تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

پنجشنبه هفتم آذر 1387

هتل قدیم

سلام

راستش فکر کنم شما هم مثل من بعد از بازگشت آرش عزیز از سفر منتظر بودید که خاطرات چند روز سفر رو به صورت داستان کوتاه سریالی توی وبلاگ ببینیم ولی ...

البته حق میدم که مشغله کارو و زندگیش خیلی زیاده مثل خیلیها ولی به عنوان یکی از فعالان اصلی وبلاگ بعدها که سرش خلوت شد (البته نه مثل ما ها که کچل شدیم )بتونه بخشی از این خاطرات رو که قابل بازگو کردنه رو برامون بنویسه البته اگه واگه اگه ....

دوتا تصویر از منظره ی پشت هتل قدیم رامسر رو تقدیم میکنم .

راستی این روزها جنگل و طبیعت رامسر مثل خیلی از جاها ی دیگه پاییز هزار رنگ شده که متاسفانه وقت نکردم برم چند تا عکس بگیرم که امیدوارم قبل ریختن تمام برگهای زرد و قرمز این فرصت پیش بیاد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم آذر 1387

دیدار آقای نوری

دیدار آقای نوری روز به یاد ماندنی هست.اول اینکه دیدن دوستانی بعد از بیش از ۱۸ سال و همینطور معلم زحمتکشمان آقای نوری.وقتی که زنگ خانه را زدیم فکر میکنم همه دوستان مثل من دل تو دلشون نبود از اینکه آقای نوری در چه وضعیت و چه شکلی هست.برای من جالب بود که بعد از گذشت این همه سال و دیدن دانش آموزان زیاد هنوز همه ما به یادش بود که مثلا چی و کجا درس خوندیم.

دوست عزیرمون حسن کتابتی زحمت گل و شیرینی رو کشیدن که قرار بود که با هم حساب کنیم ولی من متاسفانه فراموش کردم که از اینجا از این دوست عذر خواهی و به خاطر زحمتش تشکر کنم و همینطور سعیدجان و همسرش که زحمت آش رو کشیده بودند و بهمن که از تو باغ نارنگی چیده بود و آورده بود ودیگر دوستان هم چیزی برای خوردن و نوشیدن آورده بودن .ممنون از همه دوستان خوبم.

فکر کنم که من فقط دست از پا دراز تر اومده بودم

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 8:30 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم آذر 1387

برف

فانوس ساخت وطن که پشت بازار رامسر از یک چراغ ساز خریدم و با خودم آوردم

 

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 10:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم آذر 1387

توصیه های ایمنی

من به دوست عزیزمان فریدون سفارش کردم که درحین رانندگی در برف  احتیاط کنه ومن خودم دیشب که از سر کار برمیگشتم سر خوردم ولی خوشبختانه اتقاقی نیفتاد.

در حین رانندگی بر روی ورودی اتوبان بودم و سر پیچ در حدود ۴ متری از خیابان کاملا یخ زده بود با اینکه با دنده ۳ و سرعت پایین رانندگی میکردم ماشین در یک لحظه شروع به سر خوردن کرد و به سمت چپ و راست منحرف شد.ماشینهای جلویی و عقبی من از من فاصله زیادی داشتن و از سمت مقابل من هم ماشینی نمیومد .

در حین رانندگی در برف و یخبندان باید نکات زیر رعایت بشه.

از ترمز و گاز ناگهانی خودداری کنید

با دنده معکوس از سرعت ماشین بکاهید نه با ترمز

در صورت اجبار به ترمز کردن مدام پدال ترمز رو فشار ندید بلکه به طور مرتب ترمز بگیرید و دوباره ول کند.( روش به اصطلاح ضربه ای روشی که دوستان آشنایی دارند)

فرمان را محکم نگیرید و اجازه بدهید که کمی بازی کنه.

روی پلها بیشتر از جاهای دیگه یخ میزنه که باید بیشتر احتیاط کرد و همینطور روی پیچها به دلیل نیروی گریز از مرکز باید به آرامی حرکت کرد چون این نیرو با سرعت به توان ۲ رابطه داره .( اگه اشتباهه دوستان منو اولا ببخشن و بعد اصلاح کنند)

البته مشکل ترین مورد ترمز گرفتن هست چون به صورت رفلکسی نا خود آگاه پای ما روی پدال ترمز میره.

به امید موفقیت دوستان در تمام مراحل زندگی

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 10:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم آذر 1387

به وسط عکس نگاه کنید و سرتون رو جلو و عقب ببرین

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 2:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم آذر 1387

خاطرات برف

معمولا در رامسر برف کم مییومد و خیلی وقتها برف شدیدی (پیلته پیلته) میبارید ولی بخاری نداشت یعنی سفید نمیکرد و ما خدا خدا میکردیم که برف سفید کنه و فردا مدرسه نریم.

ولی اکثر اوقات دعای ما مستجاب نمیشد و برف بی بخار همچنان فقط میبارید.من و چند تا از همکلاسیهای دیگه در مسیر مدرسه و در نزدیکی اون میاستادیم و میگفتیم که مدرسه تعطیله بعضی ها باور میکردند و به مدرسه نمیرفتند ولی اکثرا میخواستن که برن تو حیاط مدرسه تا خودشون ببینند در این صورت بهشون میگفتیم که برف که داره میاد ولی هنوز سفید نکرده و احتمال داره هر لحظه سفید کنه.

اگه همه ما به مدرسه نریم خود به خود تعطیل میشه ولی ما معمولا موفق نمیشدیم و یا با عصبانیت یا به مدرسه میرفتیم و یا برمیگشتیم خونه و میگفتیم مریضیم مثلا شکم درد داریم که کسی نتونه بفهمه.

یادش به خیر

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 9:37 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم آذر 1387

برف آمده

حالا که صحبت از برف شد " چند سال پیش یه روز زمستونی  کنار پنجره نشسته بودم و به بارش برفی ملایم و زیبا که می بارید خیره شده بودم ..............که ناگهان این رباعی خود به خود به ذهنم آمد  الان بعد از گذشت سالها هنوز وقتی اسم برف به گوشم میخوره و یا میبینم که می باره این سروده ی خودم   تو ذهنم میاد کلی الکی خوش میشم  :

برف آمده      ای   پاکتر  از  برف    بیا

دارم    ز  دلم     با تو   بسی حرف  بیا

عمر من و تو   آب شد و صد افسوس

یکدم   به محبت  نشده   صرف      بیا  

عکس از اینترنت

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سوم آذر 1387

خاطرات برف

صحبت از برف شد و بهمن گفت که سگها و بچه ها برف دوست دارند.من هم این رو کاملا تصدیق میکنم.ما همان کودکان بزرگ هستیم.

همسایه ما در ییلاق جواهرده که میشتی رمضان نام داره و قرق وان جنگل وانی (نگهبان جنگلبانی) هست سگی داشت و روزهایی که برفی بود جای خشک و گرم رو رها میکرد و روی برف دراز میکشید و میخوابید و من با تعجب سوال کردم که چرا این کار و میکنه  گفت چون برف رو دوست داره.

پدر ما باغ پرتقال داشت و باریدن برف برایش می تونست فاجعه باشه چون می تونست باعث یخ زدگی پرتقالها و شکسته شدن درختها بشه.ما که بچه بودیم به خاطر برف بازی و مهمتر از همه تعطیلی مدارس خوشحال بودیم ولی باید این خوشحالیمونو از پدرمون پنهان میکردیم اگه میدید که ما خوشحالی میکنیم با ناراحتی سر ما داد میزد و میگفت:

اگه پرتقاله شانه یخ بزنه    شمه ونه امسال گ....یه  بوخارید ؟

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 3:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آذر 1387

اولین برف

دیروز اینجا شروع کرد به برف باریدن و هنوز هم کم و بیش میباره.میخام برم سرت زنی جای بهمن خالی.

نه بابا شوخی کردم اینجا کسی شکار پرنده نمیکنه اگه هم که شکار کنه در محدوده های مشخص شده و شکار گوزن و غیره.

در جایی که ما زندگی میکنیم محدوده حفاظت شده هست که تعداد زیادی آهو و خرگوش و قرقاقول(امیدوارم که درست نوشته باشم) زندگی میکنند که گاهی داخل حیاط هم مییایند و به گلهای ما هم آسیب میرسانند ولی دیدن این حیوانات در طبیعت آزاد زیباست.

 

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 9:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آذر 1387

فرم و بقیه ی حرفها

سلام دوستان

بعضی ها فرم رو خواستن " چون اسکن شده اش رو نداشتم " داده های فرم رو می نویسم شما برای بقیه بفرستید.

یا به ای میل من بفرستید تا برای بقیه ارسال کنم.

 

نام    نام خانوادگی   نام پدر  تاریخ تولد ( کامل )   محل تولد محل سکونت در رامسر

نام و نام خانوادگی همسر   تاریخ تولد( کامل)    نام فرزندان    تاریخ تولد( کامل)

تحصیلات :   آخرین مدرک   نام دانشگاه   محل دانشگاه    رشته   گرایش   سال اخذ

شهرمحل کار    عنوان شغلی   شهر محل کار   سمت اداری    آدرس محل کار  تلفن   فاکس

آدرس محل زندگی   تلفن    شماره همراه 

آدرس ای میل    وبلاگ   سایت

 

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 4:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آذر 1387

يكي از دوستان تعریف میکرد:

یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده...
لذا به عادت دیرینه ی ایرانی ها، میزنه رو ترمز و با دنده عقب،شروع میکنه به برگشتن به عقب!
اما در همین حال با یه ماشین دیگه تصادف میکنه...
سرت رو درد نيارم،  پليس میاد و اول با راننده ی فرانسوی صحبت میکنه و بعد میاد سراغ ایرانیه و بهش میگه:
ما باید این آقا رو بازداشت کنیم،ایشون اونقدر مسته که فکر میکنه شما داشتی دنده عقب میرفتی!!!

نوشته شده توسط سیداسحق بریش سیدی (بهروان) در 10:59 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آذر 1387

نزدیک دور

با دنیای جدید لازم نیست دوستان کلی هزینه کنند تا کنار هم باشند هرچند اونجوری صفاش بیشتره ...

این عکس چت چند روز پیش من و آرش عزیزه.....امیدوارم بقیه دوستان که نمی تونند زود به زود نزد هم بیان وقت بیشتری برای دوستی بگذارند که گفته اند :

زندگی گذشتنی است

چهرها شکستنی است

این فقط محبت است

که همیشه ماندنی است

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آذر 1387

نمد

اینهم چند نمونه از نمد هایی که به عنوان صنایع دستی گیلان و غرب مازندران در نمایشگاه حضور داشته .

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آذر 1387

الاچیق ترکمن

نمایی از اسکلت و ظاهر الاچیق ترکمنی که امروزه تقریبا منسوخ شده و فقط توی نمایشگاهها قابل دستیابی است

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آذر 1387

پارک شهر گرگان

نمایی از پارک شهر گرگان و ساختمان کاخ موزه در آن که در حال مرمت است .بازتاب خورشید در فواره

 رنگین کمانکی را تشکیل داده است ....

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 4:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه یکم آذر 1387

بچه ها من اومدم

سلامی نو بر دوستان عزیزم

بعداز چند روز غیبت دوباره در خدمت دوستا ی عزیزم هستم راستش با اجازه چند روزی رفته بودم مسافرت برای شرکت در مراسم عروسی پسر داییم و دیدار فامیلاواقوام در گرگان که جای همه تون خالی خوش گذشت البته بهمن عزیز توی این چند روز غیبتم تماس گرفت و از نیومدنم تو وبلاگ نگران بود که توضیحات کافی عرض شد ممنون از لطف ایشون و بقیه دوستان که این چند وقت وبلاگ رو خالی نگذاشتن و گرچه به قول اقا فریدون کمرنگ ولی حاضر بودند .در ضمن از کشف جلال عزیز هم خیلی خوشحالم ممنون از بهروز و بهمن که در این رابطه نقش داشتند البته پریروز با اقا جلال تماس تلفنی داشتم که خیلی مسرت بخش بود و قول داد که به زودی نادر عباسی رو حضور دوستان معرفی کنه .اقا جلال تو کرج مشغول تدریس ریاضیه و یه دختر 7ماهه داره که خانمش هم اصفهانی و نتیجه ی دانشگاه رفتن جلال تو اصفهان بوده .

راستی این چند روز که گرگان بودم یه نمایشگاهی از صنایع دستی چند استان همجوار در تالار شهر برگزار بود که من توی یه دیدار نیم ساعته چند تا عکس از اونجا گرفتم که سر فرصت تقدیم میشه .

یه خبر دیگه اینکه درست یک ساعت قبل از مراجعتم از سفر دچار درد کلیه شدم که بعداز معاینه معلوم شد سنگ کلیه است که باعث شد دو روز دیگه تا بهبودی نسبی در گرگان بمانمو من از اون به عنوان مصائب شیرین یاد میکنم .فعلا هم زیاد میزون نیستم ولی میسازیم در ضمن دوستان اگه نمای ساختمانشونو میخوان سنگ کنن و یا برای پی کنی خانه هاشون سنگ نیاز دارن در خدمتیم .

اقا مهدی هم دستش درد نکنه با اون زحمتش ولی ظاهرا ادرس ایمیلمو نداشته برای من  نفرستاد ه ادرسمو براش اس ام اس میکنم .

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 3:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •