تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر
شعر ریاضی سه شنبه 31 شهریور1388 11:21 بعد از ظهر

 سلام

داشتم تو  نت  دنبال یه مطلب راجع به اول مهر میگشتم که رسیدم به یه وبلاگ جالب که یه معلم جبر نویسنده اش بود و از قضا دستی هم تو شعر داره برای آخرین مطلبش که راجع به شمارش معکوس اول مهر بود یه نظر گذاشتم تا شاید خوشحالش کنه به نیت تمام معلمهای خودمون .

یه شعر زیبایی هم سروده بود که اسم همه ی بچه های کلاسشو آورده بودتو آرشیو خرداد  و ازشون تعریف کرده بود .برای شعرش خیلی از دانش آموزا و همکاراش نظر داده بودند من شعرشو اینجا نمیارم چون کمی خصوصی بود و مختص کلاسشون ولی تو نظرات یه غزل جبری داشت که چون زیبا بود و عام بود اینجا چسبوندمش .برای این معلم عزیز که گویا خانم بهزادی اسمشونه و برای همه ی معلمهای خوب و مهربون و دانش آموزا شون آرزوی سلامتی و شادکامی دارمراستی اینم آدرس وبلاگشونه خواستید سر بزنید حال و هوای مدرسه داره :

 http://pbehzadi.blogfa.com   

عشق تو را ،‌دامنه اي پيدا نيست

يك به يك هست، ولي بهر دلم پوشا نيست

مي هراسم كه چو معكوس نمايم آن را

آشكارا شود آن رابطه كه ، پيدا نيست

راستي ،گر به تو بسيار شوم من نزديك

عشق پاكم ، به كجا ميل نمايد ،‌جانيست

گرتوخواهي كه درآغوش تو من جاگيرم

تابع فردخودت ، زوج نما، پروا نيست

منحني دلت ، از رأس شكسته است ، چه باك

كه مماس دل من هست ، ولي آنجا نيست

رفع ابهام نمودم ، زخم لبهايت

پس سخن ساده بگو ، وقت غم وحاشا نيست

هرچه من ،‌ روي نمودار رخت گرديدم

باز، يك نقطه بحراني آن ، پيدا نيست

من بيچاره ، اسير خم گيسوي توام

اين چنين تابع بي چون وچرا ، هرجا نيست

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

هدیه ای از یک دوست سه شنبه 31 شهریور1388 7:18 بعد از ظهر
*******************************************************

آخرین حرفهای یک :....

... الکتریسین: خوب حالا روشنش کن.
... انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
... بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره.
... بیمار: مطمئنید که این آمپول بیخطره؟
... پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه.
... پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره.
... پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
... جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد.
... جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست.
... چترباز: پس چترم کو؟
... خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد.
... خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
... داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
... دربان: مگه از روی نعش من رد بشی.
... دیوانه: من یه پرنده‌ام!
... غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره.
... فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم.
... قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم.
... قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند.
... کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
... کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها.
... گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری.
... متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره.
... متخصص خنثی کردن بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه.
... معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
... ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
... ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم.
... نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

********************************************************************

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

حاضر جوابی سه شنبه 31 شهریور1388 7:15 بعد از ظهر
*******************************************

نورالدین عبدالرحمن جامی (جامی=شاعر بزرگ ) غزلی تازه سروده بود و در جمعی آنرا می خواند .وقتی بیت اول (مطلع ) آن را اینگونه خواند:

بسکه در جان فگار و چشم بیدارم تویی

هر که پیدا می شود از دور پندارم  تویی

 جاهلی از میان شنوندگان  برخاست و به تمسخر و با صدای بلند گفت :

شاید از دور الاغی پیدا شود ؟!!!

جامی بلا فاصله پاسخ داد :

باز پندارم  تویی

**************************************

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

مشاعره دو شاعر بزرگ معاصر : سه شنبه 31 شهریور1388 6:44 بعد از ظهر
********************************************************************

 حمید مصدق :

*تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه ی همسايه 

                                             سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
                               سالهاست

                                              كه در گوش من آرام آرام
              خش خش گام تو تكرار كنان

                                  مي دهد آزارم
و من انديشه كنان

 غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


************* " جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق" ***************

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی  همسايه

 سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي

باغبان باغچه  ی همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود

 پاسخ عشق تو را

                       خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك    

 لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد

 گريه ی تلخ تو را ...
و من رفتم

 و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان

 غرق در اين پندارم
كه چه مي شد 

 اگر باغچه ی  خانه ی ما سيب نداشت

  *********************************************

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

پرویز مشکاتیان درگذشت سه شنبه 31 شهریور1388 1:15 قبل از ظهر

پرویز مشکاتیان آهنگساز برجسته و نوازنده سنتور ساعاتی پیش به علت نارسایی قلبی

 در منزلش درگذشت.

به گزارش خبرنگار مهر، لحظاتی قبل خبر رسید که پرویزمشکاتیان امروز بعد از ظهر

 در سن 54 سالگی دچار ایست قلبی شد ودرگذشت.

مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که

استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامهٔ آموختن

 موسیقی در طول تحصیل، در سال ۱۳۵۳ وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه

 تهران شد.

وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی 

 موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید

 هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوهٔ رسمی در

 مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و

 کارهای بزرگ فراوانی را در زمینهٔ آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی

انجام داد.

مشکاتیان از سال ۱۳۵۶، همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز

 کرد ولی پس از واقعه ۱۷شهریور ۱۳۵۷ از رادیو استعفا داد و مؤسسه

 چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با

همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت.

 از سال ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۶۷ با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجهٔ

 این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه ۱۳۷۰

 این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی

چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی

 (سرپرست گروه شیدا) دارد.

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

سلامتی دوشنبه 30 شهریور1388 9:39 بعد از ظهر

answer the phone by LEFT ear
برای صحبت با موبایل از گوش چپ استفاده کن

Do not drink coffee TWICE a day

روزانه بیش از دو فنجان قهوه ننوشید.

Do not take pills with COOL water

قرص و داروها را با آب خیلی سرد تناول نکنید.

Do not have HUGE meals after 5pm

بعد از ساعت  5:00 از خوردن غذای چرب خوداری کنید.

Reduce the amount of TEA you

consume

مصرف چای روزانه را کم کنید

Reduce the amount of OILY food you

consume

از مقدار غذای چرب و اشباع شده با روغن در وعده های غذایی کم کنید

Drink more WATER in the morning,

less at night

در صبح آب بيشتر و در شب آب كمتر بنوشيد.

Keep your distance from hand phone

CHARGERS

از گوشی موبایل در زمان شارژ شدن دوری کنید.

Do not use headphones/earphone for

LONG period of time


از سمعکهای تلفن ثابت و موبایل برای مدت طولانی استفاده نکنید.

Best sleeping time is from 10pm at

night to 6am in the morning


بهترین زمان خواب از ساعت 10:00 شب تا ساعت 6:00 صبح است

Do not lie down immediately after taking

medicine before sleeping


بعد ازخوردن دارو فورا" به خواب نروید.

hen battery is down to the LAST

grid/bar, do not answer the phone as

the radiation is 1000 times


زمانیکه باتری موبایل ضعیف است با جایی تماس نگیرید و تماس کسی را جواب ندهید چون در این حالت امواجی که گوشی منتشر می کند 1000 برابر است   

نوشته شده توسط آرش رحیمیان  | لینک ثابت |

نه خبره؟ دوشنبه 30 شهریور1388 9:13 بعد از ظهر

روزها سعی میکنم که وارد وبلاک بشم ولی اصلا امکانش نیست و امروز تونستم وارد بشم ولی نمیتوم نظر بدم ویا به ضرب زور میشه

                                                                                                     

 

 

 

نوشته شده توسط آرش رحیمیان  | لینک ثابت |

فروغ فرخزاد - پرواز را به خاطر بسپار دوشنبه 30 شهریور1388 8:3 بعد از ظهر

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

غزلی زیبا از استاد شهریار دوشنبه 30 شهریور1388 7:46 بعد از ظهر


چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم    نبخشيدی به  درد خويش خو کردم


چرا رو در تو آرم من   که خود را گم کنم در تو؟
به خود باز آمدم نقش تو در خود جتسجو کردم


خيالت   ساده دل تر بود و با ما از  تو  يکرو تر
من اينها  هر   دو   با آيينه ی  دل روبه رو کردم


فشردم با همه  مستی به  دل سنگ صبوری را
زحال گريه   پنهان     حکايت  با   سبو  کردم


فرود آی ای عزيز دل که من از نقش غير تو
سرای  ديده   با   اشک ندامت شستشو کردم


صفايی بود ديشب با خيالت خلوت ما را
ولی  من  باز پنهانی تو را هم آرزو کردم


ملول  از ناله بلبل مباش  ای باغبان رفتم
حلالم کن اگر وقتی گلی در  غنچه بو کردم


تو با اغيارپيش چشم من می در سبو کردی
من از بيم شماتت گريه پنهان در گلو کردم


حراج عشق   تاراج جوانی      وحشت پيری
در اين هنگامه من کاری که کردم ياد او کردم


از اين پس شهريارا ما و از مردم رميدنها
که من  پيوند خاطر با غزالی مشکمو کردم
.



نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

از زنده یاد حمید مصدق دوشنبه 30 شهریور1388 7:36 بعد از ظهر

 

آن روز با تو بودم

 

امروز بی تو ام

 

آن روز که با تو بودم

 

بی تو بودم

 

امروز که بی تو ام

 

با تو ام

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

یک رباعی از سروده های چند سال پیش خودم یکشنبه 29 شهریور1388 4:38 بعد از ظهر

رباعی و مونتاژ از بنده تصویر گل از اینترنت

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

چادر شب یا لاوند یکشنبه 29 شهریور1388 3:59 بعد از ظهر
از صنایع دستی شمال ایران که امروزه کمتر به آن پرداخته می شود

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

سرولات چابکسر یکشنبه 29 شهریور1388 2:5 بعد از ظهر

سلام به همه ی عزیزان

جمعه یعنی پریروز عصر بود که بهمن عزیز باهام تماس گرفت و گفت شمالم میای مجردی بریم بیرون .من هم از خدا خواسته ...یه زنگی به کوروش زدیم تا ببینیمش ولی طبق معمول ییلاق بود .پیشنهاد دادم بریم فرشاد رو ببینیم تو چابکسر .رفتیم و بهش زنگ زدیم گفت متاسفانه من توی راه رشت هستم و کلی عذر خواهی .ماهم که تا اونجا رفته بودیم گفتیم بریم یه سری به منطقه ی زیبا و توریستی  سرولات بزنیم که جای همه خالی دقایق خاطره انگیزی شد .چند تا عکس هم تقدیم عزیزان .

درضمن طبق اخبار حسن خان هم شمال بود که افتخار حضور نداد حتما درگیر بازدیدها بوده .یه تماس هم با سید جلال گرفتیم تا شاید اتفاقی تو محل باشه (میانده - چابکسر )که متاسفانه کرج بود و خیلی هم هوایی شد که ما نزدیک محلشون هستیم .

دو سه روزه که وبلاگ مشکل اینترنتی داشت و خوب باز نمی شد ولی ظاهرا بر طرف شده .

اوه ه ه ه ه ه یادم رفت : عید سعید فطر مبارک باد نماز روزه هاتون مقبول حق

 

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

کنوانسیون رامسر پنجشنبه 26 شهریور1388 0:35 قبل از ظهر

سلام

با فریدون عزیز در دیدار خاطره انگیز آن روز  صحبت کوتاهی راجع به موضوع پروژه اش شد که چون فکر میکنم وقت نکنه در باره اش توضیح بده یه مطلب پیدا کردم که مرتبط با موضوعه میتونیم با باز کردن لینک زیر در این باره بخوانیم :

کنوانسیون رامسر در مورد ثبت تالابهای جهان که بعد از چندین سال دوستمون در تلاشه تا برای دومین بار این همایش بزرگ در رامسر بر گذار بشه .

با آرزوی توفیق برای ایشون و همه

http://www.khabaronline.ir/news-3136.aspx

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

دبیرستان ما چهارشنبه 25 شهریور1388 4:24 بعد از ظهر

سلام

تصویری تازه از دبیرستانمون .البته چون گوشی موبایلم تعمییری شده دیگه با کیفیت قبل عکس نمی گیره .غرض یاد آوری از خاطرات گذشته است . به تازگی دیوار جلویی تخریب و با عقب نشینی حدود یکی دو متر به نفع جاده و پیاده رو دیواری جدید احداث شده :

خاطرات مدرسه یادش به خیر

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

سفر به ایران دوشنبه 23 شهریور1388 11:47 بعد از ظهر

سلام به همه ی دوستان 69

خوشحالم که فرصتی شد تا براتون مطلبی بنویسم و اول از همه از تمام دوستانی که لطف کردند و در مدتی که من در ایران بودم باهام تماس گرفتند تشکر کنم . مخصوصا آقا سعید گل که مارو شرمنده کرد با محبتاش و گذاشتن وقت برا من وتماسهای متوالی و کادوی قشنگی که بهم داد.خیلی خوشحالم که با اومدن به این وبلاگ تونستم دوستان همشهری جدیدی برای خودم پیدا کنم .به این آسانی این همه دوست خوب داشتن بهتر ازین نمیشه .باز هم ممنون از همه ی   شما.

حال در مورد ایران و سفرم :

من بعد از سه سال به همراه خانمم و پسرم به ایران اومدیم .برام جالب بود که چه تغییراتی مخصوصا در رامسر می بینم .من همیشه عاشق ایران و رامسر هستم و به خانمم میگم اگه من روزی برای کار به ایران برگردم حتما سعی میکنم توی رامسر مشغول بشم .امیدوارم که روزی موقعیت اینو داشته باشم که به همشهری هام خدمت کنم .من در اینجا مشغول کارهایی هستم که بتونم یه پروژه ی تحقیقاتی مشترک بین کانادا و آلمان و ایران در مورد رامسر بگیرم که تا آخر امسال مشخص میشه .حالا سر فرصت بیشتر توضیح میدم .

وقتی ساعت 5صبح به فرودگاه تهران  رسیدیم بعد از 33 ساعت بودن توی پرواز مستقیم به سمت رامسر حرکت کردیم اولش خورد توذوقم هوای آ لوده   دود   هوای سنگین اونهم اون موقع صبح توی تهران .وقتی رسیدیم به جاده کندوان بیشتر حالم گرفته شد کنار جاده فقط آشغال  بطریهای خالی   پلاستیک  واقعا جای تاسف داشت اینهمه آشغال توی این طبیعت !!!ولی خیلی سر حال شدم وقتی به رامسر رسیدم هوای تازه از همه مهمتر تمیزی شهر. اینو اغراق نمی کنم واقعا این اختلاف رو در یک دید  دیدم رامسر در بین این شهرها تمیز تر به نظرم رسید که بعد شنیدم که اومدن یک شهردار جدید این تاثیرو داشت .من از جانب خودم لازم میدونم از هرکسی که بانی این تاثیر مثبت بوده تشکرکنم .

در کل مدتی که در رامسر بودم بیشتر با خانواده بودم و در کل از سفرم راضی بودم .

در شهر دیده میشد که آپارتمان سازی های زیادی انجام شده یا اینکه در حال انجام  هستش . بعضیها این رو چیز خوبی نمی دونند و من فکر می کنم این خیلی خوبه .هرچیزی که باعث جلب توریست به رامسر بشه به نظر من خوبه .هتل های خوب – تله کابین –پارک –پلاژها ی کنار ساحل و شهربازیها ...اینها همه خوب و تاثیر گذار هستش .

باز هم ممنونم از همه ی دوستان که تماس گرفتند و آقا سعید گل با محبتها ش .

به امید دیدار باشما عزیزان و با آرزوی موفقیت برای شما.

شی می قربان .

نوشته شده توسط فریدون رضا نژ اد(عضو افتخاری)  | لینک ثابت |

دوشنبه 23 شهریور1388 4:11 بعد از ظهر

همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچه‌هاي بعدي زندگي بهتر....

ولي وقتي مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.

بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.

فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد. با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :

همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،

به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم....

حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.

اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است..

بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.

خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:

مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،

زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم و ...

بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!

بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع مي‌شناسيم.

اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد.

خوشبختي، خودٍ همين جاده است... پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم..

براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:

در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...

خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.

زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:

1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..

2.. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.

3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟

4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.

نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟

نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد..

روزهاي تشويق به پايان ميرسد!

نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!

برندگان به زودي فراموش ميشوند!

اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:

1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.

2.. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.

3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.

4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟

افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند، ....

آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند ....

كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است. و شما در كدام ليست قرار داريد؟ نميدانيد؟

اجازه دهيد كمكتان كنم.

شما بازدید کنندگان وبلاگ رامسر ۶۹در زمره مشهورترين نيستيد...،

شما از جمله كساني هستيد كه براي درميان گذاشتن اين پيام در خاطرمن بوديد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

هدیه ای از رهگذری دوشنبه 23 شهریور1388 0:53 قبل از ظهر
واسه اونایی که یه کسایی یه وقتی یه جایی براشون ارزش داشتن ولی حالا فراموش شدن :

گهی خیال بوده ام

گهی توهم

گهی تجردی تنها

میان آدمها

سایه ای از خودم که دنبالت می گشته ...

مرا یادت هست ...؟

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |