تبليغاتX
فارغ التحصیلان ریاضی رامسر

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387

جوکهای تکراری

دختررشتیه  میره پیش مامانش میگه: مامان‌جون چه گردنبند خوشگلی داری، اینو بابام   برات خریده؟! زنه میگه: من اگه به امید بابات بودم، الان تو رو هم نداشتم!

ترکه پتروس فداکارو با دهقان فداکار قاطی می کنه  «
می ره انگشت می کنه تو چشمراننده قطار

ترکه سر سفره داد میزده میگفته بربری بدین بربری بدین بهش میگن چی شده میگه اب توگلوم گیر کرده

رشتیه زنشو کتک میزنه. به جرم تخریب اموال عمومی میگیرنش

 

خرسه به یکی حمله میکنه و میگه: ویاوخوام وخورمت! طرف میگه: اِ؟ میه تونم لری؟  «
خرسه میگه: ها، ما حیوونا همه لریم، وجز خر که ترکه!

 

لره دیش ماهوارشو می‌ذاره روی پشت بوم، روش می‌نویسه: کولر 

به لره میگن: جسم شفاف چیه؟ میگه: جسمی که از این ورش اون ورش دیده شه. میگن: مثال  بزن: میگه: نردبون

لره میگوزه .بچه هاش میزنن زیر خنده. در حالی که اشک تو چشماش جمع میشه   «
میگه: خدایا این شادیو از بچه هام نگیر

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 0:58 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

نمایی از محل ازبالای اربه کله که دوسال قبل عکسشو گرفتم تقدیم به آنها که ازین بهشت سبز دورند

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 10:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

پیام یک دوست

سلام به ارش و محمد عزیز

یک ساعت پیش تو بازار محل مسعود اقا اسماعیلی(فوق لیسانس هنر ) رو دیدم که از دوستای قدیمی و همسایه ی نزدیک ماست و تقریبا هفته ای چندبار همدیگرو میبینیم از وبلاگمون صحبت کردم به طور اتفاقی فهمیدم که با ارش و محمد یاحقی (بنی مهد ) توی خوابگاه دانشجویی تهران هم سایه بوده و کلی خاطره تعریف کرد و به من گفت به شما سلام برسونم و بگم بهتر از خره صحبت کنیم (خره که گبو بزنیم )که البته از داستانش قبلا مطلع بودم از امدن قریب الوقوع آرش عزیز نیز آگاه بود

تو را من چشم در راهم شباهنگام

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:32 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

یه خاطره

به قول آلمانیها  های

به قول خودمان هووی

منظور همون سلام

باتشکر از اظهار نظر دوستان یه خاطره از خودم در وکنم :اگه یادتون باشه سال چهارم که بودیم

یه مدتی عباس اقا رحیم نوری بعداز ظهرها توی مدرسه غیر انتفاعی کلاس تقویتی کنکور تشکیل داده بود مابچه های ساداتمحله و کتالم بیشتر وقتها نهاررو خونه نمی رفتیم تا به کلاس بعداز ظهر برسیم

یکی از همون روزها من و احمد فضل هاشمی و کورش سروری و سهیل بهرامی جاتون خالی نهار رفتیم ساندویچی نادر فرنیا روبروی بیمارستان

غذا سفارش دادیم و مشغول خوردن که شدیم یهو سهیل بهرامی از میان خیل دختر خانمهای مرخص شده ی دبیرستانی که از جلوی ساندویچی رد میشدن چشمش به یه چهره ی آشنا خورد (که خوشبختانه همون همسر آینده اش شد )و ساندیچ و نوشابه را رها کردو به تعقیب اون بنده خدا در رفت ماهم برای اینکه یه جوری تنبیهش کنیم توی نوشابه اش یه عالمه نمک ریختیم و ساندویچ همبرگرش رو هم بعداز مالامال کردن از فلفل با سس زینت دادیم حالا او خوشحال و پیروز مند اومده بود و با ولع زیاد یه گاز از ساندویچش کند و وقتی از مغز سر تا تهش با فلفل آتیش گرفت بلا فاصله رفت که با نوشابه این اتیشو آروم کنه ولی ...............................

اینجاست که میگن :

عاشقی شیو ه ی رندان بلا کش باشد

جای نوشابه در آن جام بسی  کش باشد

*کش در گویش محلی ادرار را گویند (ازاینکه زیادی رک می نویسم شرمنده )

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 9:2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387

بیماریهای تکان دهنده!!!!!

سلام

چند بیماری رو آقا سعید با دلایل ابتلا نوشت

منم چند بیماری میشناسم از بچه ها بخصوص آقا سعید میخوام دلایلش رو بگه

 

۱- بری ندی

۲-نری بدی

۳- بدی نری

۴-ندی بری

۵-نری ندی

۶-ندی نری

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 7:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

از من پرسید :دوستم داری

گفتم : آره .

پرسید: چقدر....

گفتم :از اینجا تا خدا

اشک توی چشمهاش حلقه زدو گفت : مگه نگفته بودی 

خدا از همه چیز به ما نزدیکتره !!!!!

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

اینهم عکسی جدید از تقی عظیمی  آن شیر مرد :

البته تقریبا مال یک ماه پیشه که رفته بودم مغازه اش  و همانروز توی وبلاگ ازش خاطره نوشته بودم

میبنید که : برف پیری بر سرش باریده است

               مثل ما دنیا به سنش ر...ده است

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:38 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

پژواک امید بخش

هر وقت دلت از دنیا گرفت احساس کردی که خیلی نا امیدی

برو بالای کوههای بلند و فریاد بزن : خدایا!!!!!!آیا هنوز امیدی  هست .....

.

.

انگاه صدایی به تو جواب میده که :

هست .........

هست ........

هست .........

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

خبر تکان !!!! دهنده

چهار بیماری خطرناک عصر حاضر و دلایل ابتلا آن :

۱-بری بری : کمبود وتامین ب

۲- بری بدی : کمبود پول

۳-بدی بری : کمبود وقت

۴-بدی بدی : بالا بودن هزینه ی زندگی

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

در مورد دوخبر حادثه ای آرش :

اولی چپ کردن قطار : راستی شنیدین یه لاکپشته راست میکنه چپ میکنه !!!!

خبر دوم :چون اون اتریشی با این کارش دنیارو تکان داد جا داره که دنیا هم یکبار تکانش بده

محمد اقا برو تو صف الکی شلوغ نکن نوبتیه .........

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

سلام بر صاحبدلان 69

غزل زیر راکه در سال 69برای یکی از همکلاسیهای عزیزو عاشق پیشه سروده بودم

به درخواست خودش و برای تداعی خاطرات دراین قسمت از برنامه ی امروز تقدیم میکنم

 حدس میزنید کی  میتونه  باشه.....!!!!!!!!!!

                 شور عشق

*بلبلی را عشق گل مجنون و شیدا میکند

*همنشین ماتم و همپای سودا میکند

آتش عشق رخ شمعی تن پروانه را

*میگدازد خون آن بیچاره درپا میکند

شور عشق است آن که مجنون را چنین

*نغمه خوان در وادی هجران لیلا میکند

آنچه را با جان من مژگان قتال تو کرد

*با دل وامق چنین کی عشق عذرا میکند

هر زمان تیر نگاهی گردد از چشمت رها

*راه سینه میگشاید در دلم جا میکند

تیشه ی صبرم به کوه ماتمت زخمی نزد

*زخمه ها تیغ غمت بر ریشه ی ما میکند

قیصر و اسکندر و جم رانگر دوران چه شد

*گوئیا غم آنچنان با من به یک جا میکند

طالبا  ! آن دلبر مه پیکر آهو روش

* رخ زما پنهان و بر بیگانه پیدا میکند

        

  ********حالا اگه حدس نزدین میخواهید بدانید که اون مهندس نا کام کیه

حرف اول مصرعهای هم قافیه (*دار) رو در کنارهم  گذاشته وبخوانید بههههله ...

 

** بهمنا گر خانمت روزی بخواند این غزل

 بر سرت می کوبدو  در خانه غوغا میکند

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 7:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

جوکهای تکراری

 اداره راهنمایی رانندگی قزوین

 جهت امنیت بیشتر سرنشینان جلو

 بستن کمربند ایمنی برای سرنشینان عقب الزامی است

شرکت نوکیا برای رفاه حال اس ام اس نویسان محترم ایرانی

 یک گوشی جدید طراحی کرده که با فشردن تنها یک دکمه

 می نویسه : یه روز یه ترکه

 

 

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 1:42 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

جوکهای تکراری

یه روز یه مجلس عزا داری بوده بین ترک ها و لر ها

شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا

وقتی برقها می یاد می بینن لر ها چمدون به دستن

می پرسن پس ترکها کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن

نوشته شده توسط سیدمحمدبنی مهد در 1:33 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

یک خبر تکان دهنده

شاید این خبر رو شنیده باشید.در کشور اتریش مردی دختر ۱۸ ساله خودشو در زیر زمین خونه خودش به مدت۲۴سال زندانی میکنه و اونوهمیشه مورد ضرب و شتم و تجاوز جنسی قرارمی ده و این دختر بیچاره در این مدت ۷ بار حامله میشه و بچه میزایه که یکی از این بچه ها بعد از زایمان میمیره و این مرد جسد بچه رو می سوزونه.این مادر به همراه بچه ها در زیر زمینی بدون روشنایی طبیعی و بدون ارتباط با محیط بیرون بود.

این خبر تمام مردم دنیا را تکان داد

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 0:4 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

کیا آنلاینن؟

۳نفر الان آنلاینن .شما؟
نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 11:35 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

اومدن آرش

با سلام خدمت همه عزیزان

همونطور که همه میدونید آرش عزیز هفته آینده میاد ایران و میره رامسر.من دارم برنامه ریزی میکنم آخر هفته رامسر باشم.عزیزانی که آخر هفته رامسر تشریف دارن بگن تا شاید یه برنامه شام دسته جمعی ردیف کنیم و با آرش سیر صحبت کنیم.

منتظر نظرات شما هستم.

پیروز و شاد باشید

نوشته شده توسط بهروزاحمدخانی در 5:20 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دهم اردیبهشت 1387

باسلام خدمت تمام دوستان گل

اول از همه ببخشيد اينقدر دير خدمت رسيدم !واقعيتش اينه كه اولا"

با جازه دوستان ما هم بالاخره قاطي مرغا شديم!(ما از قديم الايام پيرو استاد نوري بوديم و هستيم).البته براي عروسي تو تابستون انشاالله  همه پيشاپيش دعوتين.

ثانيا" واقعا" سرم خيلي شلوغ بود.البته اين دليل نميشه واسه همين هم بازم ميگم ببخشيد.

يه چيز جالب غيراز امير آرتنگ تو تعطيلات عيد علي محمد فضل هاشمي رو هم تو كيش زيارت كردم .جاي همه شما دوستان تو كيش خالي.

از سعيد آقاي ميرطالبي هم  بخاطر مطالب عالي و بي نظيرشون كمال تشكر و قدر داني رو دارم. موفق باشيد به اميد ديدار.    

نوشته شده توسط مجتبی کاکوان در 11:24 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387

خبر

دراینجا در داخل یک تونل یک قطار سریع السیر با گله ای از گوسفندان ثصادف میکنه و تعداد زیادی از گوسفندان کشته میشند و قطار از خط خارج میشه و ۳۲ نفر زخمی میشوند. 

نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 11:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

با درودی نو+۱

اجازه بدین حالاکه آقا بهمن از کمبود سوژه گله داره من یه خاطره ی کوچیک از خودم در وکنم :

دوستان مستحضرن که یکی از شیطنتهای اون دوره تقلید رفتار و حرف زدن دبیرا بود و من اغلب با استاد الهیان(دبیر بینش اسلامی که یادش به خیر) سروکار داشتم یه روز بعد از مرخص شدن من وآرش و کاکوان فیلی و احمد فضل هاشمی و سروری و یک دوتا دیگه از بچه  های تیم تخریب توی ایستگاه تاکسی  جلوی بیمارستان بودیم که مجتبی بحث گوشت خوک رو وسط کشید و با آرش کلنجار میرفت که گوشت خوک چرا حرام است بعد از دقایقی آرش گفت بیا از آقای الهیان (که من باشم )بپرسیم من هم بعداز چند بار پلک زدن سریع و نگاهی به آسمان با صدای استاد گفتم :بی بی نید......درگوشت خوک انگلی وجود دارد بنام تریشن...... که با پختن گوشت هم ازبین نمیرود ....این انگل میرود داخل  بدن وخواهر سلامتی را شوهر میدهد ...بهههههله

مجتبی  پرسید: اقا اجازه اگر خوب انرا کباب کنیم چی

واستاد  با یک استارت برای خنده ای بلند گفت :آن وقت دیگر جزغاله میشود آقااااااااااا بههههههههه له !

وآن خنده معروف و صف شکن که مقارن شد با انفجار خنده ی دوستانو نگاه های مردمی که در اطرافمان بودن و متعجبانه به ما زل زده بودند....

                                         تا درودی دیگر بدرود

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:44 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

با  درودی نو

استاد شهریار میفرماید :

  یاد یاران قدیمم نرود از دل تنگ          همچویاد چمن ازفکر اسیران قفس

حالاکه شعرهای ناقابل   من  دوستانم  رو  به حال و هوای  اون  روزها میبره یک مثنوی دیگه رو که  درسال 67 یعنی سال   سوم دبیرستان  در مورد  همکلاسیهای عزیزسروده بودم تقدیم عزیزانم میکنم   (البته اگر تشبیه و استعاره ای به دور از ادب بیان شده بدون هیچگونه قصد و غرضی بوده و از حضور حضرات عذرخواهی میکنم  به قول ایرج میرزا:           چون قافیه تنگ آید          شاعر به جفنگ آید )

                        دوستان سال سوم ریاضی

اندکی گویم من از یاران خود

                  جمله هستن نزد من چون جان خود

میز اول عباسی عالی جناب

                            می دهد پول زیاد بهر کتاب

در کنارش سد تقی آن شیر مرد

                         آنچنان قوز کرده گویی پیرمرد

فرشاد یوسف نژاد در جنب او

                         عطسه هایش میبرد از کله مو

پشت او آرتنگ بود همچون عسل

                          گوش او باشد چنان آینه بغل

دوست دیگر که بود بهروزنام

                        گوش آرتنگ بهر او باشد کنام

پشت او در جنب او کورش بود

                        او همیشه در پی جوشش بود

در کنارش احمد فضل هاشمی

                         هی زند عینک بگیرد او همی

اپسیلن صفر کلاس هست مصطفی

                             میکند او شیطنت اندر خفا

ساجدی در لاغری چون نی بود

                       محتشم در هر زمان با وی بود

رستمی داریم و هم اسفندیار

                        پیش آندو جملگی هستیم خوار

هستن آنها فیلی و ممد حسین

                       ندیده هم تیپشان هرگز دو عین

 بصیر ومنتظری - حلاجیان

                            برزگر- کتابتی – رحیمیان

ببری و شریفی و بهرامی هم

                         هستن ایشان دوستان دیگرم

نقی نادر نژاد یاری دگر

               درسخوان و ساکت و بی شور و شر

آنکه باشد همچنان شیر ژیان

                           او بود عباس آقای پهلوان

یار دیگر که در این جمع حاضر است

            نام او ممد آقای شاعر است (بنی مهد)

حسن سیاح بود دوست دگر

                        او گذارد مدرسه بر روی سر

کامبیزم باشد درین یاران من

                     مجیدم مبصر بود چون خان من

سید اسحق هم باشد از اهل بریش (بریشی )

                        میگذارد چون نیوتن بز ریش

هی بگوید در  والیبال کاکوان:

                 من حریف می خوام به میدان ای جوان

کریمی از دوستای پرکار من

                       توی بسکتبال بود او یار من

        هستن ایشان جملگی یاران من

        بند ه ام  مخلصشان  جانان  من

                  **************

                      یاحق ..........التما3....2آ

 

نوشته شده توسط سعیدمیرطالبیsaeid در 8:8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

توسعه رامسر

سلام دوستان

کانون توسعه رامسر یک نهاد مردمی است که چند ساله با تلاش چند نفر از بچه های خوشفکر و علاقمند رامسری ایجاد شده و در کنار برنامه های عادیش ُهر فصل یک نشست برگزار می کنه در نشست خرداد ماه از من هم خواستن که درباره برنامه ریزی و توسعه رامسر و همچنین بحث شهر گردشكري الكترونيكي رامسر مطالبی را ارایه کنم اگر دوستان نظر و یا ایده خاصی در این باره دارند به من اعلام کنند ممنون می شم و می تونم نظراتم را کامل کنم

آدر اینترنتی من هم parsataha@yahoo.com  است

 

نوشته شده توسط بهمن برزگر در 3:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387

هتل سماموس

مهدی جان از هتل سماموس نوشت.من در مورد آن در سایت اخبار رامسر خونده بودم برام خیلی جالب بود و به همه رامسری ها تلفن زدم و این خبرو گفتم.این در ردیف هتل برج العرب هست وشنیدم که درامد این هتل کمتر ازهزینه خودش هست.و دولت باید از جیب براش خرج کنه.رامسر دارای طبیعت بسیار زیبایی هست ولی برای جذب توریست این فقط کافی نیست توریستها خیلی مایلند که در محیط اطراف گشت و گذار بکنند چون اگرچه محیط هتل هر چند که زیبا باشه اونا دوست دارند طبیعت رو ببینند و از آن لذت ببرند.ولی وقتی وارد خیابانهای باریک با ساختمانهای فرسوده بشن چی فکر میکنند؟ به نظر شما آیا رامسر رو یک شهر زیبا میبینند؟بنابراین ابتدا یا به موازات ساخت هتل باید رامسر ساخته بشه.و همه اینها مستلزم هزینه بسیار بالایی هست که امیدوارم که این مورد یک روزی به مرحله اجرا برسه.
نوشته شده توسط آرش رحیمیان در 11:1 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •