باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * <"MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" align=center>اگر
یک روز هیچ مشکلی سر
راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی
بدست خواهی آورد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی
فردا میشکند دگری قلب تو را . . .
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
.
جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست
که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار
شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد
صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او با/SPAN>
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری
واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت جبران را بده . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * E* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست
و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای رو%irection: ltr; unicode-bidi: embed; text-align: center;" align="center"> . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی
که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .
برنده میگوید مشکل است اما ممکن
بازنده میگوید ممکن است اما مشکل
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برنده میگوید مشکل است اما ممکن
بازنده میگوید ممکن است اما مشکل . . .
مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر كه مامانشون مي گن خوش تيپ باشن !
- اونقدر كه بچه شون مي گن پولدار باشن !
و مهمتر از همه اينكه :
- اونقدر كه زنشون شك داره زن داشته باشن
بيشتر مردان موفقيت شون رو مديون زن
اولشون هستند و
زن دومشون رو مديون موفقيت شون
- يه ضرب المثل آموزنده هست كه مي گه
:
مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره
مرد به زن : عزيزم ممنونم ازت ! تو
اعتقاد به دين رو به زندگيم آوردي!
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره
و خداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد
زن به شوهرش ميگه: شوهر همسايه
هر روز صبح كه ميخواد بره سر كار زنش رو ميبوسه! تو چرا
اين كار رو نمي كني؟
شوهر ميگه: آخه من كه زنه رو خوب نمي شناسم !!
يك زن نگران آينده است تا زماني كه
شوهر كند
يك مرد هرگز نگران آينده نيست تا زماني كه زن بگيرد
يك مرد موفق مرديست كه درآمدش بيشتر از مبلغي باشد كه
زنش خرج مي كند
يك زن موفق زنيست كه بتواند چنين مردي را پيدا كند
براي اينكه با يك مرد شاد باشيد بايد
او را كاملا درك كنيد و كمي دوست داشته باشيد
براي اينكه با يك زن شاد باشيد بايد او را كاملا دوست
داشته باشيد و اصلا سعي نكنيد كه او را درك كنيد
مردان متاهل بيشتر از مردان مجرد عمر مي كنند در عوض مردان متاهل بيشتر آرزوي مرگ مي كنند
برنده جايزه نوبل ادبيات در زمان
تقديم جايزه خود به همسرش گفت :
.
.
" اين جايزه را به همسر عزيزم تقديم مي كنم كه با
نبودش باعث شد من بتونم اين كتاب را تمام كنم " !
جوك هاي آقايان راجع به همسران خود در فرهنگ غرب
راز زندگي مشترك طولاني:
هر هفته به يك رستوران زيبا رفته و در زير نور شمع، شام
شاعرانه ايي را صرف نماييد..
البته جدا از هم.
تنها انتقامي كه مي تواني از كسي كه زنتان را از چنگ شما در آورده است بگيري آن است كه وي را وادار كني او را نگاه دارد.
من در ازدواج شانسي نداشته ام، اولي مرا ول كرد و رفت، و دومي اين كار را نكرد.
من و همسرم بيست سال شاد بوديم تا آنكه با هم آشنا شديم.
يك زن خوب زماني كه اشتباه مي كند، همسر خود را مي بخشد.
مردي با افتخار گفت: زن من يك فرشته
است
مرد ديگري جواب داد: خوش به حالت، زن من هنوز زنده
است..
پدر داشت روزنامه مي خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پيش پدرش رفت
و گفت : پدر بيا بازي کنيم پدر که بي حوصله بود چند تکه از روزنامه که عکس
نقشه دنيا بود تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن . پسر هم رفت
و بعد از مدتي عکس را به پدرش داد . پدر ديد پسرش نقشه جهان رو کاملاً
درست جمع کرده از او پرسيد که نقشه جهان رو از کجا ياد گرفتي؟ پسر گفت :
من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم . وقتي آدمها درست بشن دنيا هم درست
ميشه |
آویزان کردن رختهای
شسته است و گفت: لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالا باید
پودر لباسشویی بهتری بخرد.همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک
شدن آویزان میکرد،
زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و
به همسرش گفت:
"یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده.."
مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول
نگاه کردن هستیم
بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا
آمادگی آن را داریم که
به جای قضاوت کردن فردی که میبینیم، در پی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟چوي که ريدم
سيت چوس بيد
نهردي
ترجمه :
.
چايي که ريختم
برات چش بود
نخوردي؟؟؟
برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد دوباره برگرد
سعيد جان
دوستان هیچ از خودتون پرسیدید که چرا از سعید خبری نیست ... اینقدر بی معرفت نباشید زنگ بزنید و احوالی ازش بگیرید ظاهرا حالش خوب نیست .لطفا کنید ازش دعوت کنید تا دوباره به وبلاگ برگرده . ما که هرچی نازشو کشیدیم راضی نشد .....فکر کنم با من مشکل داره
سعید جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان دوست داریم مخلصــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتیم
برگرد داداش. اینقدر ناز نکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
برای رسیدن به تو همیشه دستهایمان را بلند می كردیم اما شاید فراموش كرده بودیم كه تو نیز با دستهای ما بلند می شوی و همیشه و هرجا در كنارمای . دوستت داریم چون برای با تو بودن نیاز به هیچ تزویر و ریایی نیست
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
و چند بار هم بهم زنگ زده بود كه انگار من جواب نداده بودم و يا نفهميده بودم از بچه ها احوال گرفت و گفت كه سايت رو هميشه مي بينه و مرتب سر مي زنه ولي از خودش ردپايي نمي ذاره
من هم به ابي زنگ زدم سر كار بود و مي گفت بچه اش دو ساله شده چقدر زود دير مي شه!
البته با س ع ي د و فرشاد هم احوالپرسي مختصري كرديم و با سعيد قرار گذاشتيم تا مرحله جديد حمله وبلاگي جديد به دوستان رو شروع كنيم(شوخي نگيرد ها !!)
حسن رو هم جمعه زيارت كرديم با خانمش زحمت كشيدند و نهار اومدند خونه ي ما
اين بود اخبار مختصري از بنده بعد از مدتها!
ضمنا يه توصيه به تهراني ها اگه وقت دارن برن يه سر به سيرك ايتاليايي ها در پارك ارم بد نيست
حالا هر كي مي خواد لطف كنه كامنت بذاره تا ببينيم چي ميشه
زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت. شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشکهایش را پاک میکرد و فنجانی قهوه مینوشید پیدا کرد ...
در حالی که داخل آشپزخانه میشد پرسید: چی شده عزیزم که این موقع شب اینجا نشستی؟!
شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت: هیچی فقط اون وقتها رو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم. یادته؟!
زن که حسابی تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد و گفت: آره یادمه.
شوهرش ادامه داد: یادته پدرت که فکر میکردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد؟!
زن در حالی که روی صندلی کنار شوهرش مینشست گفت: آره یادمه، انگار دیروز بود!
مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد: یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت: یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان آب خنک بخوری؟!
زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
مرد نتوانست جلوی گریهاش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد میشدم!
مطلبی که من در 2 کوچه پایینتر راجب دروغ و حقیقت درج کردم بدون هیچ قصد و غرض بوده و هیچ ربطی به موضوع سعید و مجتبی ندارد وامیدوارم این دو عزیز از این جملات به زعم خود تعبیر نکنند (سوء استفاده نکنند) که با ز خدا نکرده کنتاکتی پیش بیاد ... چون تعبیر قشنگی از ماهیت راست و دروغ بود. گفتم که دوستان استفاده کنند ... یا حق
ضمنا خدمت مهدی عزیزعارض شوم که در خصوص مکانهای پیشنهادی همایش؛ 17 کوچه پایینتر تحت عنوان سالگرد وبلاگ مطرح کردم . سری بزنید لطفا..
با اشاره به برگزاری همایش « کانون دوستی رامسری های مقیم تهران » ٬ در روز پنج شنبه ۵ آذر در رامسر ٫یشنهاد می کنم همایش ما جمعه ۶ آذر باشه.
چون شنبه هم تعطیله فکر کنم خیلی از دوستان مشکل نداشته باشند.
از نظر بارندگی اگر صلاح بدونید این بار نیز در جواهرده میزبان شما باشم.
و اگر جواهرده مشکل بود در رامسر.
البته پس از ارسال مطلب دیدم آقا فرهاد در پستی جدید ۴ مکان دیگر را نیز معرفی کرد. دوستان هرکدام را پسندیدند ماهم هستیم.
چند روزی ماموریت بودم و دور از اینتر نت.
رفته بودم آبادان ٬ شهری با بوی باروت و غمگین در بازسازی.
شهری خاموش و بی هیاهو.
امروز برگشتم به اینترنت . دیدم بابا آبادان رو ولش٬ بچسب به رامسر ۶۹
رامسر۶۹ بوی باروت می داد. خیلی حالم گرفته شد. تو مسافرت و در همنشینی ها ممکن است اختلاف نظر و سلیقه وجود داشته باشه. اما در دنیای مجازی کمی بعید بود.
هرچند این مسئله ظاهرا تموم شده٬ از دوستان خوبمان می خوام که موضوع رو کلا تموم کنند.
دنیای بی ارزش ٬ ارزش از دست دادن دوست و دوستی ها را ندارد.
برخلاف نظر آقا مجتبی بنده با افتخار مطلب تمام دوستان خصوصا آقا سعید که از وقت ٬ هزینه و مهمتر ازهمه ذوق سرشار خود برای گرم نگهداشتن وبلاگ بهره می گیرد استفاده می کنم.
مطالب آقا فرهاد ٬ محمد آقا ٬ آقا مجتبی ٬ رهگذر و ... و پیام های آقا آرش ٬ آقا امیر ٬ آقا فریدون٬ آقا بهروز و... حالا یکی گیر نده چرا اسم همه رو ننوشتم.
رحلت پدر بزرگوار دوست عزیز مشترکمون اقای مهندس علی محمد فضل هاشمی رو هم خدمت ایشون ٬ خانواده اش و همه ی دوستان تسلیت می گم
دوستان سلام
گرچه امروز جمعه روز خوشی هست و میلاد امام رضا (ع) و یه روز با اعداد روند 8/8/88هشتم ابان هشتادو هشت ولی یه خبر بد دارم .متاسفانه پدر بزرگوار دوست عزیز مشترکمون اقای مهندس علی محمد فضل هاشمی به رحمت ایزدی رفت و امروز مجلس ختمی توی مسجد محل برگزار بود که به نیابت از همه شرکت کردم و تسلیت گفتم و از اینجا هم دوباره به ایشون و خانواده ی محترمشون تسلیت میگم و امیدوارم که خداوند به بازماندگان صبر و سلامتی اعطا کنه .
دوستان 69 ی دیگه ای هم حضور داشتند احمد اقا پسر عموی علی محمد و همچنین کورش سروری عزیز همسایه شون که سلام رسوندند برای همه .
با آرزوی توفیق برای همه
آق سعيد سردرد نمي گيري اين همه دروغ مي گي !!!!!!
قابل توجه همه دوستاني كه مي خان كل ماجرارا اون طوري كه هست بدونن. نه اون جوري كه س ع ي د به نفع خودش تعريف مي كنه !!!!
۱-اول از همه اين كه آدماي ضعيف دروغ ميگن.
۲- قضيه من با اون (يك رامسري) كه يه فراري و درخارج هست (به گفته س ع ي د) اصلا" انتخابا تي نبود . ناشي از بي ادبي اون آدم بود كه حتي جرا ت نداشت به اسم خودش برام تو ميلش فحش بنويسه و بصورت ناشناس اين كارو مي كرد و آق س ع ي د به خاطر با لا رفتن سايتش كاري نكرد و مطالب مختلف منو كه اصلا" هم انتخاباتي نبود و در مورد كسي هم نبود سانسور مي كرد؟؟؟؟؟
( چرا دروغ س ع ي د)
۳-آ ق س ع ي د هيچكس ندونه شما كه مي دونيد و اگه حافظه شما ايرادي نداشته باشه چند بار بهت گفتم من و در واقع كل آدماي كيش ساعت ۲ تا ۵.۳۰ عصر خوابن و همه جا تعطيله !!!!!!!!!
( چرا دروغ س ع ي د)
۴- براي يه آدم گنده خيلي بده اين همه دروغ بگه و به همه توهين كنه بعد بگه چاكيرم مخلصيم( چرا دروغ س ع ي د)
۵-شما با همه مشكل داري من .آقا فرهاد. آقا بهمن و محمد آقا و ... لطفا" دست از اين بازي ها برداروبدون برعليه اين و آن نوشتن براي شما وجه اي نمي آره اونو جاي ديگه بايد جستجو كني دادش ولي اينو بدون همه اينايي كه به وبلاگ سر مي زنن لزوما" نمي خوان مطالب پربار شمارو ببينن پس اين همه اضهار فضل نفرماييد . !!!!!!!
I dreamed I had an interview with God
در رویا دیدم که دارم با خدا حرف میزنم
God asked
خدا از من پرسید
?So you would like to interview me
مایلی از من چیزی بپرسی؟
I said, If you have the time
من گفتم، اگر وقت داشته باشید
God smiled
با لبخندی گفت
My time is eternity
وقت من ابدی است
?What questions do you have in mind for me
چه پرسشی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
I asked
پرسیدم
?What surprises you most about human kind
چه چیزی در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده می کند؟
God answered
خدا پاسخ داد
That they get bored with childhood
آدم ها از بودن در دوران کودکی خسته می شوند
They rush to grow up, and then
عجله دارند زودتر بزرگ شوند، و سپس
long to be children again
حسرت دوران کودکی را می خورند
That they lose their health to make money
اینکه سلامتی خود را صرف کسب ثروت می کنند
And then
و سپس
Lose their money to restore their health
ثروتشان را دوباره خرج بازگشت سلامتیشان می کنند
That by thinking anxiously about the future
چنان با هیجان و نگرانی به آینده فکر می کنند
They forget the present
که از زمان حال غافل می شوند
Such that they live in neither the present
آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند
And not the future
و نه در آینده
That they live as if they will never die
اینکه چنان زندگی می کنند که گویی هیچوقت نخواهند مرد
And die as if they had never lived
و آنچنان می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند
God's hand took mine
خداوند دستهای مرا در دست گرفت
And we were silent for a while
و ما برای لحظاتی سکوت کردیم
Then I asked
سپس من پرسیدم
As the creator of people
به عنوان خالق انسانها
?What are some of life's lessons you want them to learn
می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند؟
God replied with a smile
خداوند با لبخند پاسخ داد
To learn they can not make any one love them
یاد بگیرند که نمیتوانند دیگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند
But they can do is let themselves be loved
اما می توانند طوری رفتار کنند که محبوب دیگران شوند
To learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خود را با دیگران مقایسه نکنند
To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد
But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد
To learn to forgive by practicing forgiveness
یاد بگیرند دیگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگی
To learn that it only takes a few seconds to open profound wounds in those they love
یاد بگیرند تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی در قلب کسی که دوستش دارید ایجاد کنید
But it can take many years to heal them
ولی سال ها طول می کشد تا آن جراحت را التیام بخشید
To learn that there are people who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آن ها را از صمیم قلب دوست دارند
But simply have not yet learned how to express or show their feelings
ولی نمیدانند چگونه احساسشان را ابراز کنند
To learn that two people can look at the same thing
یاد بگیرند و بدانند دو نفر می توانند به یک موضوع واحد نگاه کنند
But see it differently
ولی برداشت آن ها متفاوت باشد
To learn that it is not always enough that they be forgiven by others
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست همدیگر را ببخشند
But they must also forgive themselves
بلکه انسان ها باید قادر به بخشش و عفو خود نیز باشند
Thank you for your time, I said
سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم
?Is there anything else you would like your children to know
آیا چیز دیگری هم وجود دارد که دوست داشته باشید تا آنها بدانند؟
God smiled and said
خداوند لبخندی زد و پاسخ داد
Just know that I am here
فقط اینکه بدانند من اینجا "با آنها" هستم
ALWAYS
همیشه








