تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387

ايلميلي و تله کابين رامسر

 

 

«حسينعلي مهجوري» از فعالان محيط‌زيستي مازندران، در مورد تله‌كابين در دست ساخت رامسر مي‌نويسد: «اين تله‌كابين در سه كيلومتري رامسر (در مسير چابكسر) با احداث جاده‌اي به عرض 8 متر و طول 3 كيلومتر از اردوگاه كردستان (كنار ساحل) شروع و با قطع درختاني كهنسالي از نوع رانش، بلوط، خرمالوي جنگلي و ... به بالاترين ارتفاع كوه جنگلي ايلميلي مي‌رسد.»
كوه ايلميلي حدود 400 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و محدوده آن تقريبا يكصد هكتار است. از ويژگي‌هاي بارز اين كوه كه در سراسر كرانه خزر كم مانند است، اينكه فاصله بسيار كمي با دريا دارد. اين كوه در اسناد تاريخي، «انملي» خوانده شده و در گويش محلي به آن گرگرلوكا و يا غي‌لوكا هم مي‌گويند. ايلميلي، موقعيت سوق‌الجيشي داشته و از فراز آن مي‌توان رامسر، چابكسر، رودسر، قاسم‌آباد، كتالم، سادات محله،‌ كلاچاي و ... را ديد. در نوك كوه،‌ چاه عميقي هست كه عمق آن هنوز شناسايي نشده و معروف است كه از آن راهي به دريا بوده است. از حدود يكصد هكتار جنگل كوه ايلميلي، 35 هكتار آن در اختيار بخش خصوصي قرار داده شده تا در آن تله‌كابين احداث كنند

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 11:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387

باسلام خدمت تمام دوستان

ممنون ار توجه تمام  عزيزان كه هميشه به بنده لطف دارند. سعي مي كنم بيشتر در خدمت سروران گرامي باشم

نوشته شده توسط مجتبی کاکوان در 10:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم بهمن 1387

آیا میدونستید

چشمه دمکش

اين چشمه در فاصله 3 کيلو متري جنوب غربي ، و در ابتداي کوهپايه شمالي البرز قرار دارد .مسير عبور آن از مقابل مجتمع تفريحي گلسرخ واز کنار کارخانه چاي سازي اميري مي باشد .آب اين چشمه بر خلاف چشمه هاي معمولي قطع و وصل مي شود . يعني پس از چند مدتي که از جريان آب مي گذرد يک توقف کامل چند ساعتي در جريان آب رخ مي دهد وپس از آن جريان آب برقرار مي شود . اين چشمه که در نوع خود در گيلان منحصر به فرد مي باشد در اوج آبدهي خود 574 ليتر در ثانيه آبدهي دارد . آب اين چشمه قليايي و داراي مقداري يون آهن مي باشد.قرار گيري اين چشمه در کنار درختان تنومند جنگلي به ويژه از نوع شمشاد و ممرز چشم انداز ويژهاي را خلق نموده است که هر سال با توجه به مناظر خود پذيراي گردشگران و مسافران زيادي از اقصي نقاط کشور مي باشد. 


لحظه پر شدن آب


 


لحظه خالي شدن آب


 

دمکش2


من دفعه قبل به دیدن این چشمه رفتم.در دنیا ۵ چشمه از این نوع وجود داره که به جز این چشمه دیگر آنها آب گرم هستد.

 

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 7:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم بهمن 1387

 

گفتم بنویســم به یاد تو... یادم آمد که پیشتر از غافلان بوده ام ...

گفتم بنویســم با عشق به تو... یادم آمد هنوز عاشق نشده ام...

گفتم پس بگذار کمی باخورشــید باشم برای طلــوع ...

یادم آمد که من سالها پیش غروب کرده ام ...

گفتم پس بگذار کمی دعا کنم برای آمدنت ...

 
و چنین دعا کردم:  

 

 

 

یا حق ...........التماس دعا

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 7:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم بهمن 1387

خواهرخواندگی شهر رامسر و شهر پورتمونت کشور شیلی (خبر رامسر)

درانات کینتروس لارا شهردار شهر پورتمونت شیلی و مهندس محسن مرادی شهردار شهر گردشگری رامسر سند رسمی خواهرخواندگی شهرداری رامسر از ایران و شهر پورتمونت از شیلی امضا شد .به گزارش روابط عمومی شورای شهر رامسر در این جلسه که در تالار هتل بزرگ رامسر با حضور فرماندار ، اعضای شورای اسلامی شهر رامسر، مسئولین ادارات و نهادها و خبرنگاران رسانه های گروهی برگزار شد پس از تلاوت قرآن مجید و پخش سرود ملی دو کشور ایران و شیلی ، مهندس مرادی شهردار با بیان خیر مقدم به شهردار شهر پورتمونت شیلی و هیئت همراه وی گفت : وجوه مشترک دو ملت ایران و شیلی به لحاظ تاریخی ، فرهنگی ، آزادی خواهی و تمدن کهن و زیبایی های دو شهر رامسر و پورتمونت و اظهار علاقمندی دو طرف دلیل عقد قرارداد خواهر خواندگی بین دو شهر شده است و هر حرکتی که جهت همکاری های دو شهر صورت گیرد در راستای سیاست های دو دولت ایران و شیلی خواهد بود .در ادامه آقای رابین درانات کینتروس لارا شهردار شهر پورتمونت با بیان موقعیت کشور شیلی و شهر پورتمونت گفت : علت علاقمندی ما به قرارداد خواهر خواندگی بهبود وضعیت و رفاه مردم این دو شهر می باشد و ما امیدواریم از این طریق سطح زندگی و رفاه مردم منطقه خود را ارتقا دهیم چون علیرغم فاصله ی دور جغرافیایی وجوه مشترک فرهنگی و اجتماعی بین مردم دو کشور وجود دارد .وی اظهار امیدواری کرد که با امضای این قرارداد برای مردم دو شهر رامسر و پورتمونت و رفاه و آسایش آنان را شاهد باشیم .

من که از این خواهر خواندگی و از این که موجب پیشرفت این دو شهر خواهد شد سر در نمیارم .لطفا کسانی که اطلاعاتی دارند چند کلمه ای در این مورد بنویسند .

ممنون

آرش

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 1:7 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم بهمن 1387

نامه ای از طرف خدا

 

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 10:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم بهمن 1387

تست آپلود تصویر

نوشته شده توسط سیداسحق بریش سیدی (بهروان) در 2:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم بهمن 1387

دالخانی باز هم دالخانی

سلام دوستان

امروز جمعه دم ظهر اقا کوروش زنگ زد که بعد از ظهر میام دنبالت با خانوادهامون بریم یه سر دالخانی .ساعت ۱۵رفتیم و ۱۹:۳۰برگشتیم و جای همه تون خالی لحظات خوشی بود الان که  این مطلب رو می نویسم حدودا یه ساعته که اومدیم .هوا بسیار دلچسب و ملایم و جاده خلوت ومناظر بدیع .کولی بیج کشتای خوشمزه ایی که همسر اقا کوروش پخته بود هم عیشمان را تکمیل کرد .....چند تا از عکسهارو تقدیم میکنم تا شما رو هم تو خوشیمون سهیم کرده باشم اگر چه نظاره کی بود مانند بودن ...!!؟

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هجدهم بهمن 1387

يه داستان خيلي كوتاه و جالب ....

 

 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی .

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد . پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است .

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم "

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار       می کنه .

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 3:37 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

بدون شرح

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 9:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم بهمن 1387

عکس آرش

سلام دوستان

عکس آرش ما رو یاد فیلمهای قبل انقلاب بیک ماوردی و فردین انداخت فکر کنم می تونه آکتور بشه تیپ که درسته  ، خوشکل هم که هست! انشاءالله همیشه جوان بمونه

این هفته رو درگیر برگزاری یک سمینار از طرف نشریه بودم برای بررسی یک طرح تخصصی در مجلس ،حسابی سرم شلوغ بود البته به غیر از خستگی زیاد برای یک کار معمولی ، حرف و حدیث های جماعت ایرانی همیشه آزار دهنده است که کجبوریم باهاش کنار بیاییم

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 8:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387

میهمانی

دوستان زیادی میهمان ما بودند و بسیار علاقه مند که عکسها و فیلمهایی که از ایران گرفتیم رو ببینند.

  

 

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 2:22 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387

تی دست درد نکنه

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 1:16 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم بهمن 1387

دالخانی در تابستان و زمستان

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم بهمن 1387

روش آپلود کردن عکس با گالش نشان

سلام دوستان

فرصتی شد تا یه توضیحی درمورد آپلود کردن عکس بدم شاید باعث بشه بعضی دوستان علاقمند بشن تا عکس جدید یا جالبی رو برای بقیه به نمایش بذارند البته همه استادند و از روی تنبلی " اوه ببخشید به دلیل مشغله ی زیاد و کمی وقت نمیان مطلب بنویسند و عکس بچسبونند .

برای آپلود عکس اقا مهدی چند ماه پیش ت.ضیحاتی دادند که یه کمی چون تخصصی بود کسی دنبالش نرفت البته خیلی به کار من اومد و الان با این سایت ایراپیک که حسن اقا معرفی کرده کار خیلی راحتتر شده مراحل کار :

۱-سایت http://irapic.com/   را باز میکنیم

۲-توی صفحه ای که باز شده چهار کادر وجود داره که کنار دو تا از اونها کلمه Browse  درج شده که روی یکی از این کلمه ها کلیک میکنیم

۳-پنجره ای باز میشه که عکسی رو که می خواهیم آپلود بشه رو اونجا انتخاب و openرا میزنیم

۴-حالا آدرس موقعیت عکس اومده توی کادر  .روی کلمه ی آپلود تصویر کلیک میکنیم و منتظر میمونیم آپلود انجام بشه

۵-حالا داخل کادرهای پایینی هم آدرسی دیگه درج شده و عکس مورد نظر ما با ابعاد کوچک اومده کنار این چهار کادر

۶-به آدرسهای داخل کادر کار نداریم .روی عکس کوچیکی که تشکیل شده کلیک چپ می کنیم

۷-منتظر میمانیم تا عکس با ابعاد اصلی و بزرگ روی صفحه ای دیگر از سایت ایراپیک باز بشه

۸-حالا روی عکسی که باز شده یه کلیک چپ دیگه میکنیم که عکس آپلود شده بلا فاصله توی یه صفحه ی اینترنتی دیگه به طور مجزا و مستقل مشاهده میشه که این عکس آمده ی کپی پیست کردن در متن صفحه ایست که ما مطالب وبلاگمون رو مینویسم

توجه :عکس را که کپی پیست کردیم و بردیم توی متن مورد نظرمون ممکنه ابعادش خیلی بزرگ باشه که با یک کیلک چپ روی عکس در گوشه های آن مربعات کوچکی ظاهر میشه که با جمع کردن گوشه ها میتونیم عکس رو به ابعاد متناسب با صفحه ی وبلاگمون در بیاریم

تمام

این ساده ترین زبانی بود که من تونستم توضیح بدم امیدوارم که به کار دوستان بیاد و حداقل نفری یه عکس بچسبونن برای اینکه خوش بشیم که بیهوده فک نزدیم و کلاسمون یه نتیجه ای داشت و گرنه مجبورید مثل اقا کوروش شام بدین اونهم تازه خوب یاد نگیرین

و اینهم عکسی که همین الان خودم با روشی که در بالا توضیح دادم آپلود کردم .زمستان در دالخانی که البته قبلا کوچیکشو دیده بودیم

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:49 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم بهمن 1387

((اشتقاق))

وقتی جهان

               از ریشه ی جهنم       

و آدم
       از  عدم   
و سعی
       از   ریشه های یاس می آید

وقتی که یک تفاوت ساده
                             در حرف
  کفتار را
                  به کفتر
                       تبدیل می کند           
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
         مثل نان
             دل بست
نان را
      از هر طرف بخوانی
                         نان است!

(زنده یاد قیصر امین پور)


نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •