شنبه سی ام شهریور 1387
روزجهانی کودک
باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان
میخورد بر بام خانه یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم نرم و نازک چسب و چابک
با دو پای کودکانه میدویدم همچو آهو
می پریدم از لب جوی دور میگشتم زخانه
میشنیدم از پرنده داستانهای نهانی
از لب باد وزنده رازهای زندگانی
بس گوارا بودباران وه چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی پندهای آسمانی
بشنو از من کودک من پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره خواه روشن
هست زیبا هست زیبا هست زیبا
تقدیم به همه کودکان ایران و عزیزانی که یک روزی کودک بودند و این شعر رو در مدرسه خوندند و در خاطر خود حفظ کردند.
شاد و سربلند باشید
ارادتمند همه شما آرش
شنبه سی ام شهریور 1387
مسابقه فوتبال پارا المپيك پكن و مسابقه بين تيم هاي ايران و ايرلند بود و وقتي بند كفش يكي از بازيكن هاي ايراني باز شد و داور ميدونست كه بازيكن قادر به بستن بند كفشش نيست بازي متوقف شد و داور خودش زانو زد و بند كفش رو بست .
شنبه سی ام شهریور 1387
تصاویر رجال ایرانی بر صفحه ی روئی مجله ی تایم
شنبه سی ام شهریور 1387
برترین شناگر جهان و داستانی از دکتر شریعتی
سلامتی بزرگترین نعمت هست که خیلی از ما قدرش رو نمیدونیم
|
دکتر شریعتی :«کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد». |
شنبه سی ام شهریور 1387
آن که عاشق است دعا می کند
شنبه سی ام شهریور 1387
شب قدر
«شب قدر است و طی شد نامه هجر/ سلام هیحتیمطلعالفجر» شاید هیچ كس مثل حافظ به این خوبی شب قدر را تعریف نكرده باشد؛ «طی شدن نامه هجر» سر آمدن زمان دوری. میگویند برای بنیآدم همیشه فرصت راز و نیاز با خدا هست، اما بعضی وقتها انگار قرار است، صدای ما شنیدنیتر شود..
قرار است حجابهای این هفت پرده آسمان كنار بروند تا ما بیواسطهتر با او سخن بگوییم. تا هر چه دیوار مجازی است، در دلمان پایین بریزیم و فریاد بكشیم: «الغوث، الغوث، خلصنا من النار یارب!» تا صدای استغاثهمان را بشنود و ما صدای لبیكش را با همه قلبمان حس كنیم
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
پاییز می آید
در این خزان جدایی به بوی خاطره ها
شکفته می کنم از نو به دل بهار تورا

برگریزان
برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست
پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید
خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود
گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست
نورِ ماه آسمانم، بسته ی زندان ابر
هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست
مخمل زلف مرا غم نقره دوزی کرد و باز
بازیش با پنجه ی زربخش یاری آرزوست
بی قرارم همچو گـُل در گلشن از جور نسیم
دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست
داغ ننگی بر جبینِ روشنِ سیمین بزن
زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست.
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
خسته نشديد آقاي مرادي!!
آقای مرادی شما که از گرفتن یک خطای ساده هند در محوطه جریمه عاجزید چگونه مدعی داوری بزرگترین مسابقه لیگ هستید تصور شما در میدان دربی وحشت آور است اگر یک درصد هم آقای عنایت به این موضوع فکر می کرد با داوری شما از همان لحظه به تماس با داوران خارجی فکر کرد
آقای مرادی شما همیشه از داوری خود تعریف کرده اید و با زبان بی زبانی خود را همواره بهترین داور ایران خوانده اید بهتر است چند روز فیلمهای داوری خود را مرور کنید تا متوجه شوید لقب بهترین داور ایران توهمی بیش نیست آقای مرادی قضاوت غلط شما تاثیرات بسیار بدی دارد که شاید از آنها غافلید راستی غرور بیش از حد شما اجازه یک معذرت خواهی را به شما نمی دهد .

آقای مرادی حالا بيا اشتباهات خود را در اين چند ساله که در حق پرسپولیس انجام دادی با هم مرور کنيم:
1-فینال جام حذفی دور برگشت بازی پرسپولیس- سپاهان در شهر اصفهان : در وقت عادی بازی 1-1 مساوی دنبال میشود در دقیقه 120 احسان خرسندی مهاجم پرسپولیس در آستانه تک به تک با آرمناک پطروسیان دروازبان سپاهان است که هادی عقیلی از پشت آن رو هل میدهد و آن را درو می کند در حالی که درصحنه آهسته کامل خطا این بازیکن آشکار بود از پنالتی به نفع پرسپولیس چشم پوشی می کند در این بازی پرسپولیس در ضربات پنالتی بازی را به سپاهان واگذار می کند.
2- مصطفي دنيزلي برنامه خاصي براي مهار شماره 9 دارد، مس ميهمان جديد ليگبرتر است و صابر ميرقرباني يك استعداد بكر از اينرو پيرمرد ناكام ترك در كرمان پژمان نوري را مامور مهار ميرقرباني ميكند: «پژمان، اجازه چرخيدن نده، اگر خواست فرار كند، فوري خطا كن.» از آنطرف نادر دستنشان هم چشم به ساقهاي جوان 21 ساله دارد، اما ميداند كه در اين بازي از خطاي پنالتي خبري نخواهد بود: «وقتي فهميدم مسعود مرادي، داور است، به بازيكنانم گفتم كه توقع پنالتي نداشته باشند.» پس از بازي فصل قبل مقابل سرخپوشان در تهران، دستنشان آشكارا آمادگي بدني مرادي را زير سوال برده بود: «شكم آقاي داور از شكم من هم بزرگتر است.» بازي به دقيقه 70 رسيده كه توپ در يك ضدحمله به ميرقرباني ميرسد، شماره 9 در كمتر از 30 ثانيه چندينبار مسيرش را عوض ميكند تا عملا از كمند دفاعي نوري بگذرد، اما هنوز چندمتري از محوطه جريمه را پشتسر نگذاشته كه با خطاي نوري نقش بر زمين ميشود، اما مسعود مرادي راي به ادامه بازي ميدهد؛ آنهايي كه در ورزشگاه سليميكيا بودند حتما به ياد ميآورند كه دنيزلي پس از عدم اعلام خطا چگونه بهسمت دستنشان آمد و سرش را به نشانه تاسف تكان داد.
3- پرسپوليس قطبي عازم كرمان شده تا اولين دوئل امپراتور با ژنرال صورت بگيرد. حسين كعبي برگ برنده قطبي است و آقاي سرمربي اميد زيادي به او دارد. كعبي بايستي فضاي بين پيستون چپ مس و رسول ميرطرقي را از آن خود كند و اين اتفاق در دقيقه 72 ميافتد، كعبي در حال رفتن بهسمت محوطه جريمه مس است كه فرزاد حسينخاني از راه ميرسد و با يك هل واضح شماره 12 را نقش برزمين ميكند، اما اينبار نهتنها مرادي در سوتش به نشانه پنالتي نميدمد كه كعبي را بهخاطر تمارض با كارت زرد دوم جريمه و از بازي اخراج ميكند.
4- اتفاق روز پنجشنبه نيازي به توضيح ندارد؛ علي حمودي تلويحا ميپذيرد كه دستش را به توپ زده و تصاوير تلويزيوني هم بحث مضحك فاصله كم را منتفي ميكنند، اما باز هم مرادي بيخيال است و علاقهاي به گرفتن ضربه پنالتي ندارد.
5- مس و پرسپوليس تا به حال پنج بار با هم بازي كردهاند كه در سه تاي آنها مسعود مرادي داور بازي بوده و جالب اينكه در هر سه هم يك ضربه پنالتي واضح از نظر او دور مانده است. پس آقاي داور 60 درصد نتايج بازيهاي اين دو تيم را يك تنه عوض كرده است و اين اثرگذاري واقعا جاي خسته نباشيد دارد
نصيرزاده:مرادي هميشه به ضرر پرسپوليس سوت ميزند
هروقت بحث اشتباهات داوري بهوجود ميآيد، براي روزنامهنگاران و طرفداران فوتبال نظر هيچ كارشناسي به اندازه هوشنگ نصيرزاده مهم نيست و بدون شك بايد گفت كه او از لحاظ اطلاعات حقوقي و قوانين داوري كاملترين كارشناس ايران است. البته برخي معتقدند كه او هميشه منتظر است تا ديگر كارشناسان نظرشان را بدهند تا نظر برعكسي نسبت به آنها داشته باشد ولي نصيرزاده خودش اين موضوع را رد ميكند. بعد از قضاوت بحثبرانگيز مسعود مرادي در بازي پرسپوليس و مسكرمان، دوباره نگاهها بهسمت نصيرزاده رفت و او خيلي شفاف از عملكرد اين داور انتقاد ميكند. حتي نصيرزاده در گذشته هم چند بار از قضاوت مرادي ايراد گرفته و ميگويند كه مرادي از دست او بهشدت ناراحت است.
نصيرزاده در مورد قضاوت مرادي در اين مسابقه حرفهايش را اينگونه آغاز ميكند: «مرادي بهدليل تجربياتش در المپيك به عقيده كميته داوران، داور مناسبي براي بازي پرسپوليس و مس بود. او در نيمهاول قضاوت مطلوبي داشت، ولي در نيمهدوم نتوانست خطاي هند حمودي را پنالتي تشخيص بدهد.»
نصيرزاده ادامه ميدهد: «در تصاوير آهسته مشخص بود كه حمودي حتي مسير توپ را با سر تعقيب كرده و تا لحظه اصابت آن بهدست راستش كاملا از مسير توپ آگاه بوده و اين در فوتبال هند عمومي تلقي ميشود.» نصيرزاده درخصوص اشتباهات متعددي كه مرادي در اين چند سال عليه پرسپوليس انجام داده و حساسيتهايي هم كه در اين مورد بهوجود آمده، ميگويد: «او اكثر مسابقات پرسپوليس را قضاوت كرده و معمولا اشتباهات او به ضرر اين تيم تمام شده است، چون اين قضاوت به بازي داربي نزديك بود، او شانس خود را بهطور كامل از دست داد و شانس ساير داوران ايراني را به حداقل رساند.»
كارشناس داوري در مورد صحبتهاي حسين هدايتي، رئيس هياتمديره پرسپوليس كه گفته حاضر است با هزينه خودش داور خارجي بياورد، ميگويد: «اين موضوع بسته به تصميم برگزاركنندگان مسابقات است نه شركتكنندگانش. در اين مورد سازمان ليگ و فدراسيون فوتبال تصميمگيرنده هستند نه باشگاهها.» نصيرزاده كه همچنان به قضاوت داوران ايراني در ديدار استقلال و پرسپوليس خوشبين نيست، در پايان ميگويد: «جرقه استفاده از داوران ايراني در بازيهاي حساس ليگبرتر را سعيد مظفريزاده روشن كرده و احتمالا تنها گزينه كميته داوران براي قضاوت داربي تهران است. البته فكر ميكنم بهخاطر بالا بردن ضريب ايمني ورزشگاه، داور خارجي داربي را قضاوت كند. اگر اين جمله به طعنه يا طنز نباشد، بايد گفت كه سال 1400 شمسي، بهترين زمان براي استفاده از داور ايراني در بازي استقلال و پرسپوليس است
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
مثل يه رنگينكمون هفت رنگ
در اين روش:
از رنگ قرمز براي تحريك بدن و ذهن و افزايش تمركز استفاده ميشود.
از رنگ زرد براي تحريك اعصاب استفاده ميشود.
از رنگ نارنجي براي بالا بردن سطح انرژي استفاده ميشود.
از رنگ آبي براي كاهش درد و تسكين بيماري استفاده ميشود.
از رنگ نيلي براي تسكين ناراحتيهاي پوستي استفاده ميشود.
اغلب روانشناسان به رنگ درماني به ديده شك و ترديد مينگرند و ميگويند كه درباره تاثيرات احتمالي رنگها اغراق شده و رنگها در فرهنگهاي مختلف، معاني متفاوتي دارند. پژوهشها نشان دادهاند كه در بسياري از موارد تاثيرات رنگها در تغيير حالت افراد، تاثيراتي زودگذر و موقتي بوده است. براي مثال قرار دادن افراد در اتاق آبي ممكن است در ابتدا احساس آرامش در آنها به وجود آورد اما اين اثر پس از آنكه آنها آرامششان را بازيافتند به تدريج كاهش خواهد يافت.
روانشناسي رنگ قرمز
- رنگ قرمز، رنگ گرمي است كه برانگيزاننده هيجانات قوي ميباشد.
- رنگ قرمز، نشانگر عشق، حرارت و صميميت است.
- رنگ قرمز، به وجود آورنده احساس شور و هيجان است.
- رنگ قرمز، تحريككننده احساس خشم و عصبانيت است.
روانشناسي رنگ سفيد
- رنگ سفيد ميتواند در انسان احساس فضاي بيشتر به وجود آورد.
- رنگ سفيد معمولا نشانگر سرما، پاكيزگي و آرامش است. اتاقي كه كاملا به رنگ سفيد نقاشي شده باشد ممكن است جادار و بزرگ به نظر آيد اما خالي و سرد است. بيمارستانها و كادر پزشكي از رنگ سفيد براي ايجاد حس پاكيزگي استفاده ميكنند.
روانشناسي رنگ زرد
- رنگ زرد، رنگي گرم و شاد است.
- رنگ زرد به دليل مقدار زياد نوري كه منعكس ميكند بيشتر از بقيه رنگها چشم را خسته ميكند. استفاده از رنگ زرد براي پسزمينه كاغذ يا نمايشگر رايانه ميتواند باعث چشم درد يا در حالتهاي خاص از دست دادن بينايي گردد.
- رنگ زرد ميتواند احساس رنجيدگي و خشم را به وجود آورد. با وجودي كه رنگ زرد به عنوان يك رنگ شاد شناخته ميشود اما بيشتر مردم در اتاقهاي زرد رنگ، هيجانشان را از دست ميدهند و بچهها نيز در اتاقهاي زرد رنگ بيشتر گريه ميكنند.
- رنگ زرد باعث افزايش سوخت و ساز بدن انسان ميگردد.
- چون رنگ زرد از بقيه رنگها زودتر ديده ميشود بيشتر از بقيه براي جلب توجه مورد استفاده قرار ميگيرد.
- رنگ ارغواني نماد وفاداري و ثروت است.
- رنگ ارغواني نشانگر عقل و معنويت است..
- رنگ ارغواني خيلي كم در طبيعت وجود دارد و به همين دليل ممكن است به عنوان نشانه مصنوعي يا غيرعادي بودن در نظر گرفته شود
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
معجزه رنگها
دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگها خالی از فایده نخواهد بود...
برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم میکند
اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز آرامبخش است و فشار خون را کاهش میدهد
اگر بیحال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بیحالی شما را از بین میبرد
اگر از کم خونی رنج میبرید، میوههای قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید
افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی میشود
اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خوابآور است
اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید،
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
ایلام
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
چقدر خنده داره که...!
|
ــ چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه فوتبال مثل برق و باد می گذره! ــ چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد! ــ چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! ــ چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! ــ چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از یه رمان عاشقانه آسونه! ــ چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل یه مسجد یا هیأت تمایل داریم! ــ چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! ــ چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان افراد مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم! ــ چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن! ــ چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید! ـــ خنده داره . اینطور نیست؟! ــ دارید می خندید؟ ... دارید فکر می کنید؟ ــ این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدایی دوست داشتنی است. ــ آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!! ــ خنده داره؟ ...... نه ؛ متأسفانه تاسف آوره. |
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
خلاقیت ایرانی
جمعه بیست و نهم شهریور 1387
آيا خدا به عبادات ما نياز دارد كه فرمان داده نماز بخوانيم و رو به كعبه بايستيم؟
| اگر همه مردم رو به خورشيد خانه بسازند چيزى به خورشيد اضافه نمىشود و اگر همه مردم پشت به خورشيد خانه بسازند، چيزى از خورشيد كم نمىشود. خورشيد نيازى به مردم ندارد كه رو به او كنند، اين مردم هستند كه براى دريافت نور و گرما بايد خانههاى خود را رو به خورشيد بسازند. خداوند به عباداتِ مردم نيازى ندارد كه فرمان داده نماز بخوانند. اين مردم هستند كه با رو كردن به او از الطاف خاص الهى برخوردار مىشوند و رشد مىكنند. قرآن مىفرمايد: اگر همه مردم كافر شوند، ذرّهاى در خداوند اثر ندارد، زيرا او از همه انسانها بىنياز است. «اِن تكفروا انتم و مَن فى الارض جيمعاً فانّ اللّه لغنىٌّ حميد بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ (۱) مَلِكِ النَّاسِ (۲) إِلهِ النَّاسِ (۳) مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ (٤) الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ (۵) مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ (۶) به نام خداوند بخشنده مهربان 1. بگو: پناه ميبرم به پروردگار مردم، 2. پادشاه مردم، 3. معبود مردم، 4. از شرّ وسوسهگر نهاني؛ 5. آن كس كه در سينه هاي مردم وسوسه ميكند، 6. چه از جنّ و [چه از] انس. |
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
دریاچه طالقان
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
از حمید مصدق
غزل به خلوت بی ماهتاب من بگذر |
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
از احمد شاملو
|
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387
دکتر شریعتی
اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن
و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن!
در بهشت
تنها بودن سخت تر از كوير است.
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
جواهرده


چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
کجایند یاران بی ادعا ؟
سلام
مدتیه از اقا بصیر خبری نیست اگرچه چند وقت پیش دیدمش گفت میخونم ولی نمینویسم
امیدوارم دوباره با حضورش دیده ی همگان رو روشن کنه و مثل زمان تحصیل گوشه گیر و تنها حال نکنه
اقا مجتبی هم که ابروی هرچی نامزد دار وچه ی بابردو .........سعی میکنم با ایشون و مصطفی و بقیه برای ۳ابان نظر خواهی کنم
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
بانک رامسر
اقای دکتر طالبی که مدیر عامل بانک پارسیان بوده این بانک را تاسیس می کند و به خاطر علاقه اش به رامسر مرکز بانک را هم در شهرمان دایر خواهد کرد . به نظرم این خبر خوبی است برای شهر رامسر و همچنین کمک فراوانی است برای توسعه ان زیرا نهادهای مالی یکی از مولفه های اصلی توسعه هر کشور و یا منطقه است
ضمنا در باره نام نویسنده پست ها عرض کنم که آقا بهروز عزیز به نظر می رسه تمامی پستها به نام شما تغییر کرده اون مزاح هم برای این مورد کوچک بوده!
چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387
ماندگار
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا میمانند
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
کارمند

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
خطاب به همه ی دوستان
ای همکلاسی دیروز و هم وبلاگی امروز
تورو خدا اینقدر بچه هارو به انتظار نذار همه منتظر نوشته هاو مطلب و عکس و شعر و...تو هستند

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387
یه پیشنهاد بشر دوستانه
دیدار فارغ التحصیلان ۱۳۶۹ با اساتید خود
با اشاره به اینکه دوستان عزم خود را جزم کرده اند تا در عصر جمعه ی هفته ی دوم آبان در رامسر دور هم باشند.
بد نیست برای قدر دانی و دلجوئی از اساتید گذشته یه برنامه ریزی دوساعته در صبح همان جمعه برای دیدار
استاد عباس رحیم نوری
و
استاد بیژن نعمت اللهی
انجام بشه.
مطمئن هستم خالی از لطف نبوده و دلشاد کردن این اساتید لحظات شاد ما را دوچندان می کنه.
البته در صورت موافقت دوستان زحمت هماهنگی ساعت دیدار طبق معمول بسیاری از زحمت ها با آقا سعید.
ممنون اگر نظر بدین
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
می دونید آشغالهای رامسر رو کجا تخلیه میکنند!؟


آره این عکسها از مسیر اتصال جاده داله خانی به جواهر ده گرفته شده که کامیونهای حمل آشغالهای رامسر هم از همین مسیر تردد میکنند
خدائی زباله های رامسر چقدر خوش شانسند
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
سیعدجان از زحماتی که میکشی ممنون من هم آمادگی خودم رو برای حضور در برنامه هفته اول آبان اعلام میکنم ولی خواهش دارم که مکان برنامه رو کامل اعلام کنی که بشود برای اون زمان برنامه ریزی کرد
راستی سعیدجان از موزیک زیبایی که روی سایت گذاشتی ممنون انتخاب زیبا و آرامش بخشی هست
من از الان لحظه شماری برای دیدار مجدد تمام دوستان قدیمی میکنم
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
میقات 2
سلام دوستان
از اینکه زیاد اظهار نظر میکنم شرمنده
در مورد زمان و مکان دیدارمون :
با توجه به اینکه تعطیلات اول ابان شامل پنجشنبه و جمعه و شنبه است و اکثر دوستان از نقاط دور میان معمولا پنجشنبه شون به مسیر اومدن میگذره و شنبه رو هم که باید به مسیر برگشت اختصاص بدهند پس میمونه یه جمعه سوم ابان . ظهر یا عصر بودنش با نظر جمع .این از زمان
حالا مکان :چون درمحیطی کلاسیک مثل هتل بودن اداب دست و پاگیری داره و باید مراعات اطرافتو بکنی از طرفی ما همیشه با محیط های شهری درگیریم نظرم اینه که به یه محیط باز خارج شهر بریم و جایی مثل جنگل دالخانی خوبه و در حد مناسب هله هوله و خوراکی خانگی یا بازاری ببریم البته اگه اجازه بدین این قسمتش به عهده ی من باشه تا کمی از حق میزبانی رو به جا بیارم .
درصورت نامساعد بودن هوا و باران شدید مکان به جایی سرپوشیده مثل الاچیق ساحل خیابان بیست متری(جنب رستوران خلیج ) تغییر پیدا کنه .
البته اینها نظر شخصیه به طور کل من تسلیم نظراکثریت هستم
آوردن خانم بچه هارو هم فراموش نکنید که از اهم واجبات و در راس امورند
منتظر نظرات مساعد دوستان هستم

لحظه ی دیدار نزدیک است
دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387
یه طنز ماه رمضونی
به غضنفر میگن پاشو سحره
میگه ولش بزار بخوابم . بهش بگو بعدا زنگ می زنم
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
دو نیمه زندگی
هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم... ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن ... روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید، نیمی از ماه مست بود و سرخوش. من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است ... روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟! هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟!! بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم : همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی!!! ویلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد:
تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟! گفتم: نه !
گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟! گفتم: نه !
گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتی ؟! گفتم: نه !
گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟! گفتم:نه !
گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟! گفتم: نه !
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟!! با درماندگی گفتم: آره....نه...نمی دونم !!!
ویلان همین طور نگاهم می کرد، نگاهی تحقیر آمیز و سنگین...
حالا که خوب نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم...به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد .
ویلان پرسید: می دونی تا کی زنده ای؟! جواب دادم: نه !
ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی!!!
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
میقات
با توجه به مدرسه رو بودن بروبچ بیشتر دوستان فکر کنم وسط هفته کسی جز خودم ازاد نباشه بهر حال اگه دوستان توی برنامه دسته جمعی هم اگه نتونستن حاضر بشن هروقت اومدن رامسر یا به قول شما تهرانیها!!!" شمال" من بی صبرانه منتظر دیدار دل افروز یاران عزیزم هستم اگر چه افضل آن است که آرش عزیز را محور دیدار قراردهیم چون به واسطه ی بعد مسافت رجحان دارد(بزن ادبیات رو )
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
یه مطلب از شکسپیر
یا به اندازه ی آرزوهایتان تلاش کنید
یا به اندازه ی تلاشتان آرزو کنید
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
یه طنز
بانکیه میگه چک سیباس ؟
غضنفر میگه نه چک گردوهای پارساله
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
موزیک متن وبلاگ
قابل توجه دوستانی که روی سیستمهاشون باند وصله
نظرتون راجع به موسیقی متن وبلاگ که گذاشتم چیه ؟
اجرا میشه یانه؟
خوبه یانه؟
عوض شه یا نه ؟
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
هتل سعید
هفته ی اول دوم سوم چهارم ابان
هفته ی اول دوم سوم چهارم اذر
هفته ی اول دوم سوم چهارم دی
هفته ی اول دوم سوم چهارم بهمن
..
..
.
......
.....
.......
رامسر هستم انشا ا....و پذیرای همه ی دوستان البته بعضی ها مثل اقا بهروز کلاسشون بالاست و به جز هتل جای دیگه غذا نمی خورن همانطور که سری قبل تا دم در خونمون اومد ولی افتخار نداد بیاد بالا چون تابلوی هتل نداشتیم
در خانه ی ما رونق اگر نیست غذانیست
انجا که غذا نیست برای چی میای ؟؟؟؟
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
دیدار
یا حق....................
شنبه بیست و سوم شهریور 1387
خانه لت سر (سقف چوبی) جواهرده

شنبه بیست و سوم شهریور 1387
در خدمت دوستان
من هفته اول و دوم ماه آبان در رامسر در خدمت شما هستم دیدن شما عزیزان مایه خوشحالی من خواهد شد
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
نسیم، نفس خداست
می کرد. نفس نفس می زد اما کسی صدای نفس هایش را نمی شنید، کسی او را نمی دید
دانه از روی شانه های کوچکش سر خورد و افتاد.خدا دانه ی گندم را فوت کرد. مورچه
می دانست که نسیم،نَفَس خداست
مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت:
" گاهی یادم می رود که هستی، کاشکی بیشتر می وزیدی"
!"خدا گفت: " همیشه می وزم. نکند دیگر گمم کرده ای
، مورچه گفت: " این منم که گم می شوم. بس که کوچکم
." بس که ناچیز، بس که خرد. نقطه ای که بود و نبودش را کسی نی فهمد
."خدا گفت: " اما نقطه سرآغاز هر خطی است
مورچه زیر دانه ی گندمش گم شد و گفت: " من اما سرآغاز هیچم و ریزم و ندیدنی.
."من به هیچ چشمی نخواهم آمد
."خدا گفت: " چشمی که سزاوار دیدن است همیشه می بیند. چشمهای من همیشه بیناست
مورچه این را می دانست اما شوق گفتگو داشت
." پس دوباره گفت: "زمینت بزرگ است و من ناچیزترینم.نبودنم را غمی نیست
خدا گفت: "اگر تو نباشی پس چه کسی دانه ی کوچک گندم را بر دوش بکشد و راه رقصیدن نسیم را در سینه ی خاک باز کند. تو هستی و سهمی از بودن برای توست، در نبودنت کار
". این کارخانه ناتمام است
مورچه خندید و دانه ی گندم از دوشش دوباره افتاد.خدا دانه را به سمتش هل داد.هیچ کس اما
نمی دانست که در گوشه ای از خاک،
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید.
|
بیادداشته باشید هرکاری که انجام دهید نتیجه آن بشماویابه فرزندانتان برمیگردد
روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند . |
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
حافظه
ماشا الله به حافظه سعید من که یادم نمیاد دیشب چی خوردم ولی
سعید اسم همکلاسی های جنگ زده رو هم یادشه سعید جان به ما
هم بگو چه کار کردی که اینقدر این چیزا یادت مونده شاید هم به دلیل استفاده از آب و هوای سالم شمال و وطن هست که این تاثیر رو گذاشته شاید هم فقط من دچار آلزایمر شدم در هر صورت یاد آوری این خاطرات خیلی جالبه من که خاطرات زیادی یادم نمیاد ولی اگه از بچه ها هم کسی این خاطرات تو ذهنش مونده رو کنه ......آرش جان تو بخش نظرات هم مطلب جالبی رو یاد آوری کرده بود که من مدام میگفتم ناخ ...........داره . فکر کنم بهمن یا حسن یادش بیاد ناخ کیه سفری که برای المپیاد با هم به ساری رفته بودیم و خاطرات جالبش
یادم میاد سفر به ساری برای شرکت در المپیاد رو با سرویس کودکان استثنایی آموزش و پرورش رامسر رفته بودیم و در طول مسیر بعضی وقتها از شیشه برای عابرین توی شهرهایی که رد میشدیم حرکاتی را انجام میدادیم جالبه که عابرین هیچ تعجبی نمیکردن چون روی مینی بوسی که ما توش بودیم نوشته بود سرویس کودکان استثنایی !!!
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
معرفی سایت
تنها, آرزوهاي برآورده نشدة ماست كه ما را زنده نگاه ميدارد. (رابرت شولز)
óóóó
راه نفوذ در ديگران، دانستن آرزوهايشان است.
(ديل کارنگي)
عاملي كه زندگي را بر انسان غمگين ميسازد، پيري و پايان لذتها نيست، قطع اميد است. (شكسپير)
óóóó
مردم بدبخت، چاره اي جز اميد ندارند.
óóóó
هر كس به دنبال محال برود، از ممكن هم محروم خواهد شد.
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
اقای معتمد
یکی دیگه از خاطرات دوم دبیرستان این بود که من و محمد حسین برارجانپورکه درشت بودیم اخر مینشستیم یه روز زنگ شیمی که اقای معتمد دبیرش بود(یادش به خیر ادم خوبی بود روح پسرش شاد که از تیزهوشان رامسر بود و یکی دوسال پیش توی سانحه ی اتومبیل در حالیکه میرفت توی یکی از المپیادها شرکت کنه فوت شد )کورش سروری غایب بود ومن رفتم ردیف سوم بین علی محمد و احمد فضل هاشمی نشستم وسط درس دادن شیطنتم گل کرد و کاریکاتور میکشیدم و جوک میگفتم و هنگامی که معتمد روش به تخته سیاه بود من و علی محمد میخندیدیم و احمد دوزاریش گاهی دیرتر می افتاد با تاخیر فاز میخندید که یکی از این تاخیرفازها مصادف شد با برگشتن دبیر از تخته سیاه و دید من و علی محمد ساکت نشستیم ولی احمد از خنده گل و گوشش سرخ شده و کمی هم نیشش !!! بازه .معتمد که ادم ارومی بود به جوش اومد و به احمد که تقریبا بی تقصیر بود گفت :تو..........آره تو..
خیلی میخندی پاشو برو ته کلاس بشین !!!!و من وعلی محمد که برای اون سید مظلوم دلمون میسوخت بیشتر خندمون گرفت و از نامردی چیزی نگفتیم .![]()
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
نقاشی بچگانه

جمعه بیست و دوم شهریور 1387
سعید
سلامی دوباره
برای دوستانی که هنگام کار با وبلاگ گاهی با کلمات انگلیسی مواجه میشن ویا میخوان معنی کلمه ای رو به فارسی بدونن با اجازه یه فرهنگ لغت در انتهای صفحه زیر ساعت جا گذاری کردم شاید به کار اومد البته فکرکنم مورد مصرف عمومی داشته باشه .برای استفاده روی کلمه ی درج شده کلیلک کنید
راستی نظرتون رو هم بگید
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
خاطره
یکی از خاطرات دوم دبیرستان اومدن یه سری از بچه های تهران بود به کلاسمون که از ترس حملات هوایی عراق به تهران به رامسر اومده بودند یکیشون که بغل دست من نشسته بود اسمش هومن مرتضوی بوده که تیپ بوکسورهاروداشت و تا نیومده از من ادرس شاگرد زرنگهای کلاس و معدلشونو گرفت یکی دیگه هم که خیلی شیطون و بازیگوش بود به نام حاجی نوری بود که بعضی ها روش اسم جانوری کگذاشته بودن از بس که شلوغ بود یکی دیگه هم خوش تیپ بود و پیراهن ابی سیر میپوشید و قیافه اش به اروپاییها میزد دیگری سیاه چرده و سید بود فکر کنم فامیلیش رضوانیان بود که اقای رحیم نوری ازش پرسید توی چه مدرسه ای بودی گفت :البرز ...که جای معتبریه و عباس اقا هم چند وقتی اونجابوده ظاهرا
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
سخنان کوتاه و مفید
پيروزي، شکست
اگر در اولين قدم موفق ميشديم، سعي و عمل معنايي نداشت. (مترلينگ)
óóóó
براي پيروزي در زندگي بايد دل به دريا زد اما آن كه دل به دريا ميزند بايد يقين داشته باشد در اين بازي چيز چنداني از دست نميدهد.
óóóó
پيروي حق كساني است كه از شكستهاي خود درس گرفتهاند. (فرانسيس بيكن)
óóóó
گاهي اوقات صلاح ما در اين است كه به مقصود نرسيم، زيرا مقصود براي ما ضرر دارد. (هانري مور)
óóóó
ژ ما تنها از شكستهايمان چيزهايي ميآموزيم.
(كنت بالدينگ)
تجربه*************************************************************
· تجربه ميوه اي است كه فقط پس از گنديده شدن به دست ما
مي رسد.
óóóó
آنان كه گذشته را به خاطر نميآورند، محكوم به تكرار آن اند.
óóóó
هر كس از ديگران عبرت نگيرد، ديگران از او عبرت خواهند گرفت. (جرج سانتايانا)
انسان تا از دوزخ عبور نكند ،بهشت را نخواهد چشيد, و تا ناپاكي را پشت سر نگذارد پاكي را نخواهد ديد.
óóóó
به گذشته خود هرگز نميانديشم،مگر آنكه بخواهم از آن نتيجهاي بگيرم. (نهرو)
óóóó
به هر طريقي كه بخواهند اين را تفسير كنند، اين بر خلاف طبيعت است كه يك بچه به يك پيري فرمان بدهد. (روسو)
óóóó
درسي كه از سنجاب ميآموزيم مفيد است, كه در موقع پرش شاخه بالا را هدف ميگيرد تا به راحتي روي شاخه پايين بنشيند.
óóóó
كارهاي بزرگ را به كساني ميدهند كه تواناييشان را در انجام كارهاي كوچك به اثبات رساندهاند. (امرسون)
هر روزي كه ميگذرد، درسي از خوبي و بدي به ما ميدهد.
óóóó
هميشه در هر كار يك بهترين راه حل وجود دارد، حتي اگر مسئله تنها آب پز كردن يك تخممرغ باشد. (امرسون)
تولد، مرگ*************************************************************
اگر ميخواهيد از شما بد نگويند چنان بنماييد كه مردهايد.
(پرژدا)
óóóó
هر چيز مسخرهاي مرا به خنده مياندازد و اين عادت در مجالس سوگواري برايم اسباب دردسر ميشود زيرا سوگواري مخصوص زندگان است نه مردگان. (چارلز لمب)
óóóó
گريه ما وقت تولد از آن است كه به صحنة بزرگ جنون و حماقت وارد شدهايم. (شكسپير)
óóóó
زندهها بيش از مردهها به مهرباني نياز دارند. (جرج آرنولد)
óóóó
اگر مرگ اين است پس چندان جاي نگراني نيست، واي از اين زندگي! (ليتون استراچي)
óóóó
اگر مردهاي اكنون زنده ميشد، مطمئناً با ديدن شرايط موجود به تابوتش برميگشت.
óóóó
امروزه مردم نميميرند، بيشتر زنده به گور ميشوند.
óóóó
همه آدم ها فکر مي کنند که همه مي ميرند, غير از خودشان.
(ادوارد يانگ)
به دنيا آمدن مصيبت بزرگي است, بدتر از آن, موجبات به دنيا آوردن فرد ديگري است.
óóóó
گهواره و تابوت انسان به هم متصل است.
óóóó
با نگاهي به تابلوهاي اعلانات در مي يابيم که امروزه
مرگ هاي دوران جواني چقدر مد شده است.
óóóó
بزرگترين لطفي كه خداوند ميتواند در حق يك انسان انديشمند بكند اين است که مرگ او را تسريع بخشد.
(رابرت لاند)
óóóó
تمام انسانها راستگو به دنيا ميآيند و دروغگو از دنيا ميروند.
(هنري ون)
سوگواري مناسب انساني است كه پا به اين جهان ميگذارد نه آن كه از اين جهان ميرود. (مونتسكيو)
óóóó
گرانبهاترين انديشه، انديشه دربارة زندگي است نه مرگ.
(اسپينوزا)
مرگ, دوست آدمهاي خسته است.
óóóó
مرگ به سال نگاه نميكند.
óóóó
تواضع، فروتني*********************************************************
اخلاق و رفتار انسانهاي بزرگ, از نحوة رفتارشان با كوچكترها مشخص ميشود. (كارلايل)
سازگار بودن معنياش اين است كه با ناسازگاري ديگران سازگار باشيم. (ژول رومن)
óóóó
توقع احترام از ديگران نداشته باش, تا احترامي كه به تو ميگذارند شيرينتر جلوه كند. (جواهر لعل نهرو)
óóóó
وقتي به اندازه من بزرگ باشي، فروتني مشكلترين كار جهان است. (كاسيوس كلي)
óóóó
هر كس توانست خويشتن را مغلوب كند، مسلماً ميتواند ديگران را مجذوب خود سازد. (لرد آويبوري)
هركس را ميبينم از يك حيث بر من برتري دارد، از اين جهت است كه از هر كس پندي ميگيرم و چيزي ميآموزم. (امرسون)
óóóó
يك انسان فروتن هميشه مورد احترام مردم است, به شرط آنكه خودش اين فضيلت نيكو را به آنان اعلام كرده باشد.
óóóó

















خروس زری پیرهن پری