جمعه هفتم تیر 1387
چند شب پیش در میان مریض ها منشی ام وارد شد گفت یک آقایی که ماهی بزرگی در دست دارد آمده است و می خواهد شما را ملاقات کند.
یک مرد میانسال با یک لهجه شدید رشتی وارد شد و در حالی که یک ماهی حدودا ده کیلویی دریک کیسه نایلون بزرگ در دستش بود و شروع کرد به تشکر کردن که من عموی فلان کس هستم و شما جان او را نجات دادی و خلاصه این ماهی تحفه ناقابلی است و ...
هر چه فکر کردم "فلان کس" را به یاد نیاوردم ولی ماهی را گرفتم و از او تشکر کردم.
شب ماهی را به خانه بردم و زنم شروع به غرغر کرد که من ماهی پاک نمی کنم! خودمتا نصف شب نشستم و ماهی را تمیز کردم و قطعه قطعه نموده و در فریزر گذاشتم.
فردا عصر وارد مطب که شدم دیدم همان مرد رشتی ایستاده است و بسیار مضطرب است.
تا مرا دید به طرفم دوید و گفت آقای دکتر دستم به دامنت...ماهی را پس بده...من باید این ماهی را به فلان دکتر بدهم اشتباهی به شما دادم...چرا شما به من نگفتی که آن دکتر نیستی و برادرزاده مرا نمی شناسی؟
من که در سالن و جلوی سایر بیماران یکه خورده بودم با دستپاچگی گفتم که ماهی ات الآن در فریزر خانه ماست.
او هم با ناراحتی گفت: پس پولش را بدهید تا برای دکترش یک ماهی دیگر بخرم.
و من با شرمساری هفتاد هزار تومان به او پرداختم.
چند روز بعد متوجه شدم که ماجرای مشابهی برای تعدادی از همکارانم رخ داده است و ظاهرا آن مرد رشتی یک وانت ماهی به اصفهان آورده و به پزشکان اصفهانی انداخته است!
جمعه هفتم تیر 1387
مغرور نباشیم
|
در كار خدا شك نكن كه شك ايمان برد و آدمي نابود كند
فراموش نكن كار شيطان غرور و فريب است و او را به دوزخ اندازند به انسان گويد مرا با تو كاري نيست خدا به توعقل داده بود .
با الهام از كتاب مقدس قرآن و كتاب حضرت آيت الله بهجت
|
جمعه هفتم تیر 1387
منطقه گردشگری یکی از رودخانه های رامسر
صحبت از این شد که یکی از رودخانه های رامسر قراره که به یک منطقه گردشگری تبدیل بشه و به همین خاطر طرحهایی که در نظرم هست و یا دیدم برای دوستان مینویسم.
ابتدا رودخانه ای که برای این منظور در نظر گرفته شده باید در تمام فصول سال ایمن باشه یعنی در برابر سیلابهای احتمالی مقاوم باشه به طوری که تاسیسات موجود در اثر سیلاب در امان باشه و برای این منظور از سدها و سیل بندها استفاده میشه.
بستر رودخانه باید به اندازه کافی برای منظورهای مختلف تمیز وعمیق باشه.صدای تلاطم آب آرامش بخش روح و روان هست به همین منظور ساختن آبشارهای متعدد به طوری که محل نشستن در اطراف آن وجود داشته باشه کاری مفید هست.
محیط اطراف رودخانه جایی مناسب برای ورزش و تفریحات سالم هست .جاده های مختلف برای قدم زدن و دوچرخه سواری در دو طرف رودخانه که توسط بل های متعدد به هم وصل میشن و مرکزی که دوچرخه برای سنین مختلف کرایه میدن.
ادامه دارد ...
پنجشنبه ششم تیر 1387
خداوندا !
اگر روزی بشر گردی
زحال ما خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه ی خلقت
از این بودن
از این بدعت
خداوندا ! نمی دانی
که انسان بودن و ماندن در این دنیا
چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس
که انسان است و از
احساس
سرشار
است ... 
پنجشنبه ششم تیر 1387
هزار دستگاه 206، 100 دستگاه آپارتمان، اسکناس به ارتفاع برج میلاد، و میلیارها ریال جوایز نقدی...
فدای یک تار موی مادر!
چهارشنبه پنجم تیر 1387
ترک های آلمانی
امیدوارم که یک بازی دوستانه و خوبی داشته باشیم
چهارشنبه پنجم تیر 1387
من با خدا غذا خوردم!
پسرکی بود که می خواست خدا را ملاقات کند، او می دانست تا رسیدن به خدا باید راه دور و درازی بپیماید. به همین دلیل چمدانی برداشت و درون آن را پر از ساندویچ و نوشابه کرد و بی آنکه به کسی چیزی بگوید، سفر را شروع کرد. چند کوچه آنطرف تر به یک پارک رسید، پیرمردی را دید که در حال دانه دادن به پرنـدگان بود. پیش او رفت و روی نیمکت نشست. پیرمرد گرسنـه به نظـر می رسید، پسرک هم احساس گرسنگی می کرد. پس چمدانش را باز کرد و یک ساندویچ و یک نوشابه به پیرمرد تعارف کرد. پیرمرد غذا را گرفت و لبخندی به کودک زد. پسرک شاد شد و با هم شروع به خوردن کردند. آنها تمام بعدازظهر را به پرندگان غذا دادند و شادی کردند، بی آنکه کلمه ای با هم حرف بزنند. وقتی هوا تاریک شد، پسرک فهمید که باید به خانه بازگردد، چند قدمی دور نشده بود که برگشت و خود را در آغوش پیرمرد انداخت، پیرمرد با محبت او را بوسید و لبخندی به او هدیه داد.
وقتی پسرک به خانه برگشت، مادرش با نگرانی از او پرسید: تا این وقت شب کجا بودی؟
پسرک در حالی که خیلی خوشحال به نظر می رسید، جواب داد: پیش خدا!
پیرمرد هم به خانه اش رفت. همسر پیرش با تعجب از او پرسید: چرا اینقدر خوشحالی؟
پیرمرد جواب داد: امروز بهترین روز عمرم بود، من امروز در پارک با خدا غذا خوردم!
منبع: نشان لیاقت عشق
چهارشنبه پنجم تیر 1387
او بخود می بالد
|
آنگاه خدواند جهان را و خورشید و ماه و ستارگان و تپه ها و کوهها و جنگلها و سر انجام مرد را آفرید،به آفرینش زن پرداخت.
پیچکها ،لرزش و جنبش علف ها ،سستی نی ها ،نازکی و لطافت گلها ،سبکی برگها،تندی نگاه آهوان ،روشنی پرتو خورشید ،اشک ابرهای تیره،نا پایداری باد،ترس و رمیدگی خرگوش،غرور طاوس،نرمی کرک،سختی الماس،شیرینی عسل، درندگی ببر،گرمای آتش،سردی برف،پرگویی کلاغو صدای کبوتر را یکجا در هم آمیخت و از آن زن را آفرید و او را به مرد داد . روزگار مرد سرشار از خوشبختی شد،زیرا این وی کسی را داشت که انباز(شریک) خوشی ها و شادهایش باشد. با این همه، پس از چندی مرد روی به درگاه خدای آورد و گفت:خداوندا !این موجودی که به من ارزانی داشته ای،زندگی مرا تیره وتار کرده است.یکسره پر چانگی میکند و جان من را به لبم رسانده است.هرگز مرا تنها نمی گذارد.توجه دائمی می خواهد.بیهوده فریاد می کشد من آمده ام او را پس بدهم،چراکه نمی توانم با او زندگی کنم. خداوند زن را پس گرفت. هشت روز گذشت. آنگاه مرد به درگاه خداوند آمدوگفت: خداوندا ! از روزی که زن رفته،زندگی من پوچ وتهی شده است. به یاد می آورم که او چگونه با من می رقصد و می خندید و زندگی من را سر شار از لذت می خواست. به یاد می آورم که او چگونه بر من خود را می آویخت ،و آنگاه که خورشید پنهان می شد و تاریکی پیرامون من را فرا می گرفت ،زندگی من چه آسوده و شیرین می گشت . یک ماه گذشت . دوباره مرد به آستان خداوند آمد و گفت : پروردگارا من نمی توانم او را بشناسم و رفتارش را دریابم ،اما می دانم که او بیش از آنکه مایه خوشبختی من باشد مایه رنج و آزار من است. خداوند پاسخ داد : (( به راه خود برو و آنچه که نیک است ،به جای آر)) مرد شکوه کنان گفت : اما من نمی توانم با او زندگی کنم خداوند گفت : (( و بی او هم نمی توانی زندگی کنی)) (از افسانه های کهن سانسکریت ) |
چهارشنبه پنجم تیر 1387
داستان رز
|
پرسيدم: "چطور شما در چنين سن جوانی به دانشگاه آمده ايد؟"به شوخی پاسخ داد: "من اينجا هستم تا يك شوهر پولدار پيدا كنم، ازدواج كرده يك جفت بچه بياورم، سپس بازنشسته شده و مسافرت نمايم."پرسيدم: "نه، جداً چه چيزی باعث شده؟" كنجكاو بودم كه بفهمم چه انگيزهای باعث شده او اين مبارزه را انتخاب نمايد. به من گفت: "هميشه رويای داشتن تحصيلات دانشگاهی را داشتم و حالا، يكی دارم."پس از كلاس به اتفاق تا ساختمان اتحاديه دانشجويی قدم زديم و در يك كافه گلاسه سهيم شديم، ما به طور اتفاقی دوست شده بوديم، برای سه ماه ما هر روز با هم كلاس را ترك میكرديم، او در طول يكسال شهره كالج شد و به راحتی هر كجا كه میرفت، دوست پيدا میكرد، او عاشق اين بود كه به اين لباس درآيد و از توجهاتی كه ساير دانشجويان به او مینمودند، لذت میبرد، او اينگونه زندگی میكرد، در پايان آن ترم ما از رز دعوت كرديم تا در ميهمانی ما سخنرانی نمايد، من هرگز چيزی را كه او به ما گفت، فراموش نخواهم كرد، وقتی او را معرفی كردند، در حالی كه داشت خود را برای سخنرانی از پيش مهيا شدهاش، آماده میكرد، به سوی جايگاه رفت، تعدادی از برگههای متون سخنرانیاش بروی زمين افتادند، آزرده و كمی دست پاچه به سوی ميكروفون برگشته و به سادگی گفت: "عذر میخواهم، من بسيار وحشتزده شدهام بنابراين سخنرانی خود را ايراد نخواهم كرد، اما به من اجازه دهيد كه تنها چيزی را كه میدانم، به شما بگويم"، او گلويش را صاف نموده و آغاز كرد: "ما بازی را متوقف نمیكنيم چون كه پير شدهايم، ما پير میشويم زیرا كه از بازی دست میكشيم، تنها يك راه برای جوان ماندن، شاد بودن و دست يابی به موفقيت وجود دارد، شما بايد بخنديد و هر روز رضايت پيدا كنيد. ""ما عادت كرديم كه رويايی داشته باشيم، وقتی روياهايمان را از دست میدهيم، میميريم، انسانهای زيادی در اطرافمان پرسه میزنند كه مرده اند و حتی خود نمیدانند، تفاوت بسيار بزرگی بين پير شدن و رشد كردن وجود دارد، اگر من كه هشتاد و هفت ساله هستم برای مدت يكسال در تخت خواب و بدون هيچ كار ثمربخشی بمانم، هشتاد و هشت ساله خواهم شد، هركسی میتواند پير شود، آن نياز به هيچ استعداد خدادادی يا توانايی ندارد، رشد كردن هميشه با يافتن فرصت ها برای تغيير همراه است." "متأسف نباشيد، يك فرد سالخورده معمولاً برای كارهايی كه انجام داده تأسف نمیخورد، كه برای كارهايی كه انجام نداده است"، او به سخنرانی اش با ایراد «سرود شجاعان»پايان بخشيد و از فرد فرد ما دعوت كرد كه سرودها را خوانده و آنها را در زندگی خود پياده نمایيم.در انتهای سال، رز دانشگاهی را كه سالها قبل آغاز كرده بود، به اتمام رساند، يك هفته پس از فارغ التحصيلی رز با آرامش در خواب فوت كرد، بيش از دو هزار دانشجو در مراسم خاكسپاری او شركت كردند، به احترام خانمی شگفتانگيز كه با عمل خود برای ديگران سرمشقی شد كه هيچ وقت برای تحقق همه آن چيزهايی كه میتوانید باشید، دير نيست |
چهارشنبه پنجم تیر 1387
ایجاد دو پوشه جدید
حسب دستور آقا بهمن دو پوشه جدید با عنوان
۱-تصاویر و عکسهای جالب
۲-موضوعات جالب
ایجاد شده است .کافی است دوستان پس از درج مطلب و یا تصویر در قسمت پایین صفحه از پنجر ه "مرتبط با موضوع"عنوان پوشه را انتخاب تا تصاویر در یک پوشه جمع آوری شود و براحتی بتوان در صفحه نخست وبلاگ در قسمت آرشیو موضوعی تمام تصاویر را دید.
با سپاس![]()
چهارشنبه پنجم تیر 1387
تعریف توسعه
توسعه چيست؟
نگاهي اجمالي به رامسر
-
1. جمعيت2. امکانات3.جايگاه رامسر در سند توسعه استاني4.بودجه عمراني رامسر درسال 86و875.رامسر و مصوبات سفر هيات دولت6.ضرورتهاي توسعه رامسر با اجراي پروژ هاي موردي و بدون برنامه يابابرنامه اي منسجم و هماهنگ6.تدوين سند توسعه رامسربه عنوان ميثاق عمومي7.مهمترين پيش نيازهاي توسعه ورويکردهاي اساسي8.بخشها و حوزه هاي نيازمند توسعه9.شهر نمونه گردشگري الکترونيکيسند راهبري شهر نمونه گردشگري الکترونيکي رامسرپروژه تهيه RFP شهر گردشگري الکترونيکي رامسرجمع بندي و پيشنهاد
رشد اقتصادی، دلالت بر افزایش توليد يا درآمد سرانه ملی دارد. اگر تولید کالاها یا خدمات به هر وسیله ممکن در یک کشور افزایش پیدا کند، میتوان گفت که در آن کشور، رشد اقتصادی اتفاق افتادهاست. [1]
رشد اقتصادی به تعبیر ساده عبارت است از افزایش تولید یک کشور در یک سال خاص در مقایسه با مقدار آن در سال پایه. در سطح کلان، افزایش تولید ناخالص ملی (GNP) یا تولید ناخالص داخلی (GDP) در سال مورد بحث به نسبت مقدار آن در یک سال پایه, رشد اقتصادی محسوب میشود.[2] علت این که برای محاسبه
رشد اقتصادی، از قیمتهای سال پایه استفاده میشود آن است که افزایش محاسبه شده در تولید ناخالص ملی، ناشی از افزایش میزان تولیدات باشد و تأثیر افزایش قیمتها (تورم) حذف گردد
منابع رشد اقتصادی عبارتاند از:
افزایش نهادههای تولید (افزایش سرمایه یا نیروی کار)
افزایش بهرهوری عوامل تولید
بهکارگیری ظرفیتهای احتمالی خالی در اقتصاد
شاخصهای توسعه
از جمله شاخصهای توسعه اقتصادی یا سطح توسعهیافتگی میتوان این موارد را برشمرد:
شاخص درآمد سرانه
از تقسیم درآمد ملی یک کشور (تولید ناخالص داخلی) به جمعیت آن، درآمد سرانه بهدست میآید. این شاخص ساده و قابلارزیابی در کشورهای مختلف, معمولاً با سطح درآمد سرانه کشورهای پیشرفته مقایسه میشود.
شاخص برابری قدرت خرید (PPP)
شاخص درآمد سرانه از قیمتهای محلی کشورها محاسبه میگردد و سطح قیمت محصولات و خدمات در کشورهای مختلف جهان یکسان نیست. یکی از روشها متداول برای مقایسه ساختار اقتصادی کشورهای مختلف، استفاده از شاخص برابری قدرت خرید است. در این روش، مجموعهای از قیمتهای حاکم در یک کشور در نظر گرفته میشود و از آن برای ارزیابی قیمت تمام کالاهای تولید شده در سایر کشورها استفاده میشود. [3]
شاخص درآمد پایدار (GNA, SSI)
در این روش، هزینههای زیستمحیطی که در جریان تولید و رشد اقتصادی ایجاد میگردد نیز در حسابهای ملی منظور گردیده (چه به عنوان خسارت و چه به عنوان بهبود منابع و محیط زیست) و سپس میزان رشد و توسعه بدست میآید.
شاخص توسعه انسانی (HDI)
این شاخص در سال ۱۹۹۱ توسط سازمان ملل متحد معرفی گردید که براساس این شاخصها محاسبه میگردد: درآمد سرانه واقعی (براساس روش شاخص برابری خرید)، امید به زندگی (دربدو تولد) و دسترسی به آموزش (که تابعی از نرخ باسوادی بزرگسالان و میانگین سالهای به مدرسهرفتن افراد است). [4]
حضور فعال زنان در عرصه اجتماعی
هر چه حضور فعال زنان در عرصه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی بیشتر باشد، جامعه توسعه یافتهتر است. درجوامع توسعه نیافته، نیمی از جمعیت را زنان تشکیل میدهند که اکثرا بیکارند و به این ترتیب نیروی انسانی در این کشورها به نصف کاهش یافته است.
استقلال ملی
به این مفهوم که سایر دولت ها به میزان زیادی نتوانند بر تصمیمات دولت ملی نفوذ و تأثیر به سزا داشته باشند.
شاخصهای ديگر توسعه
میردال شاخص های دیکری را برای ارزیابی توسعه که آنهارا آرمانهای نو شدن مینامد به شرح زیر بر میشمارد[نیازمند منبع]:
خردگرایی
توسعه دانش و اجرای موثر برنامه ریزی توسعه
افزایش بهره وری
ارتقا سطح زندگی
برابری اقتصادی و اجتماعی
بهبود نهادها و رفتارها و عادات و رسوم
استحکام و قوام ملی
استقلال ملی
دموکراسی به طور ریشه ای و گسترده در جامعه
انضباط اجتماعی
چهارشنبه پنجم تیر 1387
کشتید ما را!
مثل اینکه من متهم شدم به عدم همکاری و تنبلی و ....! قبول ما تسلیمیم ! از این به بعد سعی می کنم منظم تر باشم اگر چه به نظر نمی رسد خیلی بتوانم در این کار موفق باشم !
در هر صورت ابتدا اسلایدهای سخنرانی درباره توسعه رامسر رو روی سایت می ذارم بعدش هم کلی اطلاعات از رامسر برای یک پروژه پژوهشی گراوری کرده بودیم از امکانات و ... که کم کم در سایت بارگزاری می کنم
فقط اگر اقا بهروز لطف کنند و امکان گذاشتن عکسهای زیبای طبیعت رو در یک آرشیو مجزا فراهم کنه شاید خیلی مورد استقبال قرار بگیره
ممنون همه
بهمن
چهارشنبه پنجم تیر 1387
ورود آقا کورش به وبلاگ
کورش جان کد کاربری شما KOOROSH تعریف شده بقیه مراحل هم همانطور که آقا سعید فرمودند می باشد . منتظر حضور شما هستیم.
چهارشنبه پنجم تیر 1387
آرش دل نازک
من امروز که وارد وبلاگ شدم مطالب بسیاری از دوستان دیدم که حال کردم .ممنون از همه دوستان.محمد که کولاک کرد .بهروز هم که زحمت زیادی کشیدوبسیاری از دوستان هر جند کوتاه نظری دادند و حضور خودشونو نشون دادندو من فکر کردم که اگه یک جا از همه تشکر کنم راحت تره .الان ساعت به وقت اینجا ۱۰ و ۱۵ دقیقه شب هست و من تازه به خونه اومدم و در اولین فرصت که فکر کنم ۲ روز دیگه باشه در مورد منطقه گردشگری رامسر می نویسم.
قربان همه دوستان
سه شنبه چهارم تیر 1387
ایمیل
مطالبی که آوردم از ایمیل ارسالی بهروز بود
با کسب اجازه از بهروز و قانون کپی رایت
سه شنبه چهارم تیر 1387
فال هفته
|
|
سه شنبه چهارم تیر 1387
درس پنجم :
يه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه!
صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكی از دوستهای صميميش (مونث) بمونه...
شوهر بر ميداره به ۲۰ تا از صميمی ترين دوستهای زنش زنگ ميزنه ولی هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقای خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتی مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكی از دوستهای صميميش (مذكر) بمونه...
خانم خونه بر ميداره به ۲۰ تا از صميمی ترين دوستهای شوهرش زنگ ميزنه : ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تای ديگه حتی ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست !!!
نتيجه اخلاقی: يادتون باشه كه مردها دوستهای بهتری هستند !
سه شنبه چهارم تیر 1387
درس چهارم :
من خيلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم والدينم خيلی کمکم کردند دوستانم خيلی تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود …
فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود …!
اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم …
يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی !
سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………… .!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم …
اون گفت: من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم …
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم …!
يهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی …!
ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم و هيچکس بهتر از تو نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم به خانوادهء ما خوش اومدی !!!
نتيجه اخلاقی: هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد !!!
سه شنبه چهارم تیر 1387
درس سوم :
بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد
همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه …
همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود
تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!
بعد از چند لحظه ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره… !
زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و برگشت
پيتر پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود …
پيتر گفت: خوبه… چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!!
نتيجه اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتی باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری کنيد !!!
سه شنبه چهارم تیر 1387
درس دوم :
يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش …
راهبه سوار ميشه و راه ميفتن …
چند دقيقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه …
راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار… !
کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه...
چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده …!
راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!!!
کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه …
بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن … کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی میرسی !!!
نتيجه اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی!!!
سه شنبه چهارم تیر 1387
چند نکته و نتیجه اخلاقی !
چند نکته و نتیجه اخلاقی !
درس اول :
يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند …
يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه …
جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم …
منشی می پره جلو و ميگه: اول من ، اول من!
من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم !
پوووف! منشی ناپديد ميشه ...
! بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: حالا من ، حالا من
من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ...
پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه …
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه …
مدير ميگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!!
نتيجه : اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه !
سه شنبه چهارم تیر 1387
تفریحی
با دادن یک هدیه خود را یک سال بیمه بدنه و اعصاب کنید!
آنگاه خدواند جهان را و خورشید و ماه و ستارگان و تپه ها و کوهها و جنگلها و سر انجام مرد را آفرید،به آفرینش زن پرداخت.
پیچکها ،لرزش و جنبش علف ها ،سستی نی ها ،نازکی و لطافت گلها ،سبکی برگها،تندی نگاه آهوان ،روشنی پرتو خورشید ،اشک ابرهای تیره،نا پایداری باد،ترس و رمیدگی خرگوش،غرور طاوس،نرمی کرک،سختی الماس،شیرینی عسل، درندگی ببر،گرمای آتش،سردی برف،پرگویی کلاغو صدای کبوتر را یکجا در هم آمیخت و از آن زن را آفرید و او را به مرد داد .
روزگار مرد سرشار از خوشبختی شد،زیرا این وی کسی را داشت که انباز(شریک) خوشی ها و شادهایش باشد. با این همه، پس از چندی مرد روی به درگاه خدای
آورد و گفت:خداوندا !این موجودی که به من ارزانی داشته ای،زندگی مرا تیره وتار کرده است.یکسره پر چانگی میکند و جان من را به لبم رسانده است.هرگز مرا
تنها نمی گذارد.توجه دایمی می خواهد.بیهوذه فریاد می کشد و همیشه تنل است من آمده ام او را پس بدهم،چراکه نمی توانم با او زندگی کنم.
خداوند زن را پس گرفت. هشت روز گذشت. آنگاه مرد به درگاه خداوند آمدوگفت:
خداوندا ! از روزی که زن رفته،زندگی من پوچ وتهی شده است. به یاد می آورم که او چگونه با من می رقصد و می خندید و زندگی من را سر شار از لذت می خواست. به یاد می آورم که او چگونه بر من خود را می آویخت ،و آنگاه که خورشید پنهان می شد و تاریکی پیرامون من را فرا می گرفت ،زندگی من چه آسوده و شیرین می گشت .
یک ماه گذشت . دوباره مرد به آستان خداوند آمد و گفت : پروردگارا من نمی توانم او را بشناسم و رفتارش را دریابم ،اما می دانم که او بیش از آنکه مایه خوشبختی من باشد مایه رنج و آزار من است.
خداوند پاسخ داد : (( به راه خود برو و آنچه که نیک است ،به جای آر))
مرد شکوه کنان گفت : اما من نمی توانم با او زندگی کنم
خداوند گفت : (( و بی او هم نمی توانی زندگی کنی))
(از افسانه های کهن سانسکریت )
سه شنبه چهارم تیر 1387
آرش دل نازکتر از سعید
ممنون از دوستانی که نظر خودشون رو نوشتن.شرایط من هم زیاد با شما فرق نمیکنه .من ۶ صبح از خونه میزنم بیرون و ۶ بعد از ظهر میرسم خونه و این در حالی هست که تقریبا ۲ ساعت در حال رانندگی هستم و اگه ترافیک باشه دیرتر به خونه میرسم و من هم زن و دو دختر دارم که هر کدوم خواسته هایی دارند که بعد از رسیدن به خونه باید به اونها رسیدگی کنم و گاهی هم بعد از کار میرم ورزش و یا خرید و... . گاهی اوقات اینقدر وقت من کم هست که آخر هفته نه می خوام جایی مهمانی برم و نه می خوام کسی خونه ما بیاد .سر کار باید صد در صد تمرکز روی کارم داشته باشم تا در کار طراحی و محاسبه اشتباهی نکنم چون کار من کنترل نمیشه و من خودم به تنهایی باید جوابگوی کارم باشم و اگه اشتباهی رخ بده خصارت بسیار بالایی به شرکت وارد میشه .وقتی که از سر کار میام با وجود کار فکری و رانندگی منم دلم می خوادکه دیگه اصلا کاری نکنم به خصوص جلوی مونیتور نشینم.با این حال با عشق و علاقه من وارد سایت میشم و برای من بسیار دلنشینه که از دوستان مطلبی یا نظری ببینم و به قول سعید همین که دوستان سر میزنند مایه خوشحالی و دلگرمی هست.
شاید من زیاد حساس هستم یا شدم و شاید هم کمی افراطی .در هر صورت سعی میکنم که من هم خودمو اصلاح کنم.
با تشکر از همه
دوشنبه سوم تیر 1387
مادر
((((((((مادر روزت مبارک باد ))))))))
تقدیم به همه ی مادرهای دنیا
دوشنبه سوم تیر 1387
سلام بر دوستان دل نازک
انشااله همه خوب خوش و سلامت باشن مطلبی که سعید نوشته بود و آرش هم تایید کرده بود رو نمیشه گفت که درست نیست ولی موقعیتها ی همه رفقا با هم فرق میکنه و ممکنه اونقدر فرصت نداشته باشند که بیان مطلب بنویسن مثلا من خودم ممکنه پیش بیاد هفته ای بگذره و نتونسته باشم به وبلاگ سر بزنم با این حال هر وقت بیام یه نظر یا مطلبی مینویسم .ولی یعضی ها که تازه داماد هستن !!! و بعضی ها هم که رییس هستن و بعضی ها هم مثل ما ......
به امید روزی که بتونیم دور هم جمع بشیم و یاد خاطره های قبل رو زنده کنیم
یا حق .....التماس دعا
دوشنبه سوم تیر 1387
قابل توجه پرسپولیسی ها
|
داريوش مصطفوى به پرسپوليس آمد |
|
تهران IranSport.Net - رئيس سازمان تربيت بدنى طى احكامى اعضاى جديد هيأت مديره باشگاه پرسپوليس را منصوب كرد.محمد على آبادى رئيس مجمع باشگاه در احكام خود ، محمدحسين نژادفلاح، مجيد فرخزادى، داريوش مصطفوى و محمد آخوندى را به عنوان اعضاى هيأت مديره باشگاه پرسپوليس منصوب كرد.در احكام على آبادى براى نژادفلاح، فرخزادى، مصطفوى و آخوندى آمده است:با توجه به تخصص، درايت و تجربه جنابعالى و به موجب اين ابلاغ براساس اختيارات مندرج در اساسنامه به سمت عضو هيأت مديره باشگاه فرهنگى ورزشى پرسپوليس منصوب مى شويد. انتظار دارم با هماهنگى ساير اعضاى هيأت مديره و بررسى همه جانبه در ارائه راهكارهاى اصولى و مفيد قدم هاى اساسى برداريد.توفيق جنابعالى را در راه خدمت به مجموعه ورزش و باشگاه پرسپوليس از خداوند منان مسألت دارم.
|
دوشنبه سوم تیر 1387
.....................ای دوست
بیت آخر شعر ارسالی سعید عزیز خیلی زیبا بود :
بی دوست چیست حاصلی از زندگی ، رهی
ای نیست باد ، بی رخ او زندگانیم
یکشنبه دوم تیر 1387
گلایه
ممنون از همه
یکشنبه دوم تیر 1387
غزلی از زنده یادرهی معیری
حاصل ِ مهربانی
بگذشت چون نسیم ِ بهاری ، جوانیم
طی شد چو عمر ِ لاله و گل ، زندگانیم
نامهربان شو ای دل خونین ، که در جهان
شد خصم ِ زندگانی ِ من ، مهربانیم
ای بهتر از جوانی و ای خوش تر از امید
طی گشت در امید ِ وصالت ، جوانیم
بی روی چون بهار تو ، ای نوگل وجود
زرد و پریده رنگ ، چو برگ ِ خزانیم
تا کی به بزم ِ غیر ، بدان روی آتشین
بنشینی و بر آتش ِحسرت نشانیم
بازآ که سنگ ِ خاره و گُل خنده می کُنند
بر سُست عهدی و بر سخت جانیم
از فیض ِ وصف ِ آن لب ِ شیرین بُوَد که من
با کام تلخ ، شهره به شیرین زبانیم
بی دوست چیست حاصلی از زندگی ، رهی
ای نیست باد ، بی رخ او زندگانیم
رهی معیری ( تولد : 1288 ه.ش – وفات 1347 ه. ش )
یکشنبه دوم تیر 1387
گلایه های تنهایی
بر پاره کاغذی دو سه خط میتوان نوشت
دشنام و هرچه هست غرض یادگار توست
لوطیا ! مرامتون و عشق است ....!!!!
گفتین :سوژه کمه ! گفتیم: بی خی خی
گفتین: درگیر کاریم!! گفتیم: بی خی خی
گفتین: زن ذلیل نیستیم!!! گفتیم: ای ول ..........؟!!
بابا مگه دو کلوم حرف و حدیث نوشتن چه قد وقت می بره ....
راستش میدونم :
گوش اگه گوش شما ناله اگه ناله ی ماست
باز هم کلاغه به خونش نمی رسه
ولی راستش دلمون داشت می پوکید گفتیم به قول پناهی یادش به خیر:
"همش چارت تا" درد دل کنیم شاید افاقه کنه
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
به هر حال ما همیشه امید داریم که جای خالیتون زود به زود پر بشه
میدونم که اکثرمون تقریبا هرروز به وب لاگ سر میزنیم پس اگه وقت نوشتن مطلب نو رو نداریم حداقل تو ی قسمت "نظر دهید" دو کلوم بنویسیم تا هم نویسنده روحیه بگیره هم بقیه از حضور بیننده ی وب لاگ باخبرشن و لذت ببرن .....![]()

کجاست آن یار همیشه حاضر که میگفت :یا حق التماس .....دعا
بعضی ها هم میتونن در کنار مطلب نویسی برای جریده شون دو کلام هم برای دوستایی که بازحمت گردهم اومدن و اگه بی خیال باشیم دو باره میرن سر جای اولشون مطلب بنویسن ما هم حاضریم برای نشریات شما اگه قابل می دونید و تخصصی نیست داوطلبانه سوژه جور کنیم التما۳.........۲آ
یکشنبه دوم تیر 1387
گلایه های تنهایی
بر پاره کاغذی دو سه خط میتوان نوشت
دشنام و هرچه هست غرض یادگار توست
لوطیا ! مرامتون و عشق است ....!!!!
گفتین :سوژه کمه ! گفتیم: بی خی خی
گفتین: درگیر کاریم!! گفتیم: بی خی خی
گفتین: زن ذلیل نیستیم!!! گفتیم: ای ول ..........؟!!
بابا مگه دو کلوم حرف و حدیث نوشتن چه قد وقت می بره ....
راستش میدونم :
گوش اگه گوش شما ناله اگه ناله ی ماست
باز هم کلاغه به خونش نمی رسه
ولی راستش دلمون داشت می پوکید گفتیم به قول پناهی یادش به خیر:
"همش چارت تا" درد دل کنیم شاید افاقه کنه
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست
گرهم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
به هر حال ما همیشه امید داریم که جای خالیتون زود به زود پر بشه
میدونم که اکثرمون تقریبا هرروز به وب لاگ سر میزنیم پس اگه وقت نوشتن مطلب نو رو نداریم حداقل تو ی قسمت "نظر دهید" دو کلوم بنویسیم تا هم نویسنده روحیه بگیره هم بقیه از حضور بیننده ی وب لاگ باخبرشن و لذت ببرن .....![]()

کجاست آن یار همیشه حاضر که میگفت :یا حق التماس .....دعا
بعضی ها هم میتونن در کنار مطلب نویسی برای جریده شون دو کلام هم برای دوستایی که بازحمت گردهم اومدن و اگه بی خیال باشیم دو باره میرن سر جای اولشون مطلب بنویسن ما هم حاضریم برای نشریات شما اگه قابل می دونید و تخصصی نیست داوطلبانه سوژه جور کنیم التما۳.........۲آ
شنبه یکم تیر 1387
منطقه گردشگری یکی از رودخانه های رامسر
آقای مهندس مهدی حلاجیان از طرح منطقه گردشگری یکی از ۱۷ رودخانه رامسر نوشت و خواست که دوستان در صورت تمایل طرح یا ایده خودشونو بنویسن. قبل از هر چی جا داره از ایشان و همه دست اندر کاران طرح آبادانی ایران و رامسر تشکر کنم و میدونم که این گونه طرح ها به قول آقای مهندس بهمن برزگر قلبی دلسوز و عاشق میطلبه و بنده به عنوان یک رامسری به شما افتخار میکنم .
مردم رامسر و نسلهای آینده هم کار جاوید شما را حتما ارج خواهند نهاد .من طرحهایی که در رابطه با رودخانه و امکانات تفریحی در اینجا وجود داره رو در آینده نزدیک برای شما دوستان مینویسم.
درود برشما و خدا قوت![]()
















