دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
عاشق باش
طوری که انگار هرگز نا امیدت نمیکنه
کار کن
طوری که انگار به پول احتیاج نداری
برقص
طوری که انگار هیچکس نگاهت نمیکنه
آواز بخون
طوری که انگار هیچکس صداتو نمیشنوه
زندگی کن
طوری که انگار تو بهشتی
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
کمی هم طنز و خنده......بدون هیچ غرض و مرض
تحقيقات نشان داده كه فقط ۲۰% مردها عقل دارند
۸۰% بقيه زن دارند !!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج مي كنند
بر اثر كمبود حوصله طلاق مي دن
ولي نكته جالب اينه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج مي كنند !!!! ؟؟؟؟؟؟؟
مردها سه تا آرزو دارن :
- اونقدر كه مامانشون مي گن خوش تيپ باشن !
- اونقدر كه بچه شون مي گن پولدار باشن !
و مهمتر از همه اينكه :
- اونقدر كه زنشون شك داره زن داشته باشن !!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
زن دومشون رو مديون موفقيت شون !!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟؟؟
مرد اولي : امان از دست اين زنها !؟ زنم تمام دارائيمو برداشت و رفت !
دومي : خوش به حالت ! زن من تمام دارائي مو برداشت و نرفت !!!! ؟؟؟؟؟
- زن به شوهر : من احمق بودم كه باهات ازدواج كردم !
مرد : عزيزم چرا عصباني مي شي ! خب من هم عاشقت بودم اينو نفهميدم !!!! ؟؟؟؟؟
- اولي موفق نشده ازدواج كنه
ولي دومي موفق شده ازدواج نكنه !!! ؟؟؟
مردن براي زني كه عاشقشي از زندگي باهاش آسون تره !!!!! ؟؟؟؟؟؟
چون من قبل از ازدواج معتقد بودم جهنم اصلا’ وجود نداره !!!!! ؟؟؟؟؟؟؟
زماني كه يك زن كه با مردي ازدواج مي كند انتظار دارد كه او تغيير كند ولي اينگونه نمي شود
زماني كه يك مرد با زني ازدواج مي كند مطمئن است كه آن زن تغيير نمي كند و اينگونه مي شود
بعد از آن، هر حرفي كه مرد بزند، شروع يك بحث جديد است
و خداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد
قوانين طلائي همسرداري (براي مردان ):
قانون اول: بايد زني داشته باشيد كه در كارهاي خانه مثل آشپزي، تميزكاري، گردگيري و ... خوب باشد .
قانون دوم: بايد زني داشته باشيد كه موجبات سرگرمي و خنده و شادي شما را فراهم نمايد .
قانون سوم: بايد زني داشته باشيد مورد اعتماد و اطمينان و راستگو .
قانون چهارم: بايد زني داشته باشيد كه از بودن با او لذت ببريد و باعث آرامش خاطر شما باشد .
قانون پنجم: خيلي خيلي اهميت دارد كه اين چهار زن از وجود يكديگر بي خبر باشند !!!
زن .يه به شوهرش ميگه: شوهر همسايه هر روز صبح كه ميخواد بره سر كار زنش رو ميبوسه! تو چرا اين كار رو نمي كني؟
شوهر ميگه: آخه من كه زنه رو خوب نمي شناسم !!
بچه از باباش ميپرسه: بابا، تو بهشت زنها از شوهراشون جدا زندگي ميكنند يا باهم هستن؟
باباهه ميگه: بچه جون، اگه زنها با شوهراشون يكجا باشن كه آنجا ديگه بهشت نميشه !!!
مرداحساس را كشف كرد و زن عشق را،
مرد كار را كشف كرد و زن خانه داري را،
مرد پول را اختراع كرد و زن خريد را،
از آن زمان، مرد چيزهاي بسيار زيادي كشف و اختراع كرد، و زن همچنان در حال خريد است !!!
مرد باهوش + زن باهوش = عشق
مرد باهوش + زن خنگ = سكس
مرد خنگ + زن باهوش = ازدواج
مرد خنگ + زن خنگ = حاملگي
يك زن نگران آينده است تا زماني كه شوهر كند
يك مرد هرگز نگران آينده نيست تا زماني كه زن بگيرد
يك مرد موفق مرديست كه درآمدش بيشتر از مبلغي باشد كه زنش خرج مي كند
يك زن موفق زنيست كه بتواند چنين مردي را پيدا كند
براي اينكه با يك مرد شاد باشيد بايد او را كاملا درك كنيد و كمي دوست داشته باشيد
براي اينكه با يك زن شاد باشيد بايد او را كاملا دوست داشته باشيد و اصلا سعي نكنيد كه او را درك كنيد
مردان متاهل بيشتر از مردان مجرد عمر مي كنند در عوض مردان متاهل بيشتر آرزوي مرگ مي كنند
برنده جايزه نوبل ادبيات در زمان تقديم جايزه خود به همسرش گفت :
.
.
" اين جايزه را به همسر عزيزم تقديم مي كنم كه با نبودش باعث شد من بتونم اين كتاب را تمام كنم " !
زن خوب مثل دايناسور مي مونه كه نسلش منقرض شده ولي مرد خوب مثل سيمرغ مي مونه كه از اول يه افسانه بوده!
جوك هاي آقايان راجع به همسران خود در فرهنگ غرب
يك مرد بابت يك كالاي 1 دلاري كه نياز دارد 2 دلار مي پردازد
يك زن بابت يك كالاي 2 دلاري كه نياز ندارد 1 دلار مي پردازد
تنها انتقامي كه مي تواني از كسي كه زنتان را از چنگ شما در آورده است بگيري آن است كه وي را وادار كني او را نگاه دارد.
راز زندگي مشترك طولاني:
هر هفته به يك رستوران زيبا رفته و در زير نور شمع، شام شاعرانه ايي را صرف نماييد.
البته جدا از هم.
چون دو سال است ازدواج كردم، ديگر از تروريست ها وحشتي ندارم.
من در ازدواج شانسي نداشته ام، اولي مرا ول كرد و رفت، و دومي اين كار را نكرد.
اگر زندگي زناشويت را مي خواهي نگاه داري بايد در زماني كه اشتباه كردي اعتراف كرده و در غير اين صورت ساكت باشي.
من و همسرم بيست سال شاد بوديم تا آنكه با هم آشنا شديم.
يك زن خوب زماني كه اشتباه مي كند، همسر خود را مي بخشد.
مردي براي يافتن همسر در روزنامه آگهي داد، فرداي آن روز صدها نامه براي او آمد كه نوشته شده بود:
مي توانيد همسر مرا بگيريد.
مردي با افتخار گفت: زن من يك فرشته است
مرد ديگري جواب داد: خوش به حالت، زن من هنوز زنده است.
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
براي خوشحال کردن يک زن....چگونه يک مرد را خوشحال کنيم :
يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد :
1. يک دوست
2. يک همدم
3. يک عاشق
4. يک برادر
5. يک پدر
6. يک استاد
7. يک سرآشپز
8. يک الکتريسين
9. يک نجار
10. يک لوله کش
11. يک مکانيک
12. يک متخصص چيدمان داخلي منزل
13. يک متخصص مد
14. يک متخصص علوم جنسي
15. يک متخصص بيماري هاي زنان
16. يک روانشناس
17. يک دافع آفات
18. يک روانپزشک
19. يک شفا دهنده
20.. يک شنونده خوب
21.. يک سازمان دهنده
22. يک پدر خوب
23. خيلي تميز
24. دلسوز
25. ورزشکار
26. گرم
27. مواظب
28. شجاع
29. باهوش
30. بانمک
31. خلاق
32. مهربان
33. قوي
34.. فهميده
35. بردبار
36. محتاط
37. بلند همت
38. با استعداد
39. پر جرأت
40. مصمم
41. صادق
42. قابل اعتماد
43. پر حرارت
بدون فراموش کردن :
44. تعريف کردن مرتب از او
45. عشق ورزيدن به خريد
46. درستکار بودن
47. بسيار پولدار بودن
48... تنش ايجاد نکردن براي او
49. نگاه نکردن به بقيه دختران
و در همان حال، شما بايد :
50. توجه زيادي به او بکنيد، و انتظار کمتري براي خود داشته باشيد
51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش
52. اجازه رفتن به مکانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او
کجا مي رود.
بسيار مهم است :
53. هيچگاه فراموش نکنيد :
* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي که او مي گذارد
چگونه يک مرد را خوشحال کنيم :
تنهاش بگذارید
یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
از دور دل بر از نزدیک زال بر
رامسر به دلیل طبیعت زیبایش یکی از شهرهای زیبای دنیا هست.نزدیکی شهر به رشته کوههای البرز و منحصر به فرد بودن شکل و پراکندگی این کوهها نقش مهمی در این زیبایی دارد.
از طرف دیگر ساختمانهای زیبا مثل هتل رامسردر دامنه این کوهها هم در این زیبایی و جذب توریست بی تاثیر نیست.
مشاهده و یا عکس برداری از هتل رامسر از فاصله دور برای من بسیار لذت بخش بود ولی وقتی این هتل را از نزدیک دیدم و وارد آن شدم از وضعیت ساختمان و تجهیرات و مبلمان کاملا فرسوده بسیار متاسف شدم.
دیوارهای ترک خورده و مبلمانهای رنگ و رو رفته منظره جالبی برای من و همراهان من نبود.پرسنل آموزش ندیده که نحوه برخورد و سرویس دهی را اصلا بلد نیستند هم بسیار ناخوشایند بود.بعد از نشستن بر روی مبل و فورا احساس کردن مبلهای خیس که ظاهرا به تازگی با پارچه های آبدار گرد گیری شده بودند هم طرف دیگه قضیه بود.
با اینکه اصلا میهمان زیادی نداشتند بعد از مدت زمان بسیار زیادی کسی آمد و پرسید که ما چی میل داریم.
بیشترین چیزی که من رو متاسف کرد این بود که ساختمان هتل رو به فرسایش و نابودی هست .شاید این هتل زمانی 5 ستاره بود ولی اگه به دادش نرسن به زودی ستاره ای برای اون در آسمان زیبای رامسر باقی نخواهد ماند.
شنبه پنجم اردیبهشت 1388
پارک چیتگر
روز جمعه (دیروز) به اتفاق خانواده و دوستان رفته بودیم پارک چیتگر. می خوام به سبک گزارشگر لحظه های وبلاگ (آق س) گزارش کنم که اول با دوتا عکس از شقایقهای توی پارک شروع می کنم


این هم کباب ماهی البته دوتا ماهی (یک جور مالا )

جمعه چهارم اردیبهشت 1388
رامسر زیبا
جمعه چهارم اردیبهشت 1388
شعری گیلکی از زنده یاد شیون فومنی با برگردان فارسی آن
گیلان اوی گیلان
کو ستاره فان درم تي چومانه سويانده ؟
کوزيمينا سربنم عطرتي زانويانده ؟
مي پاتان آپيله سوغات مي پابراندگي
کویتا کوچا دوارم می کوچیکی بویا نده
بائيد آي دس براران ئيپچه مي لبلا بيگيرد
هه چينه ي کول ده بدا مي شانه ، چانچويانده
ولانيد جغدازنم پسکلا پوشان بموجم
بدامي خونا بجار ، آنقده زالويانده
کوي دانه آينه ر مي ديل سفره واکونم
خورا زرخا نكونه توشكه خو ابرويانده
می چومان تیرپیری شه خورشید سورما چی وابو
بدا دونيا واويلان مي چشم کم سويانده
گيلان – اوي گيلان ! مي دردا نتانه چاره کودن
اگه دس نخسه حکيم تي گيله دارويا نده
شعر توم بجارا واش پوراکونه تاچکره
اگه قوت تي پلا «شيون»بازو يانده
برگردان فارسي
به کدام ستاره نظر اندازم که برق چشمان ترا نداشته باشد ؟
سر بر دامن کدامين زمين بگذارم که عطر زانوي تو از آن برنخيزد . ؟
آبله کف پايم سوغات ايام پا برهنگي من است . از کدامين کوچه بگذرم که بوي کودکيم را ندهد؟
بياييد اي دوستان دوران همبازي من ! کمي هم ناز مرا بکشيد ، نگذاريد شانه ام به چانچو (چوبي که بر دوش مي گذارند و دوزنبيل از دو سر آن مي آويزند تا باري را به سامان برسانند کولي رايگان بدهد!
نگذاريد من غمگنانه ، پس پشت خاطرها پرسه بزنم
نگذارید خونم را شاليزار به زالو بخوراند .
براي کدامين آينه ، سفره دلم را بگشايم که شادي را از او نگيرم و گره بر ابروانش نيندازم ؟
چشمانم سياهي مي رود پس سرمه خورشيد چه شده است ؟
نگذاريد دنيا براي چشمان کم سوي من پشت چشم نازک کند .
گيلان – آهاي گيلان ! دردم را نمي تواند چاره بکند حکيمي
که از داروهاي محلي تو دست نويس نسخه نداشته باشد .
علفهای هرز تا بالای قوزک پای شالیزار جوان شعر خواهد رسید
اگر برنج تو به بازوي شيون توانايي ندهد
جمعه چهارم اردیبهشت 1388
پردنگون (روستایی در بین مسیر مرزن آباد به کلاردشت)
عكس زیر در هفتم ارديبهشت ماه سه سال پيش (1385) از ابتداي روستاي پردنگون (مسير مرزن آباد به كلاردشت) گرفته شده است. ولي در سفر ايام عيد امسال ديدم كه اين درخت و مقداري از زمين اطرافش در حصاري از بلوك و سيمان قرار گرفته. و ديگر چنين منظره اي را نخواهیم دید كه جاي تاسف است.

پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
بهار در محل کارم
پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
آرشتیک ایرانی

پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
نمایی از رامسر سادات محله و کتالم از فراز مارکوه

پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
بیست متری از مارکوه
بهروز جان قصدم روکم کنی نبود بلکه چون عکسی مناسب با عکست داشتم چسبوندم تا از تلفیقش رامسر تکمیل بشه
http://www.picfa.ir/images/o5badhlexbpphrb7raa.jpg
http://www.abload.de/img/markooh8c3j.jpg
http://www.abload.de/img/dsc007006gn1.jpg
http://www.abload.de/img/8801toluv92v.jpg
اینهم لینک ادرس چند عکس اخیر به درخواست "یک رامسری " عزیز

چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
مارکوه از بیست متری
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
رانا دومین خودرو ملی ایران خودرو
این هم تصویر خودرو" رانا " دومین خودرو ملی ایران خودرو که درروز رونمایی آن در ساپکو
گرفتم.
واین یکی اولین خودرو یعنی سمند

چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388
منطقه اشکور
بهار سال گذشته(1387) فرصتي دست داد تا گذري به منطقه اشكور داشته باشيم و يك روز بياد ماندني را تجربه كنيم. جاي همه دوستان خالي. بعد از مختصري در مورد اشكور با چند تا عكس شما را نيز به ديدن از اين منطقه دعوت مي كنم. و ياد آور مي شوم كه:
گرچه همه جاي ايران ديدني است و ارزش وقت گذاشتن و مسافرت را دارد ولي بد نيست نيم نگاهي هم به اطراف رامسر و جاذبه هاي طبيعي آن داشته باشيم.
اشکور منطقه اي كوهستاني و زيبا كه از جنوب به قزوين، از مغرب به املش و رودبار الموت، از مشرق به بخش کوهستاني رامسر و تنکابن و از شمال به دامنه هاي کوهستاني رحيم آباد محدود مي شود و از تعداد زيادي آبادي شكل مي گيرد كه تعداد انگشت شماري از اين آبادي ها در منطقه اشكورات رامسر و شهسوار واقع شده و بقيه در استان گيلان قرار گرفته است.
اگر از مسير رحيم آباد به سمت سپيد آب و سپس به سمت مناطق كوهستاني حركت كنيد منطقه اي بكر و زيبا با طبيعتي چشم نواز را شاهد خواهيد بود كه اشكور خوانده مي شود و از بيش از 250 آبادي شكل يافته است.



سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
سیر و باقالا
سیر و باقالا عمده کالاهای موجود در این فصل بازار های محلی شمال

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
برنجزار های شمال
این عکس شالیزار های شمال در ۲ روز قبله که کم کم دارن آماده میشن تا پذیرای نشا های برنج بشن که در خزانه به سر می برن
(عکس رو از داخل اتومبیل در حال حرکت گرفتم واسه همین کیفیتش پایینه ببخشید )

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
من و امیر در رشت
دو روز پیش برای انجام کاری رفته بودم شهر زیبای رشت (فکر بد نکنید دنبال دوا دکتر بودیم
)
دیروز هم یه تماس تلفنی از امیر آرتنگ عزیز داشتم که میگفت :خوب توی گلسار رشت قدم میزنی !!!
من هم باتعجب قضیه رو پرسیدم گفت :برای انجام ماموریتی اومده بود رشت و چون با همکاراش بوده نتونسته پیاده شه حال و احوال کنه
ولی به نظر من مسئله کمی بوداره امیر مجرد و رشت و گلسارو پیاده نشدن
بگذریم خدا کنه که همیشه از این ماموریتها باشه
امیر خان شوخی کردیم ناراحت نشی ما که میدونیم تو بچه مثبتی (اشارتی است به اشارات پیر تیکه پران بهمن حاضر همیشه غایب )
خلاصه خیلی جالب بود من کجا امیر کجا رشت کجا کیجا کجا

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388
حکایتی دیگر
خودمونیم این سه چها روز حال نمی کنید به وبلاگ سر میزنید
می بینید چقدر فرق میکنه که افردا متفاوت نظرات گوناگون حتی در حد یک شکلک درج میکنند تا اینکه سعید بیاد و متکلم وحده بشه
ممنون از همکاری همه
امیدوارم که همه برخیزند
حالا یه حکایت... گرچه تکراریه و ممکنه خیلیها توی ایمیلتون اونو قبلا از همین بچه های خودمون دیده باشید ولی چون اشاراتی به گذشت و دوستی و مدرسه داره مناسب دیدم اینجا بچسبونمش :
بوی بد نفرت
معلم یک کودکستان ، به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آنان بازی کند او به آنان گفت که فردا هر کدام ، یک کیسه ی پلاستیکی بر دارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنان بدشان می آید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند .
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه برخی 2 ، برخی 3 ، برخی تا 5 سیب زمینی بود، معلم به بچه ها گفت :
" تا یک هفته هر جا که می روید پلاستیک های خود را ببرید ."
روزها به همین ترتیب گذشت ، کم کم بچه ها شروع به شکایت از بوی ناخوش سیب زمینیهای گندیده کردند ، به علاوه آنهایی که سیب زمینی بیشتری در کیسه خود داشتند از حمل بار سنگین خسته شده بودند ، پس از گذشت یک هفته، سرانجام بازی تمام شد و بچه ها راحت شدند .
معلم از بچه ها پرسید :
" از اینکه سیب زمینی ها را یک هفته با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟ "
بچه ها از اینکه مجبور بودند سیب زمینی های بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند. آنگاه معلم ، منظور اصلی خود را از این بازی چنین توضیح داد :
" این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه ی آدمهایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگاه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی کینه و نفرت ، قلب شما را فا سد می کند و شما آن را همه جا با خود حمل می کنید ، حالا که شما بوی بد سیب زمینی را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید ؟ "


