تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

یکشنبه چهاردهم مهر 1387

رامسر

این عکسها از اینترنت قرض گرفته شده

رامسر

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:59 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم مهر 1387

دریاچه ولشت - مرزن آباد

نوشته شده توسط محمدحسن کتابتی در 6:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم مهر 1387

مشهدي عليجان
با سلام خدمت دوستان عزيز
به اطلاع دوستان عزيز مي رسانم داستان هاي زيباي مشهدي عليجان توسط بنده براي آرش عزيز
تعريف شده (سالها پيش ) !
اطمينان دارم آرش عزيز قانون كپي رايت را رعايت كرده نام مرجع اصلي را در آينده خواهند آورد.
در آينده داستان هاي بيشتري از مشهدي عليجان كه اهل ميان لات بوده و در سلمل همسايه ما بودند خواهيد شنيد.(روحش شاد)
نوشته شده توسط مجتبی کاکوان در 6:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم مهر 1387

دفتر نمايندگي رامسر يا تهران!

قرار بود تعطيلات عيد فطر رو رامسر برم كه نشد  حالا (خوشبختانه !) مانده براي ۳ ابان اگر عمري بود

ضمنا قابل توجه اقا سعيد كه اگر چه اول دفتر مركزي تهران راه افتاد اما از آنجا كه همواره رامسر مركز ايرانه حد اقل براي ما ، دفتر اصلي رامسره با سركنسولي شما و اگه شد يه دفتر هم تو تهران راه اندازي بشه !

از عكسهات هم ممنون

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 11:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم مهر 1387

دوم ابان 86سوم ابان 87

سلام

راستی یه کشف تصادفی جالب

سه ابان قراره گردهمایی باشه .الان داشتم فکر میکردم چی بنویسم که تازگی داشته باشه ...یهو یادم اومد ببینم سالروز افتتاحیه وبلاگمون چه موقعست تا  درباره ی اون  روز یه چیزی بنویسم....رفتم توی آرشیو دیدم .........به به به به ....دوم ابان ۸۶شروع وبلاگمون بوده ...

خیلی جالبه نه ..........همه چیز خود به خود دست بدست شد تا تاریخ تکرار بشه در زمانی تقریبا مشابه .

یه عکس هم از نمای زیر پل تنکابن (قابل توجه محمد اقا)زیرپل زیاد هم جای بدی نیست و اصلا اونجور نیست که فکرشو میکنی !!!

http://i35.tinypic.com/o0bq1.jpg

و اینهم چهره ای دیگه  از" ارباب !! کله" (اربه کله ) 

http://i38.tinypic.com/huizqv.jpg

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم مهر 1387

سلامی دیگر

دیروز جمعه 13/7/87 بخت یار شد و دوباره با یار دیرینه دیداری دست داد  منظورم حسین اقای گل خودمونه که دم غروب اومد با هم رفتیم یه گشتی توی شهر زدیم من برای اولین بار  روستای میان لات رو از نزدیک دیدم که یادی از مرحوم علیجان  کردیم که حکایتها شو آرش عزیز قبلا نوشته بود  در هما ن موقع باران شدیدی شروع به باریدن کرد که ما برای نجات دنبال کدوهای معروف علیجان گشتیم و نبود .... دقایقی هم در خونه ی پدری حسین اقا نشستیم و به گرمی از ما پذیزایی  شد بعد هم حسین اقا منو تا خونه رسوند که البته 20دقیقه ای توی ترافیک میدون رمک گیر کردیم که ناشی از تعطیلات 3 روزه بود و هجوم مسافرها ...توی ترافیک از موقعیت استفاده کرده یه زنگی به ابراهیم طالش شریفی زدیم که جواب نداد و یه تماس با بهروز که عیشمون رو تکمیل کرد .

امروز -شنبه - صبح یه تماس با محمد کریمی گرفتم گفت متاسفانه ۳آبان شیفتم اگه ۴ابان باشه شاید بتونم و من گفتم چون ۴ابان هم تعطیله احتمالا تعضی از دوستان هستن که ببینیشون ولی ۳ابان لایتغیر است .یه زنگی هم به ابراهیم زدم گفت سعی میکنم بیام البته ۲۶ مهر هم تولد پسرشه ...در ضمن گفت :مثل اینکه مسولیت بهمن گردن تو افتاد امسال برای گرد همایی دوستان و من جواب دادم نه بهمن نمایندگی تهرانه من نمایندگی شمال رو - البته به شوخی -

دو سه تا عکس اکه البته مال صبح جمعه است و هوای بسیار زیبایی بعد از باران شدید شب قبل حاکم شده بود از اربه کله و دورنمای محل از بالا و کوه از محلمون رو تقدیم میکنم :

http://i34.tinypic.com/5pgapf.jpg

http://i34.tinypic.com/xe0ow4.jpg

http://i38.tinypic.com/14tu1yx.jpg

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه سیزدهم مهر 1387

بیائید در معنی این بیت کمی تامل کنیم

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش

 کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 3:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دوازدهم مهر 1387

بدون عنوان

زیگما اف مساوی با صفر باید تو خونت رفته باشه.

گرفتی عمو؟

آ باریکلا

گیج بازی در نیار

اینها هم تکیه کلامهایی بودند از آقای نعمت الهی.

امروز جمعه ما هم تعطیل بودیم .هر ساله این روز به مناسبت فروپاشی دیوار بین آلمان غربی و شرقی و اتحاد آنها تعطیله و ما در واقع ۳ روز تعطیلیم یعنی جمعه و شنبه و یکشنبه.

دیشب من با بهروز عزیز چت کردم و کلی خوش و بش کردیم و هر دوی ما از نزدیک شدن ۳ آبان خوشحالیم .روزی که ما دوستان دور هم جمع میشیم.و ما امیدواریم که دوستان زیادی بتونن که در این روز در رامسر و در کنار هم باشیم.و آن روز خوب و به یاد داشتنی خواهد بود.

دوستدار شما آرش

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 9:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دوازدهم مهر 1387

معرفی کتاب

کتاب فرهنگ زبانزدهای رامسر (سخت سر)

به کوشش حسن رحیمیان

اول کتاب با این جمله شروع میشه:

پیشکش : فردا وچه گله ره

تقدیم به : فرزندان فردا

فرهنگ زبانهای رامسر مجموعه ای از زبانزدها و کنایه های رامسری است که حاوی ۴۳۱۸ زبانزد در متن و ۳۴۵ زبانزد مشابه میباشد که در بستر تلاشی پنج ساله به بار نشست.

فرهنگ زبانزدهای رامسر بخشی از گستره دراز دامن فرهنگ منطقه ای است که سالهای نه چندان دور به عنوان یکی از سه گانه های علم در حوزه گیلان زمین شهره یافت.طلاب و پژوهشگران رامسر همواره در مسیر سه گانه  سخت سر و هوسم (رودسر) و قزوین در آمد و شد بودند.تعامل مردم این سه ولایت همواره آفاق روشنی از علم اندوزی و پژوهش محوری را با خود داشته است.

کار بکن موردومره یاد بگیر خوشته رره

کار برای مردم بکن ولی برای خودت یاد بگیر

کاربرد: سفارش برای بالا بردن آگاهی هاست

کار امروزه فردایه ره ننه  نان امروزه فردایه ره بنه

کار امروز را برای فردا نگذار ولی نان امروز را برای فردا بگذاز

کاربرد:در بیان قناعت کردن

ضمنا جلد دوم این مجموعه هم آماده چاپ است.

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 5:19 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم مهر 1387

عکس مربوط به تاریخ امروز 10/7/87

اینهم یه عکس به قول آرش خشخاشی -از تولد تا بلوغ در یک نگاه -جالبه که توی این موقع از سال درخت خوج (گلابی محلی )جلوی حیاطمون هوای مهر ماه رو به دلیل شباهت با اردیبهشت قاطی کرده و دوباره شکوفه داده.

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم مهر 1387

یادش به خیر حسنک وزیر فارسی سال چهارم دبیرستان

    ..... و حسنک را به پاي دار آوردند، نَعُوذُ باللهِ مِن قضاءِ السُّوءِ. و پيکان[57] را ايستادانيده بودند که:«از بغداد آمده‌اند.» قرآن‌خوانان قرآن مي‌‌خواندند. حسنک را فرمودند که:«جامه بيرون کش!» وي دست اندر زير کرد، و اِزاربند استوار کرد و پايچه‌هاي اِزار را ببست، و جُبّه و پيراهن بکشيد و دور انداخت با دستار، و برهنه با ازار بايستاد، و دست‌ها در هم زده، تني چون سيم سفيد و رويي چون صدهزار نگار. و همة خلق به درد مي‌ گريستند. خُودي، روي‌پوش آهني، آوردند، عمداً تنگ، چنان‌که روي و سرش را نپوشيدي. و آواز دادند که «سر و رويش را بپوشيد تا از سنگ تباه نشود، که سرش را به بغداد خواهيم فرستاد نزديک خليفه.» و حسنک را همچنان مي‌‌داشتند. و او لب مي‌‌جنبانيد و چيزي مي‌‌خواند تا خُودي فراختر آوردند.

          و در اين ميان احمدجامه‌دار بيامد سوار، و روي به حسنک کرد و پيغامي گفت که:«خداوند سلطان مي‌ گويد:«اين آرزوي تست که خواسته بودي که:«چون پادشاه شوي ما را بر دار کن[58].» ما بر تو رحمت خواستيم کرد، اما اميرالمؤمنين نبشته است که تو قرمطي شده‌اي و به فرمان او بر دار مي‌‌کنند.».»

      حسنک البته هيچ پاسخ نداد. پس از آن، خُودِ فراختر که آورده بودند، سر و روي او را بدان بپوشانيدند. پس آواز دادند او را که:«بِدو!» دم نزد و از ايشان نينديشيد. هرکس گفتند:«شرم نداريد، مرد را که مي‌‌بکُشيد به دار، چنين کنيد و گوييد!» و خواستند که شوري بزرگ به پاي شود[59]. سواران سوي عامّه تاختند و آن شور بنشاندند. و حسنک را سوي دار بردند و به جايگاه رسانيدند، بر مرکبي که هرگز ننشسته بود. و جلاّدش[60] استوار ببست، و رسن‌ها فرود آورد. وآواز دادند که:«سنگ دهيد![61]» هيچ‌کس دست به سنگ نمي‌کرد، و همه زار زار مي‌‌گريستند خاصّه نشابوريان. پس مشتي رند را سيم دادند که سنگ زنند. و مرد خود مرده بود، که جلادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده.

          اين است حسنک و روزگارش و گفتارش، رحمه‌اللهِ عليه، اين بود که گفتي:«مرا دعاي نيشابوريان بسازد.» و نساخت. و اگر زمين و آبِ مسلمانان به غصب بستد، نه زمين ماند و نه آب. و چندان غلام و ضياع و اسباب و زر و سيم و نعمت هيچ سود نداشت. او رفت و اين قوم که اين مکر ساخته بودند نيز برفتند، رحمه‌الله عليهم. و اين افسانه‌اي است بسيار با عبرت. و اين همه اسباب منازعت و مکاوحت، از بهر حُطام دنيا، به يک سوي نهادند. احمق مردا که دل در اين جهان بندد، که نعمتي بدهد و زشت باز ستاند...

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم مهر 1387

9-3تالوژی

با این شعر هم میدونم خیلی ها خاطره دارن به شرطی که دوستان گیر ندن باز بگن نوستالوژی و این حرفها : 

زاغكـي قـالب پنيـري ديـد                 به دهان بر گرفت و زود پريد

بر درختي نشست در راهي              كه از آن مي گـذشت روباهـي

روبه پر فريـب وحيلت ساز                رفـت پـاي درخـت كـرد آواز

گـفت بـه بـه چقـدر زيبائي                چـه سـري چه دمي عجب پائي

پرو بالت سياه رنگ و قشنگ             نيست بـالاتر از سيـاهـي رنگ

گرخوش آواز بودي و خوش خوان         نبودي بهتر از تو در مرغان

زاغ مي خواسـت قارقار كند               تـا كـه آوازش آشـكـار كنـد

طعمه افتاد چون دهان بگشود            روبهك جست و طعمه را بربود

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم مهر 1387

با آرزوی قبولی طاعات عید سعید فطر بر همه مبارک باد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم مهر 1387

رامسر رمک

http://i34.tinypic.com/2uyokn4.jpg

http://i33.tinypic.com/210f0v9.jpg

 

http://i35.tinypic.com/2e3oj1e.jpg

این عکسها تازه امروز سه شنبه ۸/۷/۸۷ساعت ۱۵:۳۰از تنور در اومده تقدیم به همهی دوستای عزیزم و همهی مهمونهای عزیز وبلاگمون (این ور آب و اونور آب )

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نهم مهر 1387

طالقان




ضمناً بابا بزرگ پدري من طالقاني (زيدشتي) بود "روحش شاد"
نوشته شده توسط محمدحسن کتابتی در 5:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم مهر 1387

سلام دوستان

یکشنبه گذشته هوای اینجا خیلی با حال بود آفتابی و نسبتا گرم .به همراه زن و بچه رفتیم به دریاچه مصنوعی مونه که در حدود ۵۰ کیومتری ما هست.این در یاچه به اینصورت ساخته شده که سدی قبل از جنگ جهانی دوم ساخته شد که برای تولید جریان برق بود.در طی جنگ جهانی دوم در سال۱۹۴۲ میلادی توسط بمبباران هواپیماهای دشمن سوراخی در آن بوجود آمد که بر اثر آن تخریب شده و ۱۵۰۰ نفر از ساکنین اطراف آن کشته شدند که بعد از جنگ جهانی دوباره ساخته شد و امروزه برای تامین آب آشامیدنی استفاده میشه و همینطور برای قایق سواری و ماهیگیری و گشت یک ساعته بر روی آب توسط کشتی با ظرفیت ۶۰۰ نفر .مناظر اطراف هم بسیار زیباست مخصوصا در فصل پاییز که درختان و طبیعت رنگارنگ هست .

در زیر چند تا عکس  که خودم گرفتم تقدیم به همه دوستان

 

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 11:45 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم مهر 1387

حسنک کجایی؟

گاو ما ما می کرد

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.

دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.

اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.

او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد

او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.

او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم مهر 1387

قضیه ی نمایش فیبوناتچی

اعداد زير را درنظر بگيريد :...,1,1,2,3,5,8,13,21,34 با كمي دقت متوجه مي شويم كه ازعدد سوم به بعد هر عدد از مجموع دو عدد قبلي به دست مي آيد .اين اعداد را اعداد فيبوناتچي گويند وآن ها را با نمايش مي دهند كه در آن و براي .
با كمي دقت در مي يابيم كه براي و اين اعداد بي كران هستند.
از قضيه ي بنيادي حساب مي دانيم كه هر عدد طبيعي 1 است كه در آن ها اعداد اول متمايز و ها اعداد
طبيعي و . در اين مقاله مي خواهيم نشان دهيم هر عدد طبيعي نيز داراي نمايشي يكتا به شكل مجموع اعداد فيبوناتچي است .

 


قضيه : هر عدد طبيعي N را مي توان به صورت حاصل جمع اعداد فيبوناتچي متمايز نوشت :

به طوري كه : الف : براي هر 1- r و ... و 1= i ، .
ب : .

توضيح: اين نمايش را نمايش متعارف N گويند .

اثبات :ابتدا حكم زير را با كمك استقرا ثابت مي كنيم : براي هر عدد طبيعي ، تمامي اعداد طبيعي نابيش تر از داراي نمايش متعارف هستند .براي2,3=n
حكم واضح است .اگر حكم براي تمامي اعداد طبيعي نابيش تر از برقرار و باشد ، چون پس و لذا  . با استفاده ازفرض استقرا :كه و پس و  [چرا ؟] .
از اين بحث نتيجه مي گيريم كه هر عدد طبيعي نابيش تر از داراي نمايش متعارف است . حال اگر N عدد طبيعي دلخواهي باشد ، به دليل بي كران بودن
اعداد فيبوناتچي ، عدد طبيعي m موجودست كه پس با استفاده از موضوعي كه در بالا ثابت شد N داراي نمايش متعارف است .

قضيه : نمايش متعارف N يكتاست .
اثبات : ابتدا حكم زير را با كمك استقرا ثابت مي كنيم : براي هر عدد طبيعي ، نمايش متعارف تمامي اعداد طبيعي نابيش تر از يكتا است .براي2,3=n
حكم واضح است . اگر حكم براي تمامي اعداد طبيعي نابيش تر از برقرار و باشد . ادعا مي كنيم كه در نمايش متعارف N، جمله ي  حتماً ظاهر مي شود . چرا كه در غير اين صورت خواهيم داشت :
اگر n زوج و مثلاً 2k باشد ، بزرگ ترين مجموعي كه مي تواند كانديداي نمايش متعارف N باشد به صورت زير است :

 


اگر n فرد و مثلاً 1+2k باشد ، بزرگ ترين مجموعي كه مي تواند كانديداي نمايش متعارف N باشد به صورت زير است :

 

اين بحث نشان مي دهد كه در نمايش متعارف N ، جمله ي  حتماً بايد ظاهر شود . حال اگر N دو نمايش متعارف به صورت داشته باشد آن گاه و لذا چون پس طبق فرض استقرا نمايش متعارف يكتاست و لذا r=t و انديس هاي متناظر مساوي هستند و اين يعني نمايش متعارف N يكتاست . بنابراين هر عدد طبيعي نابيش تراز داراي نمايش متعارف يكتاست . . حال اگر N عدد طبيعي دلخواهي باشد ،چون اعداد فيبوناتچي بي كران هستند ، پس عدد طبيعي m موجودست كه . بنابراين طبق موضوع فوق ، N داراي نمايش متعارف يكتاست .

 

 

امیدوارم حوصله ها تون سر نرفته باشه. 

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 5:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •