سلام به همه ی عزیزان
ابیاتی که فرهاد عزیز امروز تو متن زد منو سر ذوق آورد و همین الان اینهارو برای تشکر از ایشون و همه ی عزیزانی که محسوس و نامحسوس در پایداری و تداوم این کلاس پر مهر نقش دارن سرودم و تقدیم می کنم .اگر کسی را از قلم انداختم ویا شوخی تندی با عزیزانی کردم به دیده ی اغماض بنگرید و مطمئن باشید قصد و عمدی در کار نبوده .
همیشه شاد و خرم باشید
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
"وب نامه"
منهم غم تو دارم ای نازنین فرهاد
با آنکه بر نیامد از ما صدای فریاد
چندی کلید حجره دادم تورا دریغا
با کپی پیست دادی این حجره را تو بر باد
از گل نگفتمت من نازکتر و رمیدی
چون آهوی رمنده از دام مرد صیاد
دستی مکش دوباره اندر کنار ما باش
این درس از محمد داری مگر تو در یاد
از جنگ ما دو تلمیذ مگذار دشمنان را
شادی کنند همچون بهمن که گشت دلشاد
گر شعر سرقتی را با نام خود چپاندی
شادم که ذوق ما را کرد ی چنین آزاد
اینجا کلاس مهر و عشق است و شادمانی
از مطلب من و تو گردیده است آباد
یک سو محمد آید با التماس و یا حق
یک سو دگر سعید است با صد هزار غمباد
یکسوی آن فریدون نزدیکی تورنتو
سویی دگر حسن خان در عکسها یش استاد
بهروز ابهری هم درگیر کوره هایش
چونکه زمان دیدار گاوش دوباره میزاد
هم آرش عزیزم آید زشهر اونا
هم مجتبی که دائم هی مار فاش میداد
از چابهار داریم اوستا جواد شاعر
آرتنگ جیگرم را عزیز نبردم از یاد
یکسو دگر همیشه همشهری عزیزم
کورش که هست عاری از هرچه عیب و ایراد
هم رهگذر که جاوید شیدای این کلاس است
هم نیوتن که با سیب جاذبه کرده ایجاد
حلاجیان عزیز است گهگاه می نویسد
حرف و حدیث رویش هم قصه های میلاد
حسین گهی ز ازنا بی رد پا بیاید
او قصه ها بداند از دوره های اجداد
همشهری عزیزی آید ز شهر فرمونت
شاید همین حالا می خواند این اسناد
بسیار اهل دلها هم میهمان مایند
هرچند که از ایشان اینجا نبرده ام یاد
چون قافیه کم آمد بر ذهن من غم آمد
نه یکی یادم آمد اسم قشنگ فرشاد
شعر مرا خواندند اما نظر ندادند
من هم غم تو دارم ای نازنین فرهاد
خاک پای همه ی عزیزان
با سلام
امروز داشتم برای لحظاتی خاطرات شصت و نهی را مرور می کردم! واین صحنه ها فلش وار در ذهنم مرور شد.کلاس دوم ریاضی در گوشه ای از حیاط چسبیده به سالن امتحانات.
آقای قدسی و داستان رستم و سهراب و لباس سبزی که در روز امتحان پوشیده بودو بی شباهت به صدام نبود.
خنده های آقای الهیان عزیز و آقای نوری و داستان سینما رفتن هایش و جعبه های شیرنی خامه ای و تسبیح لوتایش وبالا خره نامزد بگیری هایش.
کاغذ های سفید . ناخ و بارکد های معروف محمد عزیز. تاسیس شرکت الگیج .بازی های یک گله بسکتبال و کلاس های کنکور زکی محله و بالا خره انشا خواندن عالی و بی عیب بهمن از روی دفتر خالی از متن !
عیادت از استاد سجادی به همراه همکلاسی ها و حضور کاروان همکلاسی ها در بازار رامسر و عبور از روی آلمان پل و دسته گلی که در دست آرتنگ عزیز بود.
افتادن آقای عباسی در فرقون پراز کیک هنگام جیم زدن از دبیرستان .حضور رییس آموزش و پرورش در کلاس چهارم .استاد زبان معروف و شعر زیبای سعید هنرمند در وصفش: آنکه گوید در سخن کوکنات تری== اشکمی دارد به شکل تانکری ...اما حالا واقعیت مرا به خود آورد و می فهمم که از آن دوران دیر زمانی گذشته و من در واقعیت امروز هستم ولی واقعا" از یادآوری آن دوران لذت می برم .
یا حق موفق باشید.
۱-هر چند وقت یکبار به میان طبیعت بروید و در محیط سر سبز با آرامش قدم بزنید ( سعی کنید صدای پرندگان را بشنوید)
۲- هفته ای یک شبانه روز تلویزیون را خاموش کنید تا مغزتان آرامشش را بدست آورد
۳- هر چند وقت یکبار بیرون غذا بخورید
۴-همیشه لبخند بزنید البته لبخند با هرهر فرق داره
۵- به زیر آب بروید ( ترجیحا آب سرد ) و بی حرکت بمانید تا آب تمام عضلات شما را ماساژ دهد.
۶-هنگامی که احساس تتنش می کنید به موسیقی مورد علاقه تان گوش دهید.
۷-برای خودتان هدیه بخرید.
۸-به گورستان هم بروید و نام های مزارها را بخوانید.
۹-*صدای پدر مادر و هر آن که را دوست دارید ضبط کنید .
۱۰- *** گریه کنید هر چند وقت یکبار با تمام وجود گریه کنید یا فریاد بکشید.
گفتا چشت درآيد!
گفتم که ماه من شو
گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي کزباد صبح خيزد
گفتا هواي گرميست! اَه اَه! عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد
گفتا برو به سويي، تا گلّ ني درآيد!
گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد
گفتا که واي بد شد! داد سعید درآمد
در فکر بهار
از دوری تو برگ خزان دیده شدم
گویی که زشاخ زندگی چیده شدم
بعد از تو دلم به غیر پاییز ندید
در فکر تو ای بهار پوسیده شدم

سلام به همه ی عزیزان
مدتیه که وبلاگمون با وجود تلاش فراوان فرهاد عزیز که به تازگی فعال شده رنگ یکنواختی داره می گیره . بقیه هم مثل من مترصد فرصتند تا یکی دیگه مطلب بذاره .خواهشم اینه که اگر مطلب نمی گذارید حداقل یه کمی به سلولهای خاکستری مختون فشار بیارید و ایده های نو ابراز کنید تا دوسه نفر که تخت گاز میریم کوتور پیاده نکنیم .
خواستم عکس بذارم دیدم تکراریه ...گفتم شعر کپی پیست کنم یا مطلب و داستانک اونهم که فرهاد خان شرمنده کرده روی هرچی کپی پیستو( ناراحت نشی مثل محمد اقا دستی ر و بکشی ) رفتم سراغ دفتر شعرم فکرکردم حالاکه چیزی ندارم حداقل بذار تکراری نباشه زیاد یه شعری پیدا کردم از سروده های چند سال پیش خودم که به درخواست عزیزی جهت تقدیم به همسرش در سالروز ازدواجشون براش سرودم البته چون کمی حالت عمومی داره و شاید به درد دوستان بخوره براتون می نویسم .هدیه ای ارزان و اقتصادی برای صاحبدلان :
٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬
"فال حافظ"
یاد آن روزی که دل را با تو کردم آشنا
خواستم در سالروز عشقمان
جمله ای
حرفی
کلامی
ژرف
...اما بی ریا
پیشکش سازم تو را
ای مهربان ...
مانده بودم تا چه گویم
-در خور آن لحظه ها-
فال حافظ
بهترین حرف و کلام :
" روز وصل دوستداران یاد باد "

از خدا خواستم مصائب مرا حل کند و خدا گفت: نه!
او فرمود: حل مشکلات تو کار من نيست، من به تو عقل دادم و تو با توکل به من به مراد مقصود مي رسي
از خدا خواستم غرور مرا بگيرد و او گفت: نه!
او فرمود: باز گرفتن غرور کار من نيست بلکه تويي که بايد آنرا ترک کني
از خدا خواستم به من شکيبايي عطا کند و او گفت: نه!
خدا فرمود: شکيبايي دست آورد رنج است و به کسي عطا نمي شود بايد آنرا به دست آورد
از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت: نه!
خدا فرمود: خود بايد متعالي شوي اما به تو ياري ميرسانم تا به ثمر بنشيني
از خدا خواستم مرا کمک کند تا ديگران را به همان اندازه که او مرا دوست دارد دوست بدارم
خدا فرمود: آفرين بالاخره مقصود اصلي را دريافتي
از او نيرو خواستم او مشکلات را جلوي پايم گذاشت تا قويتر شوم
از او حکمت خواستم او مسائل بسياري به من داد تا حل کنم
از او شهامت خواستم او خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم
از او عشق خواستم انسانهاي دردمند را سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم
از او کمک خواستم به من فرصت داد
هيچ يک از خواسته هايي که داشتم دريافت نکردم اما به آنچه نياز داشتم رسيدم
مس و آتش وزغال سنگ کشف ایرانیان است.
کشاورزی از نوآوری های ماست.
برای نخستین بار ایرانیان ذوب فلزات را در تپه سیلک کاشان
آغاز کردند.
برای نخستین بار ایرانیان حیوانات خانگی را تربیت کردند.(دامپروری)
عینک از اختراعات ماست(آینک)
نخستین بار ایرانیان به گرد بودن زمین پی بردند.
نخستین مردمانی که اسب را به جهان هدیه کردند ایرانیان بودند.
نخستین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت کردند ایرانیان بودند.
نخستین مردمانی که آتش را کشف کردند ایرانیان بودند.
نخستین مردمانی که ذوب فلزات را آغاز کردند(در شهر سیلک) ایرانیان بودند.
نخستین مردمانی که نخ را کشف کردند و آن را ریسیدند ایرانیان بودند.
نخستین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را برای انتقال آب شهری به بیرون از شهر اختراع کردند ایرانیان بودند.
نخستین مردمانی که سکه را در جهان ضرب کردند ایرانیان بودند.
نخستین مردمانی که عطر را برای خوشبو کردن بدن ساختند ایرانیان بودند.
برای نخستین بار ایرانیان حروف الفبا را 7000 سال پیش در جنوب کشور اختراع کردند.
نخستین مردمانی که شیشه را کشف کرده و درون پنجره هایشان گذاشتند ایرانیان بودند.
نخستین مردمانی که مقیاس جرم.طول.حجم.زمان و.......را درست کردند ایرانیان بودند.
نخستین مردمانی که کشتی و قایق را ساختند ایرانیان بودند.(به فرمان یکی از پادشاهان زن ایرانی)
داشتن پادشاه زن خودش قابل توجه و افتخار است.
اکنون اینها را بخوانید
نخستین ارتش سواره در دنیا به وسیله سام ایرانی ایجاد شد با 115 سرباز.
نخستین کسانی که قاره آمریکا را کشف کردند ایرانیان بوده اند وکریستف کلمب و واسکودوگاما با خواندن کتابهای ایرانی که در کتابخانه واتیکان بوده به فکر قاره پیمایی افتادند.
دیوار چین با بهره گیری از دیواری که کورش در شمال ایران در سال544پیش از میلاد احداث کرد ساخته شد.
نخستین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری وکشوری به مدت 40 سال خدمت وسپس بازنشستگی وگرفتن مستمری دایم را کوروش پایه ریزی کرد.
داریوش برای نخستین بار وزارت راه_وزارت آب_سازمان املاک_اداره پست وتلگراف(چاپارخانه)را بنیان نهاد.
نخستین راه شوسه وزیرسازی شده توسط داریوش ساخته شد.
فیثاغورس که به دلایل مذهبی از کشورش گریخته و پناهنده ایران شده بود توسط داریوش دارای زندگی خوب و مستمری بود.
(( دي آنجليس B. De Angelis ))
****************
دوستي بيش از اندازه همانند دشمني ترسناک است .
(( ارد Orod ))
***********************
آن گاه که ، زايش راهي نو را از درون خويش احساس کردي پاي در راهي خواهي گذارد که پيشتر براي رسيدن بدان بسيار تلاش نموده ايي .
(( ارد Orod ))
******************
عشق يگانه منبع نيرو و قدرت شماست .
(( دي آنجليس B. De Angelis ))
*************************
گزينش امروز ما ، برآيند انديشه ها و راه بسيار درازيست که تا کنون از آن گذشته ايم . اين گزينش مي تواند سيماي نوي را از ما به نمايش بگذارد .
(( ارد Orod ))
*****************
در تاريخ جهان ، هر لحظه عظيم و تعيين کننده ، پيروزي نوعي عشق است.
امرسون
*************************
موفقيت ، يک درصد نبوغ ، 99 درصد عرق ريختن .
توماس اديسون
یکی از نقاط تفریحی شهرستان بندر ترکمن که زادگاه مادر خدابیامرزم می باشد اسکله این شهر است که البته در زمان سابق فعال بوده و دریا از طریق این بندر و اسکله به راه آهن مرتبط بود .اما چندین سال راکد و متروک باقی ماند و از آن تنها به عنوان محل قایق سواری و امد و شد به شبه جزیره ی آشوراده یا آشورده استفاده می شد که با بالا آمدن سطح آب دریا و خالی شدن این شبه جزیره از سکنه این محل کم فعالیت تر شد اما اخیرا با باز سازی بندر و ایجاد بازار چه و ایجاد الاچیق برای استفاده مردم بومی و توریست ها کمی رونق یافته .
گرچه آن روز مج پایم بر روی یکی از پله ها پیچید و هنوز هم متورمه ولی خاطره ی خوش نهار اون روز که جاتون خالی پلو استامبولی یا در گویش محلی انجا "چک درمه "بود در کنار ساحل نقره فام با تلالو ء زیبا ی خورشید بر سطح آب آرام خلیج دلچسب و به یاد ماندنی بود

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند، لباس پوشید و راهی خانه خدا شد، در راه مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد، او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه بازگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد، در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!
او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت، یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد، در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید، مرد پاسخ داد: "من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم، مرد اول تشکر کرد و هر دو به طرف مسجد به راه افتادند، همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند، مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد.
مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را شنید، مرد اول سوال کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند.
مرد دوم پاسخ داد: "من شیطان هستم"، مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد، شیطان در ادامه توضیح می دهد: "من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم"، وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید، من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم، و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید، به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید، من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید، بنا براین، خواستم تا از سالم رسیدن شما به مسجد مطمئن شوم.
کار خیری را که قصد دارید انجام دهید، به تعویق نیاندازید، زیرا هرگز نمی دانید چه خیری ممکن است در پس سختی های انجام کار نهفته باشد، پارسایی شما می تواند خانواده و حتی قوم تان را نجات بخشد.
« ستایش خدایی راست بلند مرتبه »
عکسی از پخش کردن برنج توسط یک شخص از داخل یک سطل به مردم فقیر شهر سری ناگار هندوستان.این عکس متاسفانه جدیدا گرفته شده و وضعیت به این صورت باقی خواهد ماند.قرن ۲۱ بنا به گزارش جهانی سازمانهای مربوطه و سازمان جهانی کمک به قحطی زدگان قرن گرسنگی و قحطی خواهد بود.
به تعاقب بحران اقتصادی جهانی عدد نیازمندان به کمک در سال ۲۰۰۹ در سطح جهان به حدود یک ملیارد میرسد.و بالاترین آمار نیاز مندان در کشور های آفریقایی هست.
چند مدت پیش در مورد بازی بچه ها صحبت کردیم. محققان به این نتیجه رسیدند که بچه ها باید در محیط خونه حوصله شون سر بره.منطقی به نظر نمیرسه و استدلال اونها به این صورت هست که وقتی بچه ها حوصله شون سر بره شروع میکنند به این که استعداد خلاقیت خودشونو به کار بگیرند و خودشونو با چیز یا کاری مشغول کنند و قدرت تفکر و تخیل خودشونو به کار میگیرند ولی وقتی انواع و اقسام اسباب بازی ها در کنارشون وجود داشته باشه که به فشار دادن چند دکمه خلاصه میشه فرصت این که بچه ها نیروی خلاق خودشونو به کار بگیرند و اونو پرورش بدهند رو از اونها میگیره.
شاید به بچه هامون افتخار میکنیم که با سن پایین به تنهایی از پس بازی های کامپیوتری بر می آییند ولی بازی بی حد و حدود کامپیوتر و مشغول نبودن با بازی های فکری دیگه موجب عقب ماندگی فکری بچه هامون میشه.
نگاه کردن بیش از حد تلوزیون هم به همینطور ه.بعضی از پدر و مادر ها به خاطر راحتی خودشون تلوزیون رو روشن میکنند و بچه ساعتها به تماشای تلوزیون میشینه ولی باید دانست که ما با این کار عمل مثبتی برای آینده بچه مون نمی کنیم.
توصیه میشه که بازی های کامپیوتری و تلوزیون برای بچه ها محدود بشه و برای بچه ها اسباب بازی هایی تهیه بشه که اونها رو به فکر کردن وا داره و قدرت خلاقیتشون رو پرورش بده.
میدونم که این کار برای بچه هایی که عادت به بازی های کامپیوتری و یا نگاه کردن تلوزیون دارند مشکله و همینطور والدین باید وقت بیشتری برای بچه ها شون صرف کنند ولی باید فراموش نکنیم که آینده بچه هامون تا حد زیادی در دست ما والدین هست.
ممنون از حوصله شما
سلام بر همه ی عزیزان
با اجازه من دیشب از سفر برگشتم جاتون خالی خیلی خوش گذشت دیدار فامیل و آشنایان .
از همه ی دوستانی که طی این مدت حضور زیبایی داشتند عذر خواهی میکنم که نتونستم مثل قبل حاضر باشم .از فرهاد عزیز به خاطر حضور پررنگش دوباره تشکر میکنم و از بابت اینکه پنجشنبه زحمت کشید اومد دنبالم و من نبودم معذرت می خوام شر منده شدم . محمد اقای عزیز هم همینطور زنگ زد که بریم بیرون ولی من گرگان بودم . از رهگذر عزیز هم دوباره بابت پذیرایی گرمشون در اون شب پر خاطره سپاسگذاری میکنم .منتظر حضور پر شور دوباره ی هم باشیم . قابل توجه آرش عزیز یاهو مسنجر اینجا یه خط در میانه احتمالا از تو محیط یاهو میام برای چت .اگه نه آف میذاریم .کتابتی عزیز غیبتت طولانی شد واقعا چرا ؟ بهمن خان رو که دیگه نمی شه چیزی بهش گفت ناراحت میشه باز . یک رامسری عزیز اقا فریدون و جواد خان ومجتبی عزیز و امیر خان و نیوتن ارجمند و بهروز کرمانشاهی و ... همه و همه ی میهمانان و رهگذران و صاحبدلان ممنون از همه ی شما ...
خاک پای همه

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد....
از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به
شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.
گفت:
ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی...
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.
وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.
روزی مردی خواب دید به عالم فرشتگان رفته است. در هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که مشغول باز کردن چیزهایی هستند که با پیک از زمین می آیند. او جلو رفت و پرسید: شما دارید چه کار می کنید؟ یکی از فرشته ها گفت: این جا بخش دریافت است. این جا ما دعاها و تقاضاهای مردم از خدا را دریافت می کنیم. مرد کمی جلوتر رفت و دوباره دسته بزرگی از فرشتگان را دید که چیز هایی را بسته بندی و به پیک ها تحویل می دهند. او پرسید:شما دارید چه کار می کنید؟ یکی از فرشتگان گفت: این جا بخش ارسال است. ما چیزهایی که مردم تقاضا کرده اند برای آن ها می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و فرشته تنهایی را دید که بیکار نشسته. او پرسید: چرا شما بیکارید؟ فرشته گفت: کار من این است که تشکرهای مردم را پس بگیرم. وقتی چیزهایی که مردم نیاز داشتند به آن ها رسیده، باید خدا را شکر کنند. ولی افراد معدودی این کار را می کنند. مرد پرسید: مردم چگونه باید خدا را شکر کنند؟ فرشته جواب داد: خیلی ساده، فقط کافیست بگویند خدایا شکر!
در آنجا مقابل دروازه هاي بهشت مي ايستد سپس ديوار بزرگي مي بيند كه ساعت هاي مختلفي روي آن قرار گرفته بود.
از يكي از فرشتگان مي پرسد “اين ساعت ها براي چه اينجا قرار گرفته اند؟”
فرشته پاسخ مي دهد :”اين ساعت ها ساعت هاي دروغ سنج هستند و هر كس روي زمين يك ساعت دروغ سنج دارد و هر بار آن فرد يك دروغ بگو يد عقربه ي ساعت يك درجه جلوتر ميرود”.
مرد گفت :”چه جالب آن ساعت كيه؟!”
فرشته پاسخ داد :”مادر ترزا او حتي يك دروغ هم نگفته بنابراين ساعتش اصلاً حركت نكرده است.
- واي باور كردني نيست . خوب آن ساعت كيه؟
فرشته پاسخ داد : ساعت آبراهام لينكلن(رئيس جمهور سابق آمريكا) عقربه اش دوبار تكان خورد!
- خيلي جالبه راستي ساعت من كجاست ؟
فرشته پاسخ داد : آن در اتاق كار سرپرست فرشتگان است و از آن به عنوان پنكه سقفي استفاده مي كنند.
تقدیم به دوستان .ضرب الاجلی اومدم ............تا بعد خدا نگهدار
دوستتان دارم ...............بید .....بید
![]()
اینهم معرفی یه وبلاگ شمالی .عکسهای قشنگی داره ببینید بد نیست
http://shivanama.blogfa.com
چاک از یک مزرعهدار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعهدار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعهدار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»
چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعهدار گفت: «نمیشه. آخه همه پول رو خرج کردم.»
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعهدار گفت: «میخوای باهاش چی کار کنی؟»
چاک گفت: «میخوام باهاش قرعهکشی برگزار کنم.»
مزرعهدار گفت: «نمیشه که یه الاغ مرده رو به قرعهکشی گذاشت!»
چاک گفت: «معلومه که میتونم. حالا ببین. فقط به کسی نمیگم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعهدار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»
چاک گفت: «به قرعهکشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم و 998 دلار سود کردم.»
مزرعهدار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»
چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»
(ارزشی):
۱.هیچ می دانی ؛
فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،
آرزوی دیگران است؟!
۲.مشكلات انسانها در دنيا به
فرمايش حضرت علي(ع):
1-پيش ميخواهند
2-بيش ميخواهند
3-از آن خويش ميخواهند
۳.اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان،
ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کنم.
۴.می دونی زیبا ترین خط منحنی دنیا چیه؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یه عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه دوست دارم...
۵.مثل كبريت كشيدن در باد ديدنت دشوار است!من كه به معجزه عشق ايمان دارم، مي كشم آخرين دانه كبريتم را در باد، هر چه بادا باد!
۶.من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم, چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند.
(دکتر علی شریعتی)
۷.داشتن پشتکار، تفاوت ظریف بین شکست و کامیابی است.
۸.آنچه را که آینده به شما تحویل خواهد داد بسته به آن است که شما خودتان امروز چه سرنوشتی برای فردای خودتان ذخیره می کنید.
(کاندز)
۹.اگر می خواهید چیزی را در بیرون از خود تغییر بدهید ابتدا باید اندیشه درون خود را تغییر بدهید.
۱۰.عشق توئی، عاشق منم
دریا توئی، قایق منم
اگر دزدیدند قایقت را
غم مخور٬ سارق منم
(طنز):
۱. شرمنده که SMS خالی بود، ولی عوضش پریدن شما روی گوشی عالی بود!
۲. ای همه دار و ندارم / ای تو ماه شب تارم / جز تو من کسی ندارم / که سر کارش بذارم
۳.فرستنده: من
دلیلش: محبت
هدفم: خوشنودیت
نتیجه اش: 16 تومان ضرر!
۴.سازمان هواشناسی اعلام کرد: اوه اوه اوه! چقد هوا سرد شده!
۵.از غضنفر مي پرسن كه براي بستن يه لامپ به چند نفر احتياجه مي گه 3 نفر مي گن چرا 3 نفر ؟ ميگه: يه نفر ميره بالا نردبون ، لامپ رو ميگيره .. دو نفر هم از پايين، نردبون رو ميچرخوونن!!
۶.غضنفر ماهي خورد مي كرد يه دفعه ماهي تكون مي خوره ماهي را ميكنه تو سطل آب بهش ميگه: خفه شو بمير.
۷.مي دونيد سريعترين راه به چنگ آوردن قلب يك مرد چيه ؟
پاره كردن سينه اش با يك كارد آشپزخانه!
۸
۹.ترکه: I LOVE YOU
زنش: I LOVE YOU Too
ترکه: I LOVE YOU THREE
زنش: what ?
ترکه: کيلو وات، مگا وات، توف تو قبر پاپات!
10.مي گن هر کي دروغ بگه مي ترکه: رشتيه: ما آدم هاي با غيرتي هستيم "بوم" اصفهانيه: ما آدمهاي لارجي هستيم "بوم" ترکه : ما آدماي "بوم"!!!


