تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر
باغ چای رامسر شنبه 31 مرداد1388 7:53 بعد از ظهر

باغ چای در کوهپایه ی بلندیهای رامسر۰۰۰حیف که این چند سال صنعت چایکاری دستخوش ناملایمات زیادی شده و هرروز از این کشاورزی قدیمی بیشتر فاصله می گیریم

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

سد میجران رامسر شنبه 31 مرداد1388 7:29 بعد از ظهر
در باز گشت از دالخانی به طرف سد میجران رفتیم که بر روی رودی که از ازاره جاری می شود ایجاد شده و حد واسط بین اربه کله و دالخانی است .اینک سه نما از فراز این سد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

باران دالخانی شنبه 31 مرداد1388 7:14 بعد از ظهر

باران طراوت انگیز در پایان مرداد ماه جنگل زیبای دالخانی را شسته و تمیزتر کرده است گرچه بساط ما را جمع کرد ولی به لطافت هوایش می ارزید

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

کباب دالخانی شنبه 31 مرداد1388 7:4 بعد از ظهر

کباب و تش  = پای ثابت پیک نیک دالخانی و کوه و جنگل 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

اولین درسی که آموختیم... شنبه 31 مرداد1388 7:0 بعد از ظهر
 

 

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان  | لینک ثابت |

دو پروانه ی زیبا در دالخانی شنبه 31 مرداد1388 6:53 بعد از ظهر

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

دری به بهشت شنبه 31 مرداد1388 6:46 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

دالخانی دیروز جمعه شنبه 31 مرداد1388 6:25 بعد از ظهر

دیروز نهار با یکی از دوستان غیر ۶۹ زدیم بیرون .جای همه شما خالی هوای ابری و دم کرده پایین و مه وخنکای هوای بالا قابل مقایسه نبود .خیلی هم شلوغ بود جمع کردن هیزم و برپایی آتش و کباب و چای در کنار سراگاه و پهن دشتی پر از گزنه و پونه و ...وصدای قور قور وزغانی که در تالاب کنار دست .وجودشان در آن ارتفاع بالای هزار متر عجیب می نمو د. کاش می شد همیشه در چنان جایی فارغ از هرچه دود و تمدن و دغدغه بود ...اما...حیف و صد افسوس

خوردن نهار در مه غلیظ و درازکش همان و بارش باران همان. آمدیم پایین دوباره گرما و هوای ابری و شرجی .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

مهمان رامسری چهارشنبه 28 مرداد1388 11:47 بعد از ظهر
سلام به همه

یکی از بازدیدکنندگان تقریبا همیشگی ما که در جدول آمار بازدید کنندگان مقام چهارم را داره فردیست که چند بار به نام " یک رامسری " لطف کرده و نظر داده و الان حدود دو ماهه که نظر نمی ده ولی طبق رد یابی در سایت وبگذر پیداست که گهگاه به ما سر می زنه ولی بنا به دلایل خصوصی نمی خواد بیشتر ازش بدونیم .اشکالی نداره ولی برای تشکر از ایشون می خوام حدسیات خودمو از موقعیت ایشون به عنوان تشکری از حضور همیشگیش با درج عکسهای زیر به اطلاعش برسونم(شهر فرمونت ) .اگه درسته لطفا توی نظرات خصوصی یا عمومی اعلام کنند ممنون میشیم .درضمن بهتره که قضیه ی مجتبی رو هم فراموش کنه و باز هم بیاد و نظر بده :

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

تبریک ماه رمضان چهارشنبه 28 مرداد1388 6:13 بعد از ظهر

سلام به همه ی دوستان

 

پیشاپیش آغاز ماه مبارک رمضان را به همه تبریک می گویم

لطفا همه همدیگر را دعا کنیمتا :

تندرست و سلامت باشیم

عاقبت به خیر گردیم

خالق و مخلوق از ما راضی باشند

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان  | لینک ثابت |

چهارشنبه 28 مرداد1388 1:38 بعد از ظهر


اسراف محبت

وقتی كبوتری شروع به معاشرت با كلاغ‌ها میكند پرهایش سفید می‌ماند، ولی قلبش سیاه می‌شود.... دوست‌داشتن كسی كه لایق دوست‌داشتن نیست، اسراف محبت است.

دكتر علی شریعتی

 

طلا، زن، مرد

طلا را به وسیله آتش....زن را به وسیله طلا ....و مرد را به وسیله زن امتحان کنید.

فیثاغورث

 

عقل و قلب

برای اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت.

 

قطار شهر بازی

در زندگی افرادی هستند كه مثل قطار شهربازی هستند، از بودن با آنها لذت می‌بری ولی با آنها به جایی نمی‌رسی.

 

خوبی آدم‌ها و دیوار

همیشه از خوبی‌های آدم‌ها برای خودت دیوار بساز. پس هر وقت در حق تو بدی کردند ، فقط یک آجر از دیوار بردار ! بی‌انصافیست اگر دیوار خراب کنی!


نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد  | لینک ثابت |

چهارشنبه 28 مرداد1388 8:21 قبل از ظهر
 

عکس از قربان ربانی

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد  | لینک ثابت |

جشن نور چهارشنبه 28 مرداد1388 2:17 قبل از ظهر
هر ساله در وستفالن پارک دورتمند جشنی بر پا میشه به نام جشن نور که با شمع روی چمن اشکال مختلفی رو میسازند که بسیار دیدنی هست و آحر شب هم آتیش بازی که هم زمان موسیقی زیبایی پخش میشه و آرایش آتیش بازی هماهنگ با ریتم موسیقی هست و سالانه هزاران نفر رو به تماشا میکشونه.

چند تا عکس از این آتیش بازی در شنبه گذشته

نوشته شده توسط آرش رحیمیان  | لینک ثابت |

چطور از موقعیت های احساسی در محیط کار رها شویم؟ سه شنبه 27 مرداد1388 4:13 بعد از ظهر

در هر محیط کاری افرادی با رفتار ناشایست یافت می شود، این شمایید که باید بر عکس العملتان در مقابل این اشخاص کنترل داشته باشید تا در آینده بهتر بتوانید از پس برخوردهای دیگر برآیید.

آیا مشکلات شما با همکارتان بر زندگی شخصی تان تاثیر گذاشته است؟ آیا رییس یا کارمندتان، شما را عصبی و مضطرب می کند؟

خیلی از مردم بارها تجربه برخورد منفی، غیرقابل تحمل و آزاردهنده ای را با همکار، کارمند یا رییسشان تجربه کرده اند. یکی از عوامل ضروری دستیابی به موفقیت، یادگرفتن برخورد با همه نوع افراد در محیط کار است.

انتشارات وارنر کتابی به نام : "کار کردن با تو مرا می کشد - خود را از موقعیت های احساسی در محیط کار آزاد کنید" نوشته کاترین کراولی و کتی الستر را در سال 2006 منتشر کرده است. در این کتاب توصیه هایی برای شناخت مشکلات با همکاران و راهکارهایی برای کنار آمدن حرفه ای و تاثیر گذار با آنها ارائه شده است.

طبق گفته این کتاب، اولین مرحله شناخت وجود مشکل است، بعد از آن شما یاد می گیرید چطور عکس العمل های خود را مدیریت کنید. در این کتاب کسی که در یک موقعیت احساسی و پریشان گیر می کند، در دام افتاده نامیده می شود. عکس العمل منفی چنین شخصی نسبت به همکارش می تواند فیزیکی روانی یا احساسی باشد.

برای مثال زمانی که رییس شخص را برای بررسی و رسیدگی به کار فرامیخواند، عکس العمل های فیزیکی شخص به صورت حالت تهوع، درد در شانه ها یا دل پیچه بروز می یابد. نشانه های احساسی می تواند به صورت دست پاچه شدن، بی طاقتی یا خستگی در زمانی که شما با یک همکار یا مشتری خاص هستید، بروز کند. اگر شما همواره در خیال یافتن راهی برای انتقام از یک همکار متقلب هستید، این یک نشانه روانی است.

مشکل اینجاست که ما غالباً نسبت به این علایم بی تفاوت می شویم و حتی آنها را نرمال و طبیعی می دانیم. نادیده گرفتن این علایم بر احساسات و وضعیت فیزیکی و موفقیت شغلی شما، تاثیر منفی می گذارد. اگر شما قادر به تشخیص احساسات خود هستید، می توانید کنترل کردن آنها را نیز یاد بگیرید.

رهایی فیزیکی: اولین مرحله رسیدن به آرامش فیزیکی است. برای از بین بردن این وضعیت برای چند دقیقه محل کار خود را ترک کنید، برای از بین رفتن عصبانیت پیاده روی کنید یا نفس عمیق بکشید. درباره چیزی که شما را شاد می کند، فکر کنید. برای اینکه بتوانید وضعیت خود را به وضوح ببینید، باید انرژی منفی خود را آزاد کنید.

رهایی روانی : در این مرحله شما باید معقولانه به شرایط نگاه کنید و به یک دورنمای تازه برسید. از خود این پنج سئوال را بپرسید:

1.اینجا چه اتفاقی افتاده است؟

 2.واقعیت در این ماجرا چیست؟

 3.نقش آنها چیست؟

 4.نفش من چیست؟

5.گزینه های من برای انتخاب چیست؟

وقتی که شما واقعیتهای موجود را کنار هم بچینید، دید شفاف تری خواهید داشت و در نتیجه اقدام مناسب تری خواهید کرد.

مثال: هلن که مدیر فروش داخلی در یک شرکت است، کارمندی داشت که پی در پی سئوال می کرد و پاسخ های مفصل می خواست. هلن که از این وضعیت آزار می دید، غالباً سئوالهای او را نادیده می گرفت. وقتی آن زن به رییس هلن گفت که هلن سئوالاتش را پاسخ نمی دهد، هلن متوجه شد که استراتژی و رفتارش نتیجه عکس داده است. هلن نگاه دقیق تری به شرایط و عکس العملهایش انداخت و حالا برخورد بهتری را لحاظ کرده است و سئوالات آن کارمند نیز کمتر شده است.

رهایی با استفاده از سخن گفتن: شما برای حمایت از خود نیاز دارید از طریق پیدا کردن کلمات مناسب و یا گاهی سکوت، خود را از این دام رها کنید. ممکن است احساسات خود را برای کارمندی که باعث ناراحتی شما شده بازگو کنید یا در یک جمع درباره خودتان صحبت کنید. شما باید راهی برای ارتباط بیابید پس به مقصر دانستن دیگری بسنده نکنید و از قرار دادن او در موقعیت تدافعی خودداری کنید. ارتباط و گفتگو راه مناسبی است.

رهایی با استفاده از ابزار فراهم شده در محیط کار:

این مهم است که شما بوسیله منابعی که از طریق شرکت برای شما فراهم آورده شده، از خودتان دفاع کنید. یک ابزار شغلی، هر روش استاندارد یا سند نوشته شده ایست که در قراردادهای شرکت ذکر شده باشد. برای مثال اگر برخوردی بین شما و یک همکار پیش آمد، اطمینان حاصل کنید که تمام واقعه و راه حل ها مستند جمع آوری شده باشند. در بین شرح وظایف و معیارهای اجرای کار، به دنبال ابزاری باشید که بتواند شما را در آینده حمایت کند تا دچار مشکل شغلی نشوید.


در پایان باید گفت که در هر محیط کاری افرادی با رفتار ناشایست یافت می شود، این شمایید که باید بر عکس العملتان در مقابل این اشخاص کنترل داشته باشید تا در آینده بهتر بتوانید از پس برخوردهای دیگر برآیید.  



  msn.com

 

نوشته شده توسط سیداسحق بریش سیدی (بهروان)  | لینک ثابت |

شعر سه شنبه 27 مرداد1388 8:45 قبل از ظهر

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است    اي بس غم و شادي که پس پرده نهان است
گر مرد رهي غم مخور از دوري و ديري    داني که رسيدن هنر گام زمان است

تو رهرو ديرينه ي سرمنزل عشقي        بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبي که بر آسود زمينش بخورد زود     دريا شود آن رود که پيوسته روان است
باشد که يکي هم به نشاني بنشيند        بس تير که در چله ي اين کهنه کمان است ...
دردا و دريغا که در اين بازي خونين    بازيچة ايام دل آدميان است
دل بر گذر قافلة لاله و گل داشت        اين دشت که پامال سواران خزان است
روزي که بجنبد نفس باد بهاري           بيني که گل و سبزه کران تا به کران است
اي کوه تو فرياد من امروز شنيدي       دردي ست درين سينه که همزاد جهان است
از داد و داد آن همه گفتند و نکردند    يارب چه قدر فاصلة دست و زبان است
خون مي چکد از ديده در اين کنج صبوري   اين صبر که من مي‌کنم افشردن جان است
از راه مرو سايه که آن گوهر مقصود       گنجي ست که اندر قدم راهروان است

هوشنگ ابتهاج (سايه)

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد  | لینک ثابت |

سخنان کوتاه اما عمیق و پر معنی دوشنبه 26 مرداد1388 12:10 بعد از ظهر

 

 

باد می وزد

میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی

تصمیم با تو است . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

خوب گوش کردن را یاد بگیریم

گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .

 

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

وقتی از شادی به هوا میپری ، مواظب باش کسی زمین رو از زیر پاهات نکشه . . .

 

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

فراموش نکن قطاری که ار ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد

ولی راه به جائی نخواهد برد . . .

 

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

اگر در کاری موفق شوی ، دوستان دروغین و دشمنان واقعی

بدست خواهی آورد . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

قلب شکستن هنر انسان هاست ، گر شکستی قلبی

فردا میشکند دگری قلب تو را  . . .

 

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

.

جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

یک دوست وفادار تجسم حقیقی از جنس آسمانی هاست

که اگر پیدا کردی قدرش را بدان . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .

 

 

به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چراکه چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

کسی که به فکر درست کردن آینده خودش نیست ، نمیتونه آینده کسی باشه . . .

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

آدمی ساخته افکار خویش است ، فردا همان خواهد شد که آنروز به آن می اندیشد . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

امروز را برای ابراز احساس به عزیزانت غنمینت بشمار

شاید فردا احساس باشد اما عزیزی نباشد . . .

 

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

اگر صخره و سنگ در مسیر رودخانه زندگی نباشد

صدای آب هرگز زیبا نخواهد شد . . .

 

کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها دارائی او با

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه شاد باش . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

توی دنیا دو نفر باش یکی واسه خودت و یکی برای دیگری

واسه خودت زندگی کن و برای دیگری زندگی باش . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت

بازم بهش فرصت جبران را بده . . .

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *   

همیشه یادمان باشد که زندگی پیمودن راهی برای رسیدن به خداست

و قدم هایمان باید طوری باشد که حتی دانه کشی زیر پایمان له نشود . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  


 

زندگی همچون بادکنکی است در دستان کودکی

که همیشه ترس از ترکیدن آن لذت داشتن آن را از بین میبرد . . .

برنده میگوید مشکل است اما ممکن

بازنده میگوید ممکن است اما مشکل  

برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر میشوی . . .

 

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  

برنده میگوید مشکل است اما ممکن

بازنده میگوید ممکن است اما مشکل

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد  | لینک ثابت |

خانه ی ییلاقی یکشنبه 25 مرداد1388 1:56 قبل از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

گاوزور یکشنبه 25 مرداد1388 0:28 قبل از ظهر

ببخشید قصد جسارت نداشتم ولی با وجود اینکه به ظاهر این سوژه تهوع آور و دل ناچسب است ولی وقتی سالها و فرسنگها از آن دور باشی تنها یک شمه از استشمام بویش تو را پرواز میدهد به خاطرات خوش ییلاق و طبیعت بکر ومه وکوه و جنگل ....

آیا همینها برای درج این تصویر بسنده نیست ؟

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

گربه ها یکشنبه 25 مرداد1388 0:11 قبل از ظهر
گربه ها در چرت عصرگاهی لمیده در آفتاب و سایه ی حیات خانه ی ما

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

از پابلو نرودا شنبه 24 مرداد1388 7:49 بعد از ظهر

به آرامی آغاز به مردن می کنی


اگر سفر نکنی،


اگر چیزی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی

به آرامی آغاز به مردن میکنی

زمانیکه خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند

به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر برده عادات خود شوی،

اگرهمیشه از یک راه تکراری بروی...

اگر روزمرگی را تغییر ندهی

اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا میدارند

و ضربان قلبت را تندترمی کنند،

دوری کنی...

تو به آرامی آغاز به مردن میکنی

اگر هنگامیکه با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آنرا عوض نکنی

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

که حداقل یکبار در تمام زندگیت

ورای مصلحت اندیشی بروی.

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز کاری بکن!

امروز مخاطره کن!

نگذار که به آرامی بمیری...

شادی را فراموش نکن!

پابلو نرودا

مسافر

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

قوانین جدید شنبه 24 مرداد1388 4:49 بعد از ظهر

قوانینی که نیوتون ( منظوز اسحق بهروان نیست ) از قلم انداخت!!!!

قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

قانون تلفن:
اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

قانون تعمیر:
بعد از این که دست تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

قانون کارگاه:
اگر چیزی از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

قانون معذوریت:
اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین تان، دیرتان خواهد شد.

قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد.

قانون نتیجه:
وقتی می خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی کند، کار خواهد کرد.

قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راه روها دورتر است دیرتر می آیند.

قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان  | لینک ثابت |

بدون شرح شنبه 24 مرداد1388 1:43 قبل از ظهر

نوشته شده توسط آرش رحیمیان  | لینک ثابت |

تیشه و تندیس شنبه 24 مرداد1388 1:3 قبل از ظهر

سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه رو نداره تنديسي زيبا

نمي شه.فقط يکبار فرصت داري تا از وجودت تنديس بسازي ،

پس از زخم تيشه خسته نشو

مجسمه داود نبی اثر میکل آنژ

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

فریدون در رامسر شنبه 24 مرداد1388 0:10 قبل از ظهر
سلام

امروز از برادر فریدون عزیز خبر فریدون رو گرفت گفت رامسره و یه شماره ازش داد زنگ زدم کلی خوشحال شدم بهش تبریک و خوش آمد گفتم ورودش رو به زادگاهش .گفتم کجایی بیام ببینمت گفت فعلا در گیر عروسی یکی از بستگانم وسر فرصت تماس میگیرم که باهم بریم بیرون .

یه تماس هم با بهمن داشتم تو حالت خواب وبیداری پرسید دالخانی هستید مگه نه .......خوش بگذره .

گفتم آره من وپانزده خانوار دیگه از بچه ها که همگی اعلام آمادگی کردند ........................

.....

....

....

...

....

....

...

.....

برای حضور در خونه هاشون !!!!! الان تو خونه به سر می بریم جات خالی .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

سمند دیروز و امروز جمعه 23 مرداد1388 10:46 قبل از ظهر
نه آلودگی داره نه کارت سوخت می خواد و نه ......

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

همایش جمعه 23 مرداد1388 10:1 قبل از ظهر
سلام بر همه

از اونجا که مشغله کار و زندگی و دهها دلیل موجه دیگر مجالی به دوستان نداد و باران سه چهار روزه ی اخیر هم مزید بر علت شد تا مشتاقان به دیدار فعلا در هجران بسر برند چهارمین همایش یاران ۶۹ ناکام ماند .البته در این بین فرهاد عزیز که وعده ی میزبانی داده بود علی رغم باران شدید و داشتن بچه کوچک  و دوری راه وفای به عهد کردو خود را رساند که دیروز عصر را با خانواده باهم گذراندیم در ساحل بارانی و مملو از مسافران آب گرفته و قلیان کش .

امروز جمعه است البته من عجله کردم و خبر ناکامی همایش رو دادم در حالی که هنوز ساعت ۹:۴۵است ....هنوز وقت هست تا چند تا از دوستانی که قول مشروط داد ه اند رو  ببینیم .گرچه محمد اقا تا ساعت ۱۸ دیروز هنوز تهران بود و بهروز عزیز هم در پیچ و خم شبکه های ارتباطی دست نیافتنی .

دو روز قبل با عباس اقا پهلوان بخش دیداری تازه کردیم که خبر کشف یکی دیگر از همکلاسیها رو به من داد :فرشاد یا حمید رضا یوسف نژاد چابک .در شهر خودشو ن مغازه ای دارد که لباس و ...می فروشد که در گویش غرب آن را بوتیک خطاب می کنند (این تیکه رو زیادی ادبی نوشتم )

البته شماره ی تماس ایشون رو هم داریم که  چند تا اس ام اس فرستادم مخشو کار گرفتم هنوز جواب نداد .در اولین فرصت اخبار جدید تر به اطلاع میرسه .

کوروش هم که جزء امیدهای حضور در همایش بود طی تماس تلفنی دیروز معلوم شد به تب تندی دچار شده و ناخوش احواله .امیدوارم که انفلوانزای اسبی و بزی و گاوی و ....نباشه .

باران هم از ساعت ۱۵ دیروز تا کنون یه بند می باره .

خدا نگهدار و به امید همایشی دیگر البته با حضور دوستان بیشتر از یک خانواده .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

اولين روز دبستان بازگرد پنجشنبه 22 مرداد1388 3:28 بعد از ظهر

اولیـــن روز دبستــــان

اولین روز دبستان بازگرد
کودکیها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیبا ترند
یادگاران کهن مانا ترند

درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد چاپلوس

کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از اه بود
برگ دفترهامان به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درس و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک میشدیم
لااقل یک روز کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من
باز گرد این مشق ها را خط بزن

شعر از : محمد علی حریری جهرمی


نوشته شده توسط محمدحسن کتابتی  | لینک ثابت |

کندوج پنجشنبه 22 مرداد1388 0:14 قبل از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |