بود یک روز که یک کفش نو خریده بود فرته هی می گفت کفششو  یه بار دوبار و سه بار و آخرش معلم عصبانی شده و با اردنگی فاضل رو از کلاس اخراج کرد

فکر کنم سید محمد خاطره احمد بیجارچی و علی رحیم نوری یادش باشه و مسائل اون سر کلاس

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386

باران تهران و یاد کلاک رامسر

سلام بچه ها

امروز به قدری تو تهران باران می یاد که آدم یاد باران های رامسر می افته به اصطلاح محلی (شل کلاک)

من هم مدتی سحر خیز شدم و صبح زود می یام سر کار (البته سر بیکاری) 

اما امروزیک روزدیگه ای بود.زیر باران باید رفت چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

دیشب با حسن صحبت کردم متاسفانه پدرش مریضه و تو بیمارستان بستری می خواستم بهش سر بزنم دیشب اما طبق معمول از مجله دیر رسیدم خونه و نتونستم برم

یک نکته دیگه اینکه من دیشب تو خواب یه دو سه ساعتی خواب آرش رحیمیان رو می دیدم که اومده بود طرف هریس و من و آرش و حسن فکر کنم بهروز هم بود (مثل شبه بود و تو یادم نمونده!)اول اومدیم خونمون و بعد برنامه گذاشتیم برای جنگل

البته یادم می یاد در عالم واقع آرش یک بار اومده بود خونه ما (اگه الان یادش باشه) یه چیزی تو ذهنم هست که پدر و مادرش خیلی تماس می گرفتند و می گفتند زودتر بیا نگران بچه ترگل ورگلشون بودن؟!

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386

سالن امتحانات

سال چهارم مکان برگزاری امتحان نهایی تو کوچه شرکت تعاونی (نزدیک خونه آرش) بود ما هم طبق معمول اکثرا آن جا بعد از هر امتحان فوتبال بازی می کردیم ُفکر کنم یک بار شلوار یکی از بچه ها پاره شد و آرش یا کریمی رفتند براش شلوار آوردند

سالن امتحانات هم خیلی بزرگ بود و ابراهیم شریفی هم همیشه می گفت که اینجا جون می ده برای اینکه یکی رو دنبال کنی تا عرق بکنه و ...؟!

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:33 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم آذر 1386

جغرافي

من يادم مي ياد كه امتحان جغرافي سال دوم ثلث اول كه اعلام شد همه بچه ها خيلي كم شدند من شدم ۵/۹ آنقدر عصباني بودم كه ورقه رو پاره كردم و آقاي مير حسيني هم كه آدم با ديسيپليني بود بهش برخورد آخرش هم نمره رو زياد كرد مثل اينكه كيلويي و وجبي تصحيح مي كرد

البته حق هم داشت با اين همه دانش آموز گستاخ و بي ادب و اون سن بالا و  حقوق كم ؟!

يك معلم فيزيك هم داشتيم به اسم پناهي يك روز اون ورقه يكي از شاگردهاي تجربي رو آورده بود و جوابهاش رو مي خوند مثلا در امتحان سوال شده بود در مورد قانون دوم نيوتن بحث كنيد و جواب داده بود من با كسي بحثي ندارم و يا اينكه برويد از خودش بپرسيد

 

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 3:22 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386

پاکنویس های امیر ارتنگ

یادم می یاد امیر ارتنگ کل سال رو مشغول پاکنویسی دروس بود کی درس می خوند نمی دونم اون چیزی که تو ذهنم اینه که اون به خاطر حساب بردن از اهل منزل خود مجبور به تمیز کار کردن بود و همیشه هم از اون دفتر های ۲۰۰ برگ خوشگل داشت و چند تا خودکار رنگ و وارنگ سبز و یشمی و قرمز و ....

یه روز هم موقع فوتبال بود که ابابیل روی سر تقی عظیمی رو مفتخر کردند و ....

راستی بچه ها مثل اینکه پیشنهاد منو تحویل نگرفتید و اسم معلمها رو ننوشتید؟!

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم آذر 1386

امير آرتنگ كشف شد

با پيدا شدن امير ارتنگ تعداد بچه هايي كه شماره ازشون داريم به ۱۵ رسيده

به نظر يك تلاش ديگه مي تونه اين ليست رو كاملتر كنه خيلي دوست دارم از حسن سياح خبري داشته باشم

يك خاطره هم از خودم در وكنم اينكه:

من و حسن و سهيل و چند تا از بچه هاي ديگه بخاطر دوري راه اكثرا نهار رو تو ساندويچي نادر مهمان بوديم تا بعد از ظهر بريم كلاس كنكور تو مدرسه غير انتفاعي ميرباقري

يه روز كه محمد كريمي هم اومده بود فكر كنم من (يا سهيل) يك نمكدان تو كيفش كه بزرگ هم بود (هم كيف و هم نمكدان)گذاشتيم و او متوجه نشد بعد از ظهر او كه بچه مثبت بود و اول همه مي نشست جلوي بيژن نعمت الهي اول نمكدان رو درآورد و بعد هم خنده همه و ...

البته نعمت الهي گفت نمكدان رو من مي برم تحويل مي دم كه آخرش ما گفتيم خودمان مي بريم

او موقع ها ما كنار آسفالت صف مي بستيم و پفك هم ميل مي كرديم  ده پانزده نفر آدم ۱۷،۱۸ ساله توخيابان به صف و مشغول پفك خوردن صحنه جالبيه نه! 

همه در صحت و سلامت كامل به سر مي بريد هو!!!

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:33 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم آذر 1386

شب یلدا

سلام بچه ها

مهدی یک پیشنهاد داشت برای شب یلدا

اگه دوستان موافق باشند شب یلدا یک جا در تهران دور هم جمع شیم به جای روز جمعه

من هم به این خاطر رفتن به رامسر رو به تاخیر میندازم اگه موافقید کامنت بذارین

 اگر نه که برای جمعه بعدش هماهنگ کنیم

بهمن

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 11:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم آذر 1386

دو نفر از بچه ها

در ادامه بيكاري اينجانب در سازمان منحله برنامه و بودجه ،يادم آمد كه ما دو نفر از بچه ها را از قلم انداختيم ،يكي اسم كوچكش مجيد بود كه مدتي تاكسي داشت ،دومي فاميليش يوسفي بود و مدتي مغازه لوازم خانگي فروشي داشت تو ابريشم محله  

اگر بچه ها اسم كامل رو ميدونن بگن تا ليست بهروز درست شه و شماره اي اگه بود كه بهتر!

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 1:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم آذر 1386

سلامي دوباره

در راستاي پيشنهاد  براي تعيين حرفهايي براي بعد از احوالپرسي ،حقيقتش من اسم بعضي از معلمين سه سال آخر دبيرستان را فراموش كردم . مثل روزي كه دور هم جمع شديم و حاصلش ليست سمت چپ اين وبلاگ است اسامي معلمها را يادآوري كنيم ببينيم كجا هستند و آيا مي شود از باب بچه خوب بودن به آنها سري هم زد يا نه ؟و يا اينكه تكيه كلام  و يا برخي از ويژگي هاي برجسته آنها  را به خاطر آورد مثل خنده آقاي الهيان و يا" .... آوردن" اقاي تقي پور و "خره" آقاي نعمت الهي و ...

دوستان اين ليست را كامل كنند!

نام درس:     معلم سال دوم:        معلم سال سوم:        معلم سال چهارم:  

فارسي         قدسي                   ؟                              سجادي

زبان             خجسته؟                                                فلكي مقدم

رياضي جديد    عباس رحيم نوري     عباس رحيم نوري     عباس رحيم نوري 

جبر              ...

 

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 1:56 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم آذر 1386

باران تهران

سلام بچه ها

نتونستم رامسر برم اوضاع ماشينم خراب بود و وقت نداشتم درستش كنم اما باران تهران نياز به رفتن را هم كمي تخفيف داد

از اينكه عباس و مجتبي هم آمدند خوشحال شدم

آقايان سيد محمد بني مهد و نقي نادر نژاد هم در سايت اصلي بنويسند نه گوشه گوشه ها

بچه ها ،اگه يك رستوران خاصي مد نظرتان هست براي اولين جمعه زمستان خبر بديد كه حداقل يك هماهنگي اوليه اي بكنيم  اگر نه كه خودم بگردم!

راستي بد نيست بعد از چاق سلامتي برخي مطالب رو براي اظهار نظر هم كه شده در سايت بذاريم شايد به درد يه بنده خدايي خورد!موضوع خاصي هم تو ذهن من نيست فقط يك ايده آني بود حسن كتابتي كله اش بيشتر كار مي كنه براي اين هم يك سيستم بنويسه!

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:56 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم آذر 1386

سايتهاي مربوط به رامسر

سلام آرش جان

تي حال خوبه،تي وشم خوانه!

يك سايت جالب از آقاي صمدي به اسمwww.sitra.blogfa.com وجود دارد كه به آن سر بزن اطلاعات زيادي در خصوص رامسر و محلات در آن است فكر مي كنم لينكهاي خوبي براي پيگيري اخبار باشد در زير ،از آن سايت يك سري مطلب در باره ييلاق رامسر (جنت رود بار) است كه مي آورم

تي فدا

 ييلاق گرسماسر
 يكي از زيباترين نقاط رامسر و در واقع يكي از شاهكارهاي خلقت است. هواي آن در فصل تابستان بسيار خنك و گاهي سرد است. دشت‌هاي بسيار زيبا، كوههاي بسيار بلند و چشمه‌هاي بسيار خنك، اين ييلاق را از سايرين متمايز مي‌كند. دزكول نيز در اين ييلاق قرار دارد كه بسيار زيبا و بلند است. از روي اين كوه تمام نقاط رامسر و تنكابن قابل مشاهده‌اند. گردشگاه هاي اين ييلاق، رستم سر، تله بن، راه كنار، مسجد ابجي,دزكول, فولاد چشمه و... مي‌باشندكه هر يك زيبايي خاصي دارند. در مسير رفتن به اين نقطه از جنگل زيباي دالخاني خواهيد گذشت. براي رفتن به اين ييلاق از جاده تنكابن به رامسر وارد جاده هريس شويد وبه طرف كو ه‌هاي سر به فلك كشيده، حدود يك ونيم تا دو ساعت حركت كنيد.
ييلاق لپاسر
بلندترين ييلاق منطقه است. براي رفتن به اين ييلاق بايد به يكي ازييلاق‌هاي مجاور مثل نمكدره يا جواهرده برويد (نمكدره از سايرين به لپاسر نزديكتر است) و سپس پياده يا با اسب به طرف اين ييلاق حركت كنيد. كوههاي لپاسر بسيار بلند هستند و در تابستان نيز روي كوه‌هاي ان برف وجود دارد و كوه سمامس (بلند ترين كوه رامسر با ارتفاع ‌٣٦٠٠ متر) در نزديكي اين ييلاق قرار دارد . يك يخچال طبيعي در اين ييلاق وجود دارد كه اب اين ييلاق، از آن است. اين ييلاق داراي يك اب معدني (به نام اب سياه) مي‌باشد كه قابل شرب است وبراي بيماري‌هاي كليوي بسيارمفيد است. براي رفتن به اين ييلاق حتما چادر و لباس گرم و تا حد امكان خوراكي به همراه خود ببريد. در ماه شهريور دراين ييلاق برف مي‌بارد.
ييلاق‌هاي اكراسر، جنت رودبار و چاك
اين ييلاقات نيز بسيار زيبا و جذاب هستند و براي رفتن به آن‌ها بايد از جنگل دالخاني عبور كنيد. از جاده هريس تا به اين ييلاقات بايد حدود دو تا سه ساعت در جاده اسفالت حركت كنيد. ييلاق‌هاي جنت رودبار، اكراسر، چاك، چرته، نمكدره، ايزكي، جيررود و... همگي در مجاورت يكديگر قرار دارند كه در اينده به معرفي تك تك آنها خواهيم پرداخت. اين مناطق بسيار زيبا بوده و آب و هواي دلنشيني دارند

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم آذر 1386

كاغذ(از نوع عادي يا روغني)

يادم مي ياد يكي از اصطلاحاتي كه خيلي به كار مي برديم كاغذ بود كه بعد انواع كاغذ از توش دراومد ،رنگي و روغني و سياه وسفيد و ...

اين كلمه رو هم عباس رحيم نوري گفته بود كه بچه ها از پنجره به داخل خيابان و كاغذها نگاه نكنند؟!

كه البته نگاه هم نمي كردند!

يه شبنمي هم بود كه نمي دانم چي شد ؟ بخار شد!هوا رفت! نامش  رو هم نمي دونم چي بود نه اون موقع ،نه الان ، اما انگار همه بچه ها مي شناختنش كلي معروف شده بود.

داستان سهيل و عاشق شدنش هم كه گفتن نداره!البته اگه الان خانمش ناراحت نشه

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 3:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم آذر 1386

آخر هفته كسي رامسر مي ياد؟

سلام بچه ها

هواي تهران خيلي سرد شده ، دلم من هم خيلي هواي سردي ييلاق رامسر رو كرده ( دالخاني) آخر هفته مي رم اگه كسي اونجاست مارو خبر كنه تا ببينيمش

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 11:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم آذر 1386

من هم آمدم

آرش جان،بهروزجان ،از اينكه اين وبلاگ را درست كرديد ممنون

الان در محل كارم هستم(سازمان برنامه)و از ديدن مطالب آرش و بهروز خيلي خوسحال شدم ،بچه ها لطف كرده و حلقه ارتباط را تكميل كردند . بهروز جان لطف كن براي همه بچه هاي كلاس (ليست حسن كتابتي)امكان ارتباط رو فراهم كن . اين جا جاي مناسبي براي ارتباط فراهم مي شه . حقيقتش من شبها از مجله دير به خونه مي رسم به همين خاطر كمتر مي تونم تو مسنجر با بچه ها مرتبط بشم

يك نكته ديگر اينكه براي اولين جمعه زمستان برنامه ريزي مي كنم و شايد بتونيم با خانواده ها دور هم جمع شيم

قربون همه بچه هاي عزيز

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 9:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •