تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

دوشنبه سی و یکم تیر 1387

خاطرات

تو دانشکده ی صنعت آب و برق شهید عباسپور محمد کریمی هم اتاق مابود.

همونطور که می دونید محمد تپل و قد کوتاه بود. اتفاقا تو اتاق ما به لحاظ قد از همه کوتاهتر بود. ( با اشاره به ازدواج ایشون و ازدیاد غم و غصه ی بچه ها میزان برجستگی شکم ایشان رو در حال حاضر نمی تونم حدس بزنم )

کوتاهی قد محمد در یک جا استثنا بود . محمد وقتی دو زانو می نشست با اشاره به تپل بودن پاهاش از همه ی هم اتاقی بلندتر بود. این موضوع خصوصا وقت نماز که همه دو زانو می نشستند بیشتر نمایان می شد.

گاهی بچه ها بر بلندی قدش در زمان نشستن اذیتش می کردند.

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 4:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سی و یکم تیر 1387

خاطرات

سلام خدمت همه
تو دانشکده صنعت آب و برق شهید عباسپور من بهمراه محمد کریمی و رضا جعفرنژاد از بچه های دبیرستان امام با هم هم اتاق بودیم.
تا اونجایی که یادمه سید محمد بنی مهد به دانشکده نیومد اما حسین حسن نژاد رو یه بار تو دانشکده دیدیم.
از آرش خان و حضورش تو دانشکده من چیزی یادم نمی یاد. مگر اینکه محمد همراهی کنه.
با سپاس

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 4:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام تیر 1387

نمایی دیگر از ساحل خیابان  بیست متری رامسر در جمعه ی آفتابی و گرم ۲۸تیرماه ۸۷

http://i38.tinypic.com/2zqa79f.jpg

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام تیر 1387

نمایی از طلوع ماه در غروب ساحل ۲۰متری رامسر-جمعه ۲۸/۴/۸۷جاتون خالی بود

http://i37.tinypic.com/2ldu7oo.jpg

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام تیر 1387

شعر

با جوانه ها نوید زندگی است

زندگی شکفتن جوانه هاست

هر بهار

از نثار ابرهای مهربان

ساقه ها پر از جوانه میشود

هر جوانه ای شکوفه میکند

شاخه چلچراغ میشود

هر درخت پر شکوفه باغ...

کودکی که تازه دیده باز میکند

 یک جوانه است

گونه های خوشتر از شکوفه اش

چلچراغ تابناک خانه است

خنده اش بهارپر ترانه است

چون میان گاهواره ناز میکند...

ای نسیم رهگذر به ما بگو

این جوانه های باغ زندگی

این شکوفه های عشق

از سموم وحشی کدام شوره زار

رفته رفته خار میشوند؟

این کبوتران برج دوستی

از غبار جادوی کدام کهکشان

گرگ های هار میشوند؟

این گزیده ای از اشعارفریدون مشیری بود که سعید این کتاب رو به من هدیه داد .ممنون از سعید عزیز و دیگر دوستان به خاطر توجه شان.

 

 

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 2:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام تیر 1387

خاطرات

اگه اشتباه نکنم عباس همراه محمد کریمی در دانشگاه صنعت برق شهید عباسپور درس میخوندن و من با یکی یا دو تا از دوستان یک روز به دیدنشان رفتیم و روزی رو در خوابگاه با هم بودیم و بعد از ظهر هم کمی فوتبال بازی کردیم به ما خیلی خوش گذشت ولی نمیدونم که چه کسی همراه من بود .حسین حسن نژاد یا سید محمد ویا دوستانی دیگر .اگه دوستان حافظه شون از من بهتره لطفامرا تصحیح کنن  و گرنه خودم با محمد کریمی تماس میگیرم و میپرسم و امیدوارم که محمد بدونه.
نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 2:16 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم تیر 1387

جملاتی از دکتر شریعتی

 

مسئولیت زاده توانایی نیست زاده آگاهی ست. و انسان بودن.

 

دلی که از بی کسی غمگین است، هر کسی را می تواند تحمل کند.

 

ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهای است که برای نگفتن دارد.

 

عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

 

اگر پیاده هم شده است سفر کن در ماندن می پوسی.

 

خدا و انسان و عشق، اینست امانتی که بر دوش من سنگینی می کند.

 

قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.

 

مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست، که من کس نداشتم، کسم خدا بود کس بی کسان.

 

هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند، بدان گونه که احساسش می کنند هست.

 

استوار ماندن و زیر بار هر حرفی نرفتن دین منست

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم تیر 1387

ادامه ی داستان عباس

 مشروح خبر درادامه ی عکس منو عباس :

باسلام خدمت دوستان

سه شنبه 25/4/87بودکه یه زنگی به عباس آقا زدم توهمون سلام علیک صدای خروس از گوشی به گوشم رسید پرسیدم :شمالی؟ گفت: آره ...بعداز کلی چاق سلامتی قرار گذاشتیم عصرهمون روز توی محل همدیگه رو ببینیم که البته عباس آقا به نوعی بچه محل ماست یعنی خانمش ساداتمحله ایه ..و عباس اقا اون دوسه روز تعطیلی منزل   پدرخانم چتربود خلاصه ساعت 6غروب کافی نت بودم وداشتم توی وبلاگ و اینترنت می چرخیدم از طرفی منتظر تماس عباس بودم .خلاصه ساعت حدود 30/8بود که عباس اقا با سمند سپیدش اومد و من که ذوق زده از این دیدار شده بودم درحالیکه از وبلاگ خارج نشده بودم از کافی نت زدم بیرون خلاصه جاتون خالی یه سر به بالای کوه و اربه کله زدیم و خبرهای جدید و قدیم رو ردو بدل کردیم و گرچه مثل دیدار بقیه ی دوستان کوتاه بود ولی خیلی خوش گذشت . موقع خداحافظی دوباره یه سری به کافی نت زدیم و زور زورکی هم که شده عباس رو مجبور کردم که نحوه واردشدن به وبلاگ رو ببینه و قول مساعد گرفتم که همکاری کنه .....به هرصورت وقت خداحافظی شدو عباس اقا به این امید که دوباره همدیگرو ببینیم گفت :روبوسی نمی کنم والبته من شک داشتم که با اون وقت کم بتونه دوباره خودشو ازاد کنه .دوسه روز مرخصیش گذشت و باوجود یکی دوبار تماس تلفنی و دو سه تا اس ام اس تونستیم دوباره همدیگه رو ببینیم چون برنامه ی کوه نوردی و دیدار از فامیلاهای رامسری و رشت و رودسر اجازه نداد عباس اقا دو باره مجال پیدا کنه ....باز هم شکر که بعد از 10سال .4ماه (اخرین بار عباس رو فروردین 77دیده بودم )حداقل یه دیدار یک ساعته به وقوع پیوست .....به امید حضور هرچه زودر عباس اقا در کلاس مجازی و دیارهای واقعی بعدی ایشان و دیگر عزیزان .(عباس اقا یه دختر 5ساله و یه پسر دوسال و نه ماهه داره –درضمن نقی نادر نژاد هم همسایه ی عباسه توی شهرک سازمانیشون )

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:48 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم تیر 1387

شکیبایی

خبر تاسف انگیز عروج روح بلند هنرمند عزیز سینما ی ایران خسرو شکیبایی رو به همه ی هنردوستان تسلیت میگم هرچند که همه براین باوریم که :مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

 خسرو شکیبایی در بیمارستان آتیه بستری شد

تو شناسنامه اسمش «خسرو» ئه ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردن. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهرانه. مامانش _ که بچه دار نمی شده _ نذر می کنه خدا یه پسر سبزه بهش بده که چشمش نزنن J پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشه. او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر بشه ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کنه. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میره و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشه.
بازی توی تئاتر ادامه داشته تا اینکه اولین نقش سینمایی شو در فیلم «خط قرمز» مسعود کیمیایی بازی می کنه. اون فیلم به نمایش در نمیاد و با وجود بازی در یکی دو فیلم سینمایی دیگه شکیبایی گم نام باقی می مونه تا حادثه «هامون»...
مهرجویی ، شکیبایی رو روی صحنه تئاتر کشف و برای شاه نقش «هامون» انتخاب می کنه. بازی فوق العاده شکیبایی در این فیلم ستایش اهل سینما رو برای او به ارمغان میاره اما اونچه شکیبایی رو شهره عام کرد سریال «روزی روزگاری» بود.


روحش شاد  و  یاد و نامش  جاودانه باد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:44 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم تیر 1387

طالع بینی این هفته

فروردين(بره)
طالع شما بسيار درخشان است ،آينده براي شما روشن تر و موفقيت آميزتر از گذشته خواهد بود. صبر و بردباري کليد موفقيت هاي آينده تان است. از سرزنش بعضي دوست نمايان و نزديکان دلسرد نشويد. آنها واقعيت هاي لازم را نمي دانند، به همين جهت به شما اعتراض مي کنند. وظيفه شما توضيح دادن واقعيت ها، روشن کردن ذهن دوستان و برخورد منطقي و آرام با اعتراض اين و آن است.
 
ارديبهشت(گاو)
احساس عدم آرامش دروني داريد، آنچه مي طلبيد، کليد اصلي و پاسخ نهايي اش شخص خود شما هستيد. متاسفانه خيلي ها براي شما دلسوزي مي کنند، گاه هم صادق و صميمي اند اما در حقيقت هيچ يک از آنها راه حل نهايي و رمز واقعي سعادت شما را ارائه نمي دهند، اين شماييد که با صداقت، واقع بيني، شجاعت و پشتکار بايد راه حل نهايي را از ميان آنچه شنيده و خوانده ايد، انتخاب کنيد. مواظب باشيد اسرارتان را پيش همه کس واگو نکنيد. قدر خود را بدانيد که آينده اي بسيار خوب داريد.
 
خرداد(دو پيکر)
در وجود و زندگي شما تحولي اساسي در حال اتفاق افتادن است. به زودي غمها، نگراني ها، انتظارها و آرزوهاي شما رنگي ديگر به خود مي گيرند. غمهايتان از بين مي رود، پيشامد شما شادماني است و شما به زودي به آنچه دوست داريد، خواهيد رسيد. البته به شرط آن که ارتباط صحيح و بي ريا با خداوند را فراموش نکنيد. ضمنا اگر قصد معامله اي يا پيماني را داريد، با توکل به خداوند جلو برويد که انشاءالله نتيجه اي بسيار خوب خواهد داشت.
 
تير(خرچنگ)
آيا اخيرا کوشيده ايد که بنا به مصلحتي به برخورداران و مقامداران و ثروتمندان توجه بيشتري داشته باشيد؟!اگر چنين است، صلاح شما در پيوند با آنها، حشر و نشر غير معمول و خداي ناکرده تعظيم و تکريم کردن به آنان نيست. روزي را خداوند مي رساند و کرامت انساني همه مخلوق الهي را بايد رعايت کرد، موفق باشيد.
 
مرداد(شير)
حساسيت شديد بي فايده است و کمکي به حل مشکلات فيمابين نميکند . ابرهاي سياه گذرا در آسمان زندگي تان آشکار شده که شما با تيزبيني ميتوانيد به رفع تمامي آنها اقدام کنيد . به يک مسافرت دعوت ميشويد که اثرات آن به زودي نمايان خواهد شد و شما به عنوان يک انسان فعال ، نقش آفرين کارهاي عظيم ميشويد .
 
شهريور(خوشه)
کمي از آنچه اطرافتان مي گذرد، ناراضي هستيد، گرچه ممکن است، به نوعي حق با شما باشد اما يادتان باشد که شما نبايد غصه بخوريد چرا که مي توانيد از ناملايمات هم براي پيروزيهاي بعدي تان پلکان بسازيد. اگر دوست شما يا همدلتان کاري مي کند که نمي پسنديد، اگر واقعا او را دوست داريد، به خاطر او آن ناملايم را هم بايد دوست داشته باشيد تاامتحان درستي داده باشيد و گرنه اگر همه چيز مطابق خواست شما باشد، شما خودتان را دوست داريد نه «او» را؟
 
مهر(ترازو)
شما مدتي است که احساس مي کنيد که از مقام و منزلت اوليه تان افتاده ايد، نوعي شکست را در خويش مي بينيد، اين چنين نيست. توجه داشته باشيد که براي پخته شدن و به کمال رسيدن بايد آزموده شويد، بايد شرائط مختلف را تجربه کنيد، خوشبختانه شما از شخصيت و راه و روش خود راضي هستيد و اين اعتماد به نفس را بايد حفظ کنيد تا از اين مرحله هم به مرحله بعدي صعود کنيد، گرچه ظاهرا هر روز با مشکلي جديد روبرو شويد و برايتان مسائلي به وجود بياورند آنچه مهم است نهايت امر است که به سود شماست.
 
آبان(کژدم)
به نظر مي رسد که در فکر مسئله اي همچون مسکن و شغل مي باشيد، زيرا از آن چه هم اکنون داريد، راضي نيستيد. اگر چنين باشد، لازم است همه مقدمات را به دقت فراهم کنيد. نه آن که صرفا به اميد آنچه دوست داريد از آنچه فعلا در اختيار داريد دل بکشيد، احساس دلتنگي که داريد بيشتر به جهت آرزويي است که داريد و گرنه آنچه هم اکنون داريد هم قابل توجه و ارزش است، آخرين نکته اين که کليد توفيق کامل شما در شادماني و دوري از غمگرايي است، سعي کنيد از هر فرصتي براي شادي بهره بگيريد.
 
آذر(کمان)
به نظر مي رسد که در کشاکش زندگي خود، داراي روزها و لحظات ظاهرا سخت بوده ايد اما در کنار آن روزهاي خوبي را هم داشته ايد. نوعي سردرگمي براي ارزيابي خود و زندگي تان داريد. کسي را که به او دلبسته ايد در بوته آزمايش مي گذاريد، خوبي ها و عيب هايش را مي بينيد و در نهايت در ارزيابي اش سردرگم هستيد. اگر اين طور است، فراموش نکنيد که خود شما و همه انسانها هم اينطورند.
 
دي(بز)
آنچه به دنبالش هستيد، با تلاش بيشتر و مراجعه به استادي متخصص انجام پذير است.اولا بايد سطح توقع خود را بالا ببري و به خواسته هاي کوچک راضي نشوي. ثانيا توجه داشته باشيد که به سخن اين و آن نبايد اعتماد کرد. زندگي تان را بايد بر واقعيات بنا کنيد. نکته مهم ديگر اين است که آن کس که از او رنجيده ايد ظاهرا حق با اوست، لازم است، بررسي بيشتري کنيد تا با قضاوت عادلانه تري آغاز کنيد. آخرين سخن اين که سفري کوتاه يا تغيير جهتي مشخص در زندگي تان مي تواند حال و هواي زندگي تان را عوض کند.
 
بهمن(دلو)
مطمئن باشيد که روزهاي سختي، دوري و انتظار به پايان رسيده است. به زودي آنچه را مي طلبيد، خواهيد يافت اگر توجه به دو نکته مهم داشته باشيد؛ نخست اين که اعتراف به خطا و دانستن، اين نکته که اشتباهي از شما سرزده است، موجب ياس و نااميدي تان نشود بلکه بر تلاشتان بيفزايد و دوم آنکه هر چه مي توانيد، بر ارتباط مستقيم و غيرمستقيمتان با خداوند بيفزاييد .
 
اسفند(ماهي)
بر شما مبارک باد، علامت، نشانه و اثري که از محبوب به شما رسيده است و دلتان خوش گشته و طراوتي در خود احساس مي کنيد، به هنگام گرفتن اين فال هم توجه تان به آن نشانه معطوف بود. به شما تبريک مي گوييم که خوشبختانه برداشت صحيحي داريد و خوب متوجه شده ايد به زودي شما محبوب اصلي و خواسته نهايي تان را در خواهيد يافت، تنها يادتان باشد که براي رسيدن به آن چه دوست داريد، بايد تحمل شرايط و مشکلات را هم داشته باشيد. با کمي زحمت و تلاش به زودي به نتيجه مي رسيد .
 
نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 2:0 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

نمایی از غروب ساداتمحله  از فراز  اربه کله  

http://i35.tinypic.com/35cosqf.jpg

http://i33.tinypic.com/971qvo.jpg

http://i34.tinypic.com/2nvfb5g.jpg

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:21 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387

سلام

این عکس ها رو از من و عباس اقا داشته باشید که مربوط به سه شنبه ۸۷/۴/۲۵  ساعت  ۹.۲۰است

الان شرمنده وقتم کمه

شرح در آینده

 

غروبی خاطره انگیز برفراز اربه کله همراه با دوستی قدیمی

(ایندفعه برای اینکه دوستان حرف درنیارن نرفتیم زیر پل بلکه رفتیم بالای کوه تا همه ببینن خبری نیست !!)

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

خداکند که بیایی

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی . . . . . . . . . . تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید . . . . . . . . . . سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید . . . . . . . . . . الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها . . . . . . . . . . تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن . . . . . . . . . . تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی . . . . . . . . . . یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی . . . . . . . . . . تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته . . . . . . . . . . تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری . . . . . . . . . . به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری . . . . . . . . . . دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی

بشنوید: اللهم کن لولیک...  منبع:http://aksblog.ir/?i,555d6702 

 

دعا برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان فراموش نشود

یا حق..............التماس دعا

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 9:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

"خدايا فقط تو"

 هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،

 تو او را خراب کردی، 

خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم،
 
 تو دلم را شکستی،

 عشق هر کسی را که به دل گرفتم،

 تو قرار از من گرفتی،

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،

 در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،

 برای دلم امنیتی به وجود آورم،

 تو یکباره همه را برهم زدی، 

 و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
 
 تا هیچ آرزویی در دل نپرورم

هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم....
 
 تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم

 و به جز تو آرزویی نداشته باشم،

 و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،  

و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

 خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."  

 شهید چمران

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 9:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

"خدايا فقط تو"

 هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،

 تو او را خراب کردی، 

خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم،
 
 تو دلم را شکستی،

 عشق هر کسی را که به دل گرفتم،

 تو قرار از من گرفتی،

هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،

 در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،

 برای دلم امنیتی به وجود آورم،

 تو یکباره همه را برهم زدی، 

 و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
 
 تا هیچ آرزویی در دل نپرورم

هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم....
 
 تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم

 و به جز تو آرزویی نداشته باشم،

 و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،  

و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...

 خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."  

 شهید چمران

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 9:46 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

میلاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام و روز پدر بر همه شما مبارکباد

For My Dad

For the father that you are,
and the father that you've been,
If I had a choice to make,
I'd choose you, Dad, again.

For the trials I put you through,
and for the times I let you down,
I'm proud you've finally seen,
how God turned my life around.

You never ran away,
when the times were tough to take...
instead you gave me courage,
to face my own mistakes.

Thank you for your strength,
and the faith to see me through...
the love you gave to me,
is the love I'm sending you!
 

برای یدرم

برای پدری که تو هستی

و برای پدری که در طی این مدت بوده ای

اگه من دوباره فرصت انتخاب داشتم

باز تو را به عنوان پدر انتخاب میکردم 

برای دردسرهایی که برات درست کردم

و برای فرصت هایی که به خاطر من از دست دادی

و من افتخار میکنم که تو بالاخره دیدی

که خداوند چگونه زندگی من را دگرگون ساخت

تو هیچگاه از ناملایمات زندگی فرار نکردی

در عوض به من امید دادی که بتونم. با مشکلاتم روبرو بشم

از تو سپاسگزارم  برای پایداری و استقامتت

و برای ایمان و اعتقادی که برای به من ارزانی داشتی

 تمام عشقی که تو به من  ابراز کردی .

همون عشقی است که من اکنون دارم به سوی تو روانه میکنم

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 9:36 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

بازنشستگی

بازنشستگی در سن ۶۷ سالگی

تا به حال سن بازنشستگی در اینجا ۶۵ سال بود ولی به دلایل متعددی این رقم به ۶۷ سال افزایش یافت.یک دلیل اینه که انسانها بدلیل پیشرفت پزشکی و بهداشتی بیشتر عمر میکنند و سالم تر هستند و دلیل دیگه اینه که نیروی جوان برای جایگزین کردن افراد مسن به اندازه کافی وجود نداره و دلیل دیگه اینه که بازنشسته ها به خاطر حقوق و مزایا هزینه بالایی برای دولت دارند.

بسیاری از مردم طبیعتا با این تغییر سن بازنشستگی مخالف هستند و عکس و کاریکاتور های مختلفی وجود داره.این عکس رو کسی تو شرکتمون به دیوار چسبونده بود که از اون عکس گرفتم.نمیدونم که در ایران سن بازنشستگی چقدره؟

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 0:42 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387

روز پدر

روزپدر به همه ی پدرهای دیروز و امروز و فردا مبارک باد

به پدر خویش احترام بگذاریم تافرزندانمان با پدر خویش مهربان بودن را بیاموزند

گوهری که تکیه گاه فرزنداست و فقدانش بی پناهی و تنهایی است

میلاد             علی     روزپدر  باد مبارک

گرچه نخرد بهر تو کس هدیه ی کوچک

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387

ولادت مولا مبارک

با سلام

فرارسیدن روز ولادت امیر حق مولا علی علیه السلام را به همه عزیزان تبریک عرض می کنم  و امیدوارم روز مردو پدر برای همه روزی خاطره انگیز باشد.

 

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 5:39 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387

روز زیبا

سلام

امروز صبح حدود ساعت یازده سرکاربودم (البته سالهاست که سرکارم شاید از تولد به بعد!!!)که گوشیم زنگ خورد و شماره ی محمد اقا بنی مهد ظاهر شد که خیلی خوشحال شدم پرسیدم کجایی ؟ گفت :زیر سایه ی ساختمان شما!!!

دعوتش کردم بیاد تو ولی چون عجله داشت که بره همون دم درب محل کار سرپایی !!!کمی حال کردیم و با ۳-۴دقیقه بگو بخند خیلی روحیه بخش بود محمد اقا پیشنهاد داد دو باره بریم زیر پل عکس بندازیم که ایندفعه دیگه خام نشدم و دست اقا گرگ ناقلا رو خوندم ولی بدم هم نیومد یه سری به زیر پل بزنیم ولی ترجیحا پل زاینده رود که شلوغ پلوغ باشه محمد نتونه فکری به سرش بزنه !!!!!!بعداز خداحافظی یه تماس با امیر ارتنگ داشتم که راهنماییش کردم که بیاد و مطلب بنویسه قول مساعد داد و به همه سلام رسوند

یه تماس کوتاه هم با بهمن عزیز داشتم که متاسفانه خیلی کوتاه بود ولی سرور امیز .

شماره محمد کریمی رو بهروز عزیز داد سریع با محمد کریمی ارتباط برقرار شد و اول مخشو کار گرفتم که منو میشناسی یانه

گفت :صدا اشناست  گفتم جالبه که بعد از ۱۸سال صدایی رو اشنا خطاب کنی!!!!!!!؟؟؟

خلاصه معرفی شدم و خیلی خوشحال شدیم .ظاهرا توی شرکتی در پردیس مشغوله و ساکن تهران و یه پسر گل ۵ساله داره و به وبلاگ دعوتش کردم و به همه سلام رسوند

البته دیروزعصر هم با آرش عزیز چت (به فتح چ )کردیم از بس حال دادچت کردیم(به کسر  چ) .آخرش هم اینجوری تمام شد

روزبسیار زیبایی شد جای همه خالی بود به امید دیدار همه

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:22 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

من آمدم

با سلام خدمت همه دوستان عزیز

ما چند روزی به مسافرت کوتاه رفته بودیم و امروز برگشتیم .بعد از جابه جایی وسایل سری به وبلاگ زدم ماشاالله دوستان این چند روزه حسابی فعال بودند .با توجه به خسته بودنم نتونستم به تمام مطالب نظرکی بدم ضمن پوزش از همه دوستان تشکر میکنم به خاطر مطالب و همینطور نظرات زیبا

قربان همه شما

آرش

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 11:22 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

اینهم لینکی شامل چند نکته کاربردی اخلاقی از پابلو نرودا نویسنده ی شیلیایی تقدیم دوستان عزیز

http://rapidshare.com/files/129395481/dite.ppt.html

راهنمایی :بعد از کلیک روی آدرس فوق صفحه ای با دو کیلومترشمار(آدرس گالشی )ظاهر میشه زیر سمت چپی  free  user    کلیک میکنیم

بعد صفحه ای دیگه باز میشه روی گزینه ی "دانلود" کلیک کرده دقایقی منتظر بمانید فکر کنم ارزش معطلیشو داشته باشه

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

اتش و دریا

من باعشق آشناشدم

وچه کسی این چنین آشناشده است؟

هنگامی دستم رادرازکردم که دستی نبود.

هنگامی لب به زمزمه گشودم،

که مخاطبی نداشتم.

وهنگامی تشنه ی آتش شدم

که دربرابرم دریا بود و دریاو دریا...!

از :دکترعلی شریعتی

Sea of Galilee at Sunset

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

تبریک به بهمن آقا

آقا بهمن در آخرین حرکت رسانه ای خودش تونست سایت اطلاع رسانی مخابرات و الکترونیک رو راه اندازی کنه.

ضمن آرزوی توفیق برای ایشون امیدوارم در مسیر زندگی همیشه موفق باشه.

آرزو می کنم دیگر دوستان خوبمان هم همیشه پیروز و سربلند باشند.

آدرس سایت اطلاع رسانی مخابرات و الکترونیک :

http://www.telna.ir/

 

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 6:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

سه آفت بزرگ

دعای داریوش کبیر در تخت جمشید :

خداوندا این کشور را از

دشمن

خشکسالی

و دروغ

محفوظ دار 

 

 

نوشته شده توسط مهدی حلاجیان در 6:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

با اجازه از اقا بهروز که این مطلب رو برام فرستاده بود و من عمومیش کردم

داستان ازدواج يك دانشجوی بیکار:

 پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني 
پسر(دانشجوي رشته مهندسي صنايع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم .پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» است

پسر: آهان اگر اينطوریه، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:  براي دخترت شوهري سراغ دارم

بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است

 بیل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است 

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود

 
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم

 
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم

پدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است

 
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

 

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود

 

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم

مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي

را برگزينيد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:15 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387

با اجازه از اقا بهروز که این مطلب رو برام فرستاده بود و من عمومیش کردم

داستان ازدواج يك دانشجوی بیکار:

 پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني 
پسر(دانشجوي رشته مهندسي صنايع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم .پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» است

پسر: آهان اگر اينطوریه، قبول است

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:  براي دخترت شوهري سراغ دارم

بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند

پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است

 بیل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است 

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود

 
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم

 
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم

پدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است

 
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد

 

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود

 

نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم

مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي

را برگزينيد

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 6:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم تیر 1387

رامسر

نمایی دیگر از هتل رامسر برای تنوع

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم تیر 1387

خاطرات

اینهم یکی دیگه از عکسهای اون دیدار خاطره انگیز

راستی  چقدر زود میگذره !!!

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:23 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم تیر 1387

اینهم به افتخار حضور درخشان محمد عزیز که قصه گوی ظهر جمعه ی ماشد سالم شاد باشید که باعث شادی دلها شده ای

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •