تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

شنبه هفتم دی 1387

درخت کریسمس

 
سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند.

به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد.

واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.

بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.

در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.

در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.

در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.

تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.

 
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم دی 1387

 
نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم دی 1387

درود بر همه

بادرود بر همه دوستان خوب و مهربان

چندی است که در وبلاگ کم می نویسیم  کم حاضر می شویم وکم برای هم نظر میگذاریم

           اما این "کم"ها از دوستی هامان نخواهد کاست

           و بیش از پیش ما را به هم نزدیک خواهد کرد

           در این روزها که دیگر نه برای پتروس (آن پسر فداکار )حوصله ای برا ی فداکاری هست و نه برای ریز علی فراقی برای تحمل سرما برای نجات دیگران

هنوز انسانهای بزرگی یافت می شوند

به پاس دوستی دیرینه

درود بر همه

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 6:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفتم دی 1387

درسهای حذف شده از کتابهای درسی

گوسفند بع بع مي كرد – گاو ماما مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله   درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد-پايان


نوشته شده توسط محمدحسن کتابتی در 5:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم دی 1387

سلام خدمت همۀ دوستان

  سلام مجدد دارم خدمت همۀ دوستان و پوزش از بابت اینکه مدتی نتوانستم مطلبی بنویسم. ماشاءالله آنقدر مطلب رنگ و وارنگ در سایت ارائه میشه که ما حتی فرصت خوندنش رو هم پیدا نمی کنیم. نمی دونم یا واقعآ ما خیلی پرکاریم یا دوستان واقعا وقت آزاد زیادی دارند. بهر حال ما که از این مطالبی که در سایت ارائه میشه واقعا لذت میبریم و اگر وقت نکنیم مطلبی بنویسیم ولی حداقل روزی یکبار سر میزنم و مطالب رو میخونم و اگه شد نظری هم میدهم.

از بهمن که به یاد ما بود و یا سعید که عکس انفرادی آنروز توساسان مرا در سایت گذاشت سپاسگذارم.یادم باشه که اون عکسهارو حتما از سعید و سایر دوستان باید بگیرم.

از دوستانی هم که عید غدیر رو به ما تبریک گفتند سپاسگذارم کاش میشد عیدی دوستان رو میدادیم. اکشال نداره انشاءالله سال بعد.

امیر خان آرتنگ هم که فقط نظر میده و مطلبی از ایشون ما نمی بینم. مدتی هم هست که از مهدی حلاجیان هیچ خبری نیست.

ضمنا پیشاپیش کریسمس رو هم خدمت آرش 

و فریدون عزیز و خانواده هاشون تبریک میگویم

 امیدوارم سال خوب و خوشی رو بهمراه

خانواده پیش رو داشته باشند.

نوشته شده توسط سیداسحق بریش سیدی (بهروان) در 4:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم دی 1387

.....بازگرد

تقدیم به همه دوستان گل خصوصا شاعر گرانقدر کلاسمان" آقاسعید"

 

 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد

باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی


خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود


درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است


کاکلی گنجشککی باهوش بو
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید


تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم


کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود


مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید


همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد


کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم


یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن

 

 

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 2:28 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم دی 1387

سعيد قهر نكن ، نازت خريدار داره !

دو سه روزه كه هر موقع سر مي زنم سايت، خبري از سعيد نيست قسمت شمارش سايت رو هم نمي بينم تا معلوم بشه دوستان كجان ! به سعيد زنگ هم نزدم تا ببينم حالش چقدر خرابه ؟ اما سعيد جان بالا بري پايين بياي بايد بنويسي حالا چي ، خودت مي دوني

برخي بچه ها هم قرار بود از بقيه دعوت كنن كه از اونا هم خبري نشد !حسن كتابتي هم كه روزها خوابه و شبها بيدار(البته سر كار مي ره )از اون هم كه اميدي نمي ره ، مي مونه آرش كه نمي دونم چرا اين روزها فقط بوس حواله ميكنه   ، اسحق اولش خوب اومد ولي ميانه راه نفسش بريد البته مقصرهم نيست از ما چاق تر شده !بهروز هم نمي دونم چي شده ، برفي هم كه نيومده تا بگه تو برف گير كردم و اينترنت نمي رسه ! باقي افراد كه همه مثل من به خودشون پنالتي مي زنن ، يه محمد مونده و اين همه خاطر خواه مطلب ، حالا سعيد جان تو بگو ما چه كنيم ؟

هر كس ديگه هم كه جوابي داره خريداريم !

و آخر هواي تهران بسيار جالب انگيزناك شده ، ابري و باراني و سرد و جون مي ده براي قدم زدن به سياق دوره هاي جواني ، فقط يك كمي شلوغتر شده از قبل ،مسير نيم ساعته رو يك و نيم ساعته رد مي كنيم

من هم درگير يك كار جديد شدم در برنامه پنجم ، كارم كم بود براي شيفت ششم هم شغل انتخاب كردم

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم دی 1387

تست راونشناسی

 
۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:
 
الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲
ب) توکیو : رجوع به سوال ۳
پ) پاریس : رجوع به سوال ۴
 
 
۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم انگیزی به گریه افتاده اید؟!
 
الف) بله : رجوع به سوال ۴
ب) خیر : رجوع به سوال ۳
 
 
 
۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می کنید؟!
 
 
الف) نیم ساعت دیگر صبر می کنید : رجوع به سوال ۴
ب) فوری از محل قرار می روید : رجوع به سوال ۵
پ) آنقدر صبر می کنید تا بیاید : رجوع به سوال ۶
 
 
 
۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟
 
 
الف) بله : رجوع به سوال ۵
ب) خیر : رجوع به سوال ۶
 
 
 
۵) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می دهید؟
 
الف) از این کار امتناع می کنم : رجوع به سوال ۶
ب) برای مدت کوتاهی دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۷
پ) پیشنهادش را قبول می کنم و دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۸
 
 
 
۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟
 
الف) بله : رجوع به سوال ۷
ب) خیر : رجوع به سوال ۸
 
 
 
 
۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟
 
 
الف) بله : رجوع به سوال ۹
ب) خیر : رجوع به سوال ۱۰
 
 
 
۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟
 
الف) مرد : رجوع به سوال ۹
ب) زن : رجوع به سوال ۱۰
پ) اهمیتی ندارد : شخصیت نوع ۴
 
۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟
 
الف) بله : شخصیت نوع ۲
ب) خیر : شخصیت نوع ۱
 
۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟
 
 
الف) بله : شخصیت نوع ۲
ب) خیر : شخصیت نوع ۳
 
 
 
 
پاسخ تست:
 
 
شخصیت نوع یک؛
به شما تبریک می گوییم:شما برای همسرتان فرد بسیار جذابی هستید.حتی از منظر او شما زیبایی چشم گیری دارید. نه تنها ترکیب ظاهری زیبایی دارید.بلکه شخصیت شوخ طبع و لطیفی دارید.شما فرد فرهیخته ای هستید و می دانید که با همسرتان چگونه کنار بیایید و وقت تان را در اختیارش بگذارید.به این ترتیب است که شما فرد دلخواه او به شمار می روید.
 
شخصیت نوع دو؛
کاملا" خوب:شما به راحتی همسرتان را جذب می کنید اما خودتان را به این راحتی در دام عشق گرفتار نمی کنید.شوخ طبعی تان او را وادار میکند تا با شما کنار بیاید. او از بودن در کنار شما احساس شادمانی بسیاری دارد.
 
شخصیت نوع سه؛
بد نیست: شما نمی توانید به خوبی نامزدتان را به خود جذب کنید. اما خصوصیات جالب توجهی دارید که او بتواند با تکیه بر انها با شما کنار بیاید.سعی منید برای مشاهده امور مختلف دیدگاه یگانه ای داشته باشید.شما در چشم دوستانتان فردی کاملا صمیمی هستید.
 
شخصیت نوع چهار؛
مواظب باشید:شما نمی توانید نامزدتان را به خود جذب کنید چرا که دانش و ارزشهای غریزی انسانی والایی برخوردار نیستید.گاهی مواقع از خودتان بی تفاوتی هایی نشان می دهید به همین دلیل است که مورد پسند همسرتان نیستید
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 2:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سوم دی 1387

دارچین،رمز جوانى

 
دارچین آرام بخشی طبیعی است و مصرف روزانه آن انسان را سالم نگه مى‌دارد. . کلیه‌ها را گرم مى‌کند، ضعف پاها را از بین مى‌برد و کم خونى را درمان مى‌کند.
به گزارش ایسکانیوز دارچین بهترین دارو براى دردهاى عضلانى است. دارچین اثر آرام کننده و شاد کننده دارد و از بسیارى از داروهاى آرام بخش بهتر است. در حقیقت مى‌توان گفت دارچین، والیوم گیاهى است، زیرا در دارچین ماده اى به نام Cinnamodehyde وجود دارد که روى حیوانات و انسان اثر آرام‌بخش دارد.
درختى است کوچک، همیشه سبز، به ارتفاع تا متر که از تمام قسمت‌هاى آن بویى مطبوع استشمام مى‌شود. گل‌هاى آن در فاصله ماه‌هاى بهمن تا اوایل فروردین ظاهر مى‌شود. برگ این درخت سبز سیر و داراى گل‌هایى به رنگ سفید است. دارچین اولین بار در سرى‌لانکا یافت شد و بعد از آن، تمام دنیا این چاشنى را شناختند و براى طعم بهتر غذاها استفاده کردند.
یک قاشق چایخورى دارچین، حاوى 28 گرم کلسیم، 1‌گرم آهن و بیش‌تر از 1 گرم فیبر و مقدار زیادى ویتامین‌هاى C ، K و منگنز است. همچنین مقدار 2/1 گرم کربوهیدرات دارد. دارچین بومى‌سرى‌لانکا و جنوب هند است و پوست درختچه آن کاربرد فراوانى به عنوان ادویه دارد.
اثر مهم دیگر دارچین پایین آوردن تب مى‌باشد و حتى امروزه دارچین را به صورت قرص و کپسول درآورده اند که به عنوان تب‌بر به کار مى‌رود. دارچین رگ‌ها را باز مى‌کند و باعث بهبود گردش خون مى‌شود. یکى از خواص دارچین این است که باعث افزایش کارایى هورمون انسولین در بدن مى‌شود و در نتیجه بدن نیاز کمترى به این هورمون براى کنترل قند خون پیدا مى‌کند. بسیارى از افراد مبتلا به دیابت گزارش داده اند که مصرف یک قاشق چایخورى دارچین در روز تاثیر بسیار مثبتى بر قند خونشان داشته است.
همچنین برخى تحقیقات نشان‌دهنده تاثیر مثبت دارچین در کاهش فشار خون بوده است. دارچین خاصیت عجیب دیگرى دارد و آن تقویت سیستم ایمنى بدن در مقابل بیمارى‌هاست و حتى مى‌توان گفت که اثرى مشابه پنى سیلین و آنتى بیوتیک دارد. اگر حس کردید که ضعیف شده‌اید و ممکن است مریض شوید، چاى دارچینى را فراموش نکنید و حتى اگر سرما خورده اید یا ضعف شدید دارید، چاى دارچین بهترین داروست.
دارچین به علت داشتن اسانس و تانن، محرک و قابض است و به عنوان تقویت کننده عمل هضم غذا و جریان گردش خون به کار مى‌رود و از آن براى رفع سوءهاضمه، بویژه در مواردى که با نفخ همراه باشد، به عنوان بادشکن استفاده مى‌شود. همچنین به علت داشتن تانن در رفع اسهال، ضعف عمومى‌بدن و انعقاد خون مصرف مى‌شود و به صورت دارو، مانند گرد و تنتور به کار مى‌رود. یکى از دانشمندان انگلیسى در کتابى که قرن نهم تالیف نمود ادعا کرد که دارچین معده را تمیز ، آرام و قوى مى‌کند. بنابراین اگر ناراحتى معده دارید حتما از دارچین استفاده کنید
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 12:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

زيباترين قلب

 
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

 
جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستی زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

 
ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستی جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايی دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

 
پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزی از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌ای كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌ای بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

 
مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 3:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

حقايقي جالب از زندگي

حقايقي جالب از زندگي

گروه اينترنتي پرشين استار | www.Persian-Star.org
At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند
 

 
 

 




 
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 2:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

ابلیس

ابليس وقتي نزد فرعون آمد، وي خوشه اي انگور در دست داشت و تناول مي كرد.
ابليس گفت: هيچكس تواند كه اين خوشه انگور تازه را، خوشه مرواريد خوشاب ساختن؟
فرعون گفت: نه.
ابليس به لطايف سحر، آن خوشه انگور را خوشه مرواريد خوشاب ساخت.
فرعون بسيار تعجب كرد و گفت: اينت استاد مردي كه تويي!!!
ابليس سيلي بر گردن او زد و گفت: مرا با اين استادي به بندگي حتي قبول نكردند. تو با اين حماقت، دعوي خدايي چگونه مي كني؟؟!!
نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 1:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 11:29 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

مرديم از بس سعيد بچه خوبيه !

من داشتم از نوشته سعيد گريه ام مي گرفت گفتم حداقل به يه حرفش عمل كنم و دو تا فحش بهش بدم تا حالش بهتر شه !!

س ع ي د ..... شده !!!!! قبول كن كه تنبلي مشكل همه ماهاست حال كه يكي  زرنگه تقصير ماها چيه !

 تو به دلت نگير !

اما از خودم ، مدتيه كامپيوتر خونه مشكل داره و ازاون نمي تونم استفاده كنم ، اونقدر هم تنبلم كه نتونسم درستش كنم سر كار هم كه واقعا سر كارم !!

هفته پيش اومدم شمال نصف بيشتر وقتش رو خوابيدم حتي نرفتم دريا ، فقط رفتم جنگل دالخاني نمي دونم چرا انرژي  نداشتم تقلاي بيشتري بكنم و چند تا از دوستا رو از نزديك ببينم ، همينه ديگه چكار      مي شه كرد!

سعيد اگه بگه من خودم رو از طبقه دهم سازمان برنامه پرت كنم پايين شايد كمي (فقط كمي) دلش خنك شه (البته سازمان ۹ طبقه داره) سعيد چي مي گي تو؟

و اما بعد هوا خيلي سرده آفتاب هم در نيومده سيستم گرمايش اداره هم خوب كار نمي كنه و من دارم مي لرزم خوش به حال اونهايي كه در جاي گرم و نرم دارن مطلب منو مي خونن

و بعدتر  اينكه دارم زور مي زنم مطلب جور مي كنم فقط براي دل نازك سعيد كه خيلي دوسش دارم و داريم ، جبران مي كنيم سعيد فقط به خاطر تو ! فقط !   

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 10:59 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یکم دی 1387

گلایه

 شکایت نامه ی ما سنگ را در گریه می آرد

مهیای گرستن شو سپس مکتوب ما بگشا

به قول دختر کوچولوم (وقتی قهر میکنه ):نه سلام

مدت زیادیه که از آخرین درخواست دوستانه ام میگذره مبنی بر اینکه چرا دوستان مطلب نمی نویسند .پیشنهاد اقا مهدی هم که به ملکوت نسیان پیوست

مثل اینکه دوستیها ی این دوره داره زور زورکی میشه و جسارتا نجاقی .

اگه همین فردا یکی مثلا آقا بهروز تو وبلاگ  مینوشت که :شنیدم سعید در گذشت

چپ و راست مطلب مینوشتید در مدح  و یا ذم  او ... و کلی خاطره ی زیر خاکی یادتون می اومد و یا در و همسایه دهها متر پارچه ی رنگ و ارنگ به در و دیوار میزدند

به راستی چرا ما ایرانیها که یه روزی به دوستی ها و روابط دوستانه و انسانی پابند بودیم حالا بی حال و سر خورده  شدیم و کم کم داریم به مرده پرستی معروف میشیم

آخه به  سلامتی کلی عاقل شدیم و کلی امکانات داریم برای ارتباطات.. در حالیکه همه مون برای چیزهای باطل و بیهوده در روز کلی  وقتمون رو هدر میدیم حاضر نیستیم چهار کلمه خاطره ای فحشی حرفی بنویسیم و همه انتظار داریم که وقتی  وارد وبلاگ میشیم ببینیم دیگری چی نوشته .....اگه همه اینقدر مشتاق دیدن یه کلمه ی کوچیک تو وبلاگیم ایا فکرنمکنیم که نوشتن همون  یه کلمه و جمله از طرف من نوعی  چقدر میتونه دیگران رو خوشحال کنه.... .

به خدا میتونم قسم بخورم که شاد کردن دیگران و امید اونهارو نا امید نکردن کوچکترین و کم هزینه ترین کاریه که می شه انجام داد در حالیکه هیچ ثروتی نمیتونه اون نتیجه رو بده .چرا وقتی به هم احتیاج نداریم به هم سلام نکنیم . جالب اینکه همه ی این حرفهارو همه بهتر از من میدونید ولی  قبلا هم نوشتم که به قول خواجه  عبدالله انصاری :

اگر کار به سخن است برسر همه تاجم وگر به عمل است به پشه و مور محتاجم (به تکنسین اتاق عمل محتاجم ). کجایند مردان بی  مدعا

به راستی  اگه ما اینقدر الکی رفیق بودیم پس چرا اینقدر همدیگه رو تحویل میگرفتیم اگه نه پس چرا برای تداوم مجموعه ای که تبلور دوستیمونه  حاضر نیستیم حد اقل هفته ای یکی دو تا نیم ساعت مایه بذاریم

یا مثل بعضی دوستان زنگی زنگ باشیم یا رومی روم .

فکر میکنید واقعا زندگی و خانواده و امرار معاش اینقدر سخته که فقط وقت سرک کشیدن دزدانه به وبلاگ رو برامون میذاره 

خوبه امار تون اون گوشه هست که به طور متوسط روزانه ۳۰-۳۵نفر میان ولی دریغ..

راستش منکه از بس گله کردم تابلو شدم و بیشتر دوستان  با ننوشتن هاشون فقط  نقش پای تابلو رو دارن ایفا میکنن !

چند وقت پیش به یکی از دوستان دلسوزانه گفتیم دو تا فحش از خودت بنویسی بهتره تا شش صفحه کپی پیست به خوردمون بدی................ به پر شالش برخورد و نیشتر سخنش رو یه جایی به ما زد .ولی ما دلمون دریاست اگه گله ای میشه  و چک و چونه ای میزنیم به خاطر بقای این مجموعه است . یه سری به نوشته های دو سه ماه پیش یا پیشتر بزنید چه حالی به آدم میده ...حالا فکر کنید همین نوشته ها رو بچه هامون ۲۰-۳۰سال دیگه و یا خودمون چندین سال بعد بخونیم ...چی میشه به قول اقا مهدی نوستالوژی تو نوستالوژی .

چرا یه کار ابتکاری نو رو که اقا بهمن و بهروز چند تای دیگه بنیان نهادند به یه فرهنگ قرن ۲۱تبدیل نکنیم .

انسان ذاتا خواستار بقا و جاودانه گیست ما نمیتونیم انیشتین و حافظ و فردوسی و ادیسون باشیم یا نشدیم حد اقل میتونیم اینجا یه رد پای چندین و چند ساله از خودمون به جا بذاریم که آیندگان حد اقل در حد یک هزارم ارزش فسیل یه پشه از

 نوشته هامون درسهای کوچلویی بگیرن ......

خلاصه اینکه   

متکلم وحده بودن همان انرژی هدر رفته است

از همین الان میتونم عکس العمل بیشترتون رو حدس بزنم 

افسوس ........

باز هم به قول دخترم : شب نه به خیر و خدا نه حافظ .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •