تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

شنبه سی ام آذر 1387

یلدا جشن باهم بودن

********************************

یلدا :

یعنی

یادمان باشد که

زندگی آنقدر کوتاه است

که یک دقیقه بیشتر باهم بودن را

باید جشن گرفت

 *************************************

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام آذر 1387

امشب شب یلداست

یه رباعی قبلا سروده بودم که البته زیاد ربظی به یلدا نداره ولی جون اشاره ای به این شب شده گفتم کاچی به از هیچی :

                                         *****************************

                                            ************************

زلف سیهت ژرف تر از رنگ شب است

 آوای غزلبار تو آهنگ شب است

با آن شب یلدای بلند زلفت

بنگر که دلم همیشه دلتنگ شب است

***********************

****************************************************

یلدا خوش بگذزه

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:20 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام آذر 1387

از آنجایی که هر کشور و ملتی نشانه و سمبولی ویژه از خود دارند

- ایرانیان یکی از کهن ترین مردمانی هستند که سمبولی بسیارشگفت انگیز و سراشر از دانش و فرهنگ و خرد از خود به جای گذاشته اند که با اندوه فراوان بسیاری از ما ایرانیان از آن نا آگاه هستیم . این نشان " فره وشی" یا " فروهر" نام دارد که قدمت آن بیش از 4000 سال تخمین زده شده است . تاریخچه فره وشی ی افروهر به پیش از زایش زرتشت بزرگوار این پیر و فیلسوف خرد و فرهنگ و دانش جهان باز میگردد . سنگ نگاره هایشاهنشاهان هخامنشی در کاخهای پرسپولیس و سنگ نگاره های شاهنشاهان ساسانی همه حکایت از آن دارد . نکته بسیار شگفت انگیز این نشان ملی ما ایرانیان آن است که تک تک این نشان دارای مفهوم دانشی نهفته است . اینک به تشریح این نشان ملی می پردازیم :

1 -

قرار دادن چهره یک پیرمرد سالخورده در این نگاره اشاره به شخص نیکوکاری و یکتا پرستی دارد که رفتار و ظاهر مرتب وپسندیده اش سرمشق و الگوی دیگر مردمان بوده است و دیگران تجربیات وی را ارج می نهادند .

نگاره فروهر باستانی ایران
2 -

دست راست نگاره به سوی آسمان دراز شده است که این اشاره به ستایش "دادار هستی اورمزد" خدای واحد ایرانیان دارد که زرتشت در 4000 سال پیش آنرا به جهان هدیه نمود .

نگاره فروهر باستانی ایران
3 -

چنبره ای ( حلقه ای ) دردست چپ نگاره وجود دارد که نشان از عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته میشود و انسان باید خدای واحد را ستایش کند و همیشه در همه امور وی را ناظر بر کارهای خود بداند . مورخین حلقه های ازدواجی که بین جوانان رد و بدل می شود را برگرفته شده از همین چنبره میدانند و آنرا یک سنت ایرانی میدانند که به جهان صادر شده است . زیرا زن و شوهر نیز با دادن چنبره ( حلقه ) به یکدیگر پیمانی را با هم امضا نموده اند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند .

نگاره فروهر باستانی ایران
4 -

بالهای کشیده شده در دو طرف نگاره اشاره به تندیس پرواز به سوی پیشرفت و ترقی در میان انسانهاست و در نهایت امر رسیدن به اورمزد دادار هستی خدای واحد ایرانیان است .

نگاره فروهر باستانی ایران
5 -

سه قسمتی که روی بالها به صورت طبقه بندی شده قرار گرفته است اشاره به سه دستور جاودانه پیر خرد و دانش جهان "اشو زرتشت" دارد . که بی شک میتوان گفت تا میلیون سال دیگر تا جهان در جهان باقی باشد این سه فرمان پابرجاست و همیشه الگو و راهنمای مردمان جهان است . این سه فرمان که روی بالهای فروهر نقش بسته شده همان کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک ایرانیان است .

نگاره فروهر باستانی ایران
6 -

در میان کمر پیرمرد ایرانی یک چنبره ( حلقه ) بزرگ قرار گرفته شده است که اشاره به " دایره روزگار" و جهان هستی دارد که انسان در این میان قرار گرفته است و مردمان موظف شده اند در میان این چنبره روزگار روشی را برای زندگی برگزینند که پس از مرگ روحشان شاد و قرین رحمت و آمرزش الهی قرار بگیرد .

نگاره فروهر باستانی ایران
7 -

دو رشته از چنبره ( حلقه ) به پایین آویزان شده است که نشان از دو عنصر باستانی ایران دارد . یکی سوی راست و دیگری سوی چپ . نخست " سپنته مینو" که همان نیروی الهی اهورامزدا است و دیگری "انگره مینو" که نشان از نیروی شر و اهریمنی است . انسان در میان دو نیروی خیر و شر قرار گرفته است که با کوچکترین لرزشی به تباهی کشیده می شود و نابود خواهد شد . پس اگر از کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک پیروی کند همیشه نیروی سپنته مینو در کنار وی خواهد بود و او به کمال خواهد رسید و هم در این دنیا نیک زندگی خواهد کرد و هم در دنیای پسین روحش شاد و آمرزیده خواهد بود .

نگاره فروهر باستانی ایران
8 -

انتهای لباس پیرمرد سالخورده باستانی ایران که قدمتی بیش از 4000 سال دارد به صورت سه طبقه بنا گذاشته شده است که اشاره به کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک دارد . پس تنها و زیباترین راه و روش نیک زندگی کردن و به کمال رسیدن از دید اشو زرتشت همین سه فرمان است . که دیده می شود امروز جهان تنها راه و روش انسان بودن را که همان پندارهای زرتشت بوده است را برای خود برگزیده است و خرافات و عقاید پوچ را به دور ریخته است .

این تنها گوشه ای از آثار نیاکان گرامی ماست که امروز وظیفه ماست از آن پاسداری کنیم

. به امید روزی که ایرانی به هویت ملی خویش بازگردد . اینجا تنها این آرزوی داریوش بزرگ که در سنگ نبشته های خود به جای گذاشته است به حقیقت می پیوندد :
نگاره فروهر باستانی ایران




نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 7:30 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و نهم آذر 1387

جاده بالا

جاده بالا-سر پیچ بعدی خونه ی دوستمون امیر آرتنگ بود یادش به خیر

بیشتر وقتها که از دبیرستان مرخص میشدیم اگه هوا خوب بود با آرش و مجتبی و احمد و کورش و عبداللهو محمد کریمی  پیاده راه می افتادیم از مدرسه تا میدان رمک و کلی شوخی و گب و خنده

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و نهم آذر 1387

کو چه باغ دشت جلم

باغهای پرتقال در دو سمت جاده ی کوهپایه ای .مسیر ابگرم سادادت محله به دشت جلم

عکس امروز جمعه ۲۹/۹/۸۷

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:13 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و نهم آذر 1387

آبگرم معدنی

امروز جمعه ۲۹آذر۸۷با یکی از دوستا رفتیم اطراف محل .جاتون خالی هوای صاف و افتابی  خوبی بود طبق معمول چند  تا عکس گرفتیم که تقدیم میشه

سه نما از آبگرم معدنی سنگ بنه (سنگ بن گرما )در ابتدای جاده اربه کله - راستش سر اینکه بریم داخل گرمابه عکس بگیریم یا نه دو دل بودیم که نکنه اعتراض کنن بهر حال دوستم که شیر دل تر از من بود زحمت کار رو متقبل شد  

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و نهم آذر 1387

هدیه ی دوست

این متن رو که از گفته های معروف انیشتینه رو دوست عزیزمون اقا فریدون برام فرستاده  که با اجازه میذارمش تو وبلاگ فقط یکی که انگلیسیش خوبه اونو تو قسمت نظرات ترجمه کنه اگه خود اقا فریدون زحمتشو بکشه چه بهتر راستش من دست و پا شکسته حالیم شد ولی نه کامل .با تشکر از ایشون

  I think and think for months and years. Ninety-nine times, the conclusion is false. The hundredth time I am right.

 Sometimes we fail because we have not thought hard or long enough to find a solution. Everything should be made as simple as possible, but not simpler.

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387

آدم برفی

یادتونه سال چهارم که بودیم بعد از ظهرها چند روز در هفته میرفتیم دبیرستان غیر انتفاعی (پایینتر از خونه ی بهروز اینا)کلاس کنکور که توسط اقای نوری و نعمت اللهی برگزار میشد یه روز که برف کمی باریده بود و توی حیاط اون دبیرستان نشسته بود   یکی دو نفر از بچه ها فکر کنم حسن سیاح و ...یه آدم برفی کوچیک تقریبا ۶۰-۷۰سانتی درست کردند و بعد  هم از روی شیطنت براش یه عضو شریف برفی گذاشتن  و قرار شد از چند متری با گوله برف هدف قرار بدیمش  که اولین نفر - محمد بنی مهد- که با یه سنگ به طرف نامبرده شلیک کرد ضربه دقیقا به زیر شکم ادم برفی -حد فاصل شکم و بالای عضو شریف ـخورد و از ضربه  ی اون سنگ عضو مربوطه از بیخ کنده شد و همه زدیم زیر خنده ..(کاش میشد یه جایز ه ای به اون ظالم خوش دست می دادند)

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387

رامسر -میدان اصلی -نمای قدیم

 

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

یلدا

یلدا
 
آخر پاییز، امشب
شب دراز است و سیاه
هر کسی از ظن خود بر این شب تاریک می دارد نگاه
آن یکی کو دلبر شیرین زبانش در بر است
 تا سحر گه می نشیند در کنار و کام دل جوید ازو
 گر درازای شبش صد چون شب یلدا شود
 باز می نالد که ای خورشید پنهان شو به چاه
 
وان دگر بیمار وتب دار غم است
 هر شبش همچون شب یلدا شب است
چشم می دارد : مگر پایان ندارد شام ما ؟ 
 چون سپیده سر زند
 باز می بیند که روزش تیره روزی بدتر از دیشب شب است
 
عاشق دلداده را دیگر مگو
 در شب یلدا به زلف یار می پیچد
هزاران قصه می سازد
گهی پیدا به ماه روی یار و گه نهان اندر خم گیسو
  گهی تیری ز مژگانش نشیند بر دل و گه زنده می سازد
رهایش گر کنی امشب هزاران قصه و افسانه می سازد
وین یکی در خواب خوش گوید 
 چه فرقی دارد امشب شب ، شب است
جمع عاشق های صافی را ولی امشب شبی دیگر شب است
جام باده در کناری
ساز و نی در دست یاری
ساقی شیرین عذاری
نغمه های خوب و دلکش
از دهان شکر افشان نگاری
حیف ازین یلدا شبی کآخر به پایان می رسد
 آخر و پایان ره نزدیک می گردد به من
دور از غوغای این روز و شبان
گوشه ای بنشسته ام
جوجه های آخر پاییز را اینک شمارش می کنم
 

شعر و عکس :از اینترنت ؟؟؟؟؟

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

سال گشت یلدا

 

هفته چهارم آذر 1386

 

برای یاد آوری گذشته بدک نیست روی لینک بالا

(کلمات رنگی:" هفته چهارم آذر ۱۳۶۸") کلیک کنید تا ببینید پارسال این روزها

 چه خبر بود

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

سفر ه ی شب یلدا

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

به یاد اونها...

به یاد اونها که  پول ندارن تو این شب رو سفره های رنگین بشینن باشیم

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

یلدا 2

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:57 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

شب یلدا

شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن می‎گیرند.

این شب در نیم کره ی  با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روزبیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار می‌کرده‎اند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ پاس‌داشت شب چله میراث قوم کاسپیان است. کاسپ‌ها از اولین اقوام آریایی  هستند که وارد ایران شدند.ان‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا درگیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند. کاسپ‌ها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایه‌گذاری کردند.

انار و آجیل و هندوانه و بازدید از بزرگترها و فال حافظ یادتون نره

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

عید غدیر مبارک

سلام

منهم عید غدیر رو از طرف همه ی سیدها به دوستان سید و غیر سید تبریک میگم چون احوالژرسی هامون اینتر نتیه اینهم عیدی من به همه ی دوستان در این عید سعید .

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 5:44 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

عید غدیر

عید غدیر بر همگان مبارک باد.

خصوصا دوستان سید بزرگوار کلاس.

 

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 4:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

زندگی ...

به زندگی باید لبخند زد

زندگی را باید مانند سیب تازه و سرخ در نهایت لذت و اشتها دندان گرفت و شهد آن را نوشید.زندگی همواره به ما وفادار خواهد بود.

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 4:25 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم آذر 1387

سلام به همه دوستان گل اینترنتی

همونطور که میدونید شب یلدا نزدیکه

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 9:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387

رامسر امروز

آسمان امروز رامسر از دید دوربین موبایل این جانب در حال برگشت از تنکابن به رامسر ساعت

۱۵:۲۰

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:17 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387

دیدار با دبیر شیمی 69

سلا م

امروز اقای احمد راجی همراه اقازاده اش تشریف آورده بودند محل کارم برای انجام کار مالی خودشون که از دیدارش استفاده کردم ودر جریان وبلاگمون بود چون حسین اقا حسن نژاد چند وقت پیش دیده بودش و عکسی هم ازش گرفت ولی نتونست تو وبلاگ قرار بده .قضیه ی سوم ابان رو تعریف کردم و خوشحال شد و گفت که بچه های فارق التحصیل  ۶۷ یا۶۸ریاضی  دبیرستانمون هم همچین برنامه ای دارند که در سال یک روز توی رستورانی در رامسر جمع میشن  ولی بی معرفتها دبیراشون رو دعوت نمی کنند (البته این رو با خنده و به شوخی جدی گفت )و من هم گفتم چون برنامه مون خانوادگی بود و هول هولکی دبیرا رو خبر نکردیم انشا اله تو یه فرصت دیگه مجردی بادبیرا حالی به حولی ....

البته اقای راجی گفت کاش به اقای نوری که برای شما زحمت مضاعفی کشیده سر میزدید و من هم که موضوع رو گفتم خیلی خوشحال شد و تشکر کرد در پایان هم تو محل کار یه عکس با هم انداختیم که جبران کار حسین عزیز رو کرده باشم

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتين    

 

**جرج آلن: اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند

 

**ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

 

**شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد.  زرتشت

 

**ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدرآرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود.

 

 **روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

 

**بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد.

 

**وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه.

 

**اي صميمى اي دوست

**گاه بيگاه لب پنجره‎ ‎خاطره ام  مي آيي. اي قديمي اي خوب

 **تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم.

 **آرزويم همه‎ ‎سرسبزي توست.

 **دايم از خنده، لبانت لبريز

 **دامنت پر گل باد.

**برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال

**بنگر که تو چگونه می افتی

**آدم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند.

**فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم.

**چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری  چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی.

**از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم.

**آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند.

**شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری **

**وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.....

 دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي **

**اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. (کورش کبير)

**نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد.

 

 **چارلي چاپلين: وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده

 

 **موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد.

**تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است.

 

**شکسپير:عشق مثل آبه، مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستاتو باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست.

 

**زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره.

**پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي.

**دكتر شريعتي: لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم.

 

 **انيشتين: اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونيوم معده شان بود اكنون كره زمين تعريف ديگري داشت.

 

  **تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجارهمیشگی است.

 

 ** نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود)

      باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)

 

وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)

 

بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه)

 

 **چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن، سخن پس از گفته شدن، فرصت پس از از دست رفتن، و زمان پس از سپري شدن.

 

**اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند وزنان گذشته را بخاطر مي آورند.

 

- زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.

 

عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است.

 

**عجب معلم سختگیري است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد.

 

**به پسران در کودکي شير سگ دهيد، شايد در بزرگي وفا بياموزند.  شکسپير    

 

**زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 4:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم آذر 1387

سلام به همه دوستان

از اینکه این مدت بعلت مشغله زیاد کمتر به وبلاگ سر میزدم عذر خواهی میکنم. راستی سعیدجان از یادآوری تو و مهدی عزیز در مورد غلطهای املایی اصلا ناراحت نیستم و بلکه ممنون هستم و این غلطها به این دلیل بود که در شرکت به وبلاگ سر میزدم و با عجله تایپ میکردم. در اینجا از همه دوستان بعلت آن اشتباه ها عذر خواهی نموده وسعی میکنم دیگر تکرار نشود آقای مبصر لطفا  اسم من رو در بدها ننویس. راستی از اینکه به آرش عزیز و خانواده خوبش در ایران خوش گذشته و خاطرات خوبی برایشان بیاد یادگار مانده خوشحالم. راستی از سعید و تمام دوستان برای تمام عکسهای زیبایی که در سایت میبینم، تشکر میکنم.دوستدار شما امیر

نوشته شده توسط امیرآرتنگ در 7:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم آذر 1387

موزه در شیراز

عکسی که در موزه ای در شیراز گرفتم و ایم این عکس قدیمی هرکول شیراز بود

و این هم مجسمه ای از کریمخان زند در همان موزه

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 5:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم آذر 1387

فرهنگ ایرانی

میهمان نوازی و دست و دل بازی در فرهنگ ما بسیار خوب قابل دیدن هست و این عکس یک نمونه از آن است.پسر بچه ای در حال دادن پفک به کیمیا هست .

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 5:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم آذر 1387

دوربین دیجیتال

برنامه ای در تلوزیون بود و کارشناسان مختلف در مورد موضوعات مختلفی صحبت میکردند و یکی از این کارشناسان در مورد دوربین های دیجیتال صحبت کرد .فکر کردم که شاید دانستن این اطلاعات مخصوصا عکاسان هنرمند ما سعید و حسن جالب باشه.

این کارشناس گفت که طی تست های مختلفی ما و همکاران انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که دوربینهای دیجیتال با حداکثر ۶ مگا پیکسل کیفیت نصویر بالاتری دارند از دوربینهای با پیکسل بالاتر مثلا ۱۰ مگا پیکسل.دوربینهای ۱۰ مگا پیکسل قیمت به مراتب بالاتری دارند ولی کیفیت  تصویر به مراتب پایینتری.و دلیل این رو هم از نظر علمی بیان کرد که خارج از حوصله من بود.

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 4:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم آذر 1387

گم شده پیدا شده

نوشته بودم که در سفر ما به اصفهان جوانی که عکسش رو قبلا تو وبلاگ گذاشته بودم محبت کرد و ساعتها برای ما وقت گذاشت و جاهای دیدنی اصفهان رو به ما نشون داد و   هزینه پارک ماشینش رو خودش داد و همینطور پول ورودی باغ هشت بهشت.ما که از لطف این جوان یه جورایی شرمنده شده بودیم ایشون رو برای شام به رستوران دعوت کردیم ولی متاسفانه پدر ایشون در بیمارستان بستری بودند و باید به پدرشان سر میزدند.بعد از آمدن به آلمان من دنبال آدرسی که ایشون به من داده بودند گشتم ولی بی نتیجه بود تا این که ۳ روز پیش اتفاقی آدرس رو پیدا کردم و برای شان ایمیل  به همراه چند عکس فرستادم و نوشتم که ما وبلاگی داریم و آدرس وبلاگ رو برایشون نوشتم.

ایمیل زیر جواب ایشون هست که من دریافت کردم.

زنده باد فرهنگ خوب ایرانی و مردم مهمان نوازش

Salam bar Arash e aziz,
Omidvaram ke Shoma, Hamsar va Dokhtartun khub o khosh bashin.
Haghighatan man ham az didane axha va yadaavari aanruz khoshhal shodam, va bishtar azin babat khoshhal shodam ke tavaneste am shoma ro az budan dar isfahan va iran khoshhal konam! Haghighatan man kare khasi nakardam, va tashakore shoma neshan az ghadrshenasi va lotf e shoma darad.
pedar ham khodaroShokr behtar va dar sehat hastan.
Khoshhal misham azinke shoma ro dobare bebinam va bashoma dar ertebat basham.
Salam man ro be khanevade beresanid.
Hatman az adresike barayam ferestadi didan khahm kard.
Baz ham az tamas e shoma va ghadrShenasie shoma mamnun va motshakeram
Mohammad
نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 4:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم آذر 1387

کجایید بچه ها

از آخرین باری که  اقامهدی به   یکی از نظرات امیرخان ایراد انشائی گرفت ما هم دامن به آتیش زدیم دیگه از امیر به طور محسوس خبری نیست اگه هستی بیا

ابراهیم هم بعد از سه ابان گهگاهی میاد نظر میده تونستی بیشتر بیا خوشحال میشیم

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:43 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم آذر 1387

مجتبی کجایی با مرام

اون روز (سه ابان )صبح که خونه ی عباس اقا بودیم اخرهای گفتگو یهو یه فکری به سرم زد که شماره ی دوستانی رو که نتونستند بیان بگیرم تا همونجا با استاد حال و احوالی بکنن که متاسفانه دیروقت بود و دم ظهر .می بایست به برنامه ریزی بعد از ظهر میرسیدیم رو این حساب بخت با مجتبی عزیز یار بود و شمار ه اش رو گرفتم دادم با استاد صحبتی کوتاه داشت اگه این فکر زود تر به ذهنم میرسیدبا همکاری دوستان هر کی شماره ی یکی رو میگرفت تا با اقای نوری صحبت میکردند اینجوری امار حضور یافتگان حد اقل ده نفری بالاتر میرفت ا

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم آذر 1387

موضوع چی بود ؟

من که نمیدونم موضوع چی بود شاید داره میگه: خدایا مردیم از خوشحالی !!!

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم آذر 1387

لحظه ی دیدار

بدون شرح

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم آذر 1387

باز هم دالخانی

راستی حیف این هوای پاک جنگلی نیست که اکسیژن نابش رو با دود آغشته کنیم

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم آذر 1387

شصت و نهی و دود!!!!!!

سلام

سه ابان همه چیزش خوب بود به جز قلیان کشیدن بعضی دوستان

از تحصیلکرده ها و روشنفکرهایی مثل دوستان انتظار نداشتم

نمی خواستم در این باره چیزی بنویسم ولی چون بهشون قول داده بودم که آبروشونو میبرم درست نبود زیر قولم بزنم

اگه کار خوبی بود چرا از خانمهاتون مخفی میکردین اگه نه پس نباید از کارم ناراحت بشین

از همه بدتر تقلید بعضی بچه های نسل دو از پدرهاشون

که یکی از دوستان در این زمینه میگفت اگه مادرم حضور داشت هم زیر گوش پدره میزد هم بچه اش

راستش منم زیاد بدم نمی اومد ولی ......

برای نمونه عکس یکیشون رو میزنم اینجا البته برای حفظ حرمت دوستانه کمی مخدوشش کردم (خودمونیم چه قدر هم معلوم نیست کیه )

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •