شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
گله از بعضیها که ..................
بابا ای ول دارین به جون هرچی مرده با مرامه
اول آشناییمون حرفا چه شاعرانه بود حالا که لوطی از اون ور ینگه دونیا چادر چاغچور کرده تیشریف آوردن وطن همگی رتتو........
دمتون گرم خیلی خیلی ای ول دارین .....ولی ما که دلمون آیینه است همه ی این نالوطی بازی هارو بی خی خی ......
حالا بی بینیم حضرات چه بهونه هایی میخوان ریدیف کنن
به قول داش سعدی خودمون :
این رسم وفا بود که بی دوست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
واسه خالی نبودن عریضه شمایل نوگلای با صفای داش اشنایدرمونو اینجا میذاریم تا اونا درگیر بودن نتونستن حال بدن حال بوکنن
خدا حفظشون کنه بر چشم بد لعنت یا به قول آذریها :
پیس گوزه پیچاخ باستین (چاقو بخوره تو چشم بد )
یا به قول المانیها : سر فاندر هیزن ( بهههههله )

چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387
سلام
چه خوش باشد که بعد از انتظاری به امیدی رسد امید واری
نمی دونم چرا از آقا بصیر و محمد خان بنی مهد و اقا بهمن و کتابتی و بقیه که تقریبا پای ثابت بودن چرا خبری نیست محمد احتمالا اصفهونس بقیه کجان برنامه ی آخر هفته تون چیه.... راستی دقت کردین بخشی از مطالب و عکسهای ئبلاگمون حذف شده ....من یه پیشنهاد دارم بهتره از صفحات وبلاگ روی سی دی یه نسخه کپی کنید من دیروز از مطالب ماه جاری و کلیه ارشیوهای قبلی که سر جمع ۶-۵مگابایت بیشتر نمی شه یه نسخه کپی گرفتم ازطریق کپی پیست کل یک صفه شامل مطالب و عکس روی یک پوشه از وورد و انتقال آن به سی دی .آرش عزیز رو به جز همون یه بار دیگه ندیدم چون طبق برنامه قرار بود دیروز و امروز ییلاق جواهرده باشه .....انشاا.... اگه قسمت شد فردا یه سری بهش میزنم امیدوارم تا اون موقع بقیه ی دوستان هم اومده باشن راستی بعداز مدتها از امروز صبح تا الان که ساعت هشت شبه داره بارون ریز و یکریز و باطراوتی میباره جاتون واقعا خالیه

اینهم تقدیم به عاشقهای دیروز و فرمانبران امروز

زیاد پیشی ناش غرقا بونه
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387
یار در خانه
سلام دوستان
بالاخره بعداز سالها دوری چشممون به جمال یکی از
یاران ۶۹روشن شد واون یکی دوساعتی که سعادت
مصاحبتشو داشتم به اندازه ی ثانیه ای گذشت و به
اندازه ی صد سال لذت بخش بود جاتون خالی بود
با تمام کمبود زمان و گرفتار ی آرش تونستم یه توک پا
ببرمش خونه و چند تا عکس ازش بندازم که دخترمون
هم تازه از خواب بیدارشده مبهوت و جو گیر شده بود
که اینها دارن هول هولکی چه کار میکنن
به امید دیدارهای بیشتر البته در کنار دیگر عزیزان



دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387
منم به نوبه خودم ورود آرش عزیزرا به ایران تبریک میگم و لحظات خوبی را در این چندروز براش آرزو می کنم.
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387
ورودمسرت بخش آرش عزیزرا به ایران به همه ی بچه های توی باغ تبریک میگم انشاا... بتونیم همه همدیگرو ببینیم .تصویر ی از جلوه ی بهار در حیاط منزلمون رو به همه ی دوستان تقدیم میکنم


