تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

شنبه چهاردهم دی 1387

عنوان ندارد

با سلام خدمت دوستان .بعد از یک غیبت یکساله دوباره در خدمتیم.دوستان در این مدت مطالب زیادی نوشتن که من کم آوردم که جواب همه رو بدم.خواستم از همه تشکر کنم.

وارد سال ۲۰۰۹ شدیم و خانوم مرکل رییس جمهور آلمان گفت که سال ۲۰۰۹سال خبرهای بد هست.ببینیم که تا چه حد بحران اقتصادی مسایل رو تحت شعاع قرار میده.

ما تا چند ماه پیش بنزین لیتری یک و نیم یورو میزدیم ولی الان حدود یک یورو هست که این برای کشورهای صادر کننده نفت به معنی کسر در آمد هست.بببینیم که چه خواهد شد.

 

 

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 2:46 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم دی 1387

اولین برف رامسر

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:44 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم دی 1387

آرزوهای شب کریسمس

"آرتور" پیرمرد 67 ساله ای بود که بالغ بر 35 سال سرایدار بزرگترین ناقوس شهر بود، در طول این همه سال هرگز چیزی جز برای خوردن و سیر کردن شکمش از مسوول ناقوس که یک مرد فریبکار و ریاکار بود، به او پرداخت نشده بود. یعنی خود "آرتور" هم چیزی طلب نمی کرد، اما ... کریسمس سال 2007 برای پیرمرد بسیار تلخ بود. همسرش که چهل سال شریک زندگی اش بود در بستر مرگ افتاد و نیازمند یک جراحی پیشرفته بود که حدود چهار هزار یورو هزینه اش می شد. اما مسوول ریاکار ناقوس که هر سال بالغ بر 20 هزار یورو از کنار "آرتور" در می آورد حتی حاضر نشد یک سنت به پیرمرد بدهد و ... درست چند ساعت مانده به نیمه شب و تحویل سال، مردم شهر – که همگی آرتور را دوست داشتند – از ماجرای بیماری زنش و رذالت مسوول ناقوس با خبر شدند و معلوم نشد اولین نفر چه کسی آن پیشنهاد را داد؟ اما مهم این بود که همه مردم آن پیشنهاد را پذیرفتند ... سال که با 24 ضربه ناقوس توسط "آرتور" تحویل شد، نوبت به مردم رسید که قصد داشتند که هر کدام یک بار طناب را بکشند (سنتی قدیمی در کشورهای اروپای غربی؛ به این نیت که آرزوهایشان بر آورده شود) با این تفاوت که هر کس هنگام صدا در آوردن ناقوس، یک اسکناس 5 یورویی نیز توی جعبه می انداخت و می رفت و ... آن شب حدود 3 هزار نفر دعایشان بر آورده شد!

نوشته: ویلیام کافتن

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

<< لذت زندگی >>


 

يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!


از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !


آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !


آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !



آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟


آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...


مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !


مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !


مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى و خوش بگذرونى!!!

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 11:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد
و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا
که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به
سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش
کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه
توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود
ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌
سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور
شد،

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که
مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد. کودک یک لحظه ایستاد و به
تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش
به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک
دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان
به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف
کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار
عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا
حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین
موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین فطعات نوشته شده
برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر
بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود،
وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط
واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش
توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی وساعات نا‌مناسب، قادر به مشاهده ودرک
زیبایی هستیم؟ لحظه‌ای برای قدر‌دانی از آن توقف می‌کنیم؟ آیا نبوغ وشگرد
ها را در یک شرایط غیر منتظره می‌توانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه‌ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقیدانان
جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون، است،
گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 11:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

قشم

دره اعجاب انگيز چاهكوه، چاهكوه دره اي با احجام و تنديس هاي بي نظير و پوشيده از صدها حفره و كاسه و طاقچه بربدنه عمومي آن با جوي هاي سنگي و چاههاي آب كه از يورش باد، بارش بارانهاي تند و تابش آفتاب داغ پديد آمده است.
اين دره در 100 كيلومتري شهر قشم و در كنار روستاي چاهوي شرقي قرار دارد.


دره ستاره ها، در غرب روستاي بركه خلف دره ستاره ها با تنديس ها و بريدگي هاي شگفت انگيز طبيعي كه براثر عوامل فرسايش به مرور زمان به وجود آمده توجه هر بيننده اي را به خود جلب مي كند. مردم اين منطقه براين باورند كه در گذشته هاي دور ستاره اي از آسمان در اين نقطه فرود آمده و موجب شكل يافتن اين دره شده است.


درخت انجير معابد، از رستني هاي شگفت انگيز مناطق حاره بويژه جزاير خليج فارس درخت هميشه  سبز لور معروف به انجير معابد است كه تاجي بسيار بزرگ با ريشه هاي هوايي متعدد دارد و ميوه رسيده نارنجي رنگ آن مطبوع و خوراكي است.


يکي از جاذبه هاي خليج فارس، جزيره هنگام با ديدنيهاي جذابش است. سواحل مرجاني، دارا بودن خاکي حاوي آهن، لاک پشتهاي بزرگ و زيبا و دلفين هاي بسيار زيبا و شيطون است. اگر با قايق به دور جزيره حرکت کنيد، ميبينيد که دلفين ها به صورت گروهي در اطراف قايق از آب بيرون ميايند و به شيطنت و طنازي مشغول ميشوند. هيچ‌ حادثه‌اى در دريا مانند ظهور ناگهانى دلفين‌ها سرگرم‌کننده نيست. واقعاً نمى‌توان حتى براى لحظه‌اى چشم از آنها برداشت.

اطراف جزيره هنگام


غارهاي خربس از غارهاي دريايي است كه براثر گرداب و تخليه ماسه ها از حفره سنگها به وجود آمده است. عمر غار بسيار طولاني است اما در دوره هاي پيش از اسلام با افزودن به وسعت غار و بخشهاي تالار و دهليزهاي انشعابي به احتمال زياد از آن براي پناهگاه كودكان، زنان و سالخوردگان به هنگام يورش دشمن استفاده مي شده است. داخل غار حکاکي‌هايي وجود دارد که به نظر بسيار قديمي‌ست. اما بين خودمون باشه! اين حکاکي‌ها مربوط به همين 10-20 سال اخيره! اما به تورليدرها سفارش ميشه که از گفتن اين مسئله خودداري کنند.


جنگل هاي دريايي حرا يكي از عجيب ترين عناصر طبيعي خلقت است. درختاني كه در ناحيه جذرومدي زيست مي كنند و از آب شور بهره مي گيرند. عجيب تر اينكه گه گاه بخش اعظم آنها به زير آب شور دريا فرو مي رود اما همچنان به حيات خود ادامه مي دهند.


از ديگر جاذبه‌هاي ديگر قشم ميشه به معماري بومي لافت و شهر زيباي بادگيرها ، چاه هاي مقدس آب ( طلا ) ، قلعه نادري و روستاي طبل ، ساحل جزيزه ناز ،خريد از بازارهاي جزيره قشم ، موزه حيات وحش قشم اشاره کرد که به علت حجيم شدن ايميل از آوردن عکس خودداري مي‌کنم. اما براي ديدن اين جاذبه‌ها 2 راه داريد. اول اينکه مجازي و تو اينترنت جستجو کنيد. دوم اينکه تعطيلات هفته آينده رو با دالاهو همسفر بشيد و جاذبه‌هاي قشم رو از نزديک لمس کنيد.

دالاهو با توجه به تعطيلات هفته آينده ، تور 5 روزه‌اي رو به جزيره قشم برنامه‌ريزي کرده که از شما دوستان دعوت مي‌کنيم با ما به سياحت اين جزيره استثنائي ايران‌زمين بياييد.
البته اين سفر تفاوت بزرگي با سفرهاي ديگر آژانسها به قشم داره! و اون هم اينه که گشت کامل جزيره رو داره.

سفر دالاهو به صورت زميني و با قطار انجام ميشه. اقامت در هتل 3 ستاره و جاذبه‌هاي زير جزء گشتهاي دالاهو هست:

ساحل جزيزه ناز ،مقبره شاه شهيدان و غار خوربس ،درخت انجير معابد (لوور)، بندر پل ، معماري بومي لافت و شهر زيباي بادگيرها ،چاه هاي مقدس آب ( طلا ) ،قلعه نادري و روستاي طبل ،قايق راني و ديدار از منطقه حفاظت شده جنگل حرا ،تماشاي پرندگان ،تنگه چاه كوه ،قايق سواري به دور جزيره هنگام ،ديدار از لاك پشتها و دلفينهاي خليج فارس ،بازديد از دره تنديسها (ستاره افتاده) ،خريد از بازارهاي جزيره قشم ،موزه حيات وحش قشم

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 4:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

معانی نام کشورهای جهان !

ایران: سرزمین نجیب زادگان (آریاییان)

آذربایجان: آتورپاتکان (نگهدار آتش)

آرژانتین: سرزمین نقره

آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما (آفتابی)

آلبانی: سرزمین کوهنشینان

آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن

آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود

اتریش: شاهنشاهی شرق

اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان

ارمنستان: سرزمین فرزندان ارمن (نام نبیره ی نوح
(ع))

ازبکستان: سرزمین خودسالارها

اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی

استرالیا: سرزمین جنوبی

اسرائیل: جنگیده با خدا

افغانستان: سرزمین قوم افغان

السالوادور: رهایی بخش مقدس

امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی

انگلیس: سرزمین قوم آنگل

ایالات متحده امریکا: از نام آمریگو وسپوچی دریانورد ایتالیایی

ایرلند: سرزمین قوم ایر (شاید هم معنی با آریا)

ایسلند: سرزمین یخ

برزیل: چوب قرمز

بریتانیا: سرزمین نقاشی شدگان
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 4:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

الفبــــای زنــــدگی !

 

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای گریز از گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزکیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

‌ذ: ذکر گوپی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها

س: سخاوت برای گشایش کارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شکست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشکفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداکاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ک: کرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یک کودک

ن: نکته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به کنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یکرنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

 

 

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 4:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم دی 1387

سخنی از نلسون ماندلا
12 دی 87 - 10:37

 

 

از خدا پرسیدم:خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران
 و  بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار
و  ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن
و  هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است
 فقط اگربدانید که چطور زندگی کنید
مهم این نیست که قشنگ باشی ،
قشنگ این است که مهم باشی!
حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است
 با تمام توان شروع به دویدن کنی
كوچك باش و عاشق..
كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد
نه رابطه خاص تو باکسی
موفقیت پیش رفتن است
 نه به نقطه ی پایان رسیدن
فرقى نمی كند گودال آب كوچكى باشى
 یا دریاى بیكران...
زلال كه باشى، آسمان در توست

                                                                                                                                  نلسون ماندلا
نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 2:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم دی 1387

نامه ابراهام لینکلن

 

 به معلم پسرش

 

 

به پسرم درس بدهيد
او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها

 

 صادق نيستند ،

 

اما به پسرم بياموزيد،

 

كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم 

 

وجود دارد .

 

به او بگوييد ،

 

به ازاي هر سياستمدار خودخواه ، رهبر

 

جوانمردي هم يافت مي شود .

به او بياموزيد ،

 

كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ،

 

اما به او بياموزيد،

 

 اگر با كار و زحمت خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن 

 

است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد .

 

به او بياموزيد،

 

كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت

 

ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد .

 

به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد .

اگر مي توانيد، به او نقش موثر كتاب در

 

زندگي را آموزش دهيد .

 

به او بگوييد،

 

 تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل

 

آسمان دقيق شود .

 

به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا

 

پرواز مي كنند ، دقيق شود

 .
به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين

 

است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد.

 

به پسرم ياد بدهيد،

 

 با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن

 

 كش باشد .

 

به او بگوييد،

 

به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه

 

 بر خلاف او حرف بزنند .


به پسرم ياد بدهيد،

 

 كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به

 

 نظرش درست مي رسد انتخاب كند .


ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد .

 

 اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج

 

 اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك

 

ريختن خجالت نكشد .


به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و

 

شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري

 

 براي دل بي معناست .


به او بگوييد،

 

 كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق

 

 مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا

 

بجنگد .


در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج

 

دهيد،  اما از او يك نازپرورده نسازيد .

 

بگذاريد كه او شجاع باشد،

 

به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد

 

 توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد

 

 بكنيد ،

 

پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است.

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 4:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم دی 1387

رنگین کمان دررامسر

سلام دوستان عزیزم

دیروز (دوشنبه نهم دی ماه ۸۷=۲۹دسامبر ۲۰۰۸)برای کاری راهی گیلان بودم که با منظره ی زیبای رنگین کمان در آسمان سمت غرب رامسر شدم و دلم نیومد شما رو بی نصیب از تماشای این منظره ی زیبا بذارم-آسمان در قسمت مشرق و بالای رامسر صاف بوده و در قسمت اردوگاه و دریاپشته تا غرب بارانی ملایم و ریز داشت و اینگونه بود که هست . 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم دی 1387

برداشت آزاد

حضرت اميرالمومنين ( ع) :مپندار كه بر يك حال باقي خواهي ماند ، چرا كه روزگار مشغول دگرگون ساختن اوضاع توست

نوشته شده توسط محمدحسن کتابتی در 6:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

خاطرات یک ایرانی مقیم آلمان

 
کریسمس نزدیک شده و همه در تدارک جشن کریسمس اند. این جشن که در واقع بزرگترین جشن مسیحی هاست  همیشه خیلی با شکوه برگزار میشه و خیلی هم برای مسیحی ها جشنی مقدس است. معمولا از یک ماه قبل از کریسمس خیابانهای شهر و بخصوص مراکز خرید خیلی شلوغ و تردد سخت میشه. تقریبا میشه گفت این دو سه روز تعطیلی کریسمس یعنی از ۲۴ دسامبر تا ۲۶ دسامبر تنها روزهایی هستند که همه به والدین و خانواده فکر می کنند. بیشتر بچه هایی که از خانواده دورند و یا درس می خونند مثل دانشجویان و یا کسانی که کار می کنند این روزها را حتما باید نزد پدر و مادر و خانواده جشن بگیرند. من همیشه فکر می کنم که اگر کریسمس نبود شاید بعضی از آلمانی ها خواهر و برادر و یا پدر و مادرشون را هر چند سال یک بار هم نمی دیدند ولی با وجود کریسمس معمولا سالی یکبار همدیگر را می بینند. گرچه خیلی از آلمانی هایی که می شناسم  این اواخر از اینکه همیشه و هر سال کریسمس را باید با خانواده بگذرونند زیاد خوشحال نیستند. مثلا سه چهار  سال پیش سرکار قبلی ام ریئسم که زنی نسبتا جوان بود می گفت : "امسال کریسمس حتما با شریک زندگی ام مسافرت میرم خسته شدم از بس هر سال کریسمس را با مادرم جشن گرفتم" و یا دوست دیگر آلمانی می گفت :"برای اینکه پدر و مادرم سماجت در رفتنم نزد خودشون نکنند به سفر می روم" ! البته برخی هم که دور از والدین هستند معمولا خوشحال میشند که موقعیت خوبیست که همه خانواده از دور و نزدیک دور هم جمع می شوند و امکان دیدار خوبیست. گرچه میانگین افراد خانواده ها ( تا جایی که من بررسی کردم) با پدر بزرگ و مادر بزرگ و خیلی مواقع هم با وجود یک یا دو نفر از  نزدیکان دیگر مثل خاله یا عمه  از انگشتان دست هم تجاوز نمی کند.  به هر حال به نظر من روزهای قبل از کریسمس و استقبال کریسمس حال و هوای خاص خودش رو  داره که اگر با سرمای زیاد همراه باشه (مثل امسال) که دیگه همه خیلی خوشحال و راضی اند. آخه سمبل کریسمس برف و سرماست و اگر هوا خیلی سرد و یخ و برفی نباشه معتقدند که سال خوبی را در پیش ندارند.
شب ۲۴ ژانویه که شب مقدس در آلمان نام دارد مقدس ترین و مذهبی ترین شب در آلمان هست معمولا غذایی خیلی معمولی صرف می شود و حتی برخی از معتقدان متعصب به جز یه تکه نون با کره و پنیر چیزی نمی خورند. و به موزیک کلاسیک مثل باخ گوش می دهند و جالب برای من اینست که با اینکه شب تولد مسیح است ولی از شادی خبری نیست و باید با یک فضای کاملا آروم و بدون موزیک شاد سپری شود.   درخت کاج کریسمس هم همیشه از چند روز قبل از کریسمس با چراغ ها و حباب های رنگی تزئین شده  و با هدایای دورش خانه را زینت می دهد. در این شب هدایایی که دور درخت کریسمس چیده شده بعد از صرف شام تقسیم می شود. نکته جالب اینه که پیش تر ها درخت کریسمس با گردو و بادام و فندق رنگی تزیین می شد و همچنین شیرین های مخصوص کریسمس. ولی دنیای سرمایه داری برای تجارت این رسم قشنگ و اصیل را به یک رسم تجاری تبدیل کرده و هر سال انواع و اقسام تزیئنات درخت کریسمس را در فروشگاه ها می بینیم که چه فروشی هم دارند. شیرینی های کریسمس که با دارچین و عطر پوست پرتقال و لیمو و فلفل و... درست می شوند به جز در روزهای کریسمس در هیچ وقت سال تهیه نمی شوند و در بازار هم نمی بینیم .  بیشتر خانواده های معتقد و اصیل مسیحی ترجیح می دهند که این شیرینی ها را خودشون در خونه درست کنند و با اینکه درست کردنشون خیلی وقت گیر است ولی عموما برای تمام ایام کریسمس درست می کنند و در ظرف های مخصوص نگه داری می کنند تا از مهمانان ایام کریسمس با شیرینی پذیرایی کنند. از روز ۲۵ دسامبر یعنی روز اول کریسمس دید و بازدیدها شروع می شود.  شب ۲۵ و ۲۶ دسامبر که در آلمان به شب اول و دوم کریسمس معروف است بهترین غذا صرف می شود که معمولا در شب اول گوشت غاز خورده می شود. در مورد شب مقدس کریسمس و علت اینکه چرا بعضی از مسیحی ها شب ۲۴ دسامبر را مقدس می دانند و بعضی ها ۲۵ دسامبر را روایت های متفاوتی است که متداول ترینش اینه که احتمالا چون مسیح در شب ۲۴ دسامبر بدنیا آمده بعضی ها روز بعد از آن یعنی ۲۵ دسامبر را جشن می گیرند. یادم هست که چندین سال پیش که همیشه کریسمس را با خانواده همسرم می گذروندم، مادر همسرم در یک گوشه خونه با عروسک های زیبایی صحنه تولد مسیح در اصطبل را با گوسفندان در اصطبل تزیئن می کرد و حتی سه پادشاهی که معتقدند که از پرشیا ( سرزمین بزرگ فارس قدیم ) آمدند تا تولد مسیح را تایید کنند هم در میان عروسک ها بود. بعضی از مسیحی ها معتقدند که این سه پادشاه یکی از ایران امروز و یکی از سوریه امروز و یکی از افریقا بوده.
به هر حال فرارسیدن کریسمس را به همه هموطنان مسیحی و دیگر مسیحیان جهان تبریک می گویم و به امید اینکه کریسمس آینده را بدون ترس از هیچ جنگی و با صلح و دوستی ملت ها و مذاهب جشن بگیریم.

الف قاسمی  ـ کلن

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

از فریدون مشیری

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز

خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز

رود آنجا که می یافتند کولی های جادو گیسوی شب را

همان جا ها که شب ها در رواق کهکشان ها عود می سوزند

همان جاها که اختر ها به بام قصر ها مشعل می افروزند

همان جاها که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند

همان جا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند

همین فردای افسون ریز رویایی

همین فردا که راه خواب من بسته است

همین فردا که روی پرده پندار من پیداست

همین فردا که ما را روز دیدار است

همین فردا که ما را روز آغوش و نوازش هاست

همین فردا همین فردا

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

دل بی تاب و بی آرام من از شوق لبریز است

به هر سو چشم من رو میکند فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند

من آنجا چشم در راه توام ناگاه

ترا از دور می بینم که می ایی

ترا از دور می بینم که میخندی

ترااز دورمی بینم که می خندی و می ایی

نگاهم باز حیران تو خواهد ماند

سراپا چشم خواهم شد

ترا در بازوان خویش خواهم دید

سرشک اشتیاقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد

تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت

برایت شعر خواهم خواند

برایم شعر خواهی خواند

تبسم های شیرین ترا با بوسه خواهم چید

وگر بختم کند یاری

در آغوش تو

ای افسوس

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه لرزان از نسیم سرد پاییز است

هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز

زمان در بستر شب خواب و بیدار است

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

بابا نوئل

بابانوئل افسانه ای است که به یک قدیس در سده های اول میلادی برمی گرده. قدیسی که در زمان زندگیش با کارهای خیرش زبانزد همشهری هایش بوده و بعد به افسانه بابانوئل تبدیل می شه.

بابانوئل امروزی ما تغییر شکل یک اسقف متعصب از جنوب ترکیه بوده با دماغی شکسته و اعصابی ضعیف و دلی چون دریا. اسم این اسقف نیکولاس یا نیکولا بوده.

برگردیم به 1700 سال پیش. در ساحل جنوبی ترکیه امروز بقایای یک شهر باستانی هستش. شهری که به اسم مایرا که زادگاه بابانوئل ما، یعنی نیکولای قدیس بوده. در یک قسمت از این شهر خانه های غار مانند وجود داشته که از صخره ها تراشیده شده بودن و قسمت دیگرش خانه های سنگی. در این شهر رومی ها حکومت می کردن و مسیحیان رو که اون زمان یک فرقه مخفی بودن سرکوب می کردن. بابانوئلی که ما ازش حرف می زنیم و اینجا بهش سانتاکلاز میگن در اون شهر و در اون شرایط به دنیا م آد. فرانکو یک پژوهشگر ایتالیایی که رد پای بابانوئل رو دنبال کرده درباره این شهر میگه: این شهر باستانی سرشار از احساسات مذهبی مسیحیه. جایی که کارهای خیر نیکولا سر زبانها افتاد و بعدها به صورت مراسم کریسمس مثل کادو گذاشتن زیر درخت کاج رواج پیدا کرد. اینجا بود که 1700 سال پیش در دورافتاده ترین گوشه امپراتوری روم افسانه بابانوئل زاده شد.

نیکولا در همون خردسالی پدر و مادرش را از دست می ده و ثروت زیادی رو براش به ارث می ذارن. نیکولا در سنین بالاتر به یک روحانی خیرخواه شهرت پیدا می کنه. کارهای خیر نیکولا زبانزد مردم میشه. کارهای خیری که بعدا جزو رسم و رسوم کریسمس امروز می شه.
تاریخدانان معتقدند که رسم کادوهای کریسمس به یکی از کارهای خیر نیکولا مربوط می شه. نیکولای قدیس باخبر می شه پدر فقیری در شهرش می خواد از فرط تنگدستی دخترانش رو بفروشه. نیکولا شبانه و مخفیانه از خانه اون مرد کیسه سکه های طلا به داخل خونه می اندازه و فرار می کنه. شب سوم پدر فقیر کمین می شینه و نیکولا رو شناسایی می کنه و دستش رو می شه.

کم کم نیکولا از یک روحانی به یک اسقف و بعد در زمان خودش به یک قدیس نیکوکار مشهور می شه. ولی بر خلاف این نیکوکاریش و بر خلاف اونچه که در چهره بابانوئل امروزه دیده می شه، نیکولای قدیس یک مرد خوش اخلاق و خندان نبوده. از استخوانهایی که از نیکولا باقی مونده و امروز در زیارتگاهی در شهر باری در جنوب شرقی ایتالیا نگهداری می شه، آثار شکستگی روی صورتش دیده می شه که نشون می ده نیکولا در طول زندگیش دعواها و زدوخوردهای زیادی داشته.

در برنامه مستند شبکه 2 بی بی سی که درباره بازسازی چهره واقعی بابانوئل بود، جمجمه نیکولای قدیس بررسی شد. جمجمه ای که به همراه بقیه استخوان های بدنش در یک تابوت بزرگ سنگی قرار داره و هیچکس حق دیدن یا دست زدن به اون رو نداره. فقط 50 سال پیش اجازه داده شد که مورد تحقیق علمی قرار بگیره و الان فقط عکس و نقشه اندازه های اون در دست هست.

استخوان های نیکولای قدیس قرن سه میلادی که در طول تاریخ به شخصیت بابانوئل تبدیل شده بعد از مرگش در کلیسایی در شهر خودش پتارا نگهداری می شده و گفته می شه که از استخوان های اون چیزی شبیه به گلاب ساطع می شده. گلابی که کشیشان کلیسا در بطری های کوچک می ریختند و به زائران می فروختند. این استخوان ها در قرن 11 میلادی به وسیله ملوانان ایتالیایی دزدیده می شه و به کلیسا و زیارتگاه امروزیش در شهر باری آورده می شه. این استخوان ها هنوز اونجاست و هنوز تصور می شه که از خودشون مایعی معطر بیرون می دن.

فرانکو محقق ایتالیایی که داستان زندگی بابانوئل و در نتیجه نیکولای قدیس رو دنبال می کنه در اینباره می گه: من خوشحالم که استخوان های نیکولای قدیس تا امروز در ایتالیاست حداقل به کلی مفقود نشده ولی خوب در عین حال از اینکه این استخوانها از کلیسای اصلی اش به وسیله ملوانهای ایتالیا دزدیده شده شرمنده هستم. شاید اگر استخوان ها به ایتالیا آورده نمی شد هیچوقت افسانه بابانوئل متولد نمی شد و خیلی از رسم و رسوم های کلیسا به وجود نمی آمد.

یکی از رسوم امروزی کریسمس که به خاطر نقل و انتقال استخوان های نیکولا به ایتالیا باب شده، گذاشتن شیرینی یا کادو در جوراب های رنگی که معمولا به شومینه میخ می کنن یا به درخت کریسمس می بندند. در قرن 12 میلادی راهبه های فرانسوی بعد از رفتن به زیارتگاه باری تحت تاثیر این قدیس قرار می گیرند و به تقلید از اون میوه و خشکبار و آجیل در جوراب پر می کنند و شبانه در خانه فقیران می گذارند.

ولی چه شد چهره بابانوئل صدها سال بعد به شکل بابانوئل خندان با لباس قرمز درآمد و چرا روز تولد سنت نیکولا با کریسمس یکی شد؟

الیستر مک گراث از دانشگاه آکسفورد: پیروان آیین پروتستان که مخالف سرسخت خرافات مذهبی بودند، روی افسانه سازهایی که درباره نیکولای قدیس شده بود خیلی حساسیت به خرج دادند و جشن های مذهبی مربوط به این قدیس رو ممنوع کردند از جمله جشن 6 دسامبر که مربوط به نیکولای قدیس بود. ولی مردم آنقدر به نیکولا و افسانه بابانوئل علاقه پیدا کرده بودن که روز تولدش رو با روز تولد مسیح یکی کردن تا به اون بهانه جشن های مربوط به این قدیس همراه کریسمس برگزار بشه و از بین نره.

افسانه نیکولای قدیس به تدریج تغییر شکل داد و تصویری که ازش در نقاشی ها کشیده می شه دیگه از حالت یک قدیس خارج شد. در قرن 18 میلادی نیکولای قدیس رو به شکل یک کوتوله خندان نقاشی کردن و این شخصیت رو به شکل یک پیرمرد خندان ترسیم 19 نقاشی به اسم توماس نکست کرد و در قرن 20 شرکت نوشابه سازی کوکاکولا تصویر بابانوئل رو که دو قرن پیشتر نقاشی شده بود رو با تبلیغاتش جهانی کرد. ولی هنوز استخوان های نیکولای قدیس معجزه می کند و الان در کلیسای باری، شیلنگ باریکی به داخل حفره ای در تابوت سنگی نیکولا وارد شده و از اون قطره قطره مایعی به داخل یک بطری کوچک ریخته می شه.

دربرنامه مستند بی بی سی برای اولین بار بعد از 50 سال دوربین کوچکی رو وارد قبر کردن تا بتونن داخلش رو ببینن. فرانکو: استخوان ها کاملا سیاه شده و به خاطر رطوبت شدید، داخل تابوت سنگی داره پودر می شه. در قبر آب جمع شده و شاید تا 100 سال دیگه این استخوان ها کلا پودر بشه و از بین بره. این آخرین بازمانده بابانوئل است که به بشریت تعلق داره.
 
منبع: مجله بانوی شرقی شماره دوازدهم
 
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

درک عظمت عشق

 

در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم، غرور، عشق و ...
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي با شکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:" آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت: "نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد."
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت: "نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد."
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو بيايم."
غم با صداي حزن آلود گفت: " آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم."
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: "بيا عشق، من تو را خواهم برد."
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد "علم" که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: " آن پيرمرد که بود؟"
علم پاسخ داد: "زمان"
عشق با تعجب گفت: "زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟"
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: "زيرا تنها زمان است كه قادر به درک عظمت عشق است."

گذشت زمان بر آنها که منتظر می‌مانند بسیار کند، بر آنها که می‌هراسند بسیار تند، بر آنها که زانوی غم در بغل می‌گیرند بسیار طولانی و بر آنها که به سرخوشی می‌گذرانند بسیار کوتاه است. اما بر آنها که عشق می‌وزند، زمان را هيچگاه آغاز و پایانی نیست چرا كه تنها زمان است كه مي تواند معناي واقعي عشق را متجلي سازد.

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 12:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

ایام و شهادت آقا امام حسین (ع) را به تمامی دوستان و همراهان تسلیت عرض میکنیم و امیدواریم عزاداری شما عزیزان در این ایام مقدس مورد قبول واقع گردد .

PersianMob.Net

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 11:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

خدایا چرا من؟‎

 

درسی که آرتور اشي به دنیا داد

قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون (Arthur Ashe) آرتور اشي به خاطر خون آلوده اي كه درجريان يك عمل جراحي درسال ۱۹۸۳دريافت كرد به بيماري ايدز مبتلا شد

ودربسترمرگ افتاد او ازسراسر دنيا نامه هائي از طرفدارانش دريافت كرد.

يكي از طرفدارانش نوشته بود :  

چراخدا تورا براي چنين بيماري دردناكي انتخاب كرد؟

آرتور در پاسخش نوشت :  

دردنيا  ۵۰ ميليون كودك بازي تنيس را آغاز مي كنند

 ۵ميليون ياد مي گيرند كه چگونه تنيس بازي كنند

۵۰۰هزارنفر تنيس رادرسطح حرفه اي يادمي گيرند

۵۰هزارنفر پابه مسابقات ‏مي گذارند ۵هزارنفر سرشناس مي شوند

۵۰ نفربه مسابقات ويمبلدون راه پيدامي كنند

۴ نفربه نيمه نهائي مي رسند و دونفر به فينال

وآن هنگام كه جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم

هرگز نگفتم خدايا چرا من؟

وامروز هم كه ازاين بيماري رنج مي كشم هرگز نمي توانم بگويم خدايا چرا من؟

 

 

سخن روز :

ساعتي در خود نگر تا كيستي                   از كجائي وز چه جائي چيستي
در جهان بهر چه عمري زيستي                 جمع هستي را بزن بر نيستي 
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 11:12 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

روانشناسی میوه ها

فرض كنید ظرفى پر از انواع میوه هاى مختلف جلو شماست. میوه مورد علاقه تان را بردارید ولى در انتخاب دقت كنید! چون ممكن است با انتخاب این میوه اسرار و رموز شخصیت شما به سرعت فاش شود. در حقیقت این تست روانشناسى به سادگى نشان مى دهد كه شخصیت افراد مختلف نسبت به انتخاب میوه مورد علاقه شان چگونه است.

سیب
اگر سیب میوه مورد علاقه شماست فردى افراطى هستید كه از روى انگیزه آنى و بدون فكر قبلى كارى را انجام مى دهید. رك گو هستید و از مسافرت لذت مى برید. مى توانید خیلى خوب رهبرى یك گروه را به عهده بگیرید و كارها را پیش ببرید. اشتیاق زیادى براى زندگى كردن دارید كه این انگیزه شما از نظر اطرافیانتان بى همتاست.

پرتقال
فردى صبور و پر طاقت هستید كه اراده تان بسیار قوى است. دوست دارید كارها را به آهستگى ولى بطور جدى انجام دهید. خجالتى هستید و نزد اطرافیانتان قابل اعتمادید. شریك زندگى خود را با دقت و با تمام احساس قلبى تان انتخاب مى نمایید و از هر گونه مشاجره و ناسازگارى اجتناب مى كنید.

هلو
رفتار دوستانه اى دارید. رك گو و پر حرف هستید كه به جذابیت شما مى افزاید. رفتار ناشایست دیگران را خیلى سریع مى بخشید و فراموش مى كنید. براى رفاقت ارزش زیادى قائلید و رگه هایى از استقلال طلبى و بلند پروازى در شخصیت شما دیده مى شود كه باعث شده شخصى زرنگ و فعال جلوه كنید. كمال طلب، احساساتى، صادق و با وفا هستید. به هر حال دوست ندارید همه امیال خود را در مقابل دیگران نشان دهید.

گلابى
اگر تمام توجه تان را به كارى معطوف كنید مى توانید آن را با موفقیت انجام دهید. گاهى در انجام كارهایتان بى ثبات و متغیر هستید و مایلید كه از نتایج سعى و تلاش خود خیلى سریع مطلع شوید. از شركت در بحث هاى خوب و مفید لذت مى برید. بى طاقت هستید و زود هیجان زده مى شوید. با توجه به اینكه به سرعت دوستى هاى خود را بر هم مى زنید نگهدارى رفقا براى شما چندان ساده به نظر نمى رسد.

گیلاس
اگر گیلاس میوه مورد علاقه شماست زندگى همیشه برایتان شیرین نیست و اغلب با فراز و نشیب هایی مواجه مى شوید. به جاى داشتن درآمد جزیى به شیوه اى براى دریافت مقدار زیادى پول فكر مى كنید. ذهن خلاقى دارید و به دنبال فعالیت هاى خلاقانه هستید. یك شریك زندگى صادق و باوفا محسوب مى شوید ولى ابراز احساسات برایتان كار ساده اى نیست. خانه شما در حكم پناهگاهتان است و از هیچ چیز به اندازه اینكه در كنار فامیل هاى نزدیك و افراد موردعلاقه تان باشید، لذت نمى برید.

انگور سیاه
بطور كلى فرد مؤدبى هستید. به سرعت عصبانى مى شوید ولى خیلى سریع به حالت اولیه باز مى گردید. از زیبایى در هر نوع آن لذت مى برید. فرد محبوبى هستید شما سرشت خونگرم و سخاوتمندى دارید. میل زیادى براى زندگى در شما موج مى زند و از انجام هر كارى كه مى كنیم لذت مى برید. شریك زندگیتان باید در هیجانات شما سهیم شود و از پیشنهاداتتان لذت ببرد.

موز
فردى با محبت، ملایم، خونگرم و دلسوز هستید. اغلب اوقات از كمبود اعتماد به نفس رنج مى برید و كمى احساس ترس در شما دیده مى شود. برخى مواقع مردم از اخلاق خوب شما سوءاستفاده مى كنند. شریك زندگى خود را تحت هر شرایطى كه از نظر روحى و جسمى داشته باشید، مى پرستید و ارتباطات شما با دیگران در وضعیت متعادلى قرار دارد.

نارگیل
جدى، متفكر و اندیشمند هستید. اگرچه از روابط اجتماعى تان لذت مى برید ولى در انتخاب شریك زندگى بسیار سخت گیر هستید. در كارهایتان سرسختى و سماجت دارید ولى لزوماً بى پروا نیستید. زیركى، تیزهوشى و گوش به زنگ بودن از دیگر خصوصیات شخصیتى شماست. باید مطمئن شوید كه در هر زمینه اى و بویژه از لحاظ شغلى در رأس امور قرار دارید. شریك زندگى شما باید فرد باهوشى باشد. احساسات در زندگى براى شما مهم است ولى بطور حتم برایتان همه چیز نیست!

آناناس
به سرعت تصمیم مى گیرید و در انجام كارهایتان سریع و چابك هستید. تغییرات شغلى شما را نمى ترساند كه این موضوع یكى از برترى هاى شخصیت شماست. توانایى استثنایى در سازماندهى كارهایتان دارید و از حجم زیاد وظایف اطرافتان نمى هراسید. سعى دارید در روابط خود با دیگران متكى به نفس، صادق و درستكار باشید. دوستان خود را خیلى سریع انتخاب نمى كنید ولى اگر شخصى را برگزینید تا آخر عمر با شما خواهد بود. به ندرت احساساتى مى شوید و شریك زندگیتان اغلب تحت تأثیر یكرنگى شما قرار مى گیرد ولى اجازه نمی دهید كه به دلیل عدم توانایى شما در ابراز محبت ناامید شود.
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 11:0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

ماجرای زوج جوان و مرد زن ذلیل !


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زن : ببینم حقوق این ماهت رو چیكارش كردی؟ هان؟
مرد : راستش، راستش ... الان میگم!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زن : بذار اصلا خودم جیباتو بگردم ببینم ... دیگه نمیشه به حرفات اعتماد كرد!
مرد : باباجون نكن همچین، یه دقیقه وایسا ...



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زن (در حالی که جیب پشت شلوار شوهرش رو چک می کنه) :
پس کجا قایمش کردی ذلیل مرده؟!

مرد با گریه : به خدا تو جیبام نیست! چرا آخه همش من باید بازرسی بدنی بشم؟



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرد : حالا راضی شدی؟ دیدی از جاسازی خبری نیست؟
زن (در حالی که یه مرتبه نگاهش به كیف خودش می افته) : ای وای اونجا رو کیفم گذاشتیش؟!


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرد : امون نمیدی بهت بگم که ...
زن : مووووچ
مرسی عزیزم واس همینه كه من اینقده دوست دارم گلم ...
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 10:57 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

مسابقه پرتاب کفش در دانشگاه شاهد

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 10:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم دی 1387

مسابقه پرتاب کفش در دانشگاه شاهد

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 10:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •