تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387

هتل رامسردرشب

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 11:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387

جواهرده1387رامسر

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:17 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387

69در87

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 0:6 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم اسفند 1387

غکس یادگاری



این هم عکس یادگاری سال اول دبستان در سال 1357 که من و امیر در این عکس هستیم.

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 0:5 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم اسفند 1387

دوران مدرسه

نوشته مهدی من رو به هوس انداخت تا چند جمله ای هم من بنویسم.

سال 57 سال اول ابتدایی با امیرآرتنگ در یک کلاس ودر مدرسه 17 شهریوربودم معلم ما خانوم سرتیپی بودو در این سال انقلاب شدو یک ماه تعطیل بودیم و بعد از انقلاب به مدرسه دیگری که اگه اشتباه نکنم مدرسه ملی پارسا نام داشت منتقل شدیم. سال سوم ابتدایی با مجتبی همکلاسی بودم و معلم ما خانوم عبدالعلیان بود و  دوران راهنمایی هم در مدرسه آیت الله کاشانی رمک با امیر و مجتبی و محمد کریمی هم مدرسه ای  بودم ولی نمیدونم که توی یک کلاس هم بودیم یا نه.

دوران دبیرستان رو در دبیرستان امام بودم که سال اول که رشته تجربی بود 4 تا کلاس بودیم  واز سال دوم  تا چهارم ریاضی همه ما با هم همکلاسی بودیم.

من از این بابت خوشحالم از اینکه همت دوستان باعث شد که ما همکلاسی ها دوباره با هم در ارتباط باشیم.


نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 1:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم اسفند 1387

مطلب جدید

 

خنده های زیبای حاج آقا الهیان

گیج گفتن های آقای نعمت الهی

کوکونات تری ( درخت نارگیل ) آقای تقی زاده

تخته پرکردن های آقای تقی پور

صوت خوش آقای قدوسی

از آقای راجی چیزی یادم نمی آد و از بقیه ی دبیر ها حتی اسم هاشون هم یادم نمونده

از دوستان همکلاسی هم ( ۱۶ نفر ) و بیشتر از آقایان

 بنی مهد " حسن زاده " احمد خانی " ابوالحسنی  " برزگر " کاکوان " نادرنژاد " مبلغی " سیاح " حسن نژاد " کریمی " ببری " آرتنگ " عبدلله پور " برارجانپور و منتظری تو خاطرم مونده بود. اما دیدارهای اخیر بطور طبیعی تجدید خاطره ای از دوستان قدیم شد.

با محمد کریمی که حدود پنج سال در خوابگاه دانشجوئی هم اتاق بودیم و بیشترین خاطره ی ذهنی رو هم با سید محمد بنی مهد دارم. اوئی که اول ابتدائی تا انتهای دبیرستان در مدرسه های مشترک باهم بودیم هرچند بجز  سوم دبیرستان هیچ وقت با او همکلاس نبودم .مجید حسن زاده از دوستانی بود که در دوره های ابتدائی و راهنمائی به خانه اشان رفته بودم و چند سالی با هم همکلاس بودیم. . حسین حسن نژاد از دوستانی بود که در جواهرده و با دوست مشترکمان ابوذر شعبانیان هر از گاهی همدیگر را می دیدیم.بهروز احمد خانی هم محله ای قدیم ما بود که بعدا با داداشش آقا مصطفی همکلاس شدم. با بهمن برزگر پس از همایش کانون دوستی رامسر در تهران ارتباط بیشتری گرفتم . حسن ببری را در هر مسافرت به رامسر و بصیر عبدالله پور را دربرخی از مراسم های مذهبی و اداره اش می دیدم.

وقتی تو جواهرده به دوستان گفتم که بنده ۶۹ ای نیستم. بلا استثنا همه تعجب کردند.حقیقتش سال ۶۸ با همه تون همکلاس بودم . سال سوم ریاضی .

به دلایلی ادامه ی همکلاسی بودن با شما در سال ۶۹ مقدور نشد اما خاطره ی شیرنش در کامم مانده بود. دوستان صمیمی ای که شاد و پر انرژی لحظات شیرین جوانی را تجربه می کردند.

اگر دوستان هنوز هم ما را دوست خودشون می دونند و استثنای ۶۸ ای رو تو جمع ۶۹ ای می پذیرند که همیشه مشتاق دیدار و مصاحبت با شما هستم .

ایام خوش و به کامتان باد.

 

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 11:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم اسفند 1387

عدد عجیب

عدد عجیب  142857

اگر عدد مذکور را در دو ضرب کنيم، حاصل: 285714 ميشود

اگر اين عدد را در سه ضرب کنيم حاصل: 428571 ميشود
اگر اين عدد را در چهار ضرب کنيم حاصل: 571428 ميشود
اگر اين عدد را در پنج ضرب کنيم حاصل: 714285 ميشود
اگر اين عدد را در شش ضرب کنيم حاصل: 857142 ميشود

اگر اين عدد را در هفت ضرب کنيم حاصل: 999999 ميشود



اين عدد به تازگي کشف نشده! بلکه هزاران ساله که به عنوان يه عدد جالب مورد توجه بوده. 142857 در واقع دوره گردش عدد 1/7 هست و خاصيتهاي جالب ديگه اي هم داره

همونطور که ميبينيد، مضارب اين عدد همه يا 142857 (با گردش حلقوي) هستند يا 999999 . جالب اينجاست که براي اعداد بزرگتر هم اين روند به صورت ديگه اي ادامه داره


مثلا 8*142857 ميشه 1.142.856، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 142.857


و مثلا 42*142857 ميشه 5.999.994، حالا اگه رقم اول رو با 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل ميشه: 999.999


و 142857*142857 ميشه 20.408.122.499، حالا اگه 5 رقم اول رو 6 رقم بعد جمع کنيد حاصل

ميشه: 142.857  

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 11:15 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387

یک پیشنهاد جالب

با درود

  امروز بایکی از همکارهای خوب و خوش ذوقمون آقای مهندس سیدپژمان دیباجی در خصوص طبیعت و حفظ آن صحبت می کردیم که ایشان پیشنهادات خوبی در این زمینه داشتند که دیدم خیلی جالبه و می توان  به عنوان یک   فرهنگ از آن استفاده و به سرسبزی میهنمون کمک کرد.در زیر دو پیشنهاد ایشان را می آورم:

۱-خوب است که همیشه در وسایل سفر و پیک نیک  تعدادی هسته گردو و بادام و..به همراه داشته باشیم  و در جایی که برای صرف غذا و یا عصرانه اتراق کرده ایم تعدادی از این هسته ها رادر دل خاک بکاریم .شاید سال بعد که به اونجا سر بزنیم رشد یک نهال کوچک راشاهد باشیم.

۲-خوبه تو بالکن کوچک خانه و یا حیاط خونه فرهنگ کاشت بذر درختان را به بچه ها مون با کاشتن بذر (هسته گردو -تخم نارنج-هسته آلبالو-هسته زردآلو و....)داخل ظروف بجا مانده از آبهابی معدنی ُآبمیوه ها و یا ظروف روغن و...با مقدار ی خاک آموزش بدیم.و پس از رشدکردن هسته و یاتخم ها در سفرهای آخر هفته در نقاطی که اتراق می کنیم  آنها رادرون خاک بگذاریم|.

اگه بتونیم این فرهنگ زیبا را به همه  ی آنهایی که می شناسیم هم منتقل کنیم.

به نظر شما  چطوره؟

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 4:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387

فرج اله صبا نویسنده اصلی نامه چارلی به دخترش

کمتر کسی پیدا میشه که نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش رو نخونده باشه . نامه ای که در کشور ما سی سال دست به دست چرخید . در مراسم رسمی و نیمه رسمی بارها از پشت میکروفن

خونده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خوندن اون به لبخند غمگين چاپلين فکر کردن که جهاني از معنا رو در خود داشت . اگر بعد از اين همه سال بهتون بگن اين نامه جعلي است چي ميگين ؟؟! لابد عصباني ميشيد و از سادگي خودتون خنده تون ميگيره . حالا اگر بگن نويسنده واقعي اين نامه سي ساله که فرياد ميزنه اين نامه رو من نوشتم نه چاپلين و کسي باور نميکنه چه حالي بهتون دست ميده ؟ فکر ميکنيد واقعيت داره ؟ خيلي ها مثل شما سي ساله به فرج ا... صبا نويسنده واقعي اين نامه همينو ميگن : واقعيت نداره !!!!!

فرج ا... صبا نويسنده و روزنامه نگار کهنه کاري است . او سالها در عرصه مطبوعات فعاليت داشته و امروز ديگر از پيشکسوتان اين عرصه به شمار مياد .

.......... ماجرا برميگرده به يه روز غروب در تحريريه مجله روشنفکر .

فرج ا... صبا اينطور ميگه : " سي و چند سال پيش در مجله روشنفکر تصميم گرفتيم به تقليد فرنگي ها ما هم ستوني راه بيندازيم که در آن نوشته هاي فانتزي به چاپ برسد . به هر حال مي خواستيم طبع آزمايي کنيم . اين شد که در ستوني ، هر هفته ، نامه هايي فانتزي به چاپ ميرسيد . آن بالا هم سرکليشه فانتزي تکليف همه چيز را روشن ميکرد . بعد از گذشت يک سال ديدم مطالب ستون تکراري شده . يک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اينقدر تکراري اند ؟ گفتند : اگر زرنگي خودت بنويس ! خب ، ما هم سردبير بوديم . به رگ غيرتمان برخورد و قبول کرديم . رفتم توي اتاق سردبيري و حيران و معطل مانده بودم چه بنويسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله اي که روي ميزم بود و در آن عکس چارلي چاپلين و دخترش چاپ شده بود . همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه اي از قول چاپلين به دخترش نوشتم . از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار مي آورد که زود باش بايد صفحه ها را ببنديم . آخر سر هم اين عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزي" از بالاي ستون افتاد . همين شد باعث گرفتاري من طي اين همه سال . "

بعد از چاپ اين نامه است که مصيبت شروع ميشه :" آن را نوار کردند ، در مراسم مختلف دکلمه اش ميکردند ، در راديو و تلويزيون صد بار آن را خواندند ، جلوي دانشگاه آن را ميفروختند ، هر چقدر که ما فرياد کشيديم آقا جان اين نامه را چاپلين ننوشته کسي گوش نکرد . بدتر آنکه به زبان ترکي استانبولي ، آلماني و انگليسي هم منتشر شد .

حتي در چند جلسه که خودم نيز حضور داشتم باز اين نامه را خواندند و وقتي گفتم اين نامه جعلي است و زاييده تخيل من ، ريشخندم کردند که چه ميگويي ؟ ما نسخه انگليسي اش را هم ديده ايم !!!! "

بهرحال فرج الله صبا چوب خلاقيتش را مي خورد. چرا که اين نامه آنقدر صميمي و واقعي نوشته شده که حتي يک لحظه هم به فکر کسي نرسيده که ممکن است دروغين باشد.
دروغين؟ اسم اين کار را نمي شود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نويسنده خودش هم تابحال صدهزار بار اين موضوع را گوشزد کرده است. اما واي از آن روزي که اين مردم بخواهند چيزي را باور کنند. اين را ، فرج اله صبا می گوید

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 2:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •