شنبه بیست و یکم دی 1387
کشف نور علی ساجدی
نور علی ساجدی همشاگردی دیروز دبیر امروز
کلیک کنید
http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=885.e98.jpg
شنبه بیست و یکم دی 1387
کشف سیدجلال الدین میر جعفری میانده
عکسی از همکلاسی و دوست عزیزمون که دبیر ریاضی شده و تو همایش ۱۹ دی ۸۷ حضور داشت
کلیک کنید
http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=747.dab.jpg
شنبه بیست و یکم دی 1387
یادش به خیر دبیرستان
عکسی از دبیرستانی که چهار سال خاطرات مشترک داریم باهاش
این عکس رو ۷-۸روز پیش وقتی ازجلوی دبیرستانمون میگذشتم گرفتم
روی لینک زیر کلیک کنید کمی منتظر بمانید
http://server6.theimagehosting.com/image.php?img=777.760.jpg
شنبه بیست و یکم دی 1387
سخن بزرگان
شنبه بیست و یکم دی 1387
پسرک از پدر بزرگش پرسید :
- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟
پدربزرگ پاسخ داد :
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، تو هم مثل این مداد بشوی !
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید :
- اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام !
پدر بزرگ گفت : بستگی داره چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی :
صفت اول : می توانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر می شود ( و اثری که از خود به جا می گذارد ظریف تر و باریک تر) پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی از تو به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی.
شنبه بیست و یکم دی 1387
عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد.
تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است.
دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم.
بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید.
آنچه شما درباره خود فكر می كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است
كه دیگران درباره شما دارند.
همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است
كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش.
امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است.
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند،
نه رفتار و عملكرد شما.
سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد.
اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید،
همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید.
ما زمان را تلف نمی كنیم، زمان است كه ما را تلف می كند.
افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن
ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.
كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم.
كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.
انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند.
آنكه می تواند نسبت به نیكی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باك ندارد.
هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود.
اگر هر روز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.
كسانی كه نمی توانند فرصت كافی برای تفریح بیابند،
دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می كنند.
صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست.
وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند.
كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.
كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند.
بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی.
هرگاه مشكلی را مطرح می كنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد كنید.
كیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه كارها در همان بار اول.
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید.
اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید.
خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.
خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،
سعی كنید از خودتان بهتر شوید.
اینجا، كار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.
خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد.
تنها راهی كه به شكست میانجامد، تلاش نكردن است.
درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش.
از لجاجت بپرهیزید كه آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند
دیگران را فریب داده است.
كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند.
هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.
كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.
اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.
اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است
كه برای خود عذری آورده باشیم.
جمعه بیستم دی 1387
عکس دیدار
روی لینک زیر کلیک کنید در صفحه ای که باز میشود عکس را ببینید
جمعه بیستم دی 1387
تبلور سوم ابان در نوزده دی
سلام بر همه
پریروز (چهارشنبه )که عاشورا بود و هیاتهای سینه زنی زیادی طبق روال هرساله به محله ی ما میان تونستم چند تا از دوستان رو که چندین سال ندیده بودم ببینم مثل علی محمد و کوروش سروری و از همه جالبتر محمد کریمی (بعد از 18سال )و عباس پهلوان بخش و کتابتی و برزگر.
همان روز غرو ب یهو به سرم زد که حالا موقعیت خوبیه که بچه ها رو دوباره گرد هم جمع کنیم ساعت20که رفتم خونه یه اس ام اس (پیامک )با این متن نوشتم وبه همه ی اونهایی که 69یی هستن و شماره شونو داشتم ارسال کردم :سلام .فردا پنجشنته ساعت 15:30با خانواده یا تنها بیا ساحل بیست متری منتظریم .به صرف دیدار یک ساعته .موافقی او کی کن .
این اس ام اس رو برای حدود 25نفر از بچه های 69 فرستادم حتی آرش ! بعضی ها مثل بهرامی و برارجانپورو مبلغی و ..جواب ندادند بعضی مثل ابراهیم و بهروز نوشتن ما رامسر نیستیم و بقیه هم که حدود 17 نفر بودند چه تلفنی و چه اس ام اسی گفتن موافقیم ارتنگ عزیز هم زنگ زد و گفت :اگه زودتر میگفتی من فردا رو مرخصی میگرفتم ولی حیف .
فردای اون روز یعنی دیروز (پنجشنبه 19/10/87---8ژانویه 2009) صبح رفتم سر کار ظهر که اومدم خونه هول هولکی جمع و جور کردیم و ساعت 15:15به اتفاق حسین اقا و خانمش و بر و بچ خودمون رفتیم سر قرار که دیدیم اقا مجید مبصرمون با پسر و دخترگلش توی اون باد شدید ساحلی منتظرند بلافاصله بهمن عزیز وپسرش و کتابتی عزیز و خانمش تشریف آوردند بعد از دقایقی سید نیوتن خودمون تنها و محمد کریمی عزیز و خانمش اومدند اقا مهدی و سید محمد زنگ زدند کمی دیرتر میان .
سید جلال میر جعفری هم از چابکسر خودش رو رسوند البته خانمش چون سرما خورده بود با دختر گلش نیومدند .
نور علی خان هم تلفن کرد من راه رو اشتباه رفتم کجایید .خلاصه با راهنمایی تلفنی خودشو خانمشو پسر و دختر گلش از راه رسیدند.از اونجا که هوا یکدفعه سرد شده بود و باد شدید سردی وزیدن گرفت همه رفتیم توی الاچیق ساحلی که اونجا بود و خانمها باهم روی یک میز و بچه ها هم رو میز دیگه کوچکترها هم پخش و پلا شروع به بازیگوشی .جای اونها که نیومدند واقعا خالی بود. به اجبار مهمون اقا بهمن و کتابتی عزیز شدیم(گیل مردی دکتن ) به صرف باقلای گلپرزده و چای تازه دم .کنار بخاری بزرگی که اون تو بود گرمای محفلمون با بگو بخند دوستان صد چندان شد . صاحب الاچیق که پیر مردی بود با شلوغی ما و طولانی شدن اقامت ما در اونجا داشت چپ چپ نگاهمون میکرد رفتم جلو گفتم ما دوستای 18 سال پیشیم وبیشترمون تازه همدیگه رو دیدیم و عذر خواهی کردم از شلوغیمون و او تعجب کرد و خوشحال شد و گفت نه راحت باشید خیلی جالبه ..
. اونهایی که تنشون داشت خارشک میگرفت و از ترس خانمهاشون که روبروشون بودند ویا از ترس دوربین خبر ساز سعید که به قول بهمن خودشو صاحب مجلس حس میکرد نمی تونستند قلیانی چاق کنند تونستند با نفسهای عمیق خودشون رو تا حدی از دودقلیانی که فضای اونجارو مثل شیره کش خانه کرده بود ارضا کنند .
اقا محمد بنی مهد وخانم و صبای گلش و مهدی عزیزو خانم و پسر گلش و با یک جعبه شیرینی در دست هم به ما ملحق شدند .
د رمجموع 12 نفر از همکلاسیها بودیم که با خانم بچه ها آمارمون به سی نفر رسید که با توجه به اینکه برنامه ریزی از ساعت 20شب قبل صورت گرفت فکرمیکنم امار خوبی بود . ابوالحسنی هم با وجود اینکه خودش تماس گرفته بود میام و خونشون همون نزدیکی بود و دفعه ی قبل هم تو وقت اضافه دیدیمش نیومد من حتی دوسه بار باهاش تماس تلفنی گرفتم که نکنه خواب مونده باشه ولی ......
خلاصه حدودا تا ساعت 17:30اونجا بودیم ود ر پایان
با چند تا عکس یادگاری و روحیه ای شاد از هم جدا شدیم در حالیکه آشناییهای تازه ای رخ داده بود و اطلاعات جدیدی از همدیگر رد و بدل شد و بنای دوستیها محکمتر از قبل شد و دورنمای روشنی از دیدارهای منسجمتر در آینده و با حضور دوستان بیشتر به رویمان گشوده شد
از حضور گرم همه ی دوستان که زحمت شرکت د ر این جمع صمیمی رو متحمل شدند تشکر میکنم و جای همه ی اونهایی که نیو مدند رو خالی کردیم . به امید دیدارهای دیگر .
درضمن عکسهایی از این دیدار به یاد موندنی آماده است که متاسفانه چون سایت مناسبی برای آپلود کردن ندارم در آینده ی نزدیک از شرمندگی در میام .
سه شنبه هفدهم دی 1387
دیدار یاران
سلام دوستان
امروز ساعت ۱۴:۳۰تو خونه بودم که اقا بهمن عزیز زنگ زد گفت من شمالم حالشو داری بریم یه دوری بزنیم ...خلاصه دقایقی بعد اومد و با هم زدیم بیرون ..یه تماس با کوروش سروری گرفتیم و او هم اومد با ما سر راه به خونه ی سهیل بهرامی رفتیم خواستیم غافلگیرش کنیم ولی متاسفانه خونه نبود نتونستیم ببینیمش .آسمون ابری با بارش باران خیلی ریز و ملایم .
اقا بهمن هم زحمت کشید و ما رو به اربه کله برد و از فراز اربه کله یه تماس تلفنی با آرش عزیز داشتیم که خیلی خوشحال کننده بود بود جای همه تون خالی هرچند دقایقی کوتاه بود ولی به یاد ماندنی و خاطرهانگیز شد .طبق معمول از بهمن و کوروش گله کردم که چرا کمتر به وبلاگ سر میزنن و همون جوابهای همیشگی ....
بعد از خداحافظی یه تماس از دوستمون حسین اقای حسن نژاد داشتم که گفت تو رامسره قرار بزاریم همدیگه رو ببینیم .
کتابتی عزیز هم از قرار معلوم تو رامسره ببینیم میتونیم همدیگه رو ببینیم یا نه استه میاد استه میره .
سه شنبه هفدهم دی 1387
تصاویر متحرک



سه شنبه هفدهم دی 1387
اولین اتوبوس ایران در اواخر قاجار

یکشنبه پانزدهم دی 1387
حیات وحش

ضمنا به دلیل عوض کردن شرکت عرضه کننده اینترنتم تا حدود ۱۰ روز دیگه اینترنت ندارم ولی از محل کارم میتونم به وبلاگ سر بزنم ولی به دلیل محدودیتهایی نمیتونم زیاد بنویسم.
بدرود
یکشنبه پانزدهم دی 1387
دالخانی در برف 2
یکشنبه پانزدهم دی 1387
دالخانی در برف
یکشنبه پانزدهم دی 1387
ضد حال
سلام دوستان
دو سه روزه که با یه ضد حال قوی در مورد وبلاگ روبرو بودم .سایتی که باهاش عکس هارو آپلود میکردیم(http://tinypic.) تا حدودی فیلتر شده یعنی عکس آپلود میکنه ولی عکس رو نمایش نمی ده و من با این اوصاف با یه بن بست روبرو شدم که البته یادم اومد اقامهدی قبلا توی آرشیو اردیبهشت ماه یه مطالبی راجع به این موضوع نوشته بود و نام ۱۰-۱۵تا سایت رو آورده بود که بین اونها فقط یک سایت به دادم رسید و تصویر قبلی رو که نمونه ی خطاطی احتمالا از استاد سلحشور ه برای امتحان آپلود دادم که بعد از موفقیت اونرو به دوستان تقدیم کردم
دوستانی که مایلند عکسی آپلود کنند میتونند از این سایت استفاده کنند
http://www.theimagehosting.com/
راستی چند تا عکس جدید از مناظر زیبای چنگل دالخانی که توسط یکی از دوستان گرفته شده بدستم رسید که برفش مربوط به اول ژانویه است یعنی ۴ روز پیش که تقدیم شما میشه :







.794.jpg)
