یکشنبه هفدهم آبان 1388
همکلاسی عزیزمون فرشاد


پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
بدون شرح
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
درود بر شما دوستان
پنجشنبه هفتم آبان 1388
بدون شرح
بعضی وقتها ساده ترین جواب کنار دستمون ولی این قدر به دور دست ها نگاه می کنیم که آن را نمی بینیم
شرلوك هولمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.
نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت:
نگاهي به آن بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟
واتسون گفت:
ميليونها ستاره مي بينم .
هلمز گفت:
چه نتيجه ميگيري؟
واتسون گفت:
از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم.
از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم كه زهره در برج مشتري است، پس بايد اوايل تابستان باشد.
از لحاظ فيزيكي، نتيجه ميگيريم كه مريخ در موازات قطب است، پس ساعت بايد حدود سه نيمه شب باشد.
شرلوك هولمز قدري فكر كرد و گفت:
واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و مهمي كه بايد بگيري اينست كه چادر ما را دزديده اند!
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
ترس از یک قرن گرسنگی و قحطی
عکسی از پخش کردن برنج توسط یک شخص از داخل یک سطل به مردم فقیر شهر سری ناگار هندوستان.این عکس متاسفانه جدیدا گرفته شده و وضعیت به این صورت باقی خواهد ماند.قرن ۲۱ بنا به گزارش جهانی سازمانهای مربوطه و سازمان جهانی کمک به قحطی زدگان قرن گرسنگی و قحطی خواهد بود.
به تعاقب بحران اقتصادی جهانی عدد نیازمندان به کمک در سال ۲۰۰۹ در سطح جهان به حدود یک ملیارد میرسد.و بالاترین آمار نیاز مندان در کشور های آفریقایی هست.
یکشنبه بیست و ششم مهر 1388
بازی بچه ها
چند مدت پیش در مورد بازی بچه ها صحبت کردیم. محققان به این نتیجه رسیدند که بچه ها باید در محیط خونه حوصله شون سر بره.منطقی به نظر نمیرسه و استدلال اونها به این صورت هست که وقتی بچه ها حوصله شون سر بره شروع میکنند به این که استعداد خلاقیت خودشونو به کار بگیرند و خودشونو با چیز یا کاری مشغول کنند و قدرت تفکر و تخیل خودشونو به کار میگیرند ولی وقتی انواع و اقسام اسباب بازی ها در کنارشون وجود داشته باشه که به فشار دادن چند دکمه خلاصه میشه فرصت این که بچه ها نیروی خلاق خودشونو به کار بگیرند و اونو پرورش بدهند رو از اونها میگیره.
شاید به بچه هامون افتخار میکنیم که با سن پایین به تنهایی از پس بازی های کامپیوتری بر می آییند ولی بازی بی حد و حدود کامپیوتر و مشغول نبودن با بازی های فکری دیگه موجب عقب ماندگی فکری بچه هامون میشه.
نگاه کردن بیش از حد تلوزیون هم به همینطور ه.بعضی از پدر و مادر ها به خاطر راحتی خودشون تلوزیون رو روشن میکنند و بچه ساعتها به تماشای تلوزیون میشینه ولی باید دانست که ما با این کار عمل مثبتی برای آینده بچه مون نمی کنیم.
توصیه میشه که بازی های کامپیوتری و تلوزیون برای بچه ها محدود بشه و برای بچه ها اسباب بازی هایی تهیه بشه که اونها رو به فکر کردن وا داره و قدرت خلاقیتشون رو پرورش بده.
میدونم که این کار برای بچه هایی که عادت به بازی های کامپیوتری و یا نگاه کردن تلوزیون دارند مشکله و همینطور والدین باید وقت بیشتری برای بچه ها شون صرف کنند ولی باید فراموش نکنیم که آینده بچه هامون تا حد زیادی در دست ما والدین هست.
ممنون از حوصله شما
شنبه هجدهم مهر 1388
بازی های قدیمی
شنبه هجدهم مهر 1388
بازی های قدیمی
اگه توضیحات ناقص یا اشتباه هست لطفا دوستان اصلاح کنند.ممنون
شنبه هجدهم مهر 1388
بازی های قدیمی
جمعه هفدهم مهر 1388
بازی های قدیمی
یادم میاد که با بچه های دیگه بازی میکردم مثل بازی وسطی /هفت سنگ/به زبان رامسری اشکبر بله/طناب بازی/سنگ بازی/ با لاستیک کهنه دوچرخه و چوب ماشین بازی/قایم باشک که ما میگفتیم قایق موشک/ و غیره
و در ییلاق به خصوص با گردو و فندق بازی های متفاوت میکردیم و درختچه های کری رو میچیدیم وروی اونها مینشستیم و در روی کوه پایه ها سر می خوردیم و اگه میتونستیم تخته بزرگی تهیه میکردیم و در انتهای اون تخته ای رو با تخته بزرگ میخ میکردیم برای گذاشتن پامون و زیر تخته رو با سمباده صاف میکردیم و روی علفهای کوهپایه ها سر میخوردیم.
اما بچه های امروز بیشتر پای تلوزیون یا بازی های کامپیوتری میشینند .
یکشنبه دوازدهم مهر 1388
کوی دانشگاه تهران

یکشنبه دوازدهم مهر 1388
عکسهای سال 2008 یونی سف
۱.نبرد برای زنده ماندن در هایتی

۲.زلزله در چین

۳.کودکان قربانی در افغانستان

جمعه دهم مهر 1388
حافظ
- نمونهای از اشعار حافظ
| پیش ازاینت بیش ازاین اندیشهٔ عشّاق بود | مهرورزی تو با ما شهرهٔ آفاق بود | |
| یاد باد آن صحبت شبها که با نوشینلبان | بحث سرّ عشق و ذکر حلقهٔ عشّاق بود | |
| پیش ازین کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند | منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود | |
| سایهٔ معشوق اگر افتاد برعاشق چه شد | ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود | |
| حسن مهرویان مجلس گرچه دل میبرد و دین | بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود | |
| شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد | دفتر نسرین و گل رازینت اوراق بود |
جمعه دهم مهر 1388
ایران و حافظ در دیوان گوته

«گوته اشعار حافظ را به دیده ی شکلی مطلوب و آرمانی برای سرودن شعر در دوران سالخوردگی خویش می نگرد"
براساس شواهد و مدارک موجود، گوته شاعر بزرگ کلاسیک آلمان، به هر چه که رنگ و بوی فرهنگ و هنر یونان باستان را داشت عشق می ورزید و از اوان جوانی به تمام مظاهر تمدن عهد هخامنشی بسیار علاقه مند بود. امپراطوری عظیمی که از سال 557 تا 330 پیش از میلاد دوام داشت و بر پایه های آزادمنشی، بردباری و گذشت استوار بود ، به گفته هگل مجموعه باشکوهی را به نمایش گذاشت که برای نخستین بار در تاریخ بر مردمی فرمان می راند که آنان را ترغیب و تشویق می کرد تا ابعاد شخصیت خویش را تکامل و غنا بخشند و به ثبوت و عرصه ی ظهور برسانند.
در عالم خیال این احساس به گوته دست می دهد که زمانی در وجود حافظ زندگی می کرده است. از این رو همانگونه که در بر گردان شعر بیکرانه دیدیم، حافظ را همزاد خویش می نامد.

با اندکی تأمل در سبک دیوان در می یابیم که از پشت نقاب شرقی آن، سبک آزاد شعر گوته در دوران جوانی قابل تشخیص است، سبکی که گوته در سالخوردگی بار دیگر به سراغ آن می رود و با الهام گرفتن از حافظ آن را به اوج کمال می رساند. پس حافظ نه تنها همزاد، مراد و رقیب این شاعر بزرگ آلمانی است، بلکه شعر حافظ را نیز می توان پیش فرم اشعار گوته در دیوان شرقی – غربی به شمار آورد. گوته خود در این باب می سراید:
سخن را عروس نامیده اند
و اندیشه را داماد،
قدر این پیوند را آن کس می شناسد
که حافظ را بستاید.
این سروده ی گوته آشکارا به این بیت حافظ اشاره دارد:
کس چو حافظ نکشید از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
گوته اشعار حافظ را به دیده ی شکلی مطلوب و آرمانی برای سرودن شعر در دوران سالخوردگی خویش می نگرد، شعری که در آن حکمت و شباب به زیباترین وجهی با یکدیگر پیوند خورده اند. در مفهوم سالخوردگی تعمق، تفکر و تعقل نهفته است و در مفهوم شباب گرمی، حیات و شور عشق؛ «تسلیم» مصداق این یکی است و «چیرگی» مصادق دیگری، این دو در شعر خیال انگیز که همان شکل مطلوب و آرمانی شعر است، در هم آمیخته اند و این درست همان برداشت است که گوته از شعر همزاد ایرانی خود داشته است. عنصر اصلی اشعار دیوان شرقی – غربی را دیگر نه قالب و حدود و ثغور؛ بلکه آنچه سیال و بی مرز است تشکیل می دهد.
گوته در تاریخ 16 مه 1815 به ناشر خود « فریدریش کوتافون» کوتندورف می نویسد: هدف من از تصنیف دیوان شرقی – غربی این است که به شیوه ای شعف انگیز غرب را به شرق، گذشته را به حال و عنصر ایرانی را به عنصر آلمانی پیوند کنم و سنتها و طرز تفکر های دو طرف را در هم بیامیزم.
گوته در دفتر ششم دیوان با عنوان حکمت نامه در چهار پاره ای چنین می سراید: چه با شکوه این شرق / از پس دریای مدیترانه به این سوی راه گشود؛ / تنها آن کس می داند کالدرون چه سان نغمه سرایی کرده است/ که قدر حافظ را بشناسد و به او عشق بورزد.
گوته برجسته ترین ویژگی شعر حافظ را نیز در ذهنیتی می بیند که بر آن است تا دور از ذهن ترین مفاهیم را به هم پیوند کند. در بخش یادداشتها و توضیحات می خوانیم: به ذهن یک شرقی در همه حال فکری می کند که برای او که عادت دارد به سادگی دور از ذهنترین مفاهیم را به هم پیوند زند، این امکان را فراهم می سازد تا با ایجاد پیچشی در یک حرف یا یک هجا باز اضداد را از هم جدا کند.
آنچه گوته همواره در سرمشق خود حافظ مشاهده می کند و مورد ستایش قرار می دهد، همانا زنده دلی است. شکل متعالی زنده دلی، شوخ طبعی است یا همان چیزی است که ما در مورد حافظ به رندی تعبیر می کنیم.
این گونه است که گوته در آینه جمال حافظ تصویر خود را می بیند و رند شیراز را برادر دو قلوی خویش خطاب می کند و هوای آن را در سر می پرورد که با وی به رقابت برخیزد.
دوشنبه سی ام شهریور 1388
سلامتی
answer the phone by LEFT ear
برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کن
Do not drink coffee TWICE a day
روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید.
Do not take pills with COOL water
قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.
Do not have HUGE meals after 5pm
بعد از ساعت 5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید.
Reduce the amount of TEA you
consume
مصرف چای روزانه را کم کنید
Reduce the amount of OILY food you
consume
از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید
Drink more WATER in the morning,
less at night
در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد.
Keep your distance from hand phone
CHARGERS
از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید.
Do not use headphones/earphone for
LONG period of time
از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.
Best sleeping time is from 10pm at
night to 6am in the morning
بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است
Do not lie down immediately after taking
medicine before sleeping
بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.
hen battery is down to the LAST
grid/bar, do not answer the phone as
the radiation is 1000 times
زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است
دوشنبه سی ام شهریور 1388
نه خبره؟
روزها سعی میکنم که وارد وبلاک بشم ولی اصلا امکانش نیست و امروز تونستم وارد بشم ولی نمیتوم نظر بدم ویا به ضرب زور میشه
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
ضرب المثل چینی
«برنج سرد را میتوان خورد،
چای سرد را میتوان نوشید،
اما نگاه سرد را نمیتوان تحمل کرد

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
آیا میدونستید
یک زمان مردم دنیا دلشان درد نداشت
هیچ کس دغدغه آنچه که می کرد نداشت
چشمه ی سادگی از لطف زمین می جوشید
خودمانیم، زمین این همه نامرد نداشت

پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
جک
به لره میگن نظرت راجع به 4 مقوله ی شعور ، عقل
، فکر و درک چیه ؟
میگه : ما به اینا میگیم
چهار محال بختیاری![]()
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
جک
دو تا لرداشتن تو یه ماشین بمب کار میذاشتن
یکیشون به اون یکی میگه: اگه این بمب الان
منفجر شه چی کار کنیم؟ اون یکی میگه نگران نباش
من یکی دیگه دارم
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
جک
، میگه 4 حالت داره : 1 - نیومدم 
؟ 2 - بدون کفش اومدم ؟
؟
3 - اومدمو رفتم ؟
4- بعداّ میام ؟؟ 
سه شنبه هفدهم شهریور 1388
همینجوری
امی همسایه هیسی دار!!!!

این هم می نارنج داره که اصلیتش رامسری یه.به یاد وطن![]()

شنبه هفتم شهریور 1388
جهل مرکب
آنکس که بداند و بداند که بدانداسب خرد از گنبد گردون بجهاند

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388
جشن نور
چند تا عکس از این آتیش بازی در شنبه گذشته





دوشنبه نوزدهم مرداد 1388
سپلین
کشتی بادی پرنده در سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۴۰ برای حمل ونقل افراد و تجهیزات جنگی استفاده شد و اولین بار توسط فردیناند گراف فن سپلین(عکس بالا) ساخته شد و به دلیل حجم زیاد و سبکی اش بارها در اثر بادهای شدید و طوفان دچار حادثه شد .در سال ۱۹۳۷هنگام فرود آتش گرفت و کاملا سوخت و در واقع ساخت و تولیداش متوقف شد.
در سال ۱۹۹۶ با تکنولوژی بهتردوباره شروع به ساخت شد و برای اهداف تفریحی که دارای طول ۷۵ متر و حجم ۱۲۲۵ متر مکعب میباشد که ۱۰ تا ۲۰ برابر کوچکتر از مدلهای قدیمی هست.
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
ارغوان
چگونه کم کم زنگار نا امیدی ها، جلای آیینه شور و شوق را برده ست.
لبان ما، دیری است،
به هم فشرده چو نیلوفران نشکفته ست.
چنان به زندگی بی نشاط خو کردیم که نقش روشن لبخند یادمان رفته ست!
ببین به چهره این مردمان راهگذار دل تمامی شان غنچه نخندیده ست.
هنوز، خانه ای از خانه های این سامان شبی ز بانگ سرود و سرور همخوانان
دمی ز شادی و پاکوب دست افشانان
به خود نلرزیده ست!
ببین که بر سر دل های مان چه آوردیم!
ببین نخواسته با عمر خود چه ها کردیم!
یکی بپرس، که از زندگی چه میدانیم؟
نفس کشیدن آیا نشان زیستن است؟
خموش مردن؟
یا
شور و شوق پروردن!؟
چو آفتاب، به این لحظه ها درخشیدن.
امید و شادی و شور و نشاط بخشیدن.
مگر نه اینکه غمی سهمگین به دل داریم
مگر نه اینکه به رنجی گران گرفتاریم.
نشاط مان را باید همیشه، چون خورشید،
"بلند و گرم" در اعماق جان نگهداریم.
مده به پیچک غم، آب و افتاب و نسیم
بیا دوباره به فریاد ارغوان برسیم!
فریدون مشیری
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
هواپیمای سیپیلین


دوشنبه دوازدهم مرداد 1388
بیت المال
درس اخلاقی به عهده خواننده گرامی
شنبه سوم مرداد 1388
ییلاق در اینجا
گل میش گوش

گل پر در گزنه چال


سه شنبه سی ام تیر 1388
بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
کودکی و نوجوانی ما رفت و به همراه آن بوی خوش شاخ و برگ درختان و گوش ماهی ها. آنچه نصيب مان شد بوی گند هزاران کثافت و آشغال هست که هم مشام مان را می آزارد و هم مضر به حال سلامتی مان هست. ديگر در ساحل دريا از گوش ماهی های سفيد و براق خبری نيست. مشتاق ديدار گوش ماهی ها هستيد؟ کار سختی نيست، پلاستيک و نايلون و غذای مانده و هزار کوفت ديگر را کنار بزنيد شايد گوش ماهيان مدفون در زير آنها را بيابيد.
کرم خاکی يکی از موجوداتی است که مانند بسياری از موجودات ريز و درشت از جمله حشرات نقش بسيار مهمی در باروری زمين و در مجموع اکو سيستم محيط مان دارد. قرنها کرم خاکی طعمه اصلی قلاب ماهيگيران روستايی بود. اما اخيرا کرم خاکی کمياب شده و خمير نان را به قلاب ها می نشانند. آنقدر سموم دفع آفات غير مجاز شيميايی وارد کردند و فروختند که کرم خاکی را به انقراض کشانده و هزار بلا و آفت تازه را به جان زمين مان انداختند.
اقتصاد يک کشور که فقط منحصر به واردات نمی شود، نايلون و پلاستيک برايمان آورديد دستتان درد نکند، اما فکری به حال جمع آوری آنها هم بکنيد. فقير که نيستيم، قيمت نفت که در بازار جهانی تو اين چند سال سر به فلک می کشد. درصد بسيار ناچيزی از اين دلارها و يوروها ی نفتی برای ايجاد سيستم جمع آوری زباله و آشغال و سوزاندنشان کافی خواهد بود(1). اندکي، فقط اندکی از سودهای کلان ناشی از واردات بی رويه چای و برنج و پرتقال که کمر کشاورزان شمالی را خم نموده و باعث ورشکستگی صدها کارخانه چای و تبديل باغات پرتقال و شاليزار به کيوی زار شده برای رفع اين مشکل کافی خواهد بود. و سودش از هر جهت نصيب مردم ما خواهد گشت. از جمله ايجاد کار که حداقل چندين هزار نفر از انبوه بيکاران جامعه را مشغول خواهد نمود
شمال زيبا و دوست داشتنی ما را بيمار کردند. درد ما يکی دوتا نيست. داستان آلودگی تالاب ها و قطع بيرحمانه درختان (نه تنها جنگل بلکه اخيرا به جان درختان پارکها و بولوارها هم افتادند)(2)، خشک کردن برکه ها و تغيير جهت نهرها برای احداث بی حساب راه و هتل و ويلا بدون در نطر گرفتن عواقب ناگوار زيست محيطي، آلودگی رودها و دريای مازندران به سبب فاضلاب های سمی کارخانجات و کودهای شيميايی و واردات سموم دفع آفات غير مجاز و فاضلاب شهرها و ... داستان غم انگيزی است که مشروح آنرا می توانيد در مقاله بسيار خوب و هشدار دهنده دوست و همکار گرامی ام ماکان ساحلی تحت عنوان " آيا خزر می ميرد؟" بخوانيد.
تب پول درآوردن سريع و مطمئن از طريق اقتصاد انگلی و غير توليدی ازنوع آن بيماريهای خطرناک و مضری است که مهمترين عارضه اش نزد مبتلايان به آن زير پا گذاشتن اخلاقيات و محو کوچکترين نشانه های انسانيت در آنان می باشد. انقراض کرم خاکی _ هرچه باشد باز يک کرم است _ که چيزی نيست. اقتصاد انگلی برای منافع امروزش حتی تا انقراض آدمها هم می تواند پيش برود.
مطمئنم که در اين جو تب آلود گوشی مايل به شنيدن اينگونه حرفها نخواهد بود. آخر ما فقط دچار تب اقتصاد وارداتی و انگلی نيستيم، بلکه مبتلا به انواع تبها از جمله تب هسته ای هم می باشيم. اخيرا تلويزيون گيلان يک انيميشن هسته ای(3) درست کرده که در آن يک جوان ايرانی بنام پويا به کمک يک موجود هسته ای به نام اورا به نقاط مختلف جهان رفته و مشکلات مردم جهان را حل می کنند. خدای من! نمی دانم بايد بخندم يا گريه کنم. نمی خواهم توی ذوق سازندگان محترم اين سريال که حتما بايد انسانهای با استعداد و خوش ذوقی باشند بزنم. اما فقط می گويم حال که خودمان گريبانگير اين همه مشکلات هستيم لطفا اورا را به هفت کشور دنيا نفرستيد. اول چاره ای به حال محيط زيست مان بکند که با جان آدمها بستگی مستقيم دارد. آنقدر در خواب عميق رويايی و هسته ای مان فرو رفتيم که گاهی هستی را نيز فراموش می کنيم. می ترسم پشت اين تب گرفتار لرز هسته ای هم شده و هستی مان برباد شود.
به عنوان ساکنين کناره جنوبی دريای مازندران، به عنوان کسانی که نسل های آينده مان در اين باريکه خواهند زيست (البته اگر به خرابه و خشکزار غير قابل سکونت بدل نشود) بايد به بريدن هر درخت، خشک کردن هر برکه، استفاده از هر نوع کود و سموم آفات (که انواع خطرناک آن به وفور در بازار يافت می شود) ، ويلا سازی... حساس بوده و در صورت لزوم عکس العمل نشان دهيم. وگرنه دچار سرنوشت ساکنان کناره درياچه اورال می شويم که در آنجا زمانی جنگلی انبوه چون جنگل شمال داشت و امروز تبديل به کويری چون دشت کوير خودمان شده است (4). توصيه می کنم اگر تاکنون مقاله آيا خزر می ميرد؟ را نخوانديد حتما بخوانيد و اگر خوانديد يک بار ديگر بخوانيد که در آنجا برخی راهکارهای حفاظت از محيط زيست ساحل دريای مازندران آمده است
رضا اشکوری
مقالات مرتبط:
- آيا خزر می ميرد؟
- بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
- ببر مازندران
- همگان نميدانند که گُل زيباست
منبع سایت شمالیها
شنبه بیست و هفتم تیر 1388
ساقی
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتادمشکلها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل ها
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388
هوایی

پنجشنبه هجدهم تیر 1388
خاطره
بعد از پایان امتحانات ثلث سوم همه با هم با کوچ میرفتیم ییلاق و همیشه دوست داشتیم که پشت وانت روی بلند ترین نقطه بشینیم و همه چیز رو بهتر ببینیم و صفا کنیم.اگه هوا بارونی بود و یا به علت سرما اجازه نداشتیم که پشت وانت بشینیم حالمون گرفته میشد.ولی خاطره من از ییلاق و آلبالو و یا بهتر بگم آب آلبالو.
در میدان بالا جایی که ایستگاه ماشینها بود دو تا برادر که فکر میکنم لات محله ای بودند.خونه آب آلبالو درست میکردند و میفروختند.از اونجایی که من آب آلبالو خیلی دوست دارم معمولا اونجا پاتوق من بود و اگه پولی گیرم میومد فورا آب آلبالو میخوردم ولی معمولا نظاره گر بودم چون پول نداشتم.
این دو تا برادر که برادر بزرگتر از ناحیه دو پا مشکل داشت گه گاهی داد میزد آب آلبالو ال ابا
آب آلبالو به همراه آلبالو توی سطل بزرگی بودند و آب آلبالو به همراه آلبالو ها توسط قیفی داخل شیشه های خالی نوشابه میشدندو اگه تعداد آلبالو ها یک دونه زیاد تر میشد شیشه رو بر میگردوند و اون آلبالوی اضافه رو در میاورد.
یادش به خیر ییلاق با چراغ گرده سوز و فانوس و طبیعت بکر .
متاسفانه امروزه برق و آسفالت و خونه های مدرن و غیره از زیبایی اون کاسته.

دوشنبه هشتم تیر 1388
خانه با قدمت حدود 500 سال در شهر Hameln
دوشنبه هشتم تیر 1388
این هم از طرف من تقدیم به همه خوبان
سه شنبه نوزدهم خرداد 1388
شهر تاریخی Rothenburg ob.d. Tauber
به دلیل موقعیت این شهر که بر روی تپه هست و دیوارهای بلند آن برای دشمنان غیر قابل تصرف بود.
حدود 630 سال پیش دشمن این شهر رو محاصره میکنه و یکی از اهالی این شهر خیانت میکنه و به دشمن اطلاع میده باروت در کدام برج دیده بانی ذخیره شده و دشمن این برج رو با توپ هدف قرار میده و موفق به انفجار اون و تخریب قسمتی از دیوار شهر میشه و دشمن وارد شهر میشه و اون رو تصرف میکنه و قصد غارت و چپاول و کشتار مردم اون شهر رو داره که در این موقعیت شهردار این شهر (مرد با یقه سفید)از فرمانده دشمن تقاضای رحم بر مردم شهر رو میکنه و فرمانده به شرطی این تقاضا رو قبول میکنه اگه شهردار 3 و نیم لیتر شراب رو یک ضرب و بدون مکث بنوشه .شهردار قبول میکنه و پس از نوشیدن به مدت 3 روز در کما بوده ولی زنده می مونه و دشمن هم به قول خودش عمل میکنه و با گرفتن غرامت سنگین از اون شهر خارج میشه.
هر سال 2 بار در این شهر با مراسم خاصی آن حادثه یاد آوری میشه و توریستهای زیادی از تمام دنیا به خصوص از آمریکا و ژاپن از این شهر و این مراسم دیدن میکنند.
بدلیل شناخت یکی از ژنرالهای امریکایی که مانع بمباران این شهر در جنگ جهانی دوم میشه این شهر از تخریب جان سالم به در میبره.
یکشنبه هفدهم خرداد 1388
گل بوته شیشاق درUnna
یکشنبه هفدهم خرداد 1388
تقدیم به مجتبی عزیز
شنبه شانزدهم خرداد 1388
شهر تاریخی Rothenburg ob.d. Tauber







پنجشنبه هفتم خرداد 1388
اهمیت خواب
ساعت بیولوژیک بدن در واقع همان ساعت درونی بدن شماست که زمان خواب و بیداری شما را مشخص میکند و به شما کمک میکند تا فعالیت خود را در ساعات روز افزایش داده و درتاریکی و شب هنگام از شدت آن بکاهید و استراحت کنید.
اهمیت خواب در انسان برکسی پوشیده نیست. تقویت سیستم ایمنی بدن، ترمیم نورونها و حفظ کارآوری سیستم عصبی ساماندهی یادگیری و حافظه و رشد کودکان و نوجوانان به دلیل اینکه هورمون رشد بیشتر در حین خواب ترشح میگردد از عملکردهای ویژه خواب است. بنابراین با توجه به اهمیت خواب میتوان گفت کم خوابی و بیخوابی صدمات جبران ناپذیری را به فرد وارد میکند از جمله کاهش توان یادگیری و تمرکز فرد سخت بلند شدن از خواب و چرت زدن در طی روز احساس خستگی و بیحوصلگی و بد رفتاری و افزایش حساسیت پذیری و درنهایت کاهش عملکرد سیستم ایمنی بدن و احتمال افزایش بیماری در فرد میشود.
به طور کلی یک سیکل شبانه روزی بدن به شرح زیر میباشد:
شش – هفت صبح: دمای بدن افزایش مییابد. سطح هورمونهای جنسی در اوج خود میباشند. سرعت سوخت و ساز بدن حداکثر است.
11-10 صبح: حداکثر هوشیاری و گوش ؟ بهترین زمان برای یادگیری و حفظ مطالب درحافظه کوتاه مدت.
13-12 ظهر: حداقل میزان انرژی و درجه حرارت بدن آدرنالین کاهش مییابد. احساس آلودگی نیم روزی اتفاق میافتد.
سه بعد ازظهر: دمای بدن و آدرنالین مجددا افزایش مییابد. بهترین زمان برای یادگیری و به خاطر سپردن مطالب در حافظه بلند مدت است.
پنج- هفت بعد از ظهر: درجه حرارت بدن و آدرنالین به اوج خود میرسند بهترین زمان برای فعالیت بدنی و ورزش است.
9 شب: ملاتونین افزایش و سوخت وسازکاهش مییابد.
10 شب: معمولا خواب آلودگی به اوج خود میرسد.
سه – پنج صبح: سطح هورمونها و دمای بدن به حداقل خود میرسد و خواب عمیق است.
در واقع میتوان گفت:
اوج خواب آلودگی در ساعات سه تا شش صبح و دو تا چهار بعد از ظهر میباشد.
اوج هوشیاری در ساعات 9 تا 11 صبح و 8 تا 10 شب میباشد.
با شروع فصل سرما خوابآلودگی و رخوت و سستی افزایش مییابد و حتی میزان خورد و خوراک بیشتر شده و بنابراین اکثر افراد مقداری وزن اضافه میکنند و به دلیل سرما فعالیت بدنی کاهش مییابد پس بهتر است مراقب وزن و سلامتی خود باشیم.
با توجه به مطالب بالا حال بهتر میتوانید کارهای روزانهتان را برنامهریزی کنید تا از بیشترین کارایی و بزدهی برخوردار شوید.
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
عکسهای جواهرده که از اینترنت سرقت شده



شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388
ممنونl
دیروز در محل کارم موقع نهار سری به وبلاگ زدم البته بعد از چند روز غیبت به دلیل مشغله زیاد.دیدم که دوستان خیلی فعال بودند .سعید مثل همیشه با عکسهای زیبایش موجب خوشحالی من شد و همینطور حضور فعال فرهاد عزیز هم بسیار موجب خوشحالی من شد که همواره سعی کرد که برای ما عکسهایی رو بچسبونه که بدلیل مشکلات فنی موفق نشد امیدوارم که به زودی این مشکل حل بشه.
دیروز از محل کارم به قول سعید فقط رد پایی از خودم بر جای گذاشتم ولی امروز خواستم از این طریق از این دوستان به خاطر تلاش و زحمتشان تشکر کنم .امیدوارم که همه شما دوستان بهار زیبایی داشته باشید و موفق و سلامت باشید.
آرش
چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
لباسهای محلی (امی ور)-به درخواست دوست عزیزمان اسحاق عزیز






دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
لباسهای محلی
| Bilder der traditionelle kleidung:: | TOP |
|
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
ممنون
خداقوت و خسته نباشید
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
ماما
خونواده ای میرن برای پسرشون خواستگاری.طبق معمول صحبتها سر میگیره و پدر دختره میگه : می کیجا ماما یه
پدر پسره که آدم شوخ طبعی بود گفت: ما ما یم نباشه می وچه وره ماما چکانه.
یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
روز مادرمبارک
تو اي مادر که يک عمره دلت با غصه دم سازه
صبوري هاي تو مادر منو به گريه ميندازه
مثل يک طفل خواب آلوده من محتاج آغوشم
از اون لالاييات مادر بخون بازم توي گوشم
براي سرنوشت من تو دلواپس ترين بودي
براي اشکهاي من هميشه آستين بودي
تو اي هميشه غم خوارم تو اي مطرح ترين يارم
به نام نامي مادر هميشه دوستت دارم
من این روز رو به همه مادرهای جهان تبریک میگم.
پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388
بدون شرح
حالا یکی دیگه
یكی از سرمایهگذاران بخش خصوصی پروژه توسعه فرودگاه رامسر گفت: با اعتبار ۱۰۰ میلیون دلاری پس از اتمام كار توسعه، فرودگاه رامسر دومین فرودگاه مدرن دنیا خواهد شد.
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
از دور دل بر از نزدیک زال بر
رامسر به دلیل طبیعت زیبایش یکی از شهرهای زیبای دنیا هست.نزدیکی شهر به رشته کوههای البرز و منحصر به فرد بودن شکل و پراکندگی این کوهها نقش مهمی در این زیبایی دارد.
از طرف دیگر ساختمانهای زیبا مثل هتل رامسردر دامنه این کوهها هم در این زیبایی و جذب توریست بی تاثیر نیست.
مشاهده و یا عکس برداری از هتل رامسر از فاصله دور برای من بسیار لذت بخش بود ولی وقتی این هتل را از نزدیک دیدم و وارد آن شدم از وضعیت ساختمان و تجهیرات و مبلمان کاملا فرسوده بسیار متاسف شدم.
دیوارهای ترک خورده و مبلمانهای رنگ و رو رفته منظره جالبی برای من و همراهان من نبود.پرسنل آموزش ندیده که نحوه برخورد و سرویس دهی را اصلا بلد نیستند هم بسیار ناخوشایند بود.بعد از نشستن بر روی مبل و فورا احساس کردن مبلهای خیس که ظاهرا به تازگی با پارچه های آبدار گرد گیری شده بودند هم طرف دیگه قضیه بود.
با اینکه اصلا میهمان زیادی نداشتند بعد از مدت زمان بسیار زیادی کسی آمد و پرسید که ما چی میل داریم.
بیشترین چیزی که من رو متاسف کرد این بود که ساختمان هتل رو به فرسایش و نابودی هست .شاید این هتل زمانی 5 ستاره بود ولی اگه به دادش نرسن به زودی ستاره ای برای اون در آسمان زیبای رامسر باقی نخواهد ماند.
پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
بهار در محل کارم
پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
آرشتیک ایرانی

دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
نو بهار
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می دهدت پند ولی وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است حیف باشد که زکار همه غافل باشی
گر چه راهی ست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
نقد عمرت ببر و غصه دنیا به گزاف گر شب و روز درین قصه مشکل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388
موزه مادام توسو





جمعه بیست و یکم فروردین 1388
تاریخ تمدن ایران در موزه لوور (luwr) پاریس




جمعه بیست و یکم فروردین 1388
شعر لالایی
یواش دابس تی چشمانه
تی آسمان ستاره تره چنم سبد سبد
لالا لالا لالا لالایی
لالا بوخاس لالابوخاس
تو می شعر و ترانه ای
تو می نفس می آرزویی
می خنده ره بهانه ای
لالا لالا لالا لالایی
تی نام می یادگاره
خدا تره بداره خدا تره بداره
عزیز پسر (دختر) گل پسر (دختر)
می چشم سو می تاج سر
تو می دل قراره می دل بهاره
تو تونی می تشنه جانه بارش وکی بواری
تو می دستره عصایی تو نعمت خدایی
تو می چراغ خانه می درده ره دوایی
لالا لالا لالا لالایی
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
عکسهای دیگری از موزه طبیعت شهر مونستر
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
عکسهای دیگری از موزه طبیعت شهر مونستر

پنجشنبه بیستم فروردین 1388
آرش در عصر یخبندان
جمعه سی ام اسفند 1387
سال نو مبارک
دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
غکس یادگاری

این هم عکس یادگاری سال اول دبستان در سال 1357 که من و امیر در این عکس هستیم.
یکشنبه هجدهم اسفند 1387
دوران مدرسه
سال 57 سال اول ابتدایی با امیرآرتنگ در یک کلاس ودر مدرسه 17 شهریوربودم معلم ما خانوم سرتیپی بودو در این سال انقلاب شدو یک ماه تعطیل بودیم و بعد از انقلاب به مدرسه دیگری که اگه اشتباه نکنم مدرسه ملی پارسا نام داشت منتقل شدیم. سال سوم ابتدایی با مجتبی همکلاسی بودم و معلم ما خانوم عبدالعلیان بود و دوران راهنمایی هم در مدرسه آیت الله کاشانی رمک با امیر و مجتبی و محمد کریمی هم مدرسه ای بودم ولی نمیدونم که توی یک کلاس هم بودیم یا نه.
دوران دبیرستان رو در دبیرستان امام بودم که سال اول که رشته تجربی بود 4 تا کلاس بودیم واز سال دوم تا چهارم ریاضی همه ما با هم همکلاسی بودیم.
من از این بابت خوشحالم از اینکه همت دوستان باعث شد که ما همکلاسی ها دوباره با هم در ارتباط باشیم.
یکشنبه یازدهم اسفند 1387
كشف يك جنگل زيرزميني ...
دوشنبه پنجم اسفند 1387
درخت سرخدار، شاهکار جنگلهای شمال ایران
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران این درخت از نظر تنوع زیستی و حفظ ذخایر ژنتیکی و بوم شناسی یکی از گونه های منحصر به فرد و مهم منطقه هیرکانی و باقی مانده از دوران سوم زمین شناسی است.
بومی اروپا و شمال افریقا است، در اغلب جنگلهای شمال ایران از آستارا تا گرگان و در ارتفاعات متوسط آن پراکنده است ولی در جنگلهای فوقانی تا هزار و چهارصد متر ارتفاع از سطح دریا داخل می شود.
مطالعات فسیل شناسی و دیرینگی درختان سرخدار را بالغ بر صد و نود میلیون سال می دانند. گفته می شود انسانهای ماقبل تاریخ آن را می شناختند و از برگ آن نوعی ماده سمی تهیه و برای آلوده کردن نیزه ایشان استفاده می کردند.
تصور می شود واژه taxin به معنی زه آلود به این موضوع برگردد. اهالی شمال نیز این درخت زیبا را به علت سمی بودن برگهای آن نامیمون دانسته و برای حفظ دامهای خود آن را از جنگل حذف می کنند ولی در مصارف روستایی چوب آن مورد توجه است و برای پایه انبار برنج و در و پنجره به کار می رود.
این درخت تا حدی سایه پسند بوده با پوستی فلس دار از سوزنی برگان می باشد ولی بر خلاف آنها فاقد مجاری صمغی است. چوب درون سرخدار به رنگ قرمز شاه بلوطی و برگهای آن دائمی و همیشه سبز است که در قسمت پایینی درخشان و براق می باشد. بلندی آن 9 تا 30 متر و قطر آن به 3 متر می رسد. رشد آن بسیار کند و رویش ارتفاعی آن سالانه 10 سانتی متر است. نیازمند خاک مرطوب می باشد. بذر سرخدار توسط پرندگان از جمله قرقاول پخش می شود، سنجابها نیز به انتشار بذر سرخدار کمک می کنند.
میوه نوع ماده آن به رنگ قرمز و نوع نر آن به رنگ زرد است که هر دو غیر سمی هستند.
این گونه در جنگلهای شمال از بلندی افرا تخته، پونه آرام و جنگلهای نهارخوران گرگان تا جنگلهای سوادکوه و دره ها و پرتگاههای گیلان و مازندران همراه با سایر گونه های جنگلی یافت می شود.
نام های محلی این درخت در مازندران و گرگان سرخدار، سرخه دار و سخدار، در علی آباد کتول سوختان و در رودسر و آستارا سیردار نامیده می شود. نامهای عربی آان نیز زرنب، رجل الجراد و شجره الفشاع می باشد.
تاريخ خبر : 1385/05/30
منبع خبر : 1385/5/22خبرگزاری دانشجویان ایران
چهارشنبه سی ام بهمن 1387
مسجد تاریخی آدینه (قسمت اول)
مسجد آدینه در اندیشه بسیاری از مردمان حتی برخی از علمای گیلان چون آیت الله مهدوی سعیدی لاهیجی از ارزش و جایگاه خاص و ویژه ای برخوردار بوده است. به نظر ایشان مردم گیلان تشیع امامی را از مردم آخوند محله و علمای بزرگ تنکابن دارند؛ زیرا آخوندمحله رامسر که پایگاه اندیشه دوازده امامی بوده است با علمای به نامی چون شل شریف سرابی تنکابی و سید بزرگوار پله سید ( پله به معنای بزرگ ) و بسمل و خاندان معروف الهیان و دیگر علمای به نام موجب شده است تا اندیشه شیعی امامی در منطقه غرب مازندران تا غرب گیلان رواج و گسترش یابد. وی همواره از آخوندمحله به عنوان پایگاه به نام شیعه و عالمان یاد می کرده است و به نویسنده به یاد آن بزرگان احترام و ارج بسیار می نهاد.
مسجد آدینه که همان مسجد جامع است مهم ترین پایگاه دینی در کل منطقه بوده است. این مسجد گویا پیش از آن که به مسجد و به اصطلاح بومیان مزگت تبدیل شود از عبادتگاه های زرتشتی و حتی بر باور برخی از معابد پیش از زرتشتیان و گبرها یعنی معبد آناهیتا بوده است.
تاریخ بنای مسجد آدینه
گرچه نمی توان نظر خطعی درباره تاریخ نخستین بنای این مسجد ابراز نمود، اما قراین و اماراتی هست که ما را در پی بردن به تاریخ تقریبی بنای اولیه آن کمک می کند:
اول این که: حسن الاطروش ناصر کبیر اواخر قرن سوم (287 هجری قمری) وارد هوسم ( رودسر امروزی) شد و چهارده سال به نشر آیین اسلام پرداخت [3] و به گفته ابن اثیر: « از گیلان و دیلمان کسانی که در این سوی سفیدرود تا آمل، نشیمن داشتند دعوت ناصر را پذیرفتند و پیرو مذهب تشیع شدند» [4] و از آثار او مسجد رودبارک اشکور و مسجد گیلاکجان ( یکی از روستاهای حومه رودسر) است. [5] این که جواهرده در عصر ناصر کبیر وجود داشته، امری مسلم و قطعی است چرا که در «حدود العام» که کتاب جغرافیای جهان است و در نیمه دوم قرن چهارم(حدودا هفتاد سال پس از ناصر کبیر) نوشته شد، به ده ناحیه دیلم اشاه گردید که «جوداهنجان» از آن جمله است و به عقده رابینو سفرنامه نویس انگلیسی منطبق با جورده تنهجان بوده [6] و با توضیحاتی که در آغاز این بخش آمده است انطباق آن با جواهرده امروزی غیر قابل انکار می باشد
بنابر این بدیهی است که جورده تنهجان که در فاصله ای نه چندان دور از هوسم قرار دارد، از این تغییر آیین به دست ناصر کبیر مستثنی نبوده و مردم پیرو مذهب تشیع شدند که تاسیس مسجد یکی از آثار اولیه آنان است.
دوم این که: آدینه واژه از پارسی سره است که به معنای جمعه می باشد و در تمامی نواحی کرانه های جنوبی دریای خزر و رشته کوه البرز، کمتر مسجدی را می توان یافت که نام آن آدینه باشد و اغلب به نام مسجد جمعه شهرت دارند و معمولا مسجدی که در آن نماز جمعه بر پا می شود دارای چنین نامی است و چون در قرون اولیه اسلامی نسبت به اقامه نماز جمعه اهتمام بیشتری ورزیده می شد و انجام آن از واجبات محسوب می گردید، لذا در هر شهر یا مرکز ولایت مسلمان نشین، یک مسجد جمعه وجود داشت. در منابع تاریخی مربوط به قرون اخیر، مسجدی را نمی بینیم که در این نواحی نام جمعه بر آن نهاده باشند و اگر هم مسجدی دارای چنین نامی است متعلق به قرون اولیه است که مسجد آدینه را می توان از آن جمله به شمار آورد. مضافا از نام «آدینه» چنین پیداست که هنوز واژه های عربی نظیر جمعه در این ناحیه رایج نشده بود، چرا که مردم تازه به اسلام گراییده و بیش و کم پیروان کیش زردشتی در گوشه و کنار به چشم می خوردند و اغلب، واژه های غیر تازی به کار می بردند که واژه «آدینه» از آن جمله است. گفته رابینو که «تا قرن چهارم پیروان مذاهب دیگر در این نواحی بیش و کم به چشم می خورند» [7] موید آن است.
سوم این که: چنان چه در موارد یاد شده تردیدی حاصل شود لااقل می توان گفت که این مسجد در سال های آخر قرن ششم و یا اوایل قرن هفتم هجری قمری در دوره استیلای اسماعیلیان بر این منطقه بنا شده است.
جانشینان حسن صباح در سال 590 هجری قمری به دنبال سازش با « هزار اسب بن شهر نوش» یکی از ملوک پادوسپانی، هوسم تا سخت سر را به اشغال خود در آوردند و پنجاه سال بر این محدوده از ساحل دریای مازندران تا الموت فرمانروایی کردند. [8] آنان مانند اسماعیلی مذهبان دیگر پارسی زبان، بر به کار بردن هر چه بیشتر واژه پارسی همت می گماردند و اغلب سعی داشتند که کمتر واژه عربی به کار برند و واژه هایی چون «آدینه» در آثار بزرگان این طایفه نظیر سرنامه ناصر خسرو علوی قبادیانی مروزی، فراوان به چشم می خورد. از این رو بعید به نظر نمی رسد که مسجد یاد شده در عهد آنان بنا شده و این اسماعیلیان بودند که چنین نامی را بر آن نهادند. چیزی که توجه همگان را بر می انگیزد این است که واژه آدینه هنوز بر سر زبان هاست و هیچ گاه نشد که واژه جمعه جایگزین آن شود.
بنا به روایات محلی آخرین تجدید بنای مسجد آدینه جواهرده به سال 1045 هجری قمری به دست ملا شریف معروف به «شل آخوند» که در عصر خود از علمای بزرگ به شمار می آمد، انجام گرفته که خود از اهالی محل یاد شده بوده است.
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
رسم مسجد گلکار در رامسر-قسمت دوم
زندگی
در مرگ یا مرگ در زندگی در عین سادگی مچد گلگار حکایت از بینش اسطوره ای
دارد ، شاید قاطبه مردمی که مشغول به گل مالی کردن گوشه ها و بطن مسجد
آدینه بودند از این بینش اسطوره ای خبر نداشته باشند؛ اما خوب می دانستند
که گلکاری مسجد در فضایی توام با جشن و سرور صورت می گرفت، و این در حالی
بود که حیاط حدود پنج هکتاری آینه مچد قبور اموات
آنها نیز بوده ، چنین نگرشی به زندگی و حیات مجدد مسجد در واقع پذیرش اصل
معاد است، روزگاری که در سرمای بی عملی مردم هر کسی باید جامه ای در خور
از عمل نیک داشته باشد تا بتواند سرمای سرد قیامت را تحمل کند، لذت عمل
نیک در هر جایی توام با نشاط همراه است، بنابراین زندگی همراه با مرگ نوعی
سخره گرفتن مرگ یا بی اعتنایی به آن نیست؛ بلکه نوعی آمیزش با زندگی مردم
بود، چیزی که اکنون به آن بی توجه هستیم در واقع هم اکنون وقتی به قبرستان
می رویم دچار نوعی افسردگی می شویم ؛ در حالی که در گذشته مسلمانان و حتی
زرتشتیانی که در این نواحی ساکن بودند برای اینکه اجساد مردگانشان از شر
بدی و شرارت دور شود آن را در آفتاب داغ بلندی وژک( کوه روبروی مسجد آدینه
) قرار می دادند تا آنقدر آفتاب بر آن بتابد که سپیدی استخوانهای اموات
تقدیم خاک شود؛آنوقت بود که حتی به قول مولوی شاعر
قرن هفتم به شب مرگ شب تعریس ( شب عروسی ) می گفتند؛ با چنین تفکر نانوشته
ای بود که گویا مردم مردگان خود را نیز در پس همان گردهمایی ارزشمند مچد
گلگاری می دیدند و صد البته بنا به تفکر خیامی؛ شاید همان گلی که بر
دیواره مسجد قرار می گیرد پاره ای از وجود یکی از اموات و اجداد و در
همانهایی باشد که در حیاط مسجد به آمیزش با زندگی و نشاط مشغولند.
درکارگه کوزه گری رفتم دوش دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
نحوه گلکار:
مناسبت
گلکار مچد تاریخیت دارد، برای همین زمان و مکان نقش اساسی در آن ایفا می
کند چه اینکه مسجد ساخته شده از گل مثل آسید سعید، واجب الاحترام و تنگدره
ابجی در جاهای دیگر هم بوده، در چنین رویکردی است که فهم مکانی که مردم،
سنتی را در آن اجرا می کنند ، پیش از آنکه جنبه جغرافیایی داشته باشد؛
ازمنشی اسطوره ای تاریخی حکایت می کند که پیوسته از تاریخ به اسطوره و بر
عکس جاری است ، از همین رو می توانیم هر یک از برنامه های موجود اعم از
بازیها ، جشن ها و ... تا گلکاری را با رویه های اساطیری مورد بررسی قرار
داد. گمانی که دکتر منوچهر ستوده نیز در کتاب شهیر از آستارا تا آستارا
آباد بر آن تأکید می کند و رسم گلکاری در مسجد آدینه را به قبل از اسلام
حواله می دهد: نام کهن این مسجد (آدینه) دزگامزگتی است، گلکاری ظاهراً
مربوط به دوران قبل از اسلام است ، زیرا در تعمیر و مرمت مساجد اسلامی
چنین رسمی وجود ندارد، این عبارت اگر چه با تردید بیان شده؛ اما اگر به
سابقه مساجد اسلامی مراجعه کنیم ، هیچ مسجدی نیست
که با چنین رسمی جامه ای نوین از گل و عطر گلاب بر تن خود نماید ، آن هم
به دست دوشیزگان محلی (ستوده ، 34) . اگرچه در طول تاریخ این مسجد دچار
حوادثی مثل زلزله 1044 ه .ش شد ؛ اما سنت های مترتب بر آن زنده و از نسلی
به نسل دیگر منتقل شد. - مجال نشانه شناسی در این میانه نیست، امیدوارم
عمری باشد در مقاله ای این مباحث را بگسترانم - و اما گل عنصر بایسته ای
نزد مردم کهن ایران زمین است، به جز آفرینش آدمی که بنا به نقل قرآن کریم
از گل بوده ، آمیزش مردم با گل و روزی طلبی از اندرون خاک نوعی تقدس به
این مام پر گهر داده است، علاوه بر استفاده روزمره از گل برای سرشویی ،
جامه شستن، ظرف شستن نیز مورد استفاده قرار می گرفت:
بگفتا من گِلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گُل نشستم
بر
اساس تقویم گالشی مراسم آغاز سال جدید(نوروز بَل) به طور تقریبی وابسته به
محل برگزاری و نحوه قراردادن پنج روزکبیسه بین سیزدهم تا هفدهم مردادماه
برگزار می شد (گاه شماری و سال شماری دیلمی ، امین حسن پور) ، هفدهم
مردادماه در واقع عید نوروز گالشی محسوب می شود که به آن نوروزما می گفتند
این ماه از هفدهم مرداد آغاز و تا پانزدهم شهریور ادامه می یابد، در گذشته
های نه چندان دور مردم خوش مشرب گالش برای شادمانی هیزم فراوانی را جمع
کرده و آتشی گسترده و جالب توجه روشن می کردند که این روشنایی از آغاز صبح
تا پاسی از شب ادامه داشت، در کنار این روشنایی و شور و شوق آتشین انواع
بازی ها شکارها و مراوده های بومی صورت می گرفت ، طبل زنان و کرنا زنان با
ساز خود همه مردم را دور آتش جمع می کردند تا شادمانی خود را تقسیم کنند،
این آتش البته می تواند رمز پرشکوهی از سوزاندن کینه و نفرت و شیطان دروغ
در سال گذشته باشد، البته روشن کردن آتش در هرم سوزان مردادماه از چند
منظر حایز اهمیت است . نخست اهمیتی است که کوه نشینان به آتش می دهند،
دیگر این که آتش پاک کننده خبائث ا و روشنا بخش زندگانی است، همهمه فرا
رسیدن این جشن بزرگ در قدیفه ها ، لاوندها (چادرشب) و پارچه های دوخته شده
نیز به خوبی نشان داده شده است، در برخی از سوزن دوزی ها تصویر زنانی با
لباس محلی را نمایان می کند که با مجمعی بزرگ در دست به سمت آتشی فروزان
پیش می روند ، زنان عمدتاً با لباس رنگی بویژه رنگ قرمز نخ دوزی شده اند،
در هر بخش از این پارچه ها که توسط دختران و زنان عمدتاً در میدان بزرگ
چاک دشت و دیک سر دوخته می شد، فصول گالشی را به صورتی در هم تنیده؛اما
گویا نشان می دادند، این پارچه ها و البته چادرشب ها اگرچه از طرح اولیه
ای برخوردار بوده اما قاطبه بافندگان از فلسفه چنین نقوشی بی خبر بودند؛
متأسفانه در دهه های اخیر چنین پارچه بافی هایی را در جواهرده ندیده ام ،
اما نمی توان حکم به قطعیت توقف دوخت و بافت آن داد.
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387
کشتی گالشی
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387
رسم مسجد گلکار در رامسر-قسمت اول
تصویری از یک مراسم
اولین جمعه مرداد ماه برخی
گویند (حدوداً هفدهم مرداد ماه شمسی) مردم که تا این زمان از طریق خطاب
های شفاهی به یکدیگر خبر داده اند؛ در حیاط آینه مچد (آدینه مسجد) جمع می
شوند ، تقریباً شبیه سیزده بدر فعلی ما ، از هر گروهی می توان در جمع
گردآمدگان دید، بقال، پارچه فروش ، سبزی فروش، تنقلات ، اما بخش قابل توجه
لافند بازی و مارگیری (معرکه گیری) بوده که عمدتاً توسط پهلوانانی از
گیلان و مازندران انجام می گرفت . در لافند بازی که بسیار مورد توجه عامه
قرار داشت ، بعد از سرنا و کرنای همراه لافند باز، شیطانه ـ مردی با چهره
ای سیاه شده و لباسی خنده آور ـ شروع به جست و خیز می کند تا اندکی مردم
را بخنداند. در واقع از منظر وی با عمل خود چشم بد را از لافند باز دور می
کند و متوجه خود می نماید؛ مدتی پس از آوای سرنا و کرنا لافند باز به
آرامی از طناب بالا می رود و باقی ماجرا که شما هم شاید ـ و حتماً ـ بارها
دیده اید، در جایی دیگر گروهی از مردم به تماشای مارگیران(معرکه گیران) می
روند ، این معرکه گیران البته مار هم همراه خود دارند؛ اما در بخشی از
گفتار خود اشاراتی به داستان کربلا و ماجرای ابومسلم خراسانی سردار ایرانی
دارند که به خونخواهی امام حسین (ع) بر امویان شورید ، در تصاویری که بر
روی پارچه ای مستطیل شکل و بلند و عریض کشیده شده بود دیگ هایی بزرگ دیده
می شد که امویان درون آن دیگ جزع و فزع می کردند و مرشد با آب و تاب
داستان خونخواهی امام حسین (ع) را نمایش می داد ، در اجتماع مسجد گلگار
ویژگی منحصر به فردی نیز دیده می شد و آن جامه نو پوشیدن مردم بود ، گویا
به همان صورت که مسجد با گل آرایش می شود، آنان نیز لباسی نو پوشیده اند
تا به تماشای خلعت پوشی مسجد آیند، در این میان جوانان دختر و پسر نیز
دنیایی داشتند ، بسیاری از آشنایی ها و ازدواج ها در این روز محقق می شد،
تحققی بر اساس پابندان دینی و مذهبی ، در همهمه جمعیت حاضر در حیاط مسجد
گروهی نیز بر سر مزار اموات خود شمع یا پیه می سوزاندند ، دسته گل یا
مرزنگوش بر جلای سنگ های نسخته جلوه می داد، تخته سنگ های قبور اموات در
این روز میدانی دل انگیز برای کودکان محسوب می شد، جلبک های موجود بر روی
سنگ کوهی؛ نوعی حنا محسوب می شد که کودکان با رقیق کردن آن توسط آب دهان و
مالش آن را بر کف دست خود می زدند تا دستشان رنک حنایی شود، دختران بزرگتر
بر کودکان خلیفه گری می کردند تا یکایک کف دست آنهاحنای خرزهره بگیرد.
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
دختر جوان ایرانیالاصل رکورد سال ۱۷۱۷ را زد
| |||
| كسب مقام جوانترین استاد دانشگاه جهاننام آلیا صبور، ۱۹ ساله به عنوان جوانترین استاد دانشگاه های معتبر جهان در كتاب رکوردهای گینس ثبت شد. | |||
|
به گزارش رجانیوز به نقل از پایگاه خبری worldbulletin، آلیا صبور شهروند امریكایی ایرانیالاصل است که كه تمام وقت در دانشگاه نیویورك تدریس میكند و به عنوان یك نابغه نام خود را در ردیف جوانترین استاد دانشگاه جهان ثبت كرده است. | |||
پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387
رامسر در پنجمین سال پیاپی رتبه اول کنکور سراسری استان مازندران (خبر رامسر)
جلسه شورای آموزش و پرورش با حضور آقاجانکردی سرپرست فرمانداری ـ باقرزاده امام جمعه ـ رضاخانی رئیس آموزش و پرورش ـ مسئولین ادارات و مدیران مدارس در سالن اجتماعات فرمانداری برگزار گردید.
رضاخانی اظهار کرد: آموزش و پرورش شهرستان رامسر در پنجمین سال پیاپی رتبه اول را در کنکور سراسری کسب کرده است.
وی در ادامه افزود: در گروه آزمایشی رشته ریاضی و فیزیک، علوم تجربی، علوم انسانی به ترتیب در سال قبل رتبه 22، 7 و 3 بوده است که امسال به رتبه 10، 2 و 3 رسیده است.
رضاخانی بیان کرد: امسال شهرستان رامسر رتبه 6 هنر را کسب کرده است و در حوزه فعالیت های پژوهشی، آموزش و پرورش رتبه پژوهش و ارزیابی استانی رتبه اول را کسب کرده است.
رضاخانی با توجه به طرح مدرسه یاران اظهار کرد: از سوی وزارت آموزش و پرورش طرح مدرسه یاران جزو طرح برتر کشوری شناخته شده است و بعضی از شهرها با پیگیری از این طرح در شهرهای خودشان استقبال کردند.
وی در ادامه افزود: در سال 85 تعداد 86 نفر و در سال 86 تعداد 166 نفر و امسال آماری که از مدارس گرفته شده 232 نفر به مدارس کمک کردند.
دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387
ايلميلي و تله کابين رامسر
«حسينعلي مهجوري» از فعالان محيطزيستي مازندران، در مورد تلهكابين در دست ساخت رامسر مينويسد: «اين تلهكابين در سه كيلومتري رامسر (در مسير چابكسر) با احداث جادهاي به عرض 8 متر و طول 3 كيلومتر از اردوگاه كردستان (كنار ساحل) شروع و با قطع درختاني كهنسالي از نوع رانش، بلوط، خرمالوي جنگلي و ... به بالاترين ارتفاع كوه جنگلي ايلميلي ميرسد.»
كوه ايلميلي حدود 400 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و محدوده آن تقريبا يكصد هكتار است. از ويژگيهاي بارز اين كوه كه در سراسر كرانه خزر كم مانند است، اينكه فاصله بسيار كمي با دريا دارد. اين كوه در اسناد تاريخي، «انملي» خوانده شده و در گويش محلي به آن گرگرلوكا و يا غيلوكا هم ميگويند. ايلميلي، موقعيت سوقالجيشي داشته و از فراز آن ميتوان رامسر، چابكسر، رودسر، قاسمآباد، كتالم، سادات محله، كلاچاي و ... را ديد. در نوك كوه، چاه عميقي هست كه عمق آن هنوز شناسايي نشده و معروف است كه از آن راهي به دريا بوده است. از حدود يكصد هكتار جنگل كوه ايلميلي، 35 هكتار آن در اختيار بخش خصوصي قرار داده شده تا در آن تلهكابين احداث كنند
یکشنبه بیستم بهمن 1387
آیا میدونستید
اين چشمه در فاصله 3 کيلو متري جنوب غربي ، و در ابتداي کوهپايه شمالي البرز قرار دارد .مسير عبور آن از مقابل مجتمع تفريحي گلسرخ واز کنار کارخانه چاي سازي اميري مي باشد .آب اين چشمه بر خلاف چشمه هاي معمولي قطع و وصل مي شود . يعني پس از چند مدتي که از جريان آب مي گذرد يک توقف کامل چند ساعتي در جريان آب رخ مي دهد وپس از آن جريان آب برقرار مي شود . اين چشمه که در نوع خود در گيلان منحصر به فرد مي باشد در اوج آبدهي خود 574 ليتر در ثانيه آبدهي دارد . آب اين چشمه قليايي و داراي مقداري يون آهن مي باشد.قرار گيري اين چشمه در کنار درختان تنومند جنگلي به ويژه از نوع شمشاد و ممرز چشم انداز ويژهاي را خلق نموده است که هر سال با توجه به مناظر خود پذيراي گردشگران و مسافران زيادي از اقصي نقاط کشور مي باشد.
لحظه پر شدن آب

لحظه خالي شدن آب

من دفعه قبل به دیدن این چشمه رفتم.در دنیا ۵ چشمه از این نوع وجود داره که به جز این چشمه دیگر آنها آب گرم هستد.
یکشنبه بیستم بهمن 1387
خواهرخواندگی شهر رامسر و شهر پورتمونت کشور شیلی (خبر رامسر)
من که از این خواهر خواندگی و از این که موجب پیشرفت این دو شهر خواهد شد سر در نمیارم .لطفا کسانی که اطلاعاتی دارند چند کلمه ای در این مورد بنویسند .
ممنون
آرش
چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387
میهمانی




چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387
تی دست درد نکنه

شنبه دوازدهم بهمن 1387
چرا؟
ارادتمند همه شما
آرش
شنبه دوازدهم بهمن 1387
سلام
بعد از مدت زیادی دوباره در خدمت دوستان هستم و همانطوری که قبلا نوشته بودم به علت عوض کردن شرکت عرضه کننده اینترنتم حدود ۲۲ روز اینترنت نداشتم و امروز دوباره توسط شرکت جدید وصل شد و از این بابت خوشحالم.
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387
خبر
من دوباره خبر میدم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکشنبه پانزدهم دی 1387
حیات وحش

ضمنا به دلیل عوض کردن شرکت عرضه کننده اینترنتم تا حدود ۱۰ روز دیگه اینترنت ندارم ولی از محل کارم میتونم به وبلاگ سر بزنم ولی به دلیل محدودیتهایی نمیتونم زیاد بنویسم.
بدرود
شنبه چهاردهم دی 1387
عنوان ندارد
وارد سال ۲۰۰۹ شدیم و خانوم مرکل رییس جمهور آلمان گفت که سال ۲۰۰۹سال خبرهای بد هست.ببینیم که تا چه حد بحران اقتصادی مسایل رو تحت شعاع قرار میده.
ما تا چند ماه پیش بنزین لیتری یک و نیم یورو میزدیم ولی الان حدود یک یورو هست که این برای کشورهای صادر کننده نفت به معنی کسر در آمد هست.بببینیم که چه خواهد شد.
شنبه بیست و سوم آذر 1387
موزه در شیراز

و این هم مجسمه ای از کریمخان زند در همان موزه

شنبه بیست و سوم آذر 1387
فرهنگ ایرانی

شنبه بیست و سوم آذر 1387
دوربین دیجیتال
این کارشناس گفت که طی تست های مختلفی ما و همکاران انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که دوربینهای دیجیتال با حداکثر ۶ مگا پیکسل کیفیت نصویر بالاتری دارند از دوربینهای با پیکسل بالاتر مثلا ۱۰ مگا پیکسل.دوربینهای ۱۰ مگا پیکسل قیمت به مراتب بالاتری دارند ولی کیفیت تصویر به مراتب پایینتری.و دلیل این رو هم از نظر علمی بیان کرد که خارج از حوصله من بود.
شنبه بیست و سوم آذر 1387
گم شده پیدا شده
ایمیل زیر جواب ایشون هست که من دریافت کردم.
زنده باد فرهنگ خوب ایرانی و مردم مهمان نوازش

یکشنبه هفدهم آذر 1387
خاطرات سفر به ایران
در اصفهان در حال گردش بودیم که دو دختر بجه یکی شاید ۱۶ ساله و دیگری ۱۲ ساله پیش ما اومدن که دو تا خواهر بودن.خواهر بزرگه شروع کرد به انگلیسی با خانومم صحبت کردن و سوال کرد که ما از کجا اومدیم و به کشور ایران خوش اومدیم و این دختر چشمهای رنگی داشت و خیلی مسلط به زبان انگلیسی بود و لهجه هم در زبان انگلیسی نداشت من فکر کردم که اونها هم توریست هستند و سوال کردم که اونها از کدوم کشور میان.گفت من ایرانی هستم.من تعجب کردم و گفتم که چقدر خوب و مسلط انگلیسی صحبت میکنه.گفت که مادر من معلم زبان هست و کمی با هم صحبت کردیم و خواهر کوچیکه از من سوال کرد که شما کجا فارسی خوب یاد گرفتید ؟بلند خندیدم گفتم من هم ایرانی هستم و بعدخداحافظی کردیم.
در رامسر با یکی از بستگان به دم کش چشمه رفتیم.من تا به حال اونجا نرفته بودم و ما نمیدونستیم که دقیقا کجا هست و از موتور سواری که اهل همون نزدیکیها بود سوال کردیم و گفت پشت سر من ببایید و کیلومترها ما پشت سر آن رفتیم و ما رو به چشمه رسوند و خداحافظی کرد و در تمام مسیر سرعتش رو طوری تنظیم میکرد که ما پشت سرش باشیم و ما از لطفش بسیار سپاسگزار بودیم.
دمکش چشمه در اطراف چابکسر برروی کوهپایه قرار داره و تقریبا هر ۱۵ دقیقه میزان آب این چشمه کم میشه و دوباره بعد از مدتی زیاد میشه و این دوره تناوب بسته به فصل فرق میکنه.اگه اشتباه نکنم ۴ عدد چشمه با این خصوصیت در دنیا وجود داره که فرق این چشمه با دیگر چشمه ها در اینه که آب سرد و گوارایی داره و دیگر چشمه ها آب گرم دارند.
بعد از اون به سرولات رفتیم وخواستیم که در رستوران اونجا چیزی بخوریم جای بسیار زیبایی بود به علت تعطیلی شنبه مسافران زیادی اونجا بودند که برای عبور از خیابان رستوران و پارک کردن مشکل بزرگی وجود داشت.موتورسواری در جهت مخالف ما میخواست که عبور کنه که از بومی های همانجا بود و جلوی ماشین ما ایستاد به طوری که ما نمیتونستیم حرکت کنیم و این در حالی بود که میتونست از کنار ماشین رد بشه.من پیاده شدم و گفتم که لطفا بیا از این کنار برو تا ما بتونیم اون جلو پارک کنیم.خندید و گفت شانس آوردی که محلی هستی وگرنه اگه مسافر بودی یک میلیمتر هم از جایم تکون نمیخوردم.
جمعه پانزدهم آذر 1387
خاطرات سفر به ایران
من سوال کردم که حتما ما مزاحم وقتش نیستیم با خنده گفت نه و گفت پس من برم به دوستهام خبر بدم یک دقیقه دیگه میام.اومد و ما رو به جاهای زیادی برد و هزینه پارکینگ و ورودی بعضی از مکانها رو هم پرداخت کرد و اجازه نداد که ما دست به جیب ببریم.پسر بسیار مودبی بود و دانشجوی مدیریت بازرگانی بود .ما اونو به شام دعوت کردیم ولی گفت که پدرم مریض و در بیمارستان هست و من باید به پدرم سر بزنم.من شماره تلفن خودم رو به اون دادم و اون هم شماره تلفن و آدرس ایمیل به من داد که پس از برگشتن متوجه شدم که اون کاغذ رو گم کردم و حالم کلی گرفته شد.عکس این جوان خوب در پایین متن نصب کردم.
در شیراز بودیم و شب در رستوران در حال غذا خوردن که فرهاد محتشم حسینی به من تلفن زد و گفت که شیراز هست .من گفتم که ما در حال شام خوردن هستیم و بعد از شام میریم هتل و تا ساعت ۱۱ و نیم وقت داریم چون امشب به اصفهان میریم.گفتم بیا هتل ما با هم گپ بزنیم گفت باشه اگه هتل رو پیدا کردم بهت تلفن میزنم ولی متاسفانه دیگه نیومد و تلفن هم نزد.
در شیراز در محوطه شاه چراغ بودیم و من رفته بودم دستشویی .برگشتم دیدم زن و شوهر جوانی با خانوم من صحبت میکنند و خانوم من با فارسی دست و پا شکسته صحبت میکنه.من رفتم پیش اونها و بعد از سلام علیک به ما گفتند که به خانه آنها بریم.من گفتم ممنون و ما هتل گرفتیم .

چهارشنبه سیزدهم آذر 1387
خاطرات سفر به ایران 2
گفتم من هنوز صبحونه نخوردم.گفت ساعت ۱۱ و نیم خوبه که بیاییم دنبالت؟
گفتم آره و سر ساعت سعید و امیر اومدن خونه ما و بعد از روبوسی و خوش و بش سوار ماشین امیر شدیم و به سمت خونه آقای نوری به راه افتادیم.در جاده کشتارگاه قرار بود که همه دور هم جمع بشیم.ما که رسیدیم بهروز اونجا بود و پس از روبوسی و... گفت که تلفن زدن گفتن که کوره کارخونه سوراخ شده و فردا صبح باید برگردم و حالش حسابی گرفته بود در مدت کوتاهی بسیاری از همکلاسیها اومدن و دیدن هر کدومشون برای من خیلی جالب بود مخصوصا دوستانی که بعد از ۱۸ سال اولین بار اونها رو میدیدم.بهمن و بهروز و امیر و سعید رو چند ماه پیشش دیده بودم.
بعد از کمی احوالپرسی و عکس برداری همه با هم به طرف منزل آقای عباس نوری حرکت کردیم.تعدادی از بچه ها در کوچه در حال بازی بودند که با دیدن ماشینهای زیاد و همینطور پیاده شدن افراد زیادی از ماشینها متعجب بودند.
به دیدن استاد بزرگ آقای عباس رحیم نوری رفتیم .معلم ریاضی دبیرستانهای رامسر که بسیاری از دانش آموزان مخصوصا ریاضی و فیزیک مدیون سواد و تلاش ایشون هستند.روز بسیار خاطره انگیزی بود .هنگام برگشت حسین حسن نژاد به من گفت که من تو رو به خونه میرسونم و تو راه یه سری بریم خونه ما مادرم خیلی دوست داره که تو رو ببینه.
من قبول کردم به خانه اونها رفتیم و سر در کمی صحبت کردیم و به خونه برگشتیم.بعد از ظهر همان روز همه بجه ها به اتفاق زن وبچه در کنار دریا جمع شدیم و با هم به سمت داله خانی یا دالیخانی
برای خوردن آش رشته حرکت کردیم به جز بارون و گل و سرما خیلی خوش گذشت.
دوشنبه یازدهم آذر 1387
خاطرات سفر به ایران


یکشنبه دهم آذر 1387
خاطرات آقای محمود فلکی
محمود فلکی www.mahmood-falaki.com
چند سال پیش که پس از بیست سال برای نخستینبار وارد ایران شدم، دیدار جوردی یا جوردیه ، روستایی که در آن زاده و بالیده شدهام و معلوم نیست چرا به "جواهرده" تبدیل شده، یکی از آرزوهای من بود. "جوردیه" از دو واژهی "جور" به معنای "بالا" و دیه یا ده تشکیل شده است؛ به معنای " ده ِ بالا". واژهی ده که در پارسی نوین به معنای روستا ست در زبان اوستایی " دانهوش" š) danhu) و در پارسی کهن " داهیا" (dahya) به معنای سرزمین یا کشور به کار برده میشده که در پارسی میانه و بهویژه در پارسی نوین (فارسی دری) به دیه یا ده تبدیل شده و معنای روستا را به خود گرفته است.
عشق من به جوردی تنها به خاطر بالیدن در آن یا گذران ِ سرخوشانه و بیخبرانهی دوران کودکی و نوجوانی نبوده که هنوز به پرچین و سیم خاردار و سیمان و آهن و صدای دلخراش ماشین آلوده نشده بود و ما کودکان میتوانستیم هرکجا که دوست داشتیم بازی کنیم. عشق من به جوردی تنها به خاطر آب و هوای خنک و ویژه و کوههای زیبایش نبوده که آن را همچون نگهبانان ابدی در برگرفتهاند. عشق من به جوردی، اما، از زاویهی دیگری نیز برمیآید: جوردی مرا شاعر کرده است.
یادم میآید که وقتی صبح از خواب بیدار میشدم، پیش از آنکه مادر، سفرهی صبحانه را پهن کند، هوای درخشان و پاک و جذبهی کوههایی که انگار با آنها یگانه میشدم ، مرا به گشت در میان علفها و پِلَم (نوعی آقطی) میکشاند. دوست داشتم پا برهنه در میان علفهای شبنم زده بدوم، و بعد مست از بوی رُسُم واش (علف رستم) و لورو، حسی در من بیدار میشد که یگانه و بیگانه بود، حسی که سپستر دریافتم که حس ِ بیداری ِ جان است، حس ِ لحظهی سکر و الهام. چنین بود که نیاز به نوشتن در من بیدار شد. و اینگونه بود که نخستین شعرهایم را در جوردی نوشتم. پس بیهوده نیست که می گویم: "جوردی مرا شاعر کرده است."
در سالهایی که در آلمان زندگی میکردم تصمیم گرفته بودم که خانهی پدری در جوردی را که به شکل سنتی ساخته شده بود به همان شکل حفظ کنم و با مرمتش، آن را تبدیل به یک مرکز فرهنگی یا موزه برای استفادهی عمومی درآورم. اما وقتی برای نخستینبارپس از بیست سال به جوردی برگشتم، آه از نهادم برآمد. متوجه شدم که حتا اجازه ندارم وارد این خانه شوم تا به خاطرههایم و اشیای قدیمی که در هر گوشهی این خانه در انتظارم نشسته بودند، سر بزنم. چونکه پس از درگذشت ِ مادرم، برادر ِ نابکارم در غیاب من با همکاری ِ باندی که در رامسر به جعل مدارک میپردازد و هنوز هم فعال است، خانه را غیرقانونی فروخته است. اقدام قانونی من برای پس گرفتن ِ این خانه هم تاکنون به جایی نرسید، و نمیدانم چنین باندهایی چگونه میتوانند اموال مردم را به راحتی بالا بکشند؟
باری، بدینگونه بود که احساس کردم چیزی در من فرو ریخته است؛ چرا که ریشهام را خشکانده بودند. احساسم را از این حادثهی تلخ درشعری به نام ِ "چیزی خاکستری" نوشتهام که پارهای از آن چنین است:
هرگز این همه بیفاصله از خود
از بودن، دور نبودهام
...
بیست خانه عوض کردهام
تا به "خانهام" برسم
بیست چیز ِ سمجتر از برف
بر رف- رف ِ اندام خلیدهام
تا دریا از خانهی من دور نشود
بیست دانه دانایی
بر شکیبایی نشاندهام
تا اندوه ِ شاد
ترس ِ شراب را بگیرد.
حالا که بیفاصله از خود
کنار "خانه" ایستادهام
و دریا هم چندان دور نیست،
خانه نیست
من نیستم
و چیزی خاکستری
هست ِ مرا معنی میکند.
(جوردی، 1382)
تنها چیزی که از این خانه برای من مانده، عکسی از آن است که زینتبخش چاپ جدید ِ رُمانم "سایهها" است. اما در اینجا نمیخواهم از جوردی یا جواهرده تنها در پیوند با احساس شخصی به داوری بنشینم. دلایل دیگر و مهمتری وجود دارند تا بتوانم با استناد به آنها دربارهی سقوط جوردی سخن بگویم:
طبیعی است که با رشد جمعیت و تحولات اجتماعی، روستاها و شهرها نیز رشد می کنند، یا بهتر است بگوییم بزرگ میشوند؛ زیرا هر رشد و گسترشی دلیل بر رشد به معنای پیشرفت مثبت نیست. جوردی، اما، تنها به خاطر رشد جمعیت گسترش نیافته، بلکه موقعیت استثنایی آن بسیاری را از شهرهای دیگر، بهویژه از تهران، جذب خود کرده تا به خانهسازی بپردازند؛ خانههای اغلب زشتی که چهرهی جوردی را خراشیدهاند. به نطر میآید مسؤلین نتوانستند با برنامه ریزی، شکل سنتی و روستایی ِ آن را حفظ کنند و خیابانکشی ِ آن را به گونهای تنظیم نمایند که مردم بتوانند در آن بدون ترس از اتومبیلها و موتورهایی که با سرعت سرسامآورشان اعصاب را خط خطی میکنند، عبور کنند. جوردی در واقع بیشتر محل گذران تابستانی و استراحت است و مردم نیاز دارند که در آن به قدم زدن بپردازند، ولی هیچ کجا، حتا در خیابان اصلی جایی در حاشیهی خیابان برای عبور عابران درنظر گرفته نشده است، و انسانها و اتومبیلها و گاوها ی بیچارهای که برای تغذیه به کیسههای زباله پناه میبرند، درهم میلولند.
در ساختمان سازی به این نکته توجه نشده که جوردی تنها به خاطر آب و هوایش نیست که موقعیتی استثنایی مییابد، بلکه حضور دلنشین و بکر ِ طبیعت، بهویژه کوههایش به آن زیبایی ِ ویژهای میبخشد. وجود ساختمانهای چند طبقه، چشمانداز زیبای جوردی را کور کرده است. نباید اجازه داده میشد چنین ساختمانهایی بنا شود. در بسیاری از کشورهایی که در آنها شهر یا روستایی موقعیت مشابهای دارد و توریستها را به خود جلب میکند، هم خانههای جدید با حفظ فضای متناسب با موقعیت آن محیط با همان بافت سنتی ساخته میشوند هم از احداث ساختمانهای چند طبقه پرهیز میشود تا چهرهی آن شهر یا روستا را مخدوش نکنند.
اما آنچه چهره ی جوردی را که حالا بوی شهر میدهد، باز هم زشتتر کرده است، وجود زبالهها، بهویژه کیسهها و ظروف پلاستیکی است. تردیدی نیست که ایران روزبهروز مدرنتر میشود، اما مدرن شدن تنها در سطح مناسبات جریان دارد. کسی که از ابزار مدرن بهره میبرد، هم باید راه ِ درست ِ بهرهگیری از آن را بیاموزد و هم باید با چگونگی ِ دفع و حذف زائدههای آن ابزار آشنا باشد. در جوردی مانند پارهای از مکانهای دیگر، همه جا، چه در خیابان اصلی و کوچهها چه در بازارش و چه در کنار رودخانه و طبیعتش، زباله و بهویژه کیسهها و اشیای پلاستیکی در میان زبالههای دیگر محیط را زشت و مسموم کردهاند.
استفاده از ظرفهای پلاستیکی یکی از مظاهر زتدگی ِ مدرن است که از غرب وارد شده است. اما در غرب راه ِ دفع زائده های پلاستیکی را هم یاد گرفتهاند. نه تنها در مدارس به دانشآموزان، حفظ محیط زیست را میآموزانند، بلکه میتوان پارهای از ظرفهای پلاستیکی را دوباره به فروشگاهها پس داد و بهایش را دریافت نمود تا بار دیگر در تولید، به کار برده شود، یا اینکه آنها را به روشهای ویژه نابود میکنند تا به محیط زیست یا طبیعت آسیب نرساند؛ زیرا هر پاره پلاستیکی که بر زمین افتاده باشد، آن تکه زمین برای همیشه نازا میشود یا میمیرد. در کشورهای غربی ریختن ابزار پلاستیکی در محیط زیست، و حتا انداختن تهسیگار از ماشین به بیرون جریمهی سنگینی دارد.
البته متوجه شدهام که در ایران مسئولین در جاهایی تلاش میکنند تا به مردم بفهمانند که زبالهها را در مکانهایی که به این منظور در نظر گرفته شده بریزند، و در این راستا اینجا و آنجا بر تابلوهایی در اماکن عمومی شعارهایی دال بر حفظ ِ زیستبوم نصب شده است که البته کار ارزشمندی است، ولی به هیچوجه کافی و پاسخگو برای این معضل اجتماعی نیست. این نوع آموزش باید از یکسو به طور جدی از مدارس آغاز شود و دانشآموزان باید بیاموزند که مرگ زمین، مرگ بشریت را که خود پارهای از طبیعت است، در پی دارد. از سوی دیگر باید ابزار و نیروی کافی برای دفع زبالهها در نظر گرفته شود. این مشکل در جوردی آشکار است. اگرچه در چند جای محدود، مکانهایی را برای ریختن زبالهها در نظر گرفتهاند، ولی از یکسو این چند مورد برای همهی محل کافی نیست؛ از سوی دیگر، چون زبالهها را بهموقع جمعآوری نمیکنند، هم سبب ِ آلودگی ِ محیط میشود و هم اینکه گاوهای گرسنه که دیگر چراگاهی برایشان نمانده به آشغالدانیها پناه میبرند و کیسههای پلاستیکی را با خود به این سو آن سو میکشند و محیط را آلودهتر میکنند.
آقای حسن رحیمیان، یکی از کوشندگان ِ پهنهی فرهنگی در رامسر و نویسندهی کتاب باارزش ِ "فرهنگ زبانزدهای رامسر"، به من گفتهاند که انجمن یا بنیادی در رامسر در راستای پاسداری از زیستبوم تشکیل شده است. البته وجود چنین انجمن یا بنیاد ِ غیرسیاسی میتواند در جهت بهسازی ِ محیط مفید و مؤثر باشد، اما مسلما کافی نیست. و همانگونه که یادآور شدهام، کار ِ آموزش در این راستا باید از مدارس آغاز شود.
باری، سالها پیش رُمانی نوشتهام زیر عنوان "سایهها". ماجرا و کُنش ِ داستانی ِ این رُمان در جوردی میگذرد و شخصیتهای داستان از مردم همین روستا هستند. زمان داستان برمیگردد به زمانی که هنوز راه جوردی ماشینرو نشده بود. راوی داستان که درنتیجه ی کلاشی و تقلب ِ عمویش داراییاش را از دست میدهد، ناچار به تهران کوچ میکند. پس از چند سال که برای دیدار فامیلهایش به جوردی برمیگردد، جاده ماشینرو شده و تغییراتی در بافت روستا پدید آمده است. او دیدار دوباره از جوردی را به شکل زیر توضیح میدهد که گویی احساس امروز من از دیدار جوردی است؛ انگار من در این رُمان فضای امروز را پیشبینی کرده بودم:
" چشم مخملی کوه وَژِگ انگار کور شده بود. سینهی سنگیاش لهیده بود و خون سیاهش تا پای جاده ریخته بود. فرامرز گفت آمدند و سنگها را با دینامیت منفجر کردند. آنجا زغالسنگ کشف کرده بودند.
باران نمیبارید. غروب هم نبود، ولی جوردی افسرده بود. گویی سنگینی ِ دیوارههای سیمانی ِ خانههای بیقوارهای را که درختها و میدانهای بازی ما را بلعیده بودند، نمیتوانست تاب آورد. صدای ماشین، اخمویش کرده بود. بوی تهران را میداد. آنهمه شوق من برای دیدار دوبارهی جوردی تبدیل به اندوهی شده بود که مثل اندوه غربت، سنگین و لزج بود."
هامبورگ- 10 اکتبر 20
چهارشنبه ششم آذر 1387
دیدار آقای نوری
دوست عزیرمون حسن کتابتی زحمت گل و شیرینی رو کشیدن که قرار بود که با هم حساب کنیم ولی من متاسفانه فراموش کردم که از اینجا از این دوست عذر خواهی و به خاطر زحمتش تشکر کنم و همینطور سعیدجان و همسرش که زحمت آش رو کشیده بودند و بهمن که از تو باغ نارنگی چیده بود و آورده بود ودیگر دوستان هم چیزی برای خوردن و نوشیدن آورده بودن .ممنون از همه دوستان خوبم.
فکر کنم که من فقط دست از پا دراز تر اومده بودم![]()
سه شنبه پنجم آذر 1387
برف


سه شنبه پنجم آذر 1387
توصیه های ایمنی
در حین رانندگی بر روی ورودی اتوبان بودم و سر پیچ در حدود ۴ متری از خیابان کاملا یخ زده بود با اینکه با دنده ۳ و سرعت پایین رانندگی میکردم ماشین در یک لحظه شروع به سر خوردن کرد و به سمت چپ و راست منحرف شد.ماشینهای جلویی و عقبی من از من فاصله زیادی داشتن و از سمت مقابل من هم ماشینی نمیومد .
در حین رانندگی در برف و یخبندان باید نکات زیر رعایت بشه.
از ترمز و گاز ناگهانی خودداری کنید
با دنده معکوس از سرعت ماشین بکاهید نه با ترمز
در صورت اجبار به ترمز کردن مدام پدال ترمز رو فشار ندید بلکه به طور مرتب ترمز بگیرید و دوباره ول کند.( روش به اصطلاح ضربه ای روشی که دوستان آشنایی دارند)
فرمان را محکم نگیرید و اجازه بدهید که کمی بازی کنه.
روی پلها بیشتر از جاهای دیگه یخ میزنه که باید بیشتر احتیاط کرد و همینطور روی پیچها به دلیل نیروی گریز از مرکز باید به آرامی حرکت کرد چون این نیرو با سرعت به توان ۲ رابطه داره .( اگه اشتباهه دوستان منو اولا ببخشن و بعد اصلاح کنند)
البته مشکل ترین مورد ترمز گرفتن هست چون به صورت رفلکسی نا خود آگاه پای ما روی پدال ترمز میره.
به امید موفقیت دوستان در تمام مراحل زندگی
یکشنبه سوم آذر 1387
خاطرات برف
ولی اکثر اوقات دعای ما مستجاب نمیشد و برف بی بخار همچنان فقط میبارید.من و چند تا از همکلاسیهای دیگه در مسیر مدرسه و در نزدیکی اون میاستادیم و میگفتیم که مدرسه تعطیله بعضی ها باور میکردند و به مدرسه نمیرفتند ولی اکثرا میخواستن که برن تو حیاط مدرسه تا خودشون ببینند در این صورت بهشون میگفتیم که برف که داره میاد ولی هنوز سفید نکرده و احتمال داره هر لحظه سفید کنه.
اگه همه ما به مدرسه نریم خود به خود تعطیل میشه ولی ما معمولا موفق نمیشدیم و یا با عصبانیت یا به مدرسه میرفتیم و یا برمیگشتیم خونه و میگفتیم مریضیم مثلا شکم درد داریم که کسی نتونه بفهمه.
یادش به خیر
یکشنبه سوم آذر 1387
خاطرات برف
همسایه ما در ییلاق جواهرده که میشتی رمضان نام داره و قرق وان جنگل وانی (نگهبان جنگلبانی) هست سگی داشت و روزهایی که برفی بود جای خشک و گرم رو رها میکرد و روی برف دراز میکشید و میخوابید و من با تعجب سوال کردم که چرا این کار و میکنه گفت چون برف رو دوست داره.
پدر ما باغ پرتقال داشت و باریدن برف برایش می تونست فاجعه باشه چون می تونست باعث یخ زدگی پرتقالها و شکسته شدن درختها بشه.ما که بچه بودیم به خاطر برف بازی و مهمتر از همه تعطیلی مدارس خوشحال بودیم ولی باید این خوشحالیمونو از پدرمون پنهان میکردیم اگه میدید که ما خوشحالی میکنیم با ناراحتی سر ما داد میزد و میگفت:
اگه پرتقاله شانه یخ بزنه شمه ونه امسال گ....یه بوخارید ؟











![506kykj[1].jpg](http://irapic.com/uploads/1234895464.jpg)
