پنجشنبه هفتم آذر 1387
هتل قدیم
راستش فکر کنم شما هم مثل من بعد از بازگشت آرش عزیز از سفر منتظر بودید که خاطرات چند روز سفر رو به صورت داستان کوتاه سریالی توی وبلاگ ببینیم ولی ...
البته حق میدم که مشغله کارو و زندگیش خیلی زیاده مثل خیلیها ولی به عنوان یکی از فعالان اصلی وبلاگ بعدها که سرش خلوت شد (البته نه مثل ما ها که کچل شدیم )بتونه بخشی از این خاطرات رو که قابل بازگو کردنه رو برامون بنویسه البته اگه واگه اگه ....
دوتا تصویر از منظره ی پشت هتل قدیم رامسر رو تقدیم میکنم .
راستی این روزها جنگل و طبیعت رامسر مثل خیلی از جاها ی دیگه پاییز هزار رنگ شده که متاسفانه وقت نکردم برم چند تا عکس بگیرم که امیدوارم قبل ریختن تمام برگهای زرد و قرمز این فرصت پیش بیاد


چهارشنبه ششم آذر 1387
دیدار آقای نوری
دوست عزیرمون حسن کتابتی زحمت گل و شیرینی رو کشیدن که قرار بود که با هم حساب کنیم ولی من متاسفانه فراموش کردم که از اینجا از این دوست عذر خواهی و به خاطر زحمتش تشکر کنم و همینطور سعیدجان و همسرش که زحمت آش رو کشیده بودند و بهمن که از تو باغ نارنگی چیده بود و آورده بود ودیگر دوستان هم چیزی برای خوردن و نوشیدن آورده بودن .ممنون از همه دوستان خوبم.
فکر کنم که من فقط دست از پا دراز تر اومده بودم![]()
سه شنبه پنجم آذر 1387
برف


سه شنبه پنجم آذر 1387
توصیه های ایمنی
در حین رانندگی بر روی ورودی اتوبان بودم و سر پیچ در حدود ۴ متری از خیابان کاملا یخ زده بود با اینکه با دنده ۳ و سرعت پایین رانندگی میکردم ماشین در یک لحظه شروع به سر خوردن کرد و به سمت چپ و راست منحرف شد.ماشینهای جلویی و عقبی من از من فاصله زیادی داشتن و از سمت مقابل من هم ماشینی نمیومد .
در حین رانندگی در برف و یخبندان باید نکات زیر رعایت بشه.
از ترمز و گاز ناگهانی خودداری کنید
با دنده معکوس از سرعت ماشین بکاهید نه با ترمز
در صورت اجبار به ترمز کردن مدام پدال ترمز رو فشار ندید بلکه به طور مرتب ترمز بگیرید و دوباره ول کند.( روش به اصطلاح ضربه ای روشی که دوستان آشنایی دارند)
فرمان را محکم نگیرید و اجازه بدهید که کمی بازی کنه.
روی پلها بیشتر از جاهای دیگه یخ میزنه که باید بیشتر احتیاط کرد و همینطور روی پیچها به دلیل نیروی گریز از مرکز باید به آرامی حرکت کرد چون این نیرو با سرعت به توان ۲ رابطه داره .( اگه اشتباهه دوستان منو اولا ببخشن و بعد اصلاح کنند)
البته مشکل ترین مورد ترمز گرفتن هست چون به صورت رفلکسی نا خود آگاه پای ما روی پدال ترمز میره.
به امید موفقیت دوستان در تمام مراحل زندگی
دوشنبه چهارم آذر 1387
به وسط عکس نگاه کنید و سرتون رو جلو و عقب ببرین
یکشنبه سوم آذر 1387
خاطرات برف
ولی اکثر اوقات دعای ما مستجاب نمیشد و برف بی بخار همچنان فقط میبارید.من و چند تا از همکلاسیهای دیگه در مسیر مدرسه و در نزدیکی اون میاستادیم و میگفتیم که مدرسه تعطیله بعضی ها باور میکردند و به مدرسه نمیرفتند ولی اکثرا میخواستن که برن تو حیاط مدرسه تا خودشون ببینند در این صورت بهشون میگفتیم که برف که داره میاد ولی هنوز سفید نکرده و احتمال داره هر لحظه سفید کنه.
اگه همه ما به مدرسه نریم خود به خود تعطیل میشه ولی ما معمولا موفق نمیشدیم و یا با عصبانیت یا به مدرسه میرفتیم و یا برمیگشتیم خونه و میگفتیم مریضیم مثلا شکم درد داریم که کسی نتونه بفهمه.
یادش به خیر
یکشنبه سوم آذر 1387
برف آمده
حالا که صحبت از برف شد " چند سال پیش یه روز زمستونی کنار پنجره نشسته بودم و به بارش برفی ملایم و زیبا که می بارید خیره شده بودم ..............که ناگهان این رباعی خود به خود به ذهنم آمد الان بعد از گذشت سالها هنوز وقتی اسم برف به گوشم میخوره و یا میبینم که می باره این سروده ی خودم تو ذهنم میاد کلی الکی خوش میشم :
برف آمده ای پاکتر از برف بیا
دارم ز دلم با تو بسی حرف بیا
عمر من و تو آب شد و صد افسوس
یکدم به محبت نشده صرف بیا

عکس از اینترنت
یکشنبه سوم آذر 1387
خاطرات برف
همسایه ما در ییلاق جواهرده که میشتی رمضان نام داره و قرق وان جنگل وانی (نگهبان جنگلبانی) هست سگی داشت و روزهایی که برفی بود جای خشک و گرم رو رها میکرد و روی برف دراز میکشید و میخوابید و من با تعجب سوال کردم که چرا این کار و میکنه گفت چون برف رو دوست داره.
پدر ما باغ پرتقال داشت و باریدن برف برایش می تونست فاجعه باشه چون می تونست باعث یخ زدگی پرتقالها و شکسته شدن درختها بشه.ما که بچه بودیم به خاطر برف بازی و مهمتر از همه تعطیلی مدارس خوشحال بودیم ولی باید این خوشحالیمونو از پدرمون پنهان میکردیم اگه میدید که ما خوشحالی میکنیم با ناراحتی سر ما داد میزد و میگفت:
اگه پرتقاله شانه یخ بزنه شمه ونه امسال گ....یه بوخارید ؟
شنبه دوم آذر 1387
اولین برف
نه بابا شوخی کردم اینجا کسی شکار پرنده نمیکنه اگه هم که شکار کنه در محدوده های مشخص شده و شکار گوزن و غیره.
در جایی که ما زندگی میکنیم محدوده حفاظت شده هست که تعداد زیادی آهو و خرگوش و قرقاقول(امیدوارم که درست نوشته باشم) زندگی میکنند که گاهی داخل حیاط هم مییایند و به گلهای ما هم آسیب میرسانند ولی دیدن این حیوانات در طبیعت آزاد زیباست.

شنبه دوم آذر 1387
فرم و بقیه ی حرفها
سلام دوستان
بعضی ها فرم رو خواستن " چون اسکن شده اش رو نداشتم " داده های فرم رو می نویسم شما برای بقیه بفرستید.
یا به ای میل من بفرستید تا برای بقیه ارسال کنم.
نام نام خانوادگی نام پدر تاریخ تولد ( کامل ) محل تولد محل سکونت در رامسر
نام و نام خانوادگی همسر تاریخ تولد( کامل) نام فرزندان تاریخ تولد( کامل)
تحصیلات : آخرین مدرک نام دانشگاه محل دانشگاه رشته گرایش سال اخذ
شهرمحل کار عنوان شغلی شهر محل کار سمت اداری آدرس محل کار تلفن فاکس
آدرس محل زندگی تلفن شماره همراه
آدرس ای میل وبلاگ سایت
شنبه دوم آذر 1387
|
يكي از دوستان تعریف میکرد: یک ایرانی در فرانسه مشغول رانندگی در اتوبان بوده و ناگهان متوجه میشه که خروجی مورد نظرش رو رد کرده... |
جمعه یکم آذر 1387
نزدیک دور
با دنیای جدید لازم نیست دوستان کلی هزینه کنند تا کنار هم باشند هرچند اونجوری صفاش بیشتره ...
این عکس چت چند روز پیش من و آرش عزیزه.....امیدوارم بقیه دوستان که نمی تونند زود به زود نزد هم بیان وقت بیشتری برای دوستی بگذارند که گفته اند :
زندگی گذشتنی است
چهرها شکستنی است
این فقط محبت است
که همیشه ماندنی است

جمعه یکم آذر 1387
نمد
اینهم چند نمونه از نمد هایی که به عنوان صنایع دستی گیلان و غرب مازندران در نمایشگاه حضور داشته .

جمعه یکم آذر 1387
الاچیق ترکمن
نمایی از اسکلت و ظاهر الاچیق ترکمنی که امروزه تقریبا منسوخ شده و فقط توی نمایشگاهها قابل دستیابی است


جمعه یکم آذر 1387
پارک شهر گرگان
نمایی از پارک شهر گرگان و ساختمان کاخ موزه در آن که در حال مرمت است .بازتاب خورشید در فواره
رنگین کمانکی را تشکیل داده است ....

جمعه یکم آذر 1387
بچه ها من اومدم
سلامی نو بر دوستان عزیزم
بعداز چند روز غیبت دوباره در خدمت دوستا ی عزیزم هستم راستش با اجازه چند روزی رفته بودم مسافرت برای شرکت در مراسم عروسی پسر داییم و دیدار فامیلاواقوام در گرگان که جای همه تون خالی خوش گذشت البته بهمن عزیز توی این چند روز غیبتم تماس گرفت و از نیومدنم تو وبلاگ نگران بود که توضیحات کافی عرض شد ممنون از لطف ایشون و بقیه دوستان که این چند وقت وبلاگ رو خالی نگذاشتن و گرچه به قول اقا فریدون کمرنگ ولی حاضر بودند .در ضمن از کشف جلال عزیز هم خیلی خوشحالم ممنون از بهروز و بهمن که در این رابطه نقش داشتند البته پریروز با اقا جلال تماس تلفنی داشتم که خیلی مسرت بخش بود و قول داد که به زودی نادر عباسی رو حضور دوستان معرفی کنه .اقا جلال تو کرج مشغول تدریس ریاضیه و یه دختر 7ماهه داره که خانمش هم اصفهانی و نتیجه ی دانشگاه رفتن جلال تو اصفهان بوده .
راستی این چند روز که گرگان بودم یه نمایشگاهی از صنایع دستی چند استان همجوار در تالار شهر برگزار بود که من توی یه دیدار نیم ساعته چند تا عکس از اونجا گرفتم که سر فرصت تقدیم میشه .
یه خبر دیگه اینکه درست یک ساعت قبل از مراجعتم از سفر دچار درد کلیه شدم که بعداز معاینه معلوم شد سنگ کلیه است که باعث شد دو روز دیگه تا بهبودی نسبی در گرگان بمانمو من از اون به عنوان مصائب شیرین یاد میکنم .فعلا هم زیاد میزون نیستم ولی میسازیم در ضمن دوستان اگه نمای ساختمانشونو میخوان سنگ کنن و یا برای پی کنی خانه هاشون سنگ نیاز دارن در خدمتیم .
اقا مهدی هم دستش درد نکنه با اون زحمتش ولی ظاهرا ادرس ایمیلمو نداشته برای من نفرستاد ه ادرسمو براش اس ام اس میکنم .


