تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387

دروگو علیجان

روایتی دیگه از دوروگو علیجان.ضمنا از دوست عزیز آقای حسن نژاد ممنونم که این مرد بزرگ رو شناسایی و به ما معرفی کرد.

یه سال بی صحب سیل بما با من لات پلم سیل بابرده با

بیدم ای موردوم همه هنن امی باغ دله ره شنن

بوگوتم بشم بنم چه خبره؟

بیدیم آآآآآآآ ای موردوم همه امی کویا داره شانه وچکنن شونن او طرف روخانه

او سال مو کویا بکاشته بام اوشانم گاو زور بزه بام اوشانه خیلی قوت دابا

گونم که اگه ای کویا داره شان نبی ای موردومه کار چی وسه وکه؟!!!!!!!

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 11:53 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387

سلام به همه دوستان

 

جهت تکمیل خالی بندیهای مشهدی دروغگو علی جان که آرش جان عزیز تعریف نموده اند

جا دارد داستان دیگری از ایشان را بازگو کنم:

 

 

یروز زمسان صلاه ظهر بیدم چن تا مهمان سرزده می خانه بما زنکه  مر بوگوتا ایدام (خورشت)

 

 

همراه پلا ندارم تی خدا می خدا بوشم تفنگ وگیتم که شکاربزنم  یدفه بیدم یا تورنگ تلا پاپرس می

 

 

تفنگ سربنیشته بادس همره  ور بگیتم  ایما وی سره بزم  ور هدم زنکه بعد آن ایدم چکورده .

 

 

(باپوزش از همه دوستان امیدوارم که بتوانند گیلکی غلیظ ما ترجمه کنند وهمچنین از دوست

 

 

عزیزمان آقا آرش که گیلکی به زبانی شیوا ایراد می فرمایند).

نوشته شده توسط حسین حسن نژاد در 7:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387

این دیگه نوبرشه

امتحان کنید

http://www.behnevis.com/

نوشته شده توسط محمدحسن کتابتی در 0:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387

چیز های بدتری هم میتونه باشه

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.

با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوستت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
نوشته شده توسط محمدحسن کتابتی در 0:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم مرداد 1387

به این میگن خالی بندی!!!

یکی از دوستان در رامسر گه گاهی تفریحی میره شکار و این دوستمون تعریف میکرد که در من لات رامسر شخصی هست که خالی های با حالی میبنده که  مواردی از اونا رو براتون البته به زبان اصلی مینویسم

این شخص اینطور تعریف میکنه که:

یه روز سیاه انجیر دار سر انجیر چه دا بام وینم یه هواپیما ای انجیر دار سر هیته دور زنه

هر چی فکر کانم چی چی خانه یه دفه می دو زاری بکت

یه زبیل انجیر بچم خلوانه نشان بدم هواپیما بمه جیر زبیل انجیره وگیته بشا

بعد از مدتها بشام تهران بدم که یکی می پشته زنه

وگرسم بیدم هوخلوان که وره یه زبیل انجیر هده بام

گونن کوه به کوه بر نوخاره آدم به آدم بر خاره هیته جای یه!!!!!!!!

در جایی دیگه تعریف میکنه که:

مدتی با که می باغ سنگ چینی فسوس نیا با چند مرت وره رچ بیردم فردا هنده فسوس نیا با

یه شب یه کچک چو وگیتم کشیک بدم

بیدم که یه پیلا خرس بومه سنگ چینی یه فوسدینه بمه باغ دل

کچک چویه وتم بوشام وی دیم بوگوتم یا سنگ چینی شانه هنده دچنه یا هیجه تره اندی ای چو همره کوتنم لش نینم.

خرسه بده که گرما سوجونه خوده عاقل وچه کش دکرده بی

سنگشانه وگیته دانه دانه دچییه بشا ده خوشته پشت نیا نکرده

گونن دست بزنه دیو ترسنه هیته جایه یه!!!!!

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 11:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم مرداد 1387

ریشه یابی علل غیبت

سلام

میخواستم یه سوال کاراگاهانه طرح کنم :

در جریان غیبت چند ماهه ی دوستمون کتابتی عزیز که هستید تا اینکه جدیدا با خطابه شکوه امیز و با شکوه محمد اقا اومد وسط میدون .مطلب قابل تامل دلیلیه که برای حضورش آورده   که عینا استناد میشه :

نویسنده: کتابتی
یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 3:11
سلام محمد جان خان (خدائی عجب اسمی شد)
حضور کمرنگ ما رو به بزرگی خودتان ببخشید انشاا... پر رنگش کنیم
فعلاَ که شیفت سوم یعنی شبها سر کارم گفتم سلامت رو بی جواب نزارم

حضور در شیفت شب دلیل حضور در وبلاگ بیان شده .........خواهشا نتایج اخلاقی این دلیل رو منصفانه بیان کنید ..

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم مرداد 1387

حکایت مدیریتی

گنجشكي از سرماي بسيار قدرت پرواز از كف بداد و در برف افتاد.

گاوي گذر همي كرد و تپاله بر وي انداخت.

گنجشك ز گرماي تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد.

گربه اي آواز بشنيد، جست و گنجشك بدندان بگرفت و بخورد.

****

نتيجه اخلاقي

هر كه گندي بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد.

هر كه از گندي بدر آوردت، حتماً دوست نباشد.

گر خوشي از گندی که به تو زدند، دهان ببند و آواز  بلند مخوان.

***************

میخواستم سایت http://www.mgtsolution.com رو که حکایت بالا رو ازش گرفتم معرفی کنم شاید بعضی ها با آن آشنا نباشند سایت مدیریتی خوبی است

نوشته شده توسط محمدحسن کتابتی در 3:45 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم مرداد 1387

تصمیم گرفت زنده بماند

مدرسه‌ی کوچک روستایی بود که به‌وسیله‌ی بخاری زغالی قدیمی، گرم می‌شد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و هم‌کلاسی‌هایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطه‌ی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آنان بدن نیمه بی‌هوش هم‌کلاسی خود را که دیگر رمقی در او باقی نمانده بود، پیدا کردند و بی‌درنگ به بیمارستان رساندند.

 پسرک با بدنی سوخته و نیمه جان روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود ، که ناگهان شنید دکتر به مادرش می‌گفت: «هیچ امیدی به زنده ماندن پسرتان نیست، چون شعله‌های آتش به‌طور عمیق، بدنش را سوزانده و از بین برده است». اما پسرک به هیچوجه نمی‌خواست بمیرد. او با توکل به خدا و طلب یاری از او  تصمیم گرفت تا تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار بندد و  زنده بماند و ... چنین هم شد.

 او در مقابل چشمان حیرت زده‌ی دکتر به راستی زنده ماند و نمرد. هنگامی که خطر مرگ از بالای سر او رد شد، پسرک دوباره شنید که دکتر به مادرش می‌گفت: «طفلکی به خاطر قابل استفاده نبودن پاهایش، مجبور است تا آخر عمر لنگ‌لنگان راه برود».

 پسرک بار دیگر تصمیم خود را گرفت. او به هیچ‌وجه نخواهد لنگید. او راه خواهد رفت، اما متاسفانه هیچ تحرکی در پاهای او دیده نمی‌شد. بالاخره روزی فرا رسید که پسرک از بیمارستان مرخص شد. مادرش هر روز پاهای کوچک او را می‌مالید، اما هیچ احساس و حرکتی در آنها به چشم نمی‌خورد. با این حال، هیچ خللی در عزم و اراده‌ی پسرک وارد نشده بود و همچنان قاطعانه عقیده داشت که روزی قادر به راه رفتن خواهد بود.

یک روز آفتابی، مادرش او را در صندلی چرخ‌دار قرارداد و برای هواخوری به حیاط برد. آن روز، پسرک بر خلاف دفعه‌های قبل، در صندلی چرخ‌دار نماند. او خود را از آن بیرون کشید و در حالی که پاهایش را می‌کشید، روی چمن شروع به خزیدن کرد. او خزید و خزید تا به نرده‌های چوبی سفیدی که دور تا دور حیاط‌شان کشیده شده بود، رسید.

 با هر زحمتی که بود، خود را بالا کشید و از نرده‌ها گرفت و در امتداد نرده‌ها جلو رفت و در نهایت، راه افتاد. او این کار را هر روز انجام می‌داد، به‌طوری که جای پای او در امتداد نرده‌های اطراف خانه دیده می‌شد. او چیزی جز بازگرداندن حیات به پاهای کوچکش نمی‌خواست.

 سرانجام، با خواست خدا و عزم و اراده‌ی پولادینش، توانست روی پاهای خود بایستد و با کمی صبر و تحمل توانست گام بردارد و سپس راه برود و در نهایت، بدود. او دوباره به مدرسه رفت و فاصله‌ی بین خانه و مدرسه را به خاطر لذت، می‌دوید. او حتی در مدرسه یک تیم دو تشکیل داد.

 سال‌ها بعد، این پسرکی که هیچ امیدی به زنده ماندن و راه رفتنش نبود، یعنی دکتر «گلن گانینگهام» موفق به شکستن رکورد دوی سرعت در مسافت یک مایلی شد!

منبع: بر گرفته از کتاب «سوپ جوجه برای روح»«جک کنفیلد» - «مارک ویکتورهنسن

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 0:35 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم مرداد 1387

باسلام خدمت  همه  دوستان چند  وقت پیش داشتم آرشیو  وبلاگمون رو نگاه میکردم دیدم اون اوایل بنظر بچه ها فعال تر  بودن و  مطلب مینوشتن ولی الان اگه سعید و  آرش  و گاهگاهی  هم بهروز   اگهمطلب  ننویسن تقریبا باید در  وبلاگ رو تخته  کرد حسن آقا کتابتی جان  خان آقای  رئیس تو کجایی  .....بابا اینقدر به  کار  وپول و ... فکر  نکن  تو هم مثل من  کچل میشی ها بهمن جان حان با شما هم هستم حدقل هفته  ای نمیتونید لا اقل ماهی یه بار سری بزنید  بقیه بچه ها  هم که ماشا الله بعضی  ها که  تازه دامادن بعضیها که ...... خلاصه......... اینا  رو  نوشتم شاید بعضی ها حداقل بیان یه  جوابی بدن  .............شاید یه  جور اعتراض  باشه ولی این که میگم  حقیقته حقیقت !

یا حق................... .التماس دعا

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 0:26 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه نوزدهم مرداد 1387

طالیع بینی این هفته

فروردين(بره)
بعد از مدتهای طولاني متوجه خواهيد شد که کسي که مورد اعتماد شما بوده است نسبت به شما احساسي عاشقانه دارد . عجولانه قضاوت نکنيد و برای قبول اين احساس بزرگ سعي کنيد تلاش مثبتي بکنيد . موقعيت مالي ممکن است تغيير بخصوصي نداشته باشد ولي نگراني نيز ايجاد نخواهد نمود . موقعيت سفری چند روزه و تفريحي را از دست ندهيد . از طرف بچه ها فوق العاده خوشحال خواهيد شد و متاهلين نيز با تمام تلاششان نخواهند توانست بر سوءتفاهمات غلبه نمايند .
 
ارديبهشت(گاو)
مجبور خواهيد شد که با افراد مهمي به بحث بنشينيد تا در رشته فعاليتتان موفقيتي را که شايسته تان است بدست بياوريد . ممکن است اين موضوع آنچنان که بايد ساده نباشد . بهر صورت اگر احتياج بکمک داريد نگران شکستن غرورتان نباشيد زيرا که هستند افرادی که علارغم توقعتان با جان و دل حاضر بکمک و همکاری با شما ميباشند . در روابط عشقي و زناشوئي بهبودی بيشتری احساس خواهيد نمود . متاهلين بهتر است همفکری بيشتر با همسرشان داشته باشند .
 
خرداد(دو پيکر)
اکنون که احساس ميکنيد آرامش بيشتری در زندگي پيدا نموده و اغلب نگرانيهای مربوط به خانواده و سلامتي بپايان رسيده است ، بهتر است همه انرژيتان را صرف بهبودی بيشتر موقعيت اجتماعي و رشته فعاليتتان صرف نمائيد . عشق همچنان بهترين پشتيبان شما خواهد بود و در زندگي زناشوئي آرامشي بينظير تجربه خواهيد نمود . به جشنهای متعددی دعوت شده و دوستان دوران کودکي و يا تحصيلي را ملاقات خواهيد نمود .
 
تير(خرچنگ)
بعد از چند سال تلاش مداوم ، اکنون وقت استراحت و لذت بردن از برآوردها را خواهيد داشت . وقت کافي برای مشغول شدن در انواع فعاليتهايي که از مدتها قبل در فکرتان بوده اند ، خواهيد داشت و خواهيد توانست وقت بيشتری را با دوستان به شب زنده داری بگذرانيد . شايد ميخواهيد برای مدتي با خود بوده و به تفريح بپردازيد و برای همين نيز اگر مجرد هستيد ، آخرين نگرانيتان در رابطه با عشق خواهد بود . متاهلين نيز سعي کنيد در مقابل ناملايمات روابط زناشوئي صبوری و تحمل بيشتری نشان دهيد . در رابطه با پول تغييرات بسيار مثبتي و رضايت بخشي را تجربه خواهيد نمود .
 
مرداد(شير)
موضوع مهم مالي که از مدتها قبل فکرتان را نگران ساخته بود ، در اين دوره کاملا روشن و حل خواهد شد . از طرف ديگر ، دوست و يا يکي از اقوام خانواده گرفتاری قانوني پيدا نموده و سعي خواهد نمود که شما را نيز آلوده سازد . در اين مورد با اعتماد ننمودن بديگران ميتوانيد خودتان را گرفتار نسازيد . به مهماني ها و جشن های متعددی دعوت شده و دوستان جديدی پيدا خواهيد نمود . مجردين همچنان در جستجو خواهند بود و عشاق به توافقهای رضايت بخشي خواهند رسيد و متاهلين در به انجام رساندن مسئوليتهايشان با همديگر شراکت و همکاری آغاز خواهند نمود . گمشده ای را بعد از ساليان طولاني پيدا خواهيد نمود .
 
شهريور(خوشه)
بايد از سياره زهره تشکر نمود که با بازی جدی خود در قسمت احساسي نقشه تولدتان ، اين دوره را برای روابط عشقي و زناشوئي فوق العاده خواهد ساخت . اگر مجرد هستيد ، مطمئنا" گرفتار روابط احساسي چندگانه گشته و ممکن است در ابتدا از اين موضوع احساس غرور نيز بکنيد ولي اگر نتوانيد در انتخاب جدی يکي از آنها مصمم باشيد ، نه تنها برای خود بلکه برای ديگران نيز ناراحتي ايجاد خواهيد نمود . متاهلين نگراني نداشته و بيشتر تمرکزشان روی کار و فعاليت و مسائل مالي خواهد گشت . امکان جدائي با همسر بخاطر يک سفر شغلي وجود دارد . خانمها کادو دريافت خواهند کرد . بيشتر به ورزشهای سبک بپردازيد .
 
مهر(ترازو)
برای درصدی بالا از متولدين اين ماه ، عشق دردسرآفرين بوده است البته شايد برای بعضي اين دردسرها شيرين و پرهيجان باشد ولي برای برخي مشکل ساز و مانع زندگي راحت . بهر حال با توجه به همين مسئله دختر خانمها و خانم های متولد اين ماه اکثريت زندگي خود را بر مبنای عشق بنا ميکنند ، آنها معتقدند هيچ پيماني بدون عشق دوام ندارد ، گرچه برخي بهمين دليل سالياني از عمر خود را باخته اند ولي حداقل دل به روحانيت و پاکي عشق بسته اند .
 
آبان(کژدم)
خوش قلبي و مهرباني و فداکاری اکثر متولدين اين ماه سبب شده ، خيلي راهها برويشان باز و بعضي ها نيز از آنها سوءاستفاده کنند که خوشبختانه گروه دوم خيلي زود شناخته ميشوند ، به آن دسته از اين افراد که ندانسته به مسير بدگويي و غيبت و دشمن تراشي کشيده ميشوند توصيه ميگردد زودتر مسير خود را تغيير بدهند وگرنه به دردسرهايي دچار خواهند شد .
 
آذر(کمان)
زوجهای اين ماه نبايد اجازه بدهند بعضي از آدمهای ناصالح در زندگيشان دخالت کنند و يا بعنوان مشاور سبب بهم ريختن شيرازه زندگي شان شوند . اصولا دخالت در زندگي آدم ها اگر توسط نزديکترين و دلسوزترين وابسته ها صورت گيرد شايد بتواند در حل مسائل ياری رساند ولي وقتي قضيه بدست آدمهای غير مسئول مي افتد همه چيز بهم ميريزد در حاليکه ثروت در زندگي چهل درصد از متولدين اين ماه نقش مهمي دارد و در مجموع مسائل مادی گاه نقش حياتي ايفا ميکند ، اين گروه پيوندهای خود را با مسائلي عاطفي و احساسي و معنوی قطع ميکنند .
 
دي(بز)
زحمت شما زياد ميشود، و اين مقدمه اي برای حرکتتان در يک مسير دلخواه است . فعاليتهاي فرهنگي ميتواند اصل وجودی شما را به اطرافيان بشناساند، ضمن آنکه خودتان را نيز خوشحال ميکند . اگر تصميم گيری راجع به فعاليتهای اقتصادي خود را کمي به تعويق بيندازيد، به نفع شما خواهد بود . به طور کلي طالع شما در زمينه امور عاطفي و فرهنگي روشن است . يک نفر خيال دارد شما را متوجه خودش کند، با چشماني باز اطراف خود را بنگريد .
 
بهمن(دلو)
وقتي نميتوانيد راه حلهاي دائمي برای مشکلات خود پيدا کنيد از حل موقت آنها خودداری کنيد . تعهدهای خود را به صورت کتبي درآوريد . براي انجام کارهايتان از سرعتي فوق العاده ميتوانيد استفاده کنيد که هم به نفع شما ست و هم اشخاص مهمي را متوجه حضور شما خواهد کرد . در يک مهماني ملاقات مهمي خواهيد داشت که براي آينده شما موثر واقع خواهد شد .
 
اسفند(ماهي)
از افراد خودخواه فاصله بگيريد . برخي از صفات خوب شما در محيط کار باعث ميشود وظايف مهمي به شما ارجاع شود . دو ملاقات مهم خواهيد داشت که يکي در مورد مسائل تحصيلي و شغلي است و ديگري در مورد زندگي آينده تان . به يک سفر کوتاه ولي جالب خواهيد رفت . يکي از دوستانتان که از شما دلخور بود، به اشتباه خود پي خواهد برد و از شما دلجويي خواهد کرد .
 
نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 2:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387

ممنون

ازاین که سایت اخبار رامسر و همچنین سایت آقای مهندس مهدی حلاجیان در داخل این وبلاگ وجود داره از دست اند کاران این طرح ممنونم.من گه گاهی به این سایتها سری میزنم ولی اینطوری کار راحتره.

موضوعات :

مروری بر روند رایانه در کشور

مازندران:گردشگری؟کشاورزی؟ویا صنعتی؟

از مهندس حلاجیان رو خوندم برای من بسیار جالب بود و جا داره که از ایشان تشکر کنم و برایشان آرزوی موفقیت میکنم.

خدا قوت

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 11:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387

مادر شوهر رامسری

مادر شوهری به طعنه به عروس خودش که بچه دار نمیشد میگه:

گل سرخ و سفید می عاج گردن

زنه گ اولاد نوبونه ونه چی کردن

عروسه بدون تامل میگه:

گل سرخ و سفید می عاج گردن

زمین پهناوره آو (آب) هم پراوان (فراوان)

تی برزگر ناتوانه ونه چی کردن

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 11:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

شوخی گیلکی

سلام به همه دوستان

 

 

صلاه ظهر بشوم بونک دل بیدم ریس (ریز) ننشتبو مابین نشتبو ی اسپی روشنا

نوشته شده توسط حسین حسن نژاد در 11:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

۱

ج. ا. ايران

1521

68.08%

2 کانادا

318

14.23%

3 آلمان

239

10.69%

4 جمهوري چك

55

2.46%

5 کويت

33

1.47%

6 آمريکا

21

0.94%

7 انگلستان

8

0.35%

8 عربستان

6

0.26%

9 امارات

4

0.17%

10 هلند

4

0.17%

11 پاکستان

4

0.17%

12 اوکراين

3

0.13%

13 نروژ

2

0.08%

14 يونان

2

0.08%

15 هند

2

0.08%

16 پاناما

2

0.08%

17 فرانسه

1

0.04%

18 استرالیا

1

0.04%

19 سوئد

1

0.04%

20 مالزي

1

0.04%

21 قطر

1

0.04%

22 هنگ کنگ

1

0.04%

23 لبنان

1

0.04%

24 ژاپن

1

0.04%

25 عمان

1

0.04%

26 ايرلند

1

0.04%

 

 

 

 

سلام بچه ها

تعجب نکنید و پس از مرور آما به این نکته توجه کنید که: وبلاگ ما از ۲۶ کشور بازدید کننده داره" فرض ایران و آلمان با اشاره به اینکه بچه های خودمون هستند جای تعجب نداشته باشه.

بقیه رو چی می گین ؟

 

 

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 4:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387

دلداری اشکها

سلام دوستان

بنا به درخواست دوست عزیزمون سعید قطعه شعری از گوته شاعر آلمانی براتون مینویسم.چون ترجمه شده بنابراین دارای وزن و قافیه نیست بنابرین امیدوارم که خسته کننده نباشه.

دلداری اشکها

چطور میشه که تو اینطور غمگین باشی؟

وقتی که همه چیز خوب به نظر میاد

آدم اینو از دیدن چشمهات میفهمه

که تو واقعا گریه کردی

من هم در تنهایی گریه کردم

غم من هم همینطوره

اشکهای من حتی به راحتی جاری میشن

این قلب منو سبکتر میکنه

دوستان بی غم تو رو دعوت میکنند

آی بیا در آغوش ما

و چیزی که از دستش دادی

بهش عادت کن

اونا همهمه میکنند و اصلا نمیدونن

که چه چیزی منو آزار میده

آه من چیزی رو از دست ندادم

که اینطوری فقدان اونو احساس کنم

اینطوری سریع بلند شو

در تو خون جوانی وجود داره

در این سن آدم خیلی قوی هست

و همینطور جرات زیادی برای همنشینی با دیگران

آخ نه من که نمیتونم همنشینی بکنم

اونا از من خیلی دور هستند

اونا خیلی بالا هستند و از دور چشمک میزنن

مثل یه ستاره

آدم که آرزوی ستاره ها رو نمیکنه

آدم از دیدن ستاره ها خوشحال میشه

وبه اونهاخیره میشه

در هر شب زیبا

با یک نگاه خیره شده

مثل بعضی روزهای زیبا

گریه به من اجازه میده

که اینقدر گریه کنم که دوست دارم

 

ممنون از شما دوستان

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 0:28 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387

عرض تسلیت

 

سلام آرش عزِيز، ازشنيدن خبر تأسف بار در گذشت عموی گراميتان بسيارِمتأثر شديم اين مصيبت را به شما وخانواده محترم تسليت عرض نموده ، برای آن مرحوم طلب مغفرت و برای بازماندگان صبر جزيل ازخداوند منان خواستاريم . 

نوشته شده توسط حسین حسن نژاد در 11:3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387

شریعتی

 

 خدایا !


به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ

بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم

و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم

بگذار تا آن را من خود انتخاب کنم

اما آنچنان که تو دوست داری

چگونه زیستن را تو به من بیاموز

چگونه مردن را من خود خواهم آموخت 
 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387

تسلیت

با تاثر و تاسف باخبر شدم که عموی گرامی دوست عزیزمان آرش عزیز به سرای باقی شتافت این مصیبت رو به دوست عزیز مون و خانواده اش و همه ی بازماندگان تسلیت میگم و بقای عمر ایشان و شادی روح آن بزرگوار رو آرزومندیم

مرگ پایان کبوتر نیست ...

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:29 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •