یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
پروردگارا :
خودم را تقدیم به تو می دارم
با من کن و از من ساز ، انچه خود اراده کنی
از اسارت نفس رهایم کن
تا انجام اراده ات را بهتر بتوانم
مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد
برای کسانی که با قدرت تو عشق تو و راه تو یاریشان خواهد کرد
باشد که همیشه بر اراده تو گردن نهم .
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387
شعری از دوست عزیز آقای جمشیدنژاد
و هنوز صدای ابر دلتنگی
غرور خاک را می شست
میان سوزه آه و غم
گلی پرپر سرود عاشقی می خواند
دو کفتر از غروب رازقی گفتند
آب می آمداز فرود هر قطره
آسمان پهنای دشت را می باريد
همه افسون این باران
باد می آمد از هر سو
در این غوغای تـنهایی
درخت پیر جنگل ها غروب را آه می کرد
به یاد آن گل سرخی که روزی مال او بوده
به زیر شاخه ی پهنش که آنر ا سایبان می کرد
همه گنجشگکان شادان
برای تک گل او می خواندند
بهار با عطر گل می آمد
و حالا
تن او خسته از باران
دگر گلبرگ سرخ معشوقش پژمرده
در این پاییز بی برگی
و باز آسمان غرشکنان برای دلتنگی عاشق
گریه سر می داد
شنبه بیستم مهر 1387
ضرب المثل های رامسری
لازمه بزرگی افتادگی است
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
اگه تند بشوم گونن تنده پایه اگه سست بشوم گونن کنده پایه چوته بشوم وره خوش بیایه؟
اگر تند بروم میگویند تند میروی اگر سست بروم میگویند یواش میروی .چطور بروم که خوششان بیاید؟
کاربرد:به هر شکلی که رفتار داشته باشی کسانی هستند که عیب و ایراد میگیرند
اگه یار مره خا بو ایجه تا مازندران یه چاشته رابو
اگر یار خواهان من باشد از اینجا تا مازندران فقط نصف روز راه است
کاربرد: عشق و علاقه مشکل را آسان و دور را نزدیک میکند
شنبه بیستم مهر 1387
ضرب المثل های رامسری
آدم صد سال هم زنده نیست ولی غصه هزار سال بعد رو میخوره
آدم به در باز نوشنه به روی باز شونه
انسان به خاطر در باز نزد کسی نمیرود بلکه به دلیل روی گشاده
شنبه بیستم مهر 1387
بهار در خزان
راستش متن اقا مهدی سر ذوقم اورد و همین الان این رباعی به ذهنم اومد که تقدیم میکنم اگه کم و کاستی بود به دلیل فی البداهه بودنش ببخشید :
************
سوم آبان
همکیش وفا انیس یاران ماندیم
در قلب خزان فکر بهاران ماندیم
کم مانده که دل ز سینه بیرون آید
بس منتظر سوم آبان ماندیم

شنبه بیستم مهر 1387
کشف فرهاد
امروز تونستم سه شماره تلفن از محل کار فرهاد محتشم حسینی که توی محمود اباده رو گیر بیارم و با همون شماره ی اول با یکی از همکاراش صحبت کردم که شماره موبایل فرهاد رو داشت و به من داد ظاهرا دوست مون توی قسمت مخابرات مرکز رفاهی شرکت نفت واقع در محمو داباد ه کمی طبق معمول مخ کار گرفتم گفتم اقا ما میخواهیم توی تنکابن چاه نفت بزنیم نیرو بفرست ...فرهاد هم کم نیاورد با اینکه منو نشناخت گفت حالا چاه کن میخواین یا مهندس ؟
بعد با خنده خودمو معرفی کردم خیلی خوشحال شد و تعجب کرد و داستان وبلاگ و سه ابان و بیو گرافی مختصری از همه ی بچه ها تقدیمش کردیم ادرس وبلاگ رو دادم قراره توی نظرات نظر بده ...
اقافرهاد دوتا پسر داره که اولی کلاس جهارم دبستان و دومی حدودا یک سالشه و خانمش هم معلم و محمود ابادیه
درمورد اقای نوری که مهدی خان خواسته بود بهتره هماهنگیش موکول بشه به یکی دو روز قبل از دیدارمون که همینجا ردیفش میکنیم
شنبه بیستم مهر 1387
آدینه ای زیبا
پانزده صبای دیگر آدینه ای می آید که جمعی بدان مشتاقند.
آن آدینه روز موعود نهائی نیست اما میعاد کسانی است که دل در گرو دوستی دارند.
از هم اکنون طپش ضربان قلب نوید می دهد که دل مشتاق است.
اینکه چند نفر از آن گروه شیدا در روز موعود گردهم آیند معمائی است که فقط در آن روز حل خواهد شد.
زیبائی این دیدار در آن است که جمع متفرقی گردهم خواهند آمد که هریکشان به چند نفر بدل شده اند.
خانواده ی دانش آموختگان چهارم ریاضی سال ۶۹ اینک بیش از آنند که در آن روز بوده اند.
بی صبرانه منتظر دیدار دوستانی هستم که نوزده سال پیش کنارهم در نیمکت کلاسی گردهم بودیم.
از این گروه سی و شش نفری چند تن تیمی شده و اند و وب نوشتی دارند.
باشد که آن روز همه در یک مکان یک دل و یک نوا سرود دوستی دوباره را سر دهند.
شمه جان قربان . همن بلا می جیب
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
جوانمرگ

پنجشنبه هجدهم مهر 1387
خدا روزی رسونه ....(رامسر ساحل خیابان ۲۰متری )
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
|
لحظه ديدار نزديك است . باز من ديوانه ام، مستم . باز مي لرزد، دلم، دستم . باز گويي در جهان ديگري هستم . هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ ! هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست! آبرويم را نريزي، دل ! - اي نخورده مست - لحظه ديدار نزديك است . |
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
گزارش هفتگی
سلام دوستان
دوروز قبل یه تماس تلفنی داشتم با کامبیز ابوالحسنی که بنده خدا با بیماری مادرش درگیره که انشا ا..خدا شفاش بده ......قضیه ی سوم ابان رو گفتم خوشحال شد و گفت چون اوندفعه شرمنده ی بهمن شد این بار سعی میکنه خودشو حتما برسونه
امروز یه زنگی هم به پهلوان بخش و هم به ساجدی زدم اونها هم حرفهای مساعدی می زدند که امیداورم با اومدنشون همه رو خوشحال کنن
دیروز هم توی میدون رمک مجید حسن زاده رو دیدم میگفت چون کامپیوتر ندارم نمیتونم ارتباط داشته باشم برای سوم ابان هم ببینم چی میشه خوشحال میشم بیام
کتابتی عزیز هم امروز و فردا رامسره برای شرکت در مراسم عروسی یکی از بستگانش البته فکر نکنم همدیگه رو ببینیم چون سرش خیلی شلوغه و به قول ما عروسی کین آدمه ولی لطف کرد و یه زنگی به من زد و به همه سلام رسوند
دارم سعی میکنم فرهاد محتشم حسینی رو پیدا کنم البته تو شرکت نفت محمود اباد باید باشه تلفن اونجارو پیدا کردم منتها هنوز زنگ نزدم
این بود گزارش کار این چند روز
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
اعجاز اعداد در قرآن
| آقای دکتر طارق الشیودان اخیراً کشفیات بسیار جالب، قابل توجه و تعمقی در آیات قرآن، به شرح زیر داشتهاند: برابری یک چیز با چیز دیگر، به عبارتی برابری اضداد! مثال: برابری مرد با زن. هر چند این نکته از لحاظ دستور زبان عجیب مینماید، لیکن آنچه برابر مجموع آیات قرآن مجید آشکار میگردد این است که: کلمه مرد 24 بار در قرآن مقدس آمده است . همچنین کلمه زن نیز 24 بار در قرآن مقدس آمده است . ![]() یعنی 24 = 24 سپس مطابق آنالیز آیات مختلف مشخص شده که این همسانی در تنقیضات در تمامی قرآن کریم صادق است. قرآن مجید مشخص میکند که یک چیز با چیز دیگری (یا به عبارتی با متضاد خود و یا ریشه خود) برابر است. در ادامه نتایج شگفتآور حاصل از محاسبه کلمات عربی قرآن مجید و رمز اعداد را خواهید یافت. دنیا (یکی از نامهای زندگی): ١١۵ ملائکه: ٨٨ زندگی: ١۴۵ سود: ۵٠ ملت (مردم): ۵٠ ابلیس(پادشاه شیاطین): ١١ مصیبت: ٧۵ صدقه: ٧٣ فریب خوردگان (گمراه شدگان): ١٧ مسلمین: ۴١ طلا: ٨ جادو: ۶٠ زکات: ٣٢ ذهن : ۴٩ زبان: ٢۵ آرزو: ٨ آشکارا سخن گفتن (سخنرانی): ١٨ سختی: ١١۴ محمد (صلوات الله علیه): ۴ مرد: ٢۴ و نیز جالب خواهد بود به دفعاتی که کلمات زیر در قرآن ظاهر شدهاند نگاهی داشته باشیم: نماز: ۵ %٧١٫١١١١١١١١=٣٢/۴۵*١٠٠q = دریا %٢۵٫٨٨٨٨٨٨٨٩=۴۵/١٣*١٠٠q = خشکی ۴۵ = ٣٢ + خشکی + دریا = ١٣ %١٠٠=(% دریا ( ٧١٫١١١١١١١١ %)+خشکی( ٢۵٫٨٨٨٨٨٨٨٩ دانش بشری به تازگی اثبات نموده که آب ٧١٫١١١ % و خشکی ٢٨٫٨٨٩ % از کره زمین را فراگرفته است. آیه ٨٧ از سورهء انبیاء: لا اِلهَ اِلاّ اَنت سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین . سُبحانَ اللهِ و بِحَمدِهِ سُبحانَ اللهِ العَظیم . |
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد
متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد .دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.
این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.
یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام.
اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.
تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.
نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.
در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.
تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود:
نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند.
مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم .
با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.
من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...
البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.... !!!!!!
چهارشنبه هفدهم مهر 1387
چشمه گیاش نزدیک روستای ییلاقی ماسراش از توابع رامسر




