تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر
هيزم شكن چهارشنبه 14 اسفند1387 3:54 بعد از ظهر

 

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

 وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده.

 فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت."آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه"

 فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه.

فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از
صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد.

يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟

اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. "
فرشته رفت زير آب و با
جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
فرشته
عصباني شد. " تو تقلب كردي، اين نامرديه "
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز "نه" مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين
زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره.

نكته اخلاقي: ( قطعه ی زیر را خانوم ها بخوانند )

 هر وقت مردی دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان  | لینک ثابت |

مساجد جواهرده چهارشنبه 14 اسفند1387 3:49 بعد از ظهر

بازار و میدان جواهرده 4 مسجد دارد :
مسجد واجب الاحترام..... روبروی بهداری جواهرده و سمت شمال غرب میدان
مسجد آسید سعید روبروی حوزه ی علمیه ی جواهرده و ضلع جنوب غرب میدان
مسجد سیده سکینه آباجی .... مسجد روبروی پایگاه مالک اشتر جواهرده همین مسجدی که می بینید ( آقا سعید عکسشو چسبونده )
مسجد داخل بازار قدیم ... یا مسجد سید محله خیل.
الته مسجد آدینه در مرکز قدیمی جواهرده ی " مسجد دارالوداع یا اوشان سر و مسجد واقع در تنگدره ی جواهرده نیز از مساجد فعال جواهرده اند.
در جواهرده یک امامزاده مدفون است که از مسیر جاده آب علی می گذرد و آن به تنگدره استانه معروف است.
با سپاس.

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان  | لینک ثابت |

غروب اسفند ماه میموزا و نوید بهاران سه شنبه 13 اسفند1387 9:2 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

بامسی =بام 30 رامسر سه شنبه 13 اسفند1387 8:59 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

تجلی بهار در غروب اسفند ماه رامسر سه شنبه 13 اسفند1387 8:52 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

رامسر سلمل جواهرده سه شنبه 13 اسفند1387 8:51 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

جواهرده در آفتابی زمستانی اسفند1387 سه شنبه 13 اسفند1387 8:3 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

مسجد بازار جواهرده رامسر سه شنبه 13 اسفند1387 7:23 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

دارالوداع جواهرده رامسر سه شنبه 13 اسفند1387 6:46 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

آش کشک در ییلاق جواهرده سه شنبه 13 اسفند1387 6:23 بعد از ظهر

آش کشک در کنار همکلاسیهای ۱۸سال پیش توی خونه ی ییلاقی- جواهرده

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

چطوری میفهمی که الان در سال 2009 هستی؟ سه شنبه 13 اسفند1387 5:53 بعد از ظهر

چطوری میفهمی که الان در سال 2009 هستی؟ 

1 یهو نگاه میکنی می بینی خانوادت که 3 نفر بیشتر نیستن 5 خط موبایل دارن    

2 واسه همکارت ایمیل میفرستی،در حالیکه میز بغل دستی تو نشسته  

3 رابطت با اقوام و دوستانی که ایمیل ندارن کمتر و کمتر میشه تا به حد صفر برسه    

4 ماشینت رو جلوی در خونه پارک میکنی بعدش با موبایلت زنگ میزنی خونه که بیان کمک چیزایی رو که خریدی ببرن داخل     

5 هر آگهی تلویزیونی یه آدرس اینترنتی هم داره    

  6 وقتی خونه رو بدون موبایلت ترک میکنی،استرس همه وجودت رو میگیره و با سرعت برميگردی که موبايلت رو برداری،
بدون توجه به اینکه 20-30 سال از عمرت رو بدون موبایل گذروندی
     

8 صبحها قبل از خوردن صبحونه اولین کاری که میکنی سر زدن به اینترنت و چک کردن ایمیله  

9 الان در حالیکه این ایمیل رو میخونی،سرت رو تکون میدی و لبخند میزنی  

10 اینقدر سرگرم خوندن این ایمیل بودی که حتی متوجه نشدی این لیست شماره 7 نداره     

11 الان دوباره برگشتی بالا که چک کنی شماره 7 رو داشته یا نه      

12 و من مطمئنم که اگه دوباره برگردی بالاحتماً شماره 7 رو پیداش میکنی،بخاطر اینکه خوب بهش توجه نکردی  

13 دوباره برمیگردی بالا ولی شماره 7 رو پیدا نمیکنی،خوب من شوخی کردم ولی نشون میده که تو به خودت هم اعتماد نداری و هرچی بقیه میگن باور میکنی


نوشته شده توسط مهدی حلاجیان  | لینک ثابت |

بازار جواهرده سه شنبه 13 اسفند1387 4:53 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

چشمهای منتظر به پیچ جاده سه شنبه 13 اسفند1387 4:50 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

دیدار در پای آبشار سه شنبه 13 اسفند1387 4:42 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

پل سه شنبه 13 اسفند1387 8:41 قبل از ظهر

این هم داستانی از پل به خاطر سعید :

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:« من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟»
برادر بزرگ تر جواب داد: « بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.»
سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.»
نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:« نه، چیزی لازم ندارم.»
هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:« مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟»
در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.
کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:« دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»


نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد  | لینک ثابت |

درس زندگی دوشنبه 12 اسفند1387 10:22 قبل از ظهر

 

  خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه

 

سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت

                                       قابل توجه دوستان مجرد.......


نوشته شده توسط سیداسحق بریش سیدی (بهروان)  | لینک ثابت |

كشف يك جنگل زيرزميني ... یکشنبه 11 اسفند1387 1:23 قبل از ظهر
كشف يك جنگل زيرزميني فسيل شده پهناور كشف يك جنگل فسيل شده پنهاور به عرض صدها متر در زير زمين، تصوير بسيار استثنايي را از ابتدايي‌ترين گياهان در زمين ارائه كرده است. به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بقاياي سالم مانده بي‌نظير و بسيار زيباي اين جنگل در يك معدن ذغال سنگ در ايلينويز آمريكا در زير زمين شناسايي شده كه قدمت آن به 300 ميليون سال پيش باز مي‌گردد. در اين پژوهش كه نتايج آن در مجله زمين شناسي منتشر شده، گروهي از محققان آمريكايي و انگليسي اعلام كردند كه مجموعه متنوعي از گياهان فسيل شده و منقرض شده امروزي در اين جنگل مشاهده مي‌شود. اين جنگل كه فضايي را به مساحت 1000 هكتار اشغال كرده شامل فسيل بزرگترين جنگل‌هاي باراني است كه تاكنون كشف شده است. به گفته محققان اين مجموعه كشف شده كاملا متنوع و پويا است.

نوشته شده توسط آرش رحیمیان  | لینک ثابت |

جواهرده فراتر از ابرها جمعه 9 اسفند1387 7:47 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

هیمه بخاری در جواهرده جمعه 9 اسفند1387 7:33 بعد از ظهر

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

عکس از عکاس جدید وبلاگ جمعه 9 اسفند1387 6:7 بعد از ظهر
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد  | لینک ثابت |

همایش سوم دوستان پنجشنبه 8 اسفند1387 9:0 بعد از ظهر

امروز جای اونایی که نیومدن واقعا خالی بود

سومین همایش خانوادگی برو بچ ۶۹که استارتش چندروز پیش توسط امیر عزیز زده شد وباکمک بچه های دیگه هول داده شد تا راه بیفته بالاخره امروز پنجشنبه باحضور امیرخان واقا مهدی که تنها اومده بودن وعباس اقا و خانواده وفرهاد عزیز و خانواده وکوروش عزیز و خانواده وحمید چالکش یوسفی و خانواده ومن عزیز!  و  خانوا ده بهمن خان بچه مثبت با دختر گلش و حضور متا فیزیکی بهروز و آرش عزیز (ارتباط تلفنی ) برگزار شد .

ده و نیم صبح بچه ها تو میدا ن رمک جمع شدیم که البته خیلی ها دوست داشتن بیان ولی به اس ام اس دعوتی بنده با عذرهای موجه و ....پاسخ منفی دادن که جای گله نیست .انشاا..دفعات بعد.

خلاصه ۱۱راه افتادیم هوای رامسر ابری و معتدل بود مسیر جواهرده رو با دو سه تا توقف چند دقیقه ای پای آبشارهاش و عکس و شوخی و خنده طی کردیم در حالیکه از بامسی تا جیرکوه پوشیده از مه یا همون ترمی (اقافریدون)بود .

 جالب اینکه وقتی جیرکوه رو پشت سر گذاشتیم برخلاف انتظار که فکرمیکردیم هوای ییلاق باید سردتر از پایین باشه با آفتاب ملس و هوای نیمه ابری مواجه شدیم که تا حد زیادی سرما را در خود محو کرده بود.

توقفی هم پای چشمه ی آب علی داشتیم با آب سرد و گوارایش .

توقف نهایی در منزل آقا مهدی اینا بود که دو اتاق مناسب و بزرگ داشت  که  خیلی هم تر وتمیز بود و یکی از اتاقاش با بخاری هیزمی و اون یکی با بخاری گازی با سیلندر گاز گرم میشد و خیلی به جا بود .

قبل از ظهر با بچه هایه گشتی تو بازار چه نیمه تعطیل و کوچه های بی عابر زدیم و بهمن خان هم که با کلی تهدید و ارعاب از طرف من و عذاب وجدان و همت دوستی از طرف خودش ...با کمی تاخیر اومده بود .. دقایقی بعد ازحضور و قبل از ظهر خداحافظی کرد و رفت گرچه  حضورش کوتاه و به زور بود  ولی ممنون از زحمتش ...رفت تا به مهمونهای شبش برسه .

خلاصه سفره ای سرشار  ازمحبت و مزین به آش کشک خوشمزه ای که همسر اقا کوروش و خودش زحمت تهیه و پختش رو کشیده بودن و گویا کشکش با پاهای خوشتراش و چکمه پوش کوروش خان سایید ه شده بود.....پهن شد که واقعا جای همه ی اونا که نتونستن بیان خالی بود .بعد از ظهر هم با صر ف چای که روی بخاری هیزمی عمل اومده بود و رفتن با ماشین تا پای آبشار انتهای محل که  مسیرش پوشیده از برف بود و به گیر کردن و هل دادن بعضی ماشینها انجامید گذشت . در پایان هم جمع شدن جلوی مسجد قدیمی بازار و عکس دسته جمعی و خداحافظی به امید دیدارهای بعدی ...

تو مسیر بازگشت هم همون هوای قبلی تکرار شد یعنی زمین زیر پایمان پوشیده از مه و ابر و همینطور غلیظ و غلیظ تر بعدهم رسیدن به جاده کفی و کم شدن مه و ابری بودن هوای شهر با کلی مسافر که توی این تعطیلات به رامسر اومده بودن .

یه روز خوب سپری شد که همیشه در خاطره ها میمونه و شادی و شور به همه ی روحیه ها بخشیده...

طبق معمول من هم از تمام لحظات عکسهای متفاوتی گرفتم که به تدریج و اگه خدا خواست طی روزهای آینده تقدیم میشه .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

تسلیت پنجشنبه 8 اسفند1387 7:59 بعد از ظهر

باخبر شدیم که پدر خانم دوست و همکلاسی عزیزمان احمد فضل هاشمی به نام اقای سجادی ساکن طالش محله رمک چند روز پیش به رحمت ایزدی پیوست از اون بدتر و ناگوار تر هنوز از فوت اون مرحوم سه چهار روزی بیش نگذشته بود که دیروز یعنی چهارشنبه پدر احمد اقا هم بعد ازچند وقت  بیماری دار فانی را وداع گفت .که ساعتی پیش من و امیر (آرتنگ عزیز)برای عرض تسلیت رفتیم خونه شون و البته برای اینکه کمی از حال و هوای فعلی در بیاد قضیه ی دوستان ۶۹ رو مطرح کردم و شماره ی موبالش هم گرفتم گفتم میدم به برو بچ شاید خواستن تسلیت بگن و حال و احوال کنن .

مجددا ای دو مصیبت بزرگ رو به ایشون تسلیت میگم و آرزوی سلامتی برای بازماندگان و طلب آمرزش برای ان مرحومین می نمایم

شماره احمد آقا:۰۹۱۳۹۵۳۳۰۰۹  

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid  | لینک ثابت |

*غارهای دیدنی و تاریخی رامسر * پنجشنبه 8 اسفند1387 11:38 قبل از ظهر

غارهای زیبا و دیدنی و تاریخی رامسر عبارتند از :

غارگرگرلوکا:

این غار دارای شیبی تند بوده و در منطقه صعب العبور از ارتفاعات کوه ایلمیلی با دیواره های صخره ای قرار دارد . لوکا به زبان محلی به سوراخ و شیار گفته می شود . این غار عجیب بسیار زیبا و دیدنی است .

غار یاغی لوکا :

غار یاغی لوکا دارای شیبی 95 درجه بوده که دهنه بالائی غار سه متر می باشد و حدود هزار متر از سطح دریا ارتفاع داشته و در شمال غربی رامسر واقع است .

غار بام بامه :

این غار در جنوب هتل و جنوب غربی محله رمک در میان جنگلهای پوشیده از درختان کهنسال در فاصله دویست متری دامنه کوه قلعه بند قرار گرفته است .دهانه آن بشکل مثلث بوده و حدود 40 متر عمق دارد و احتمالا در گذشته محل اختفای اشیای با ارزش و عتیقه بوده است . غار بام بامه دیدنی , ترسناک و از عجایب رامسر محسوب می شود .

غار شب پره چال :

این غار به علت وجود شب پره ( خفاش ) فراوان و آویزان در داخلش به این نام معرف شده است و می گویند راه مخفی قلعه های اطراف بوده است . غار شب پره چال هم زیبا و دیدنی است به شرطی که از خفاش ها نترسید .

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی  | لینک ثابت |