تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

جمعه سی ام اسفند 1387

بهار غریب----ار:حمید مصدق

بهار غریب

 من به درماندگی صخره و سنگ
 من به آوارگی ابر ونسیم
 من به سرگشتگی ‌آهوی دشت
من به تنهایی خود می مانم
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 گیسوان تو به یادم می اید
من در این شب که بلند است به اندازه حسرت زدگی
 شعر چشمان تو را می خوانم
 چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترین راز وجود
برگ بید است که با زمزمه جاری باد
تن به وارستن عمر ابدی می سپرد
 تو تماشا کن
 که بهار دیگر
پاورچین پاورچین
 از دل تاریکی می گذرد
و تو در خوابی
 و پرستوها خوابند
و تو می اندیشی
به بهار دیگر
و به یاری دیگر
نه بهاری
 و نه یاری دیگر
حیف
 اما من و تو
دور از هم می پوسیم
 غمم از وحشت پوسیدن نیست
غمم از زیستن بی تو دراین لحظه پر دلهره است
 دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست
 از سر این بام
این صحرا این دریا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو این غم شیرین را
 با خود خواهم برد

  

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام اسفند 1387

بوی عید


بوي عيدي ،‍بوي توپ ،‏ربوي کاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو
بوي ياس جا نماز ترمه ي مادر بزرگ
با اينا زمستونو سر مي کنم
با اينا خستگيمو در مي کنم
شادي شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه ي عيدي از شمردن زياد
بوي اسکناس تا نخورده ي لاي کتاب
با اينا زمستونو سر مي کنم
بااينا خستگيمو در مي کنم
فکر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يک ميز بلند از روي بته هاي نور
برق کفش جفت شده تو گنجه ها
با اينا زمستونو سر مي کنم
بااينا خستگيمو در مي کنم
عشق يک ستاره ساختن با پولک
ترس نا تموم گذاشتن
جريمه هاي عيد مدرسه
بوي گل محمدي که خشک شده لاي کتاب
با اينا زمستونو سر مي کنم
با اينا خستگيمو در مي کنم
بوي باغچه بوي حوض
عطر خوب نذري
شب جمعه پي فانوس
توي کوچه گم شدن
توي جوي لا جوردي هوس
يه آبتني
با اينا زمستونو سر مي کنم
با اينا خستگيمو در مي کنم

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام اسفند 1387

سال 88مبارک

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام اسفند 1387

سال نو مبارک

سال نو و فرا رسیدن بهار بر همه مبارک باد.

n11bp1.JPG

 


نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 0:17 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387

آلبرت انیشتین، زکریای رازی، اسحاق

 نیوتن، پروفسور حسابی، من و سایر دانشمندان، سال

 خوشی را برای شما آرزومندیم

 نوروز مبارک

 

نوشته شده توسط سیداسحق بریش سیدی (بهروان) در 11:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387

... بهار 88 مبارک ...

گلها همه با اذن تو برخواسته اند 

 از بهر ظهور تو خود آراسته اند

مردم همه در لحظه تحویل

 بی شک اول فرج تو را از خدا خواسته اند   

 

عید حقیقی را کسانی درک میکنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر

به آینده لبخند بزنند 

خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال

از گذشته خود افسوس نخورند . . .

 

بوی باران  ; بوی سبزه ;   بوی خاک

شاخه های شسته  ;  باران خورده ; پاک

آسمان آبی و ابر سفید ,  برگهای سبز بید

عطر نرگس ,  رقص باد  

 نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست 

نرم نرمک میرسد اینک بهار ، 

 خوش به حال روزگار ، 

خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها ، 

خوش به حال غنچه های نیمه باز . . .

 

... بهار 88 مبارک . . .

مهدی حلاجیان....mehal51.blogsky.com

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 7:46 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

هفت سین

      نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به »جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را »نوروز جمشيدى» مى خوانند.

اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را »نوروز» خواندند. اما عاملى كه »نوروز» را از ديگر جشن هاى ايران باستان جدا كرد و باعث ماندگارى آن تا امروز شد، «فلسفه وجودى نوروز» است: زايش و نوشدنى كه همزمان با سال جديد در طبيعت هم ديده مى شود.
دكتر ميرزايى جامعه شناس در اين باره مى گويد: «يكى از نمودهاى زندگى جمعى، برگزارى جشن ها و آيين هاى گروهى است، گردهم آمدن هايى كه به نيت نيايش و شكرگزارى و يا سرور و شادمانى شكل مى گيرن.  برهمين اساس جشن‌ها و آيين‌هاى جامعه ايران را هم مى توان به سه گروه عمده تقسيم بندى كرد: جشن ها و مناسبت‌هاى دينى و مذهبى - جشن هاى ملى و قهرمانى و جشن هاى باستانى و اسطوره‌اى. جامعه ايران در گذشته به شادى به عنوان عنصر نيرو دهنده به روان انسان، توجه ويژه‌اى داشتند. آنها براساس آيين زرتشتى خود چهار جشن بزرگ و ويژه تيرگان ، مهرگان ، سده و اسپندگان را همراه با شادى و سرور و نيايش برگزار مى كردند.
دراين بين نوروز بنا به اصل تازگى بخشيدن به طبيعت و روح انسان همچنان پايدار ماند. گرچه باتوجه به قانون تغيير پديده هاى فرهنگى ، نوروز هم ناگزير نسبت به گذشته با دگرگونى هايى همراه است.
به هرحال در آيين‌هاى باستانى ايران براى هر جشن «خوانى» گسترده مى‌شد كه داراى انواع خوراكى‌ها بود. خوان نوروزى «هفت سين» نام داشت و مى‌بايست از بقيه خوانها رنگين تر باشد.
اين سفره مــعــمـولاً چـندســاعــت مانــده به زمان تـــحويل ســـــال نو آمـــاده بود و بر صفحه اى بلندتر از سطح زمين چيده مى شد. همچنين ميزدپان (MAYZADPAN) به منظور پخش كردن خوراكى‌ها در كنار سفره گماشته مى‌شد. اين خوان نوروزى برپايه عدد مقدس هفت بنا شده بود. توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا، هفت گياه و...» همچنين اسناد تاريخى از برپايى سفره هفت سين به ياد هفت امشاسپندان خبر مى دهند؛ طبق اين اسناد، هفت امشاسپندان مقدس عبارت بودند از:
اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان).
اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين»  نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.
شمع، شراب ، شيرينى ، شهد (عسل) ، شمشاد، شربت و شقايق يا شاخه نبات، اجزاى تشكيل دهنده سفره هفت شين بودند. برخى ديگر به وجود «هفت چين» در ايران پيش از اسلام اعتقاد دارند. سخنران جامعه زرتشتى در اين باره مى گويد: «در زمان هخامنشيان در نوروز به روى هفت ظرف چينى غذا مى‌گذاشتند كه به آن هفت چين يا هفت چيدنى مى گفتند.

بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.
به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» حرام اعلام شده بود، آنها، خواهر و همزاد شراب را كه »سركه» مى شد انتخاب كردند و اينگونه شين به سين تغيير پيداكرد.»
البته در اين‌باره تعابير مختلفى وجوددارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد.  يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند. به هرروى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزى (سبزه)
خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شود.

سيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.

مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.

سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولدو زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است!

سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.
درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.

سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.

و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. «كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى است و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.
چنانچه مسلمانان قرآن، زرتشتيان اوستا و كليميان تورات را بر بالاى سفره‌هايشان جاى مى‌دهند. بر سر سفره زرتشتيان دركنار اسپند و سنجد، « آويشن» هم ديده مى شود كه به گفته موبد فيروزگرى خاصيت ضدعفونى كننده و دارويى دارد و به نيت سلامتى و بيشتر به حالت تبريك بر سر سفره گذاشته مى شود.
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:49 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

نوروز از زبان دكتر شريعتي

نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ...  نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد....

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

چهارشنبه سوری

 چهارشنبه سوري 

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد. 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند. 

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد." 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم." 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.


"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

 تحريف آيين چهارشنبه سوري 

يافته هاي پزوهشي نشان مي دهد كه تمامي آيين ها و يادمان هايي كه مردم ايران در هنگامه گوناگون بر پا مي داشتند و بخشي از آنها همچنان در فرهنگ اين سرزمين پايدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما در آميخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، اميد به زندگي ، نبرد با اهريمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمايش ها و آيين هاي گوناگون نمايشي گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آميز و مغاير با عرف و منش جامعه نطير آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوري شاهد آن هستيم ، در هيچكدام از اين آيين ها ديده نمي شود .

 

بهتر است بگوييم ، كساني كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتي مردم را هدف مي گيرند ، با تن دادن به رفتاري آميخته به هرج و مرج روحي ، آيين چهارشنبه سوري را تحريف كرده اند

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:34 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 1:8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387

يك روز زندگي

      
دو روز مانده به پايان جهان تازه   فهميد كه هيچ زندگي نكرده است،  تقويمش پر شده بود و تنها دو روز،
 تنها دو روز خط نخورده باقي بود. 
 
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد  خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا   بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت،
 خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال  راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و  زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. 
به پر و پاي فرشته ‌و انسان  پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و  سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد،
 دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد،  خدا سكوتش را شكست و گفت:
 "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت،  تمام روز را به بد و بيراه و جار و  جنجال از دست دادي، تنها يك روز
ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك  روز را زندگي كن." 
 
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك  روز... با يك روز چه كار مي توان  كرد؟ ..." 
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز  زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال  زيسته است و آنكه امروزش را در  نمي‌يابد هزار سال هم به كارش  نمي‌آيد"، آنگاه سهم يك روز  زندگي را در دستانش ريخت و گفت:
 "حالا برو و يک روز زندگي كن." 
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد  كه در گودي دستانش مي‌درخشيد، اما  مي‌ترسيد حركت كند،  مي‌ترسيد راه  برود، مي‌ترسيد زندگي از لا به  لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد،  بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي  ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه  فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت  زندگي را مصرف كنم.." 
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي  را به سر و رويش پاشيد، زندگي را  نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به  وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته  دنيا بدود، مي تواند بال بزند،  مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد،
 مي تواند .... 
  او در آن يك روز آسمانخراشي بنا  نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را  به دست نياورد، اما ... 
  اما در همان يك روز دست بر پوست  درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش  دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا  گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه  او را نمي‌شناختند، سلام كرد و  براي آنها كه دوستش نداشتند از ته  دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي  كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و  سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور  كرد و تمام شد. 
او در همان يك روز زندگي كرد. 
فرداي آن روز فرشته‌ها در تقويم  خدا نوشتند: "امروز او درگذشت،  كسي كه هزار سال زيست!"  
زندگي انسان داراي طول، عرض و  ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول  آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر  اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است.  
امروز را از دست ندهيد، آيا  ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا  وجود دارد!؟

 

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 3:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387

نوشته ای از همسر مهربانم " در بخش نظرات وبلاگ ساحل دریا

                                               با سلام به  عشق دریا

                                    می نویسم برای تو بمناسبت تولد عشق

                              امیدوارم که گویا باشد         تقدیم به تو با عشق


امروز 25اسفند مصادف با 17 ربیع الاول می باشد ماهی که درآن پیوند آسمانی من وتو به یمن ولادت پیامبر پس از مدتها انتظار بسته شد. گفتم انتظار ،آری انتظاری که سخت بود و شیرین ومرا یاد جمله ای از نوشته ها آورد که انتظار شوری است در باور و باوری است شور آور . حال که یازده سال از آن روز زیبا می گذرد می خواهم بنویسم برایت و شادباش بگویم واینکه
                                          می میرم اگه یه لحظه نباشی پیشم .
دعامی کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم ،برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم،دعا میکنم  دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا، بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد.
دعا میکنم که گلهای وجود نازنیننت هیچگاه پژمرده نشوند.
دعا میکنم که هیچگاه چشمهای زیبای تورا در انحصار قطره های اشک نبینم ،برایم دعا کن که ابر چشمهایم همیشه برای تو ببارد .
برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان درآسمان زندگیم تو تنها خورشیدی . دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند.




                                        سالروز تولد عشق من وتو مبارک

                                    بامن باش ای تک ستاره آسمان عشق
                                                     دوستت دارم

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 6:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387

تبریک

 

میلاد پیام آور پارسا " محمد امین صلی الله علیه وآله و سلم مبارکتان باد.

 

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 5:59 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387

مار " قرباغه " لک لک

داستاني از منوچهر احترامي :

مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند .

قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند .لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند .

لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها .

قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند .

عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند .مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند .

حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند .تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است .اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان!

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 5:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و چهارم اسفند 1387

تبریک

بادرود

با خوبی ها و بدی ها ُهر آنچه که بود برگی دیگر از دفترروزگار ورق خورد وبرگ دیگری از درختان زمان بر زمین افتادو سالی گذشت.

پیشاپیش فرارسیدن نوروز باستانی ُ یاد آور  شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم ُ بر شما و همه ایرانیان پاک پندار ُ راست گفتار و نیک کردار خجسته باد.

همواره شاد و پیروز باشید

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 10:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم اسفند 1387

رامسر

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 10:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم اسفند 1387

تبریک سال نو

یا مقلب القلوب والابصار


یا مدبر الیل و النهار


یا محول الحول والاحوال


حوّل حالنا الی احسن الحال


با عرض تبریک پیشاپیش سال نو


بعلت  مشغله زیاد آخر سال از حضور مجدد تا سال جدید معذورم


انشا الله در تعطیلات عید فرصتی پیش بیاید که در خدمت دوستان بزرگوار باشیم


یا حق ......التماس دعا



و....با آرزوی سالی خوش برای همه عزیزان..............................

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 7:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و سوم اسفند 1387

تبریک

ای واژه های مهربان! چگونه می خواهید شعف دل را واگویه کنید؟ مهربان ترین فرشته خاکی می آید و دل کائنات نزدیک است از شوق قالب تهی کند. او از حق آمده و به حق برانگیخته شده است. ابتدا و انتهایش رنگ خدایی دارد. آفتاب جهان فروز و عالم تاب توحید است که برف ظلم را آب می کند و نوید بهار می دهد. قلب عالم امکان است. جریده هستی است. افلاکی ترین فرشته خاکی است. پادشاه لولاک است. مصطفی است. برگزیده حق است. نامش بلند و دینش پاینده!


خجسته میلاد برگزیده ترین رسول آسمانی و نوید بخش آزادی جاودانی،

حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و اله مبارک باد.

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 7:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387

بوی بهار رامسر

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:34 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387

عکس امروز----تیته

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •