سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
پاییز گچسر
بعد از گردهمایی شمال که در کنار دوستان خیلی خوش گذشت روز برگشت به تهران عکس رو از گچسر گرفتیم.

دوشنبه بیستم آبان 1387
وطن
امیدوارم که ارتباط ما با هم همیشه بر قرار باشه و هر از چند گاهی دور هم جمع شیم و هر بار به یکی از معلمین زحمتکش هم سری بزنیم.
جا داره که از همه دوستان به خاطر این گردهم آیی و زحمتی که کشیدن تشکر کنم و امیدوارم که دوستانی که به دلیل مشکلات نتونستن بیان دفعه دیگه بتونن.
دوشنبه بیستم آبان 1387
درک شرایط فعلی اقتصادی جهان
شما کمک کند:
روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستاییها اعلام
کرد که برای خرید هر میمون ۱۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستاییها هم
که دیدند اطرافشان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتنشان
کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت ۱۰ دلار از آنها خرید ولی با کم شدن
تعداد میمونها روستاییها دست از تلاش کشیدند. به همین خاطر مرد اینبار
پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها ۲۰ دلار خواهد پرداخت. با این شرایط
روستاییها فعالیت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم کمتر و
کمتر شد تا روستاییان دست از کار کشیدند و برای کشاورزی سراغ
کشتزارهایشان رفتند. این بار پیشنهاد به ۲۵ دلار رسید و در نتیجه تعداد
میمونها آنقدر کم شد که به سختی میشد میمونی برای گرفتن پیدا کرد.
اینبار نیز مرد تاجر ادعا کرد که برای خرید هر میمون ۵۰ دلار خواهد داد
ولی چون برای کاری باید به شهر میرفت کارها را به شاگردش محول کرد تا از
طرف او میمونها را بخرد. در غیاب تاجر، شاگرد به روستاییها گفت: «این
همه میمون در قفس را ببینید! من آنها را به ۳۵ دلار به شما خواهم فروخت
تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۵۰ دلار به او بفروشید.» روستاییها
که [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پولهایشان را روی هم گذاشتند و
تمام میمونها را خریدند... البته از آن به بعد دیگر کسی مرد تاجر و
شاگردش را ندید و تنها روستاییها ماندند و یک دنیا میمون!...
به والاستریت خوش آمدید .....
یکشنبه نوزدهم آبان 1387
آرزوها
یکشنبه نوزدهم آبان 1387
حضوری دوباره
این غیبت بعلت مشغله زیاد در این مدت بود انشا الله اگه سعادت داشته باشم دوباره
در خدمت شما خواهم بود
یاحق..................التماس دعا
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387
کسی نمی پرسه محمد
بنی مهد با اون همه برو
بیا کجاست ؟

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387
به بچه های 69


