بیایید دایناسور بشیم !!
سلام
ایندفعه میخوام یه سلام تازه بگم ...یه سلامی که با همه ی سلامهای قبلی فرق داشته باشه ..میخوام حرف بزنم
حرفهایی که باوجود دیدار های اخیرمون به دلیل کمی وقت و حوصله نشد کسی از خودش بگه یا اصلا حرف بزنه .دیدارهامون اونقدر جوگیر و کوتاه بودند که مجال حرف زدن نمی موند و همش به خنده و شوخی میگذشت و البته بعد از اون همه سال و با اون فرصتهای کم جز این هم معنا نداشت
داشتم با خودم فکر میکردم که چه دنیای کوچیکی شده که بعد از اینهمه سال اونقدر زود همدیگه رو پیدا کردیم که انگار نه انگار که سالها از هم بی خبر بودیم ....اگه دنیا اینقدر کوچیکه که به این راحتی میشه همدیگه رو پیدا کرد پس چرا هنوز خیلی ها نمی خوان پیدا شن یا خیلی ها خودشونو دستی دستی توی دنیایی که ساختند گم میکنند یا اصلا تو خودشون گم هستن
نمی خوام گله کنم فقط میخوام یه علامت سوالی تو ذهنمون روشن بشه و بگم که نذاریم مصداق این سروده بشیم که :آدما از آدما زود سیر میشن .
گاهی به سرم میزنه اگه عمر ما اونقدر کوتاهه که در برابر مثلا عمر یه ستاره اصلا به شمار نمی ایم چرا دست کم ادای ستاره هارو در نیاریم که تمام عمر کارشون اینه که می سوزن تا شاید یه شبی یه جایی تو کویری یا تو پهنه ی اقیانوس گمشده ای یکی از اونها رو ببینه و با این چشمک ها راهشو پیدا کنه (گرچه امروزه خیلی
ها با چشمکها ی زمینی راه خودشونو گم میکنن ) یا حداقل کودکی با شمارش اونها روی تخت کنار پنجره اش ارام بگیره و با دلخوشی کودکانه اش به خواب بره
یادتون هست که یک سال و نیم پیشتر از این که اینجوری راحت با هم حرف بزنیم اصلا خبر نداشتیم کی کجاست و چیکار میکنه ....فقط گهگاهی یه خواب کوتاه از مدرسه یا یه خاطره ی کمرنگ و یا یه آه خاطره بار و حسرت الود .. .
یادتون میاد کلاسی که الان تشکیل شده اوایل سه چهار تا شاگرد بیشتر نداشت شاگردهایی که تو روزهای مدرسه فقط به فکر این بودند که کی زنگ آخر میشه تا از همدیگه فرار کنن ولی تا میرفتن. دلشون برای دوباره باهمدیگه بودن تنگ میشد و دوباره باز همون سلامهای تازه و دست دادنها و کلی تو دنیای خودشون غوطه خوردن و دوباره زنگ آخر ......شاید دارم پرت و پلا میگم ....شاید به قول بهمن واقعا نمیشه این روزها تمرکز کرد ...نمی خوام الکی صفحه سیاه کنم ولی دلم میخواد یه کمی مثل اون وقتا حرف بزنیم ..
ما کجا و اینجا کجا ...اقای جمشید نژاد رو یادتونه چطور از اون سر دنیا سر از وبلاگمون در آورد ..فکرمیکنید عاملش چی بود ...یادش به خیر حرفهای قشنگی میزد.. میگفت شماها همینجوری الکی الکی دور هم جمع نشدین یه نیرویی شما رو اینجا اونهم بعد از 18-19سال جمع کرده ...راستی کجاست چرا رفت چه چیزی اونو آورده بود تو جمعمون...چرا دیگه نمیاد ... انگار ماموریت داشته که این حرفهای کوتاه و قابل تامل رو بگه و بره ..از صندوق خیریه گفت و کمک به بچه های ضعیف ...فریدون عزیز رو چی میگید از چهار تا قاره اون طرفتر مارو پیدا کرد و توی همین مدت کوتاه اونقدر با هم صمیمی شدیم که انگار یکی از همون پشت نیمکتیهای خودمونه ...حالا تقریبا هرروز میاد و سر میزنه و گاهی هم رد پایی و کلامی .. . و تازگی ها هم که یه مهمون عزیز دیگه "یک رامسری "مهربون که گرچه نمی خواد از خودش بیشتربگه ولی با تمام ناشناس بودنش حالا دیگه قسمتی از دنیای کوچیک ما شده و اونو کنار خودمون احساس میکنیم همونجوری که بقیه رو .
استاد فلکی نویسنده مقیم خارجه رو چی باعث شد که اقا مهدی پیداش کنه و بریم از وجودش باخبر بشیم و بیاد دو کلام تو کلاسمون حرف بزنه ...
همه ی اینا یه جواب دارن ...
این خاصیت عشقه
یه جایی خونده بودم که دنیای هر کس به بزرگیه قلبشه ....ایا ما تو قلبهای هم نیستیم که نمی تونیم همدیگه رو پیداکنیم یا اونقدر قلبامون وسیعه که خیلی کم میشه چند بار توی یه مسیر به هم برسیم
کوچیکتر که بودم یه فکری تو سرم می اومد که ما آدما چند جوریم :یه وقتهایی مثل دو یا چند تا ستاره اند که در کنار همدیگه قرار دارند از دورکه نگاهشون می کنی فکر میکنی خیلی به هم نزدیکن ..اونقدر نزدیک که اگه چند قدم کوچیک بردارن میتونن به هم برسن ولی وقتی جلوتر که بریم میبینیم هزاران سال نوری از هم فاصله دارن
بعضی آدما رو هم که میبینی عین همدیگه هستن و به ظاهر هیچ فاصله ای بینشون نیست به ظاهر مثل نفت و آبند .
یاد یه کاردستی می افتم که تو مدرسه می ساختیم یه کمی آب تو بطری شیشه ای می ریختیم یه قایقی کاغذی کوچیک روش مینداختیم و بعدش هم روش نفت میریختیم ...هردو توی یه محیط کوچیک و محدود و کاملا باهم در تماس ولی به اندازه ی کل هستی از یکدیگه جدا
پرحرفی کردم ...زیادی پرت و در هم حرف زدم ولی منظورم این بود که اینجا یه مجموعه ای تشکیل شده که میتونه منشا خیلی از خیرها و تجلی عواطف و انسان بودن باشه به تمام معنی کلمه
میتونه هم یه پاتوق خشک و خالی باشه که گهگاهی مسافری در حد چای خوردنی و نفس تازه کردنی بیاد و بره
یا میتونه یه جا پای ماندگار باشه برای آینده ای که به سرعت درحال تغییره
میتونه کورسویی باشه برای وقتی که توی تاریکی و سردرگمی روزمرگی به خودمون می پیچیم یا اینکه
میتونه همین جا بسته بشه و مثل یه دفتر خاطرات کهنه کنج صندوق یا ته زیر زمین خاک بخوره ....
چند وقت پیش یه مستند جالبی دیدم که جا پاهای دایناسور هایی که چند میلیون سال قبل زندگی میکردند رو نشون میداد که روی گل و لای کف رودخونه ای که الان به سختی صخره سنگ شده بودند کاملا مشخص و گویا به جا مونده بودند .و ازدیرینه شناسا و محققین از فاصله ی دو جاپا و میزان فرورفتگی آن به اندازه و وزن و نحوه ی حرکت و دویدن اونها پی بردند وخیلی چیزای دیگه اون روز خیلی به اون رد پاها و صاحباشون قبطه خوردم که کاش میشد ما هم ملیونها سال یا برای همیشه موندگار میموندیم گرچه میدونم این برمیگرده به طینت جاودانه دوستی بشر ( گرچه به هیکلشون نباید حسودیم بشه !).یا شهاب سنگهایی که میلیونها سال قبل جایی فرود اومدند و برای همیشه اثری به جا گذاشتند
ببینید چقدر جالبه با کمترین امکانات یعنی تنها توی یه مسیری حرکت کردن و یه جای پا به جا گذاشتن دایناسور ها ناخواسته چیزهایی رو از خودشون برای چند میلیون سال به جا گذاشتند که برای خیلیها مفیدو قابل تامله البته این امکان برای تمام دایناسور ها و در هر جا نبوده ولی تونسته نشان و معرفه ای از یک نسل و تاریخ بشه برای آیندگان .ما نمی تونیم مثل فراعنه وسرداران چین اهرام و دیوار بسازیم ولی یه چیزاهایی تو باطنمون هست که میتونه مارو جاودانه تر از اهرام مصر و دیوارچین کنه
هر از گاهی از این رودخونه بگذریم گرچه رودهای زیادی تومسیر زندگیمون وجود داره که از اونا میگذریم و با امواجش درگیر میشیم ولی همه ی رودخونه های زندگی کفشون جاپا هارو نگه نمی دارن
بیایید کف این رودخونه که فکر میکنم با وفاست از خودمون جاپاهایی بذاریم برای اونها که بعد از ما میان و میرن و از خودشون می پرسن اونا کیا بودند
بیایید به جای اونکه نسیمی باشیم که بگذریم و نمونیم
دایناسوری باشیم که بگذریم و بمونیم
مخلص همه :سعید= داینا کوچولو
(البته اگه شانس این موجود رو داشته باشم )

مواد لازم
|
250 گرم |
لوبیای مخصوص باقلاقاتق |
|
200 گرم |
کره |
|
یک بوته |
سیر |
|
4-3 عدد |
تخم مرغ |
|
2/1 فنجان یا شوید تازه : 100 گرم |
شوید خشک |
|
یک قاشق چایخوری |
زرد چوبه |
|
به مقدار لازم |
نمک و فلفل |
طرز تهیه :
لوبیای مخصوص باقلا قاتق را شسته و یک روز قبل آن را خیس می کنیم . سپس پوست آن را می گیریم . سیر را پوست گرفته و خرد می کنیم و با کره کمی تفت می دهیم . باقلای پوست گرفته را اضافه می کنیم و خوب تفت می دهیم . زرد چوبه و شوید را اضافه می کنیم و کمی تفت می دهیم . به باقلا آنقدر آب اضافه می کنیم تا یک بند انگشت روی آن را آب بگیرد . شعله را ملایم کرده و می گذاریم بپزد ، ولی له نشود . نمک و فلفل آن را میزان کرده و 3 عدد تخم مرغ را هم می زنیم و به خورشت اضافه می کنیم و در ظرف را می گذاریم تا تخم مرغ ها کمی سفت شوند و سپس آن را در ظرف می کشیم . یکی از تخم مرغ ها را نیمرو کرده و در وسط ظرف خورشت قرار می دهیم .
یادآوری :
1- اگر لوبیای باقلا قاتق را کمی سرخ کنیم ، هنگام پختن له نمی شود .
2- این نوع خورش باید کمی آب داشته و جا افتاده باشد .
نکات تغذیه ای :
این غذا ، یکی از غذاهای محلی ، مخصوص نواحی شمال ایران است . بهتر است غیر از غذاهای روزمره و عادی در برنامه های غذایی امان ، با طرز پخت غذاهای محلی نواحی دیگر نیز آشنا شویم .
این غذا ، یک غذای خوشمزه و لذیذ است . بهتر است شما هم آن را امتحان کنید .
در تهیه این غذا از گوشت استفاده نشده است ، ولی نگران نباشید زیرا تخم مرغ یک جانشین مناسب برای گوشت است . انرژی حاصل از یک عدد تخم مرغ 75 کالری است که معادل انرژی یک واحد ( 30گرم) گوشت با چربی متوسط است .
لوبیای مخصوص باقلاقاتق نیز منبع پروتئین گیاهی خوبی است که همراه با تخم مرغ ، باعث افزایش کیفیت پروتئین غذا در حد پروتئین گوشت می شود . این غذا را هم می توان با پلو و هم با نان میل کرد . انرژی این غذا در کل ، 2728 کالری است که اگر توسط 5 نفر میل شود سهم هر فرد از انرژی 5/545 کالری خواهد بود .
بهمن خان مدتیه که اصلا مطلب نمی نویسه ماهم از بس گله کردیم تابلو شدیم و اگرچه بعضیها میگن زیاد نازشو نکش طاقچه بالا میذاره ولی من میگم ارزش دوستی بیشتر از اینهاست ولی بهمن جان تا وقتی ناز کن که نازت خریدار داره البته من همیشه مشتری نازتم (زیمنس )
حافظ میفرماید :
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه ی چشمی به ما نمی نگری


من معمولا بعد از ظهر ها که از کار بر میگردم وقتی به میدان رمک میرسم تحریک میشم که از حال و هوای اونجا با دوربین موبایلم عکسی بگیرم تا اگه مناسب بود توی وبلاگ بزنم حالا دو نمونه از اونها رو تقدیم میکنم

http://www.picfa.ir/images/n9mziyco2q0rqctj3mv5.jpg

http://www.picfa.ir/images/329j886rm5ferr421b47.jpg

این عکس امروزه ...آلوچه های جلوی خونمون دیگه قابل خوردنه اونهایی که میتونن تو همین یکی دو هفته خودشونو برسونن تا پذیرا باشیم اونها هم که نمی تونن حداقل با دیدن عکسش مزه و یادش براشون تداعی بشه.... به یاد همه هستیم

http://www.picfa.ir/images/qhomnned7xe0ydbauv.jpg
این عکس رو دیروز(پنجشنبه ) گرفتم

http://www.picfa.ir/images/wb7d9jdtwvlbub0oq1op.jpg
هلاکو خلعتبری ساده وصمیمی شعر می سراید. هلاکو خلعتبری در بیستم تیرماه 1331 هجری شمسی در روستای آسیاب سر رامسر به دنیا آمد. مدرک دیپلم ادبی را از دبیرستان حا فظ تنکابن دریافت نمود.
در ابتدا اشعارش به زبان فارسی بود و چند قطعه از آنها در مجله هفتگی دختران و پسران در دهه پنجاه به چاپ رسید . از همان سالها تا کنون عضو انجمن ادبی تنکابن بوده و اکنون نیز عضو انجمن ادبی رامسر و کتالم می باشد.
در حال حاضر بیشتر اشعارش را به زبان محلی مازندرانی ، گیلانی می سراید.
پیردار 1 نخستین مجموعه اشعار محلی ایشان است که به صورت کاست منتشر شده و مورد استقبال علا قمندان بویژه مردم غرب مازندران و استان گیلان قرار گرفته است .
این استقبال همت او را برای حرکت مجدد فزونی بخشید به گونه ای که نوار پیردار 2 هم اکنون مراحل انتشار نهایی خود را طی می کند
اقا فریدون و یک رامسری عزیز ایا عکسهای ایمیل شده را دریافت کردید؟
1: روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم، رگههايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه
۲: سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلوييها زودتر راه بيفتن
۳: وقتي ميخواين برين دست به آب، با صداي بلند به اطلاع همه برسونين
۴: وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين
۵: كرايه تاكسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين
۶: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين
۷: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين
۸: توي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت ۵۰ كيلومتر در ساعت حركت كنين
۹: وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين
۱۰: از بستني فروشي بخواين كه اسم ۵۴ نوع از بستنيها رو براتون بگه
۱۱: در يك جمع، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين
۱۲: به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين
۱۳: وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمههاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين
۱۴: وقتي با بچهها بازي فكري ميكنين سعي كنين از اونها ببرين
۱۵: موقع ناهار توي يك جمع، جزئيات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين
۱۶: ايدههاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين
۱۷: بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين
۱۸: شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين
۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين
۲۰: وقتي كسي لباس تازه ميخره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته
۲۱: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين
۲۲: روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين
۲۳: وقتي دوستتون رو بعد از يه مدت طولاني ميبينين بگين چقدر پير شده
۲۴: وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف ميكنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود
۲۵: چاقي و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري كنين
۲۶: بادكنك بچه هارو بتركونين
۲۷: مرتب اشتباهات لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين
۲۸: وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه ميكنه بهش بگين كه موي بلند بيشتر بهش مياد
۲۹: بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين
۳۰: كليد آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين روش هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره
۳۱: ايميلهاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين
۳۲: توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري، بي موقع دست بزنين
۳۳: هر جايي كه مي تونين، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش يا كفش دوستتون بهتره
۳۴: حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين
۳۵: نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين
۳۶: دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين
۳۷: عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين
۳۸: پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين
۳۹: با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين
۴۰: شيشه هاي سس گوجهفرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين
۴۱: موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين
۴۲: توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پستهها و فندقهاي دهان بسته بذارين
۴۳: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين
۴۴: توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين
۴۵: توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين
۴۶: جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتلها رو عوض كنين
۴۷: يكي از پايههاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين
۴۸: توي مهمونيها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه
۴۹: چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين
۵۰: ورقهاي جزوه ۳۰۰ صفحهاي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطيپاتي بذارين، يه بر هم بزنين، بعد بهش پس بدين
|
با سلام دوباره خدمت دوستان
· چقدر خنده داره که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست.. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره! · چقدر خنده داره که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! · چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می گذره! · چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! · چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم! · چقدر خنده داره که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه ! · چقدر خنده داره که سعی می کنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم! · چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور · چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن! · چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می کنیم! · خنده داره اینطور نیست؟ · دارید می خندید ؟ · دارید فکر می کنید؟ · این حرفا رو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاسگزار باشید که او خدای دوست داشتنی ست. · آیا این خنده دار نیست که وقتی می خواهید این حرفا را به بقیه بزنید خیلی ها را از لیست خود پاک می کنید؟ به خاطر اینکه مطمئنید که اونا به هیچ چیز اعتقاد ندارند. · این اشتباه بزرگیه اگه فکر کنید دیگران اعتقادشون از ما ضعیف تره
|
بیَه تا همسفرِ یه را ه وَکیم
دلِ جی کَسِنه آشنا وَکیم
شبِ روشن بِدَاریم فانوسِ جی
جِن نُوبیم ، تا که تونیم دعا وَکیم
بَندِن ِ نادانی یَه باسَندِنیم
عالمِ هَمرَه بیَه همپا وَکیم
مردِ مردانه بیَه حقِّ بُوگیم
نه رِفیقِ هرچی ناقُلا وَکیم
کَله گَب اگرچی هیسِّه شب چِره
نُخاریم ، ممکنه مبتلا وَکیم
اگه دنیا اِمه سر کُلا بَنَه
نِوَنه اَما دِه یِه کُلا وَکیم
تَرسِنُم اینجور که شب ، شب بادَره
بَخُسیم یه گوشه سر تِنها وَکیم
بیَه تا که صاف وساده را بیشیم
بیَه تا همسفرِ خدا وکیم








