شنبه هفتم اردیبهشت 1387
درود برهمه
خیلی خوشحالم که وبلاگ از حالت رکود خودش خارج شده و دوستان میان و مطلب میذارن.
من این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود و با اینکه تو دفتر کارم همیشه آنلاینم ولی فقط فرصت چک کردن وبلاگ وخوندن نظرات و مطالب عزیزان رودارم.
سوژه برای نوشتن کم نیست اگه دوروبرمونو خوب نگاه کنیم می بینیم که همش حرف برا زدن هست وهمش دردهایی است که می تونه دل هر انسان رو به درد بیاره.
"شب عید که برا خرید پیوسته تو بازار بودیم زن میانسالی رو تو خرازی دیدم که برا خرید یه جفت گیره سر دخترونه که قیمتش ۲۰۰تومان بود نتونست پولی بپردازه و برا خرید یه دونش با فروشنده کلنجار میرفت که با ۱۰۰تومن بتونه یه دونشو بخره ولی فروشنده راضی نشد دونه ای بده و آن زن با دلی غمگین فروشگاه رو ترک کرد و دردی دیگر بر دل ما نشاند!"
شاد وپیروز باشید
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
الان سه نفر تو باغن یکی من یکی بهمن ان یکی کیه
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
وچه گل سلام
ایمروز خنه گیلیکی بنویسم . نودانم شمره خوش هنه یانه. عب نداره. نویسنم " یه چی وکنه ده.
وختی سعید تورکی نویسنه مو چره گیلیکی ننویسم. انصافه ؟
یه عمر سید محله بسّه " امه مرر تورکی نویسنه.
مو سماموس نوشام . امّه ای عکس سماموس " البت هوتیل سماموس و بنم تاهمه حال بکنن.
عب نداره . سماموس خا نشیم " هوتیل سماموس هم که به عمر امو کفاف ندنه " بده وی عکس بینیم.
تا ایمارسفر خداحافیظ
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
برای نوشتن مطلب کم می یاریم!
همه گله مندند که چرا دیگران نمی نویسند و ما هم که می نویسیم نگرانیم که اقبالی نباشد! اگر شما ننویسید پس ما هر روز به چه امیدی این سایت را ببینیم؟
حقیقت این است که نبود سوژه مهمترین علت برای ننوشتن است امید وارم انهایی که می توانند کمک کنند !
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
فکر میکنم یکی از دلخوشیهای همه ما اینه که هر روز به وبلاگمون سری بزنیم ببینیم کی چی نوشته و کمتر به فکر نوشتن هستیم ولی فکر میکنم ننوشتن مطلب بخاطرمشغله زیاد باشه و ربطی به زن ذلیلی نداشته باشه ...ولی اگه زنی بخواد در مورد این چیزها و ارتباط ما با دوستانمون اظهار نظر کنه باید. گوشمالی اساسی بهش داد شاید یکی از مشکلهای آدمهای زن ذلیل اینه که گوشمالی دادن که یکی از رسوم قدیمی مرد بودن است رو فراموش کردن.. با این حال به همه زن ذلیل ها توصیه میکنم این رسم قدیمی رو پاس بدارند تا از زن ذلیلی خلاص شوند...
امتحان کنید ضرر نداره نتیجه اش رو میبینید.
آرش جان ترمز دستی رو بخوابون بیا بالا من که از مطالب ارسالی شما و همه دوستان استفاده میکنم.
من بیشتر با ایمیل کار میکنم لطفا همه دوستان ایمیل هاشون رو بدن تاا برای اونا هم ارسال کنم
اینم برای همه دوستان بخصوص آقا سعید
یا حق .............................التماس دعا
شنبه هفتم اردیبهشت 1387
خاطرات دوران دبیرستان
گر چه رمکی ها با سادات محله ای ها از قدیم الایام رابطه خوبی نداشتند ولی ما با هم مشکلی نداشتیم.
رمکی ها عبدالله و مجتبی و محمد کریمی ومن بودیم و سادات محله ای ها سعیدواحمد فضل هاشمی و آقاجان سروری بودند.
عبدالله فیلی خیلی خوش صحبت بود و گته گته گب خوبی میزد.سعید هم از سوژه های مختلف استفاده میکرد و همه رو به خنده میاورد و در این زمینه استعداد خاصی داره و وقتی به جای خاصی میرسیدیم که چیزی ساخته شده بودو سعید اون چیز رو به چیزی تشبیه میکرد که واقعا باعث خنده همه به مدت طولانی میشد.نمیدونم سعید میدونه که منظورم چی هست؟یا نه
قربان همه شما آرش
جمعه ششم اردیبهشت 1387
از بس که دوستان کناره گرفتن و مطلب نمی نویسن من روم نمیشه حتی سلام کنم ولی می گذارم
به حساب مشغله زیاد نه خدا نکرده زن ذلیلی !!!!!!!!
فکر کنم مجتبی کاکوان که اوایل حضور فعالی داشت حالا به خاطر عدم فعال بودن دوستان کناره گرفته اگه کسی خبری ازش دار ه بهش بگه دوباره بیاد تو خط .......
راستی یادتونه عادت همیشگی مجتبی وقتی بحثش داغ میشد چی بو د؟؟؟؟؟؟؟؟
در حال ایستاده یکی از پاهاشو از زانو خم میکرد و میاورد بالا و بعد با کف دستش میزد پشت رانش
و میگفت : خوار.........سه !!!!!!!!
و حالا با جمله ای از شکسپیر ختم جلسه ی انفرادی را اعلام میدارم :
اگر تمام شب را برای ازدست دادن خورشید اشک بریزی لذت تماشای ستاره هارو هم از دست میدی

به قول محمد آقا بنی مهد : یا حق .................التما۳ ...۲ آ
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
یه خاطره ی کوچولوی جدید از یه دوست قدیمی :
چند روز پیش یه اس ام اس از محمد حسین برارجانپور دریافت کردم با این مضمون :
گرچه از دوری و این فاصله ها مایوسم
از همین فاصله ی دور تورا می بوسم
من هم بلافاصله در جوابش نوشتم :
گرچه از دوری تو رخ به زمین می سایم
از همین فاصله ی دور تو را می ........!!!!!![]()
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
استاد عباس رحیم نوری
واقعا خبری که سعیددر خصوص استاد نوری دادخیلی تاثربرانگیز بود.مردی که با تمام وجود درس میداد آن چیزی که امروز در مدارس ایرا ن کیمیایی دست نیافتنی است.
با عشق و لبخند به همه امید به آینده میداد .و چه مهربان و بزرگوار وزحمتکش.
مردی که همه همواره آرزوی تشکیل کلاسهایش را داشتیم و هیچ گاه از حضور در کلاسش خسته نمی شدیم.
.........پاینده وشادباشید.
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
یه مطلب بیاد ماندنی
سلام بر همه
برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ نکن که توراهم بسوزاند.
شکسپیر
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
راستش تعریف تمجیدهای دوستان رو شعر دبیران منو واداشت که بعد از شش هفت سال تفالی به دفترچه ی سروده های دوران جاهلیت قبل از تاهل بزنم (هرچند عاقلانه ترین دوران است )و چند تا ازسروده های اون موقع رو تقدیم دوستان کنم فقط به خاطر ایجاد تنوع و کمی هم مناسبت داشتن با حال و هوای خودمان :
فاصله ها
دارم به دل خسته و تنگم گله ها
از دست تو نه بلکه از این فاصله ها
ای کاش که همراه بهاران دل من
پرواز کند سوی تو چون چلچله ها
*******
کویر و باران
باز این دل من هوای باران دارد
بغضی به گلو زهجر یاران دارد
تنگ آمده از کویر غربت چه کند
سر تا به قدم شوق بهاران دارد
*********
از دل نروی
همراه منی گرچه نپرسیده روی
احوال دل غمزده نشنیده روی
"از دل برود هرآنکه از دیده رود "
تو در دلمی اگرچه از دیده روی
***********
بی تو با تو
خوشا آن لحظه های با تو بودن
تمام با تو بودن را ستودن
کنون من ماندم با تو نبودن
سرود بی تو بودن را سرودن
بدرووووووووووووود
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387
آق المانی سویاللار آق بوشقابا قویاللار
چاغر ما میش قوناقی قاش گزنن قواللار
آبهروز و آقا بصیر و سایر عزیز آذری لر هموطن دن قدیم الم
بالاخر ه هر چی باشه ماهم بچه تبریزیم (یه ضرب المثل ترکی بود که آقا بهروز زحمت ترجمه شو
میکشه )


