من فکر می کنم پس هستم
ایا بهتر نیست که با الهام از این جمله ی معروف این اصل مهم رو جا بندازیم:
من نظر میدهم پس
هستم
کودکی و نوجوانی ما رفت و به همراه آن بوی خوش شاخ و برگ درختان و گوش ماهی ها. آنچه نصيب مان شد بوی گند هزاران کثافت و آشغال هست که هم مشام مان را می آزارد و هم مضر به حال سلامتی مان هست. ديگر در ساحل دريا از گوش ماهی های سفيد و براق خبری نيست. مشتاق ديدار گوش ماهی ها هستيد؟ کار سختی نيست، پلاستيک و نايلون و غذای مانده و هزار کوفت ديگر را کنار بزنيد شايد گوش ماهيان مدفون در زير آنها را بيابيد.
کرم خاکی يکی از موجوداتی است که مانند بسياری از موجودات ريز و درشت از جمله حشرات نقش بسيار مهمی در باروری زمين و در مجموع اکو سيستم محيط مان دارد. قرنها کرم خاکی طعمه اصلی قلاب ماهيگيران روستايی بود. اما اخيرا کرم خاکی کمياب شده و خمير نان را به قلاب ها می نشانند. آنقدر سموم دفع آفات غير مجاز شيميايی وارد کردند و فروختند که کرم خاکی را به انقراض کشانده و هزار بلا و آفت تازه را به جان زمين مان انداختند.
اقتصاد يک کشور که فقط منحصر به واردات نمی شود، نايلون و پلاستيک برايمان آورديد دستتان درد نکند، اما فکری به حال جمع آوری آنها هم بکنيد. فقير که نيستيم، قيمت نفت که در بازار جهانی تو اين چند سال سر به فلک می کشد. درصد بسيار ناچيزی از اين دلارها و يوروها ی نفتی برای ايجاد سيستم جمع آوری زباله و آشغال و سوزاندنشان کافی خواهد بود(1). اندکي، فقط اندکی از سودهای کلان ناشی از واردات بی رويه چای و برنج و پرتقال که کمر کشاورزان شمالی را خم نموده و باعث ورشکستگی صدها کارخانه چای و تبديل باغات پرتقال و شاليزار به کيوی زار شده برای رفع اين مشکل کافی خواهد بود. و سودش از هر جهت نصيب مردم ما خواهد گشت. از جمله ايجاد کار که حداقل چندين هزار نفر از انبوه بيکاران جامعه را مشغول خواهد نمود
شمال زيبا و دوست داشتنی ما را بيمار کردند. درد ما يکی دوتا نيست. داستان آلودگی تالاب ها و قطع بيرحمانه درختان (نه تنها جنگل بلکه اخيرا به جان درختان پارکها و بولوارها هم افتادند)(2)، خشک کردن برکه ها و تغيير جهت نهرها برای احداث بی حساب راه و هتل و ويلا بدون در نطر گرفتن عواقب ناگوار زيست محيطي، آلودگی رودها و دريای مازندران به سبب فاضلاب های سمی کارخانجات و کودهای شيميايی و واردات سموم دفع آفات غير مجاز و فاضلاب شهرها و ... داستان غم انگيزی است که مشروح آنرا می توانيد در مقاله بسيار خوب و هشدار دهنده دوست و همکار گرامی ام ماکان ساحلی تحت عنوان " آيا خزر می ميرد؟" بخوانيد.
تب پول درآوردن سريع و مطمئن از طريق اقتصاد انگلی و غير توليدی ازنوع آن بيماريهای خطرناک و مضری است که مهمترين عارضه اش نزد مبتلايان به آن زير پا گذاشتن اخلاقيات و محو کوچکترين نشانه های انسانيت در آنان می باشد. انقراض کرم خاکی _ هرچه باشد باز يک کرم است _ که چيزی نيست. اقتصاد انگلی برای منافع امروزش حتی تا انقراض آدمها هم می تواند پيش برود.
مطمئنم که در اين جو تب آلود گوشی مايل به شنيدن اينگونه حرفها نخواهد بود. آخر ما فقط دچار تب اقتصاد وارداتی و انگلی نيستيم، بلکه مبتلا به انواع تبها از جمله تب هسته ای هم می باشيم. اخيرا تلويزيون گيلان يک انيميشن هسته ای(3) درست کرده که در آن يک جوان ايرانی بنام پويا به کمک يک موجود هسته ای به نام اورا به نقاط مختلف جهان رفته و مشکلات مردم جهان را حل می کنند. خدای من! نمی دانم بايد بخندم يا گريه کنم. نمی خواهم توی ذوق سازندگان محترم اين سريال که حتما بايد انسانهای با استعداد و خوش ذوقی باشند بزنم. اما فقط می گويم حال که خودمان گريبانگير اين همه مشکلات هستيم لطفا اورا را به هفت کشور دنيا نفرستيد. اول چاره ای به حال محيط زيست مان بکند که با جان آدمها بستگی مستقيم دارد. آنقدر در خواب عميق رويايی و هسته ای مان فرو رفتيم که گاهی هستی را نيز فراموش می کنيم. می ترسم پشت اين تب گرفتار لرز هسته ای هم شده و هستی مان برباد شود.
به عنوان ساکنين کناره جنوبی دريای مازندران، به عنوان کسانی که نسل های آينده مان در اين باريکه خواهند زيست (البته اگر به خرابه و خشکزار غير قابل سکونت بدل نشود) بايد به بريدن هر درخت، خشک کردن هر برکه، استفاده از هر نوع کود و سموم آفات (که انواع خطرناک آن به وفور در بازار يافت می شود) ، ويلا سازی... حساس بوده و در صورت لزوم عکس العمل نشان دهيم. وگرنه دچار سرنوشت ساکنان کناره درياچه اورال می شويم که در آنجا زمانی جنگلی انبوه چون جنگل شمال داشت و امروز تبديل به کويری چون دشت کوير خودمان شده است (4). توصيه می کنم اگر تاکنون مقاله آيا خزر می ميرد؟ را نخوانديد حتما بخوانيد و اگر خوانديد يک بار ديگر بخوانيد که در آنجا برخی راهکارهای حفاظت از محيط زيست ساحل دريای مازندران آمده است
رضا اشکوری
مقالات مرتبط:
- آيا خزر می ميرد؟
- بوی گوش ماهی، کرم خاکی و آدم ها
- ببر مازندران
- همگان نميدانند که گُل زيباست
منبع سایت شمالیها
یکی از مشخصه های شروع تابستان در رامسر و شمال اواز جیر جیرکها ست که آخرش نفهمیدم اونگور وچکه است یا اونگور پچک .
اول صبح با روشنایی و گرمای روز شروع میکنند تا اخر غروب گاهی هم تمام شب زیر نور چراغ برقهای معابر فکر میکنند هنوز روزه به آواز یکنواختشون ادامه میدن. شنیدم که کر هستند اگه نباشند باید براشون آرزوی اعصابی فولادین داشت .
پوست اندازیهاشون هم جالبه کاش انسانها هم میتونستند گاهی از قالب زشتیها و پلیدیها پوست اندازی میکردند و دوباره متولد می شدند

ساحل رامسر در غروب با شکوه جمعه -دیروز- جای همه تون خالی دریا بسیار مواج ولی هوا گرم و آسمان صاف


سلام به همه
چهارشنبه گذشته یه نظر خصوصی نظرموجلب کرد که یکی از بچه های دبیرستان و شهرمون برام نوشته بود امروز با این دوست جدیدمون یه چت یک ساعته داشتم و خیلی از آشناییش خرسند شدم ایشون هم از خودش خیلی برام نوشت و از وبلاگمون هم خیلی خوشش اومده ازش اجازه گرفتم تا نظر خصوصیشو تو متن بذارم و ایشون رو به بچه هامون معرفی کنم به امید اینکه این رامسری که مهمان جدیدمونه یکی از بازدیدکنندگان همیشگیمون بشه و از نظرات و خاطراتش در وبلاگمون استفاده ببریم
مجددا ورود ایشون رو به وبلاگمون خیر مقدم میگم و امیدوارم جای خالی نوشته های دوستمون حسین برار جانپور رو که همسایه و بچه محل اقا جواد هست رو تو وبلاگ جبران کنه
=============================================================
|
چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت: 20:18 |
توسط:جواد جمشید نژاد | ||||
|
سلام دوست عزیز | |||||
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
الا یا ایهاالساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتادمشکلها
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها
همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل ها
حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها

همه مي پرسند
چيست در زمزمه مبهم آب
چيست در همهمه ی دلكش برگ
چيست در بازي آن ابر سپيد
روي اين آبي آرام بلند
كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال
چيست در خلوت خاموش كبوترها
چيست در كوشش بي حاصل موج
چيست در خنده جام
كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مي نگري
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش كبوترها
نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام
من به اين جمله نمي انديشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل يخ را با باد
نفس پاك شقايق را در سينه كوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاينده هستي را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل
همه را ميشنوم
مي بينم
من به اين جمله نمي انديشم
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تك و تنها به تو مي انديشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال كه باشم به تو مي انديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان
تو بيا
تو بمان با من تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو درافتادم باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
شعر از : زنده ياد فريدون مشيري

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت:
«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که بهجای قضاوت کردن فردی که میبینیم درپی دیدن جنبههای مثبت او باشیم ؟
هواپیمای توپولف با نام اختصاری TU- 154 Mبه عنوان یكی نا امن ترین هواپیمای مسافربری جهان شناخته می شود. این مدل هواپیما از نظر فنی در دنیا تحریم و مجوز پرواز بین المللی به اتحادیه اروپا و آمریکا را ندارد.
توپولف 154 هنوز در مسیرهای هوایی در پروازهای داخلی روسیه و سایر کشورهای آسیای میانه و تا اندازه ای در اروپای شرقی و ایران به کار خود ادامه می دهد.
نزدیک به 900 هواپیمای توپولف در مدلهای گوناگون تاکنون در جهان ساخته شده و در ایران اغلب شرکتهای هواپیمایی ایران از مدل TU- 154m این هواپیما استفاده می کنند.
هواپیمایی که دیروز در استان قزوین سقوط کرد چهارمین هواپیمای توپولف است که طی سالهای اخیر در ایران سقوط کرد.
اما توپولوف برای خبرنگاران حوادث یك كابوس شده است، كابوس سقوط و مرگ. توپولوف برای ما یك كد است، یعنی قاتلی زنجیرهای كه به كشتن یك، 2 یا 3 نفر قانع نیست، كشتن كمتر از صدها نفر برای او صرف ندارد.
در دایرهالمعارف ذهن ما توپولوف یعنی سقوط، برای همین همیشه آرزو میكنیم كاش جناب مرحوم آندره نیكلایویچ توپولوف، هیچوقت این تابوت پرنده را نساخته بودید و به جای آن دستگاهی میساختید كه كمتر جان انسانها را به دنیای مرگ بكشاند.
گردآوری:گروه خبر سيمرغ

عکس دوم از مزارع برنج روستای ماچیان از توابع کلاچای


زمیهای شمال این روزها با برنجهایی که نوجوانند و به خوشه ننشسته اند سرسبزی و طراوت بیشتری یافته (عکس دو روز پیش)





