دوشنبه سی و یکم تیر 1387
خاطرات
تو دانشکده ی صنعت آب و برق شهید عباسپور محمد کریمی هم اتاق مابود.
همونطور که می دونید محمد تپل و قد کوتاه بود. اتفاقا تو اتاق ما به لحاظ قد از همه کوتاهتر بود. ( با اشاره به ازدواج ایشون و ازدیاد غم و غصه ی بچه ها میزان برجستگی شکم ایشان رو در حال حاضر نمی تونم حدس بزنم )
کوتاهی قد محمد در یک جا استثنا بود . محمد وقتی دو زانو می نشست با اشاره به تپل بودن پاهاش از همه ی هم اتاقی بلندتر بود. این موضوع خصوصا وقت نماز که همه دو زانو می نشستند بیشتر نمایان می شد.
گاهی بچه ها بر بلندی قدش در زمان نشستن اذیتش می کردند.
دوشنبه سی و یکم تیر 1387
خاطرات
سلام خدمت همه
تو دانشکده صنعت آب و برق شهید عباسپور من بهمراه محمد کریمی و رضا جعفرنژاد از بچه های دبیرستان امام با هم هم اتاق بودیم.
تا اونجایی که یادمه سید محمد بنی مهد به دانشکده نیومد اما حسین حسن نژاد رو یه بار تو دانشکده دیدیم.
از آرش خان و حضورش تو دانشکده من چیزی یادم نمی یاد. مگر اینکه محمد همراهی کنه.
با سپاس
یکشنبه سی ام تیر 1387
http://i38.tinypic.com/2zqa79f.jpg

یکشنبه سی ام تیر 1387
نمایی از طلوع ماه در غروب ساحل ۲۰متری رامسر-جمعه ۲۸/۴/۸۷جاتون خالی بود

یکشنبه سی ام تیر 1387
شعر
زندگی شکفتن جوانه هاست
هر بهار
از نثار ابرهای مهربان
ساقه ها پر از جوانه میشود
هر جوانه ای شکوفه میکند
شاخه چلچراغ میشود
هر درخت پر شکوفه باغ...
کودکی که تازه دیده باز میکند
یک جوانه است
گونه های خوشتر از شکوفه اش
چلچراغ تابناک خانه است
خنده اش بهارپر ترانه است
چون میان گاهواره ناز میکند...
ای نسیم رهگذر به ما بگو
این جوانه های باغ زندگی
این شکوفه های عشق
از سموم وحشی کدام شوره زار
رفته رفته خار میشوند؟
این کبوتران برج دوستی
از غبار جادوی کدام کهکشان
گرگ های هار میشوند؟
این گزیده ای از اشعارفریدون مشیری بود که سعید این کتاب رو به من هدیه داد .ممنون از سعید عزیز و دیگر دوستان به خاطر توجه شان.![]()
یکشنبه سی ام تیر 1387
خاطرات
شنبه بیست و نهم تیر 1387
جملاتی از دکتر شریعتی
مسئولیت زاده توانایی نیست زاده آگاهی ست. و انسان بودن.
دلی که از بی کسی غمگین است، هر کسی را می تواند تحمل کند.
ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهای است که برای نگفتن دارد.
عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.
اگر پیاده هم شده است سفر کن در ماندن می پوسی.
خدا و انسان و عشق، اینست امانتی که بر دوش من سنگینی می کند.
قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد.
مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست، که من کس نداشتم، کسم خدا بود کس بی کسان.
هر کس را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند، بدان گونه که احساسش می کنند هست.
استوار ماندن و زیر بار هر حرفی نرفتن دین منست

شنبه بیست و نهم تیر 1387
ادامه ی داستان عباس
مشروح خبر درادامه ی عکس منو عباس :
باسلام خدمت دوستان
سه شنبه 25/4/87بودکه یه زنگی به عباس آقا زدم توهمون سلام علیک صدای خروس از گوشی به گوشم رسید پرسیدم :شمالی؟ گفت: آره ...بعداز کلی چاق سلامتی قرار گذاشتیم عصرهمون روز توی محل همدیگه رو ببینیم که البته عباس آقا به نوعی بچه محل ماست یعنی خانمش ساداتمحله ایه ..و عباس اقا اون دوسه روز تعطیلی منزل پدرخانم چتربود خلاصه ساعت 6غروب کافی نت بودم وداشتم توی وبلاگ و اینترنت می چرخیدم از طرفی منتظر تماس عباس بودم .خلاصه ساعت حدود 30/8بود که عباس اقا با سمند سپیدش اومد و من که ذوق زده از این دیدار شده بودم درحالیکه از وبلاگ خارج نشده بودم از کافی نت زدم بیرون خلاصه جاتون خالی یه سر به بالای کوه و اربه کله زدیم و خبرهای جدید و قدیم رو ردو بدل کردیم و گرچه مثل دیدار بقیه ی دوستان کوتاه بود ولی خیلی خوش گذشت . موقع خداحافظی دوباره یه سری به کافی نت زدیم و زور زورکی هم که شده عباس رو مجبور کردم که نحوه واردشدن به وبلاگ رو ببینه و قول مساعد گرفتم که همکاری کنه .....به هرصورت وقت خداحافظی شدو عباس اقا به این امید که دوباره همدیگرو ببینیم گفت :روبوسی نمی کنم والبته من شک داشتم که با اون وقت کم بتونه دوباره خودشو ازاد کنه .دوسه روز مرخصیش گذشت و باوجود یکی دوبار تماس تلفنی و دو سه تا اس ام اس تونستیم دوباره همدیگه رو ببینیم چون برنامه ی کوه نوردی و دیدار از فامیلاهای رامسری و رشت و رودسر اجازه نداد عباس اقا دو باره مجال پیدا کنه ....باز هم شکر که بعد از 10سال .4ماه (اخرین بار عباس رو فروردین 77دیده بودم )حداقل یه دیدار یک ساعته به وقوع پیوست .....به امید حضور هرچه زودر عباس اقا در کلاس مجازی و دیارهای واقعی بعدی ایشان و دیگر عزیزان .(عباس اقا یه دختر 5ساله و یه پسر دوسال و نه ماهه داره –درضمن نقی نادر نژاد هم همسایه ی عباسه توی شهرک سازمانیشون )
شنبه بیست و نهم تیر 1387
شکیبایی
خبر تاسف انگیز عروج روح بلند هنرمند عزیز سینما ی ایران خسرو شکیبایی رو به همه ی هنردوستان تسلیت میگم هرچند که همه براین باوریم که :مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

تو شناسنامه اسمش «خسرو» ئه ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردن. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهرانه. مامانش _ که بچه دار نمی شده _ نذر می کنه خدا یه پسر سبزه بهش بده که چشمش نزنن J پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشه. او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر بشه ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کنه. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میره و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشه.
بازی توی تئاتر ادامه داشته تا اینکه اولین نقش سینمایی شو در فیلم «خط قرمز» مسعود کیمیایی بازی می کنه. اون فیلم به نمایش در نمیاد و با وجود بازی در یکی دو فیلم سینمایی دیگه شکیبایی گم نام باقی می مونه تا حادثه «هامون»...مهرجویی ، شکیبایی رو روی صحنه تئاتر کشف و برای شاه نقش «هامون» انتخاب می کنه. بازی فوق العاده شکیبایی در این فیلم ستایش اهل سینما رو برای او به ارمغان میاره اما اونچه شکیبایی رو شهره عام کرد سریال «روزی روزگاری» بود.

روحش شاد و یاد و نامش جاودانه باد
شنبه بیست و نهم تیر 1387
طالع بینی این هفته
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
نمایی از غروب ساداتمحله از فراز اربه کله

http://i35.tinypic.com/35cosqf.jpg
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
سلام
این عکس ها رو از من و عباس اقا داشته باشید که مربوط به سه شنبه ۸۷/۴/۲۵ ساعت ۹.۲۰است
الان شرمنده وقتم کمه 
شرح در آینده

غروبی خاطره انگیز برفراز اربه کله همراه با دوستی قدیمی
(ایندفعه برای اینکه دوستان حرف درنیارن نرفتیم زیر پل بلکه رفتیم بالای کوه تا همه ببینن خبری نیست ![]()
!!)
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
خداکند که بیایی
الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی . . . . . . . . . . تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید . . . . . . . . . . سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید . . . . . . . . . . الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها . . . . . . . . . . تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن . . . . . . . . . . تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی . . . . . . . . . . یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی . . . . . . . . . . تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته . . . . . . . . . . تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری . . . . . . . . . . به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری . . . . . . . . . . دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی
بشنوید: اللهم کن لولیک... منبع:http://aksblog.ir/?i,555d6702
دعا برای تعجیل در ظهور آقا امام زمان فراموش نشود
یا حق..............التماس دعا
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
"خدايا فقط تو"
هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،
تو او را خراب کردی،
خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم،
تو دلم را شکستی،
عشق هر کسی را که به دل گرفتم،
تو قرار از من گرفتی،
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،
در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،
برای دلم امنیتی به وجود آورم،
تو یکباره همه را برهم زدی،
و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
تا هیچ آرزویی در دل نپرورم
هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم....
تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم
و به جز تو آرزویی نداشته باشم،
و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،
و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...
خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."
شهید چمران
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
"خدايا فقط تو"
هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد،
تو او را خراب کردی،
خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم،
تو دلم را شکستی،
عشق هر کسی را که به دل گرفتم،
تو قرار از من گرفتی،
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،
در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی،
برای دلم امنیتی به وجود آورم،
تو یکباره همه را برهم زدی،
و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
تا هیچ آرزویی در دل نپرورم
هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم....
تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم
و به جز تو آرزویی نداشته باشم،
و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم،
و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...
خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."
شهید چمران
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
میلاد امیرالمؤمنین علی علیه السلام و روز پدر بر همه شما مبارکباد
|
For My Dad |
برای یدرم برای پدری که تو هستی و برای پدری که در طی این مدت بوده ای اگه من دوباره فرصت انتخاب داشتم باز تو را به عنوان پدر انتخاب میکردم برای دردسرهایی که برات درست کردم و برای فرصت هایی که به خاطر من از دست دادی و من افتخار میکنم که تو بالاخره دیدی که خداوند چگونه زندگی من را دگرگون ساخت تو هیچگاه از ناملایمات زندگی فرار نکردی در عوض به من امید دادی که بتونم. با مشکلاتم روبرو بشم از تو سپاسگزارم برای پایداری و استقامتت و برای ایمان و اعتقادی که برای به من ارزانی داشتی تمام عشقی که تو به من ابراز کردی . همون عشقی است که من اکنون دارم به سوی تو روانه میکنم . |
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
بازنشستگی
بازنشستگی در سن ۶۷ سالگی
تا به حال سن بازنشستگی در اینجا ۶۵ سال بود ولی به دلایل متعددی این رقم به ۶۷ سال افزایش یافت.یک دلیل اینه که انسانها بدلیل پیشرفت پزشکی و بهداشتی بیشتر عمر میکنند و سالم تر هستند و دلیل دیگه اینه که نیروی جوان برای جایگزین کردن افراد مسن به اندازه کافی وجود نداره و دلیل دیگه اینه که بازنشسته ها به خاطر حقوق و مزایا هزینه بالایی برای دولت دارند.
بسیاری از مردم طبیعتا با این تغییر سن بازنشستگی مخالف هستند و عکس و کاریکاتور های مختلفی وجود داره.این عکس رو کسی تو شرکتمون به دیوار چسبونده بود که از اون عکس گرفتم.نمیدونم که در ایران سن بازنشستگی چقدره؟
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
روز پدر
روزپدر به همه ی پدرهای دیروز و امروز و فردا مبارک باد
به پدر خویش احترام بگذاریم تافرزندانمان با پدر خویش مهربان بودن را بیاموزند
گوهری که تکیه گاه فرزنداست و فقدانش بی پناهی و تنهایی است
میلاد علی روزپدر باد مبارک
گرچه نخرد بهر تو کس هدیه ی کوچک ![]()

سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
ولادت مولا مبارک
فرارسیدن روز ولادت امیر حق مولا علی علیه السلام را به همه عزیزان تبریک عرض می کنم و امیدوارم روز مردو پدر برای همه روزی خاطره انگیز باشد.
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387
روز زیبا
سلام
امروز صبح حدود ساعت یازده سرکاربودم (البته سالهاست که سرکارم شاید از تولد به بعد!!!)که گوشیم زنگ خورد و شماره ی محمد اقا بنی مهد ظاهر شد که خیلی خوشحال شدم پرسیدم کجایی ؟ گفت :زیر سایه ی ساختمان شما!!!
دعوتش کردم بیاد تو ولی چون عجله داشت که بره همون دم درب محل کار سرپایی !!!کمی حال کردیم و با ۳-۴دقیقه بگو بخند خیلی روحیه بخش بود محمد اقا پیشنهاد داد دو باره بریم زیر پل عکس بندازیم که ایندفعه دیگه خام نشدم و دست اقا گرگ ناقلا رو خوندم ولی بدم هم نیومد یه سری به زیر پل بزنیم ولی ترجیحا پل زاینده رود که شلوغ پلوغ باشه محمد نتونه فکری به سرش بزنه !!!!!!بعداز خداحافظی یه تماس با امیر ارتنگ داشتم که راهنماییش کردم که بیاد و مطلب بنویسه قول مساعد داد و به همه سلام رسوند
یه تماس کوتاه هم با بهمن عزیز داشتم که متاسفانه خیلی کوتاه بود ولی سرور امیز .
شماره محمد کریمی رو بهروز عزیز داد سریع با محمد کریمی ارتباط برقرار شد و اول مخشو کار گرفتم که منو میشناسی یانه
گفت :صدا اشناست گفتم جالبه که بعد از ۱۸سال صدایی رو اشنا خطاب کنی!!!!!!!؟؟؟
خلاصه معرفی شدم و خیلی خوشحال شدیم .ظاهرا توی شرکتی در پردیس مشغوله و ساکن تهران و یه پسر گل ۵ساله داره و به وبلاگ دعوتش کردم و به همه سلام رسوند
البته دیروزعصر هم با آرش عزیز چت (به فتح چ )کردیم از بس حال دادچت کردیم(به کسر چ) .آخرش هم اینجوری تمام شد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
روزبسیار زیبایی شد جای همه خالی بود به امید دیدار همه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
من آمدم
ما چند روزی به مسافرت کوتاه رفته بودیم و امروز برگشتیم .بعد از جابه جایی وسایل سری به وبلاگ زدم ماشاالله دوستان این چند روزه حسابی فعال بودند .با توجه به خسته بودنم نتونستم به تمام مطالب نظرکی بدم ضمن پوزش از همه دوستان تشکر میکنم به خاطر مطالب و همینطور نظرات زیبا
قربان همه شما
آرش
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
http://rapidshare.com/files/129395481/dite.ppt.html
راهنمایی :بعد از کلیک روی آدرس فوق صفحه ای با دو کیلومترشمار(آدرس گالشی )ظاهر میشه زیر سمت چپی free user کلیک میکنیم
بعد صفحه ای دیگه باز میشه روی گزینه ی "دانلود" کلیک کرده دقایقی منتظر بمانید فکر کنم ارزش معطلیشو داشته باشه
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
اتش و دریا
من باعشق آشناشدم
وچه کسی این چنین آشناشده است؟
هنگامی دستم رادرازکردم که دستی نبود.
هنگامی لب به زمزمه گشودم،
که مخاطبی نداشتم.
وهنگامی تشنه ی آتش شدم
که دربرابرم دریا بود و دریاو دریا...!
از :دکترعلی شریعتی

یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
تبریک به بهمن آقا
ضمن آرزوی توفیق برای ایشون امیدوارم در مسیر زندگی همیشه موفق باشه.
آرزو می کنم دیگر دوستان خوبمان هم همیشه پیروز و سربلند باشند.
آدرس سایت اطلاع رسانی مخابرات و الکترونیک :
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
سه آفت بزرگ
خداوندا این کشور را از
دشمن
خشکسالی
و دروغ
محفوظ دار
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
داستان ازدواج يك دانشجوی بیکار:
پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر(دانشجوي رشته مهندسي صنايع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم .پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» استپسر: آهان اگر اينطوریه، قبول است
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است
بیل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارمپدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم
مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي
را برگزينيد
یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
داستان ازدواج يك دانشجوی بیکار:
پدر : دوست دارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني
پسر(دانشجوي رشته مهندسي صنايع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم .پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بيل گيتس» استپسر: آهان اگر اينطوریه، قبول است
پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد: براي دخترت شوهري سراغ دارم
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند
پدر: اما اين مرد جوان، قائم مقام «مديرعامل بانک جهاني» است
بیل گيتس: اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است
بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود
پدر: مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارمپدر: اما اين مرد جوان داماد «بيل گيتس» است
مديرعامل: اوه، اگر اينطور است، باشد
و معامله به اين ترتيب انجام مي شود
نتيجه اخلاقي: حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم
مي توانيد چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي
را برگزينيد
شنبه بیست و دوم تیر 1387
رامسر
نمایی دیگر از هتل رامسر برای تنوع

شنبه بیست و دوم تیر 1387
خاطرات
اینهم یکی دیگه از عکسهای اون دیدار خاطره انگیز
راستی چقدر زود میگذره !!!

شنبه بیست و دوم تیر 1387
اینهم به افتخار حضور درخشان محمد عزیز که قصه گوی ظهر جمعه ی ماشد سالم شاد باشید که باعث شادی دلها شده ای













